نقد و بررسی نمایش «از پشت شیشه‌ها» اثر اکبر رادی با طراحی و کارگردانی مصطفی عبداللهی

استحاله ‌عشق ‌و ‌انسان ‌و‌ زندگی

مرز بین جبر و اختیار کجاست؟ آیا همیشه فرصت بازگشت از یک راه ناصواب طی شده یا نه؟ پاسخ به این پرسش ارتباط تنگاتنگ و مستقیمی با نوع و میزان تاثیرگذاری رخدادهای آسیب‌رسان و ناخواسته زندگی انسان دارد. گاهی وقایع و شرایط چنان بر او تاثیر می‌گذارند که کاملا استحاله می‌شود و از همه واقعیات زندگی فاصله می‌گیرد. او آنقدر با خود و در خود می‌ماند که بدیهی‌ترین حقایق را انکار و موهومات و داشته‌های مبهم ذهن کوچک خود را جایگزین توانمندی‌های انسان و همه زیبایی‌های زندگی می‌کند. نمایش «از پشت شیشه‌ها» اثر اکبر رادی با طراحی و کارگردانی مصطفی عبداللهی که هم‌اکنون در تالار سنگلج اجرا می‌شود، به چنین موقعیت و آدم‌هایی می‌پردازد. در متن نمایش از پشت شیشه‌ها، اکبر رادی می‌کوشد با آشکارسازی تناقضات زندگی دو زوج متفاوت، چگونگی و میزان وابستگی ذهنی و عاطفی آنها را به تعلقات مجازی یا ظواهر پوشالی زندگی نشان دهد. این دو زوج گرچه از لحاظ طبقاتی با هم همخوانی و مناسبتی ندارند، اما بر حسب ضرورت‌های دنیای نمایش و تعهدات ذهنی و عاطفی نویسنده، گاهی در برابر هم قرار داده می‌شوند تا از طریق برون‌فکنی خلقیات و رویکردهایشان، نوع زندگی و تعلقاتشان ردیابی و شناسایی شود و در نهایت هر دو زوج به عنوان مثال‌هایی تطبیقی دو زندگی خاص و متفاوت با هم به قیاس درآیند.
کد خبر: ۲۵۳۴۱۴

نمایش سقوط

اگرچه در این زندگی‌ها تناقضات و تمایزات زیادی هست، اما سرانجام هر کدام گونه‌ای از سقوط را به نمایش می‌گذارند؛ به عبارتی، اینجا با درست و نادرست یا زشت و زیبا روبه‌رو نیستیم، بلکه دو شکل متفاوت از پوچی و بیهودگی و کلا زشتی‌های زندگی را می‌بینیم که گرچه پرسوناژهای زندگی نوع دوم (خانم و آقای درخشان)‌ می‌کوشند با تفاخر و تکبر و برتری‌جویی، زندگی‌شان را الگویی موفقیت‌آمیز و سرشار از خوشبختی جلوه دهند، ولی طی روند تدریجی نمایش زشتی‌ها و کراهت این زندگی و آدم‌ها هم با وضعیت اسفبار زوج اول (مریم و بامداد)‌ به کمک صحنه و دنیای نمایش، جمع و مضاعف می‌شود. البته یک تناقض محوری هم این پرسوناژها را به هم مرتبط می‌سازد؛ این دو زندگی غلط در حقیقت پشت و روی یک سکه هستند: در زندگی زوج اول مرد نویسنده ذهن‌گرا و گوشه‌گیر است و نوشتن درباره زندگی را جایگزین خود زندگی می‌کند؛ او بی‌آن که به همسرش هم اجازه زندگی بدهد، زندگی بی‌ثمری را فقط به بهانه به پایان رساندن بقیه عمر، پی می‌گیرد. همه چیز بر همسرش تحمیل می‌شود و او هم آن را می‌پذیرد. در پایان، برای این زوج فقط دستنوشته‌ای می‌ماند و موش‌هایی که در همه خانه لانه کرده‌اند و همه چیز را می‌جوند و از بین می‌برند. زوج دوم به تجملات و ظواهر زندگی توجه دارند و هر کدام به گونه‌ای عارضه‌مندند: زن از چاقی زیاد و درد و باد رماتیسم رنج می‌برد، مرد هم بواسیر دارد و حتی قادر به نشستن نیست. اگر در زوج اول تن در دادن زن را به زندگی ناخواسته‌ای که مرد نویسنده بر او تحمیل نموده، نوعی ضعف و اختلال بدانیم، در آن صورت به این نتیجه می‌رسیم که هر 4 پرسوناژ اصلی نمایش دارای عیب و ایراد هستند و همه آنها روی هم حتی یک انسان معمولی هم به حساب نمی‌آیند. اکبر رادی بیشتر بر نوع پرسوناژها و موقعیت فعلی‌شان تاکید دارد و علت‌یابی هر گونه عارضه‌ای را به عهده خود تماشاگر گذاشته است، اما آنقدر روی موقعیت آدم‌ها تاکید می‌ورزد که هر 4 پرسوناژ برای تماشاگران شخصیت‌پردازی می‌شوند. ضمنا آنها به گونه‌ای اختیاری و به کمک ذهن مخاطبان به بسترها و شرایط اجتماعی معینی قابل انتساب هستند. در پایان نمایش، موقعیت و وضعیت پرسوناژها همچنان با آکندگی از یاس، بیهودگی و جبر باقی می‌ماند و البته در این میان نیز آدم‌ها و خود زندگی هم تلف می‌شوند.

پرسش‌های صحنه

ویژگی بارز نمایش از پشت شیشه‌ها این است که زندگی پرسوناژها از بس تراژیک است که کمیک جلوه می‌کند؛ در نتیجه نمایش در کل به یک کمدی تبدیل می‌شود که بر اساس یک رویکرد و پس‌زمینه ناتورالیستی شکل‌دهی شده است. انسجام ساختاری متن این نمایش را باید مدیون و مرهون طرح کلی اثر و دیالوگ‌های هوشمندانه‌ای دانست که مایه یکپارچگی و تعمیق موضوع شده‌اند؛ دیالوگ‌ها تلویحی، کنایی، تاویل‌پذیر و دلالت‌گرند. به همین سبب از شاخصه‌های دراماتیک و الزامی دنیای نمایش برخوردارند: «اگر پایم معلوله، اما دستم رابطه منو با آینده حفظ می‌کنه»، «وقتی پاییز می‌یاد این خانه‌های دودزده چه وقاری پیدا می‌کنن»، «آدم وقتی می‌شینه بعضی چیزها رو کمتر حس می‌کنه»، «هر کسی یک جلد داره که توی آن آزاده»، «من زندگی نکردم، توی این اتاقک دربسته هق‌هق کردم و نوشتم» و...

نمایش در دو صحنه پرسش‌هایی به جای می‌گذارد: صحنه‌ای که زوج اول منزل نیستند و زوج دوم وارد خانه و اتاق می‌شوند و از نبودن دوستانشان در منزل تعجب نمی‌کنند. آنها بلافاصله روی صندلی‌ها می‌نشینند و گفتگوی ادامه‌داری را پی می‌گیرند و صحنه‌ای که در آن خدمتکار خداحافظی می‌کند و می‌رود و در همان حال بدون تغییر صحنه یا استفاده از یک مکث ادامه‌دار نمایشی برای فاصله‌گذاری بین رخدادها، به طور متناقضی به اخراج او در گذشته اشاره می‌شود. این تداخل موضوعی نشان می‌دهد که حذفی در متن انجام شده یا فاصله‌ای بین این صحنه و صحنه بعد بوده که نادیده گرفته شده است.

اجرای نمایش از پشت شیشه‌ها در کنار کاستی‌های فوق دارای ویژگی‌های قابل اعتنایی است: در طراحی صحنه از اشکال هندسی و رنگ خاکستری استفاده شده که هر کدام به ترتیب فضای نسبتا عصبی و در همان حال سرد و ایستای خانه را نشان می‌دهند و این طراحی سرد و غم‌زده مکملی برای تکیدگی و کم‌حرکتی پرسوناژها بخصوص مرد نویسنده است که در آن حتی شادابی و بیقراری پرسوناژ زن (مریم)‌ هم نمی‌تواند آنچه را که بر زندگی‌شان سیطره یافته است، تغییر دهد. ناگفته نماند در عمق صحنه و پشت پنجره‌ای بسته، فضایی با رنگ‌های غالب سبز و زرد وجود دارد که نشانگر تداوم زندگی در بیرون از این خانه است. این ترفند هنرمندانه از لحاظ نمایشی و بصری کنتراست بجا و مناسبی ایجاد کرده است.

از ابزار و ادوات صحنه هم به سبب مضمون نمایش که بر بیهودگی و ایستایی زندگی تاکید دارد، بسیار کم استفاده شده و در نتیجه همه چیز در راستای مضمون کلی نمایش و حتی در ارتباط با معرفی نوع پرسوناژها طراحی شده است. تماشاگر بی‌رونقی و رنگ‌باختگی همه چیز را حتی در انتخاب رنگ خاکستری لباس مرد نویسنده می‌بیند. نور رها و کلی صحنه و نیز نور موضعی به تناوب کاربری مناسبی پیدا کرده‌اند. به کمک نور موضعی بخشی از اجرا با استفاده از ماسک به شکل «نمایش در نمایش» اجرا می‌شود. این بخش‌های کوتاه نیز از لحاظ نمایشی بسیار هنرمندانه و دلالت‌گرند. نوع و رنگ لباس‌ها نیز به ایستایی و عدم تغییر خود آدم‌ها و چگونگی زندگی‌شان اشاره دارد. از این رو شیرین فرخنده‌نژاد در طراحی لباس موفق است. چهره‌پردازی‌ها نیز هوشمندانه انجام شده و به شخصیت‌پردازی پرسوناژها کمک کرده است. تماشاگر پیر شدن آدم‌ها را می‌بیند و همزمان به تفاوت‌های ظاهری آنها پی می‌برد. لذا تلاش کامبیز مومن‌خوانی و فریبا نورشجاع حسینی قابل تقدیر است. موسیقی انتخاب شده توسط مجتبی دانشی که در حد الزامات برخی صحنه‌ها کاربری پیدا کرده، با تم نمایش هماهنگی و تناسب دارد.

تاثیرات عصبی

مصطفی عبداللهی در مقام کارگردان نمایش با در نظر گرفتن محتوای نمایش از میزانسن‌های نسبتا ثابت و ایستا استفاده کرده و حتی به شکل هنرمندانه‌ای طراحی و دکور صحنه را عوض نمی‌کند تا این ذهنیت به تماشاگران انتقال یابد که پرسوناژها در هر مکانی باشند، بنا به اقتضائات روحی و روانی‌شان به همین گونه زندگی می‌کنند. این ترفند زیبا اثربخشی رنگ خاکستری و سرد صحنه و نیز تاثیرات عصبی موجود در شکل‌بندی هندسی و خلاصه شده مکان را هم تشدید کرده است. اجرای نمایش تا حدی تماشاگر را خسته می‌کند؛ اما این به علت ضعف اجرا نیست؛ بلکه به سبب ویژگی و اثربخشی محتوای نمایش و سرانجام اجرای مناسب آن است؛ زیرا نمایش از پشت شیشه‌ها بر ایستایی، یاس، غم‌زدگی و عدم تغییر آدم‌ها و زندگی‌شان تاکید دارد و باید مخاطب هم از چنین وضعیتی کسل شود تا ذهنش به جستجوی چراهای شکل‌گیری چنین موقعیتی مجبور و به یافتن پرسش‌های لازم وادار شود. این ویژگی یکی از شاخصه‌های متون نمایشی ناتورالیستی است که معمولا در نمایش‌های مختلف، برحسب شاد یا تراژیک بودن موضوع، تغییرات نسبی نیز می‌کند.

نمایش از پشت شیشه‌ها به‌رغم آن که در آن بر سردی، پوچی و بیهودگی الگوی‌های استحاله شده زندگی تاکید می‌شود، در نهایت به شکلی دیالکتیکی به ضد خودش تبدیل می‌شود؛ یعنی به نمایشی کمدی که وجوه کمیکش به جنبه‌های بسیار متناقض هر دو الگوی ارائه شده از زندگی برمی‌گردد، تغییر ژانر می‌دهد. بازیگران نمایش، مصطفی عبداللهی، سعیده فرضی، ژاکلین آواره، امیرعباس توفیقی و عاطفه اکبری، همگی بازی‌های زیبا و هنرمندانه‌ای دارند و موفق می‌شوند محتوای نمایش را به شکل عینی وارد حیطه ذهن و احساس تماشاگر کنند. نمایش از پشت شیشه‌ها به نویسندگی اکبر رادی و طراحی و کارگردانی مصطفی عبداللهی در کل و در رابطه با انتقال محتوای عمیق اثر، اجرایی سنجیده و هوشمندانه به شمار می‌رود که بنا به اقتضای مضمون شاخص و اندیشه‌ورزانه‌اش، حضور تماشاگران خاص خودش را در سالن طلب می‌کند.

حسن پارسایی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها