چند سال است که زندانی شدهای؟
5 سال پیش بود که پدرم را کشتم و به زندان افتادم از آن به بعد هم دیگر آزاد نشدم.
با پدرت اختلاف داشتی؟
من از دوران جوانیام بر سر برخی مسایل با پدرم اختلاف داشتم و زمانی که مطمئن شدم آنچه فکر میکردم درست است، رابطهام را با او قطع کردم تا اینکه روز حادثه با او درگیر شدم و پدرم به قتل رسید.
بر سر چه مسالهای با پدرت درگیر بودی؟
دوست ندارم در مورد آن صحبت کنم.
اما در دادگاه به قاضی توضیح دادی؟
بله اما در اینجا نمیخواهم چیزی بگویم.
برادرانت میگویند مشکل تو و پدرت مالی بوده است؟
نه اینطور نیست آنها فکر میکنند چون پدرم به برادر کوچکم چندین میلیون تومان پول داده است من ناراحت بودم و او را کشتم در حالی که این طور نبود من به اندازه کافی پول داشتم و از اینکه پدرم چنین کاری کرده است ناراحت نیستم.
پس چرا برادرانت چنین ادعایی میکنند؟
آنها میخواهند اصل ماجرا را طور دیگری نشان دهند. من و پدرم بر سر مسایل مالی اختلاف نداشتیم. شاید هم برادرانم نمیدانند که ما بر سر چه موضوعی با هم دعوا داشتیم.
از روز حادثه بگو، پدرت را چطور کشتی؟
آن روز طبق معمول همیشه برای سر زدن به خانه پدرم رفتم. میخواستم حال مادرم را بپرسم. زمانی که پدرم را دیدم باز بر سر مساله قدیمی با هم دعوا کردیم. من هم چند ضربه با لیوان به سر او زدم و بعد هم چند ضربه با چکش زدم. من نمیخواستم پدرم را بکشم اما آن روز آنقدر عصبانی بودم که نمیدانستم چه میکنم.
اگر نمیخواستی پدرت را بکشی پس چرا چندین ضربه با چکش به سرش زدی در حالی که میدانستی پدرت پیر است و نمیتواند زیر این ضربات دوام بیاورد؟
گفتم که در آن لحظه خیلی عصبانی بودم. اصلا رفتارم دست خودم نبود. ای کاش در آن زمان کسی بود و جلوی من را میگرفت. اما متاسفانه من و پدر و مادرم تنها بودیم.
مدعی هستی قصد قتل نداشتی در حالی که حتی پدرت را به بیمارستان نرساندی؟
من میخواستم این کار را بکنم زمانی که به خودم آمدم و آرام شدم بلافاصله از مادرم کمک خواستم. به مادرم گفتم که زخمهای پدرم را پانسمان کند تا او را به بیمارستان برسانم اما پدرم قبول نکرد. او گفت که با من به بیمارستان نمیرود. او خودش اصرار داشت که برادر کوچکم بیاید.
برادرانت میگویند تو به مواد مخدر اعتیاد داری. این درست است؟
قبول دارم که به مواد اعتیاد داشتم اما حالا ترک کردم. واقعیت این است که خانوادهام باعث شدند که من معتاد شوم به همین خاطر هم با من دشمنی دارند.
مگر میشود خانوادهای بخواهند عضوی از خودشان را معتاد کنند؟
اما برادرم با من این کار را کرد هر چند خودش معتاد نبود. من برادر بزرگ او هستم اما با کارهایی که کرد من معتاد شدم و خودش هر چه بیشتر پیش پدر و مادرم محبوب شد.
همسر و فرزندانت چه واکنشی در مورد کاری که کردهای دارند؟
همسرم بعد از این ماجرا از من جدا شد و دیگر از او خبر ندارم اما با فرزندانم در تماس هستم. من در قتل پدرم گناهکارم اما مقصر نبودم.
خانوادهات میگویند پدرت به تو و خانوادهات خیلی کمک میکرده است. این حقیقت دارد؟
بله پدرم به من کمک میکرد او همیشه فکر میکرد چون من به مواد مخدر اعتیاد دارم پس باید به فرزندانم پول بدهد در حالی که من کار میکردم و درآمد خوبی داشتم اگر پدرم در زندگی من دخالت نمیکرد ما راحت میتوانستیم در کنار هم زندگی کنیم.
پدرت چند روز بعد از اینکه تو به او ضربه زدی جان داد. آیا تلاشی برای عذرخواهی از او کردی؟
متاسفانه من در بازداشت بودم البته از همان لحظه اول از کاری که کرده بودم پشیمان شدم اما نتوانستم پدرم را ببینم و از او عذرخواهی کنم به همین خاطر هم بسیار ناراحتم.
برادرانت برای تو تقاضای قصاص کردهاند چرا از آنها طلب بخشش نمیکنی؟
من از همه آنها بزرگترم و 60 ساله هستم. آنها میدانند که من به عمد پدرمان را نکشتم با این حال تقاضای قصاص کردهاند البته من از آنها عذرخواهی کردهام اما حرفم را قبول نمیکنند به هر حال آنها میخواهند حکم را اجرا کنند.
در این مدت که زندانی بودهای آیا به پدرت و کاری که کردی فکر کردهای؟
مگر میشود کسی باعث مرگ پدرش شود و به کاری که کرده است فکر نکند. من همیشه به این کار فکر میکنم حتی اگر قصاص نشوم من از همه بیشتر ضربه خوردم و هر آنچه داشتم از دست دادم. زندگیام از هم پاشید و حالا در زندان هستم. دیگر چیزی برایم نمانده که از دست بدهم. فقط از خداوند میخواهم مرا از عذاب وجدانی که دارم نجات دهد تا بتوانم راحتتر بمیرم. من بعد از مرگ پدرم یک مرده متحرک شدم. ای کاش جای او خودم را میکشتم.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم