جهانی در یک مرز – 19

زادگاه کم آب من

بخش های لامرد و مهر که پس از انقلاب و جنگ به شهرستان تبدیل شده اند در میان دو رشته کوه بلند قرار گرفته اند، دهها بخش و روستا و در مجموع نزدیک به صد هزار نفر جمعیت دارند، همه شان مسلمانند و اکثریت با شیعه ی امامیه است اما بیشتر ساکنان بخش "اسیر و گله دار" در منتها الیه غرب و بخش "اشکنان و اهل" در منتها الیه شرق این دو شهرستان، اهل تسنن بوده و آدم های باسواد و غیر متعصب و مانند شیعیان، افراد ملی و مذهبی هستند.
کد خبر: ۲۵۴۳۹۱

آب و هوای زادگاه کم آب ما و این دو شهرستان، گرم و خشک بوده و تنها دو فصل گرما (بهار و تابستان) و معتدل (پاییز و زمستان) دارد.گاهی در فصل تابستان دمای هوا به 50 درجه می رسد. شعله های گاز فازهای مختلف پالایشگاه "پارسیان" در شهرستان مهر، حفر انواع چاه های نفت و گاز بر قله ی کوه هایی که دو شهرستان یاد شده را محاصره کرده اند و همچنین نیمه صنعتی شدن منطقه، باعث شده که دمای هوای آن جا افزایش یابد و طبیعت ، زمین های کشاورزی ، محیط زیست و ساکنان آن را تهدید و با انواع بیماری ها روبرو کند.

 

مردم خونگرم روستاها، بخش ها و شهرستان های گرمسیر مهر و لامرد و علامرودشت به لحاظ اشتغال، به 4 دسته تقسیم می شوند: یک دسته دامدار و کشاورز (جو، گندم ، یونجه و خرما) و کارگر محلی اند، عده یی در کار تجارت و بخش خصوصی و خرید و فروش و داد و ستدند یا در شرکت های دولتی و غیردولتی کار می کنند، دسته ی سوم  در بخش عمومی و اداری و آموزشی و فرهنگی اند و گروه چهارم هم هنوز به برخی کشورهای حوزه ی خلیج فارس مانند کویت  قطر  بحرین و امارات عربی متحده  سفر می کنند و در آنجا مشغول کار و امرار معاش اند.

 

ساکنان مهمان نواز دو شهرستان مهر و لامرد برغم داشتن سهم بالا در انقلاب و حضور در صحنه های جنگ و سازندگی و برغم "غنی بودن" طبیعت محل سکونتشان و زندگی کردن بر روی زمینی که درونش سفره های وسیع نفت و گاز است، چندان که حق و شایسته ی آنان است از رفاه و پیشرفت و مزایای دولتی و خدمات عمومی بهره مند  نبوده و نشده اند و منطقه شان از عمران و آبادانی برخوردار نیست.

 

آنها اکنون شاهدند که لوله های بزرگ نفت و گاز با قطر دو متر از وسط زمین های زراعی شان می گذرد و قرار است این دو ماده ی سوختی و حیاتی را به شبه قاره (هند و پاکستان) یا به مناطق مرکزی و شمال غربی ایران منتقل کند، حال آن که همه ی بخش ها و روستاهای منطقه ی ما از نعمت استفاده از گاز و همچنین دانشگاه دولتی و مدرسه ی راهنمایی و دبیرستان دخترانه و سالن سینما و پارک های وسیع و امروزی، محرومند. در این منطقه مسجد و حسینیه بیش از مدرسه و دانشگاه وجود دارد، تعزیه بیش از تئاتر رونق دارد و ارزش گریاندن و گریه کردن بیش از خندیدن و خنداندن است.

 

 میزان باسوادی و تحصیلات دانشگاهی در میان مردم شهرستان های مهر و لامرد بالا است اما مردان و پسران نسبت به زنان و دختران باسوادترند و این نیز ستم دیگری است که طبیعت و فرهنگ سنتی و باورهای خرافی خانواده ها و جامعه و حکومت در حق زنان و دختران ایران زمین، به ناحق روا داشته است. جامعه اگر دختران و زنان بی سوادی داشته باشد هرگز "موفق" نمی شود و به آستانه ی توسعه و پیشرفت نخواهد رسید. متاسفانه برنامه های نهضت سوادآموزی در این منطقه ی گرمسیر به سرانجام نیک نرسیده است.

 

میرملکی و دیگر روستاها و بخش های شهرستان های مهر و لامرد، مانند دیگر مناطق میهن مان، بسیار قدیمی و تاریخی اند و این موضوع از وجود برخی آثار باستانی از جمله بقایای "خانه ی گبری ها" در یک کیلومتری شمال زادگاه ما در دامنه ی کوه ، اثبات می شود و مربوط  است به زمان حضور و زندگی زرتشتیان و اجداد و نیاکان ما در ایران قبل از اسلام و دوره ی حاکمیت هخامنشیان، اشکانیان و سپس ساسانیان بر این سرزمین آتش جاویدان.

 

مطابق اسناد باستان شناسی فارس، خانه ی گبری در بالای روستای تاریخی میرملکی به احتمال زیاد "معبد زرتشتیان" بوده است که در آن ستایش خداوند می کردند و مناسک عبادی خویش را انجام می دادند. در خاطرم هست که دوران کودکی و نوجوانی به همراه دوستان حداقل هفته ای یک بار از این خانه و معبد که در مسیر رسیدن به قله ی کوه مشرف بر زادگاهم قرار گرفته است، بازدید می کردیم. به خطا گفته هر که گفته است که " زمان ظالم، خاطره ها را می شوید و با خود می برد". 

 

در زادگاهم و دیگر روستاها و بخش های شهرستان های مهر و لامرد در جنوب فارس، روزگاری، نخل داری و نخلستان، رونق و خریدار داشت. اما طی سال های گذشته به دلیل برنامه ها و سیاست های نامناسب دولت ها در عرصه ی کشاورزی، نخل داران، نخلستان ها را رها کرده اند و به شغل های دیگر – مانند خرید و فروش زمین، جابجاکردن کالا و مسافر، مغازه داری و توجه به بخش خدمات به جای تولید – روی آورده اند.

 

عدم کارایی دولت تنها وجهی از مشکل امروز اقتصاد ویران ایران است. مردم برخی از شهرستان های میهنمان خود عاملان خرابی این شهرها هستند. از این رو، افزون بر حمایت نکردن دولت از نخل داران، بالارفتن هزینه های زندگی، کم آبی و خشکسالی، شیوه ی سنتی تولید خرما و مهم تر از همه، نگاه متفاوت و منفی نسل جدید به تولید خرما، از دیگر عوامل از بین رفتن تدریجی نخلستان ها در زادگاه و شهرستان ما است.

 

برای نمونه، مرحوم پدربزرگ مادری ام، عاشق درخت خرما بود و در زمان حیاتش بیش از هزار اصله انواع این درخت برای خود و دیگران غرس کرد و پرورش داد اما پس از درگذشتش ، فرزند (دایی ام) و نوه هایش، نخلستان را فراموش کرده اند. نیز پدرم، با جدیت و انگیزه، صد درخت خرما خرید و صد نهال خرما را کاشت اما الآن، فرزندانش که ما باشیم، دسترنج و حاصل خدمت و زحمتش را و نخلستان را به امان خدا رها کرده ایم! 

 

من خود در ایام کودکی و نوجوانی، از نزدیک  شاهد رنج و کوشش پدرم در ایجاد و حفظ نخلستان کوچک و اکنون متروک که در نزدیک و دامنه ی کوهی در شمال شهرستان "مهر" واقع شده است، بوده ام. خاطرم هست که در 6 سالگی، در تابستان ، روزی پدرم برای نخستین بار مرا با خودش به نخلستانمان برد و این برایم رویداد مهمی بود و حس می کردم که برای خودم مردی شده ام!

 ادامه دارد....

حسن سلامی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها