حس کنجکاویم میگفت باید موضوع مهمی اتفاق افتاده باشد که فرمانده پاسگاه این چنین پیگیر موضوع شده است. من در داروخانه بودم که دکتر مرا صدا زد و گفت: باید برای معاینه جسدی به یکی از دهاتهای اطراف برویم. ما 4 نفر با جیپ پاسگاه حرکت کردیم. به محض رسیدن به محل صدای شیون و گریه خانوادهای ما را متاثر کرد. دکتر از نزدیک جسد را که متعلق به مرد میانسالی بود معاینه کرد و قرار شد ضمن بازگشت به درمانگاه گزارش خود را تهیه و به پاسگاه ارائه کند که دکتر در گزارش خود صراحتا مرگ را مشکوک ذکر کرده و میبایست جسد برای بررسیهای دقیقتری به پزشکی قانونی برده شود که این مساله موجب ناراحتی فرمانده پاسگاه شد. البته برای ما عجیب بود که چرا فرمانده نظر دکتر را قبول ندارد و بعدا فهمیدیم حتی پیشنهاد مبلغی به دکتر داده بود که دکتر مرگ را طبیعی گزارش کند، ولی دکتر کاملا مصمم بود و پیغام فرستاد حاضر به تغییر گزارش نیست. زیرا حق انسانی در میان است و خانوادهای سرپرست خود را از دست دادهاند. بعد از اعلام موضع انسانی دکتر که پشتیبانی همه پرسنل را به همراه داشت موضوع خاتمه یافت. اما بعد از یکسال روزی همسر فرمانده پاسگاه سراسیمه به درمانگاه آمد و از وضعیت بسیار ناگوار شوهرش خبر داد. من و دکتر فورا به منزل فرمانده رفتیم و ضمن معاینات مربوطه دکتر دستور بستری ایشان را داد. در راه بازگشت دکتر به من گفت: فرمانده به بیماری سختی دچار شده است. به گفته دکتر آدمی که بخواهد حقی را ناحق کند، خدا از او نمیگذرد و رئیس پاسگاه هم لابد بیشتر از اینها حق کسانی را پایمال کرده است که اینگونه دچار بیماری صعبالعلاجی شده است.
احمد فقیهی از تهران
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم