در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
با چنین تأملی، وقتی که به فرهنگ و تمدن ایرانی - اسلامی مینگریم، قطعاً این پرسش را در ذهن خود جُستوجو میکنیم: ما کِی به فلسفهورزی مشغول شدیم؟ و جای ما در گستره فلسفه کجاست؟
تبار اندیشگی ما نیمنگاهی به خردورزی و چشمانی باز به سوی اشراق و متافیزیک داشته و از ترکیب عقلانیت و مشروعیت، فلسفهای تبلور یافته که از آن با عنوان فلسفه اسلامی سخن گفته میشود. اما این فلسفه، سالهاست که به "تاریخ" فلسفه پیوسته و نمیتوان از آن تمدنسازی و فرهنگسازی به عنوان جریانی اندیشگی یاد کرد. در جایگاهِ کنونی، ما سر در گریبان متافیزیک و پای در کشاکش سنت و مدرنیسم، گاهی به سوی اشراقِ شرقی و گاه به جانب باورِ غربی، متمایل بودهایم. در این میان، وعدههای آرمانی نسبت به آینده ما را اغلب به اصحاب معرفت خوشبین کرده است، اما پرسشهایی از وضعیت و جایگاهمان در گستره اندیشه جهانی، در گرداب ایستایی قرارمان داده است.
به هر روی، نگاه مبنایی به گستره معرفتی، تنها مسیری است که میتواند ما را به سوی رهایی از وضعیت فعلی اندیشگی سوق دهد. از کسانی که درباره مسائل بنیادین معرفتی تأمل نموده، سیدحسین نصر است. وی نزدیک به پنج دهه در عرصه علم، تمدن و فرهنگ ایرانی - اسلامی کوششهای قابل توجهی نموده است. و در این مسیر از انتشار آثار گوناگون تا تعلیم دانشجویان، کارنامه قابل توجهی دارد. گستره تأملات نصر را در سه رویکرد میتوان به تماشا نشست:
الف) احیأ و دفاع از سنت؛
ب) حکمت جاویدان؛
ج) معنویت و امر قدسی.
نگاه و باور نصر به این سه موضوع، او را در مسیر پروژهای فکری قرار داده است که از وی به عنوان اندیشمندی قابل توجه در جهان غرب یاد میشود. او در سرزمین عُرفیات جدید به جدال با مدرنیته مشغول بوده و راه نجات انسان دنیای مدرن را بازگشت به سنت و معنویت میداند. کشاکشِ معرفتی نصر در این گستره، او را به نظریهپردازی و حتی رهبریِ ایدئولوژیک نکشانده، بلکه با ارائه کلیاتی جامع از پروژه "اسطوره - فلسفه - شریعت" به دریافت و بازخوانی باورهایی مشغول است که احیای آن را مایه نجات انسان دنیای مدرن میداند.
"بُنمایههای معرفتیِ" نصر بر پایه بازخوانی اسطورهای و فلسفی معطوف به علم و تمدن ایرانی - اسلامی قرار دارد. وی در "سلوک فیلسوفانه"اش نیز از مجرای دین اسلام وارد شده و احیای فلسفه اسلامی و صدرایی را پارادایمی قابل توجه در دنیای فعلی میداند. نگاه نصر به "سنت"، ادامه راه سنتگرایانی همچون گنون، کوماراسوامی و شووان است. وی معرفت سنتگرایی را در مقابل اندیشههای مدرنیته قرار داده و آن را به چالش میکشد. نصر از میانه این چالش به خوانش اسلام سنتی میرسد که راه برونرفتی از وضعیت فعلی بنیادگرایی است. نصر "دلباخته معنویت" است. و آن را درمانی برای انسان تهی دنیای مدرن میداند. اما معنویت نصر جانمایهای اسلامی - اشراقی دارد. معنویت نصر، معنویت هزاره سومی است که برپایه تصوف اسلامی قرار گرفته است.
سلوک فیلسوفانه
کاروان تمدن و فرهنگ اسلامی در مسیر پرپیچ و خم و طولانی خود، گذرگاههای خاصی داشته و به رغم منازعات سیاسی - نظامی، همواره به سیر تاریخی خود ادامه داده است. در این میان، مراکز فرهنگی - فکری بشری گاهبهگاه از نفوذ خود در کاروان تمدن اسلامی بهرهها برده و تا آنجا که توانستهاند روند تلاش خود را تا سرانجام بالندگی و گاه اضمحلال پیمودهاند. در این جریان، مشاهده میشود که تمدنهای مصر، یونان، روم، چین، ایران و هند هریک نقش تاریخی خود را به نوبت ایفا کردهاند. همواره از تمدن یونان به عنوان آغازگر فکر و اندیشه نام بردهاند. سقراط، افلاطون و ارسطو پیشقراولان کاروان فلسفه بودند و دستاوردهای سنگین این متفکران چنان بر دوش دیگر تمدنها سنگینی میکند که همچنان وامدار این متفکراناند. آنچه از آن با عنوان "فلسفه اسلامی" ترکیبی از عقلانیت و مشروعیت، یاد میشود بدون تردید با الگوبرداری از فلسفه یونانی راه پرفراز و نشیب خود را آغاز نمود. تا جایی که امروزه "فلسفه اسلامی" به عنوان مدعی، نه چندان قدرتمند در عصر حاضر، در صحنه فکری به مبارزه میپردازد.
سیدحسین نصر، از متفکرین، حامیان و گزارشگران فلسفه اسلامی و به تعبیر دقیقتر، عضو گروه دوستدار دانایی (Philotsophia) است. او در سلوک فیلسوفانه خود همچنان به احیأ و بالندگی فلسفه اسلامی میاندیشد و در این راه از هیچ کوششی نیز دریغ نمیکند. فلسفه اسلامی دغدغه فکری نصر است. از نظر وی "فلسفه اسلامی بحری است عظیم از مشارب و مکتبهای فکری و عقلی که از امتزاج تعالیم دین مبین اسلام و تفکرات فلسفی یونان و ایران باستان و هند به وجود آمده و خود به صورت نهضت مستقلی، اثر عمیقی در فلسفه و عرفان اروپایی و هندی بهجا گذاشت. فلسفه اسلامی پس از نهضت ترجمه کتب یونانی و سریانی در درجه اول و کتب سانسکریت و پهلوی در مرحله ثانی به زبان عربی و پیدایش گروهی از دانشمندان اسلامی که توجه خود را معطوف به این کتب کردند، آغازشد." (جاودان خرد: 1382، ص217)
فلسفهپژوهی در پروسه فکری نصر، یک فعالیت صرف عقلانی نیست بلکه جستوجویی برای ادراک خداوند باری تعالی است. فلسفه، نزد نصر فرایند متذکرساختن "خود" از حقیقت فراموش شده است. نزد نصر، فلسفه به عنوان کوشندگی مقدسی است که در نهایت به "جاویدان خرد" منتهی میشود. بنابراین، فلسفه تلاشی برای معرفت به حکمت الهی یا آنچه نصر از آن به تبعیت از فیلسوفان اسلامی متأخر "حکمت متعالیه" یاد میکند، تبدیل میشود؛ به عبارتی دیگر یعنی فعالیت حقیقی عقل و نه فعالیت عقلانی با ماهیت استدلالی.
نصر معتقد به تفسیر خاصی از فلسفه است که به نظر او چیزی غیر از حکمت (Wisdom) نیست. او بر این باور تأکید دارد که تلفیق عقل، شهود عقلانی (Intellectual intuintion) و زیستن براساس حیات فلسفی که جنبه عملی حکمت را در بطن سنت دربر میگیرد، میتواند منجر به دستیابی به "واقعیت غایی" (Ultimate Reality)شود. در پروژه فلسفی نصر، حکمت ناظر به آن سنت فلسفیای است که با تعالیم اِدریس نبی و هرمس آغاز میشود و این سنت در تمدنهای مختلف به ویژه تمدن ایران، مصر و یونان به نسلهای بعدی انتقال یافت. این سنت در ایران با آموزههای سهروردی و پیروان مکتب اشراق و بعدها حکمت متعالیه ملاصدرا به اوج خود رسید. بنابراین، حکمتی که در منظومه فلسفی نصر تبلور دارد به عنوان حکمت حقیقیای است که در پرتو قرآن، حدیث و سنت و با تکیه بر شهود عقلانی بهدست میآید.(معارف اسلامی در جهان معاصر: 1371، ص59-94)
پس، نگاه نصر به فلسفه، از بُعد ربوبی آن است نه مبانی عقلانی صرف. لذا او به دفاع سرسختانه از حکمت الهی میپردازد و میگوید: "قصد من معرفی مابعدالطبیعه سنتی فلسفه اسلامی به دنیای جدید است" و متذکر میشود: "در تعلیم فلسفه، فلسفه اسلامی باید محور اصلی باشد و دیگر مکاتب فلسفه باید در ارتباط با آن آموزش داده شوند." (سنت عقلانی اسلامی در ایران: 1383، ص50)
با چنین مبانی و نگرشهایی، نصر پیش از تحلیل و پژوهش، به بحث "وجودشناسی " (Ontology) میپردازد. تحلیل و ادراک او از گونههای دیگر مباحث اسلامی در پرتو فهم و دریافت از واقعیت "وجود" شکل میگیرد. نصر بیش از هر چیز به مبانی وجودشناسانه توجه میکند و معتقد است که اسلام بر این مبانی مبتنی است. وجودشناسی در نظر نصر، امری مقدس و متعالی است. بنابراین: "نصر از تعالیم اساتید بزرگ فلسفه اسلامی بهویژه از ابنسینا، سهروردی و ملاصدرا تا سبزواری استفاده میکند، تا دقیقاً ثابت کند که چگونه نظریه اسلامی "وجود" شامل هر جنبهای از حیات و تفکر اسلامی است. به نظر نصر، وجود غایی یعنی خدا، دارای ماهیت همهجانبه و جامع است، خواه موضوع تحلیل یک فیلسوف هنر باشد یا علم، درنهایت فیلسوف درباره "او[ "خدا] صحبت میکند.("سنت عقلانی اسلامی در ایران: 1383، ص49)
گستره وجودشناسی نصر، آمیختهای است از باورهای سینوی و اشراقی. وی وجود را در پرتو عقل و شهود مینگرد و معتقد است: "اگر انسان به مرتبه کشف و شهود رسیده باشد، تعریف وجود از آسانترین امور است، لکن بدون توسل به این مرتبه امری است محال. برای عقل که تنها وسیله دانستن وجود به ماهو وجود (هستی بهعنوان هستی) است، هیچ مفهومی روشنتر از مفهوم وجود نیست. زیرا ریشه عقل و وجود یکی است، و اما آنجا که کشف و شهود جای خود را به عقل استدلالی دهد، لغت وجود مبهمترین لغات میشود." (جاودان خرد: 1382، ص131)
ابهامی را که نصر در فهم وجود مطرح میکند، ناظر به مباحثی است که در فلسفه غربی منتهی به بحث راسیونالیسم میشود. به اعتقاد نصر: "این عدم تفاهم به جایی رسیده که بعضی از فلاسفه معاصر در مغرب زمین، وجود جزئی و ارتباطی (Existence) یا نمود را در عوض وجود کلی (Etre-Being) اساس فلسفه قرار داده و فراموش کردهاند که لغت وجود جزئی در زبانهای اروپایی (existence)، مشتق از ریشه لاتینی ex-stare میباشد که به معنی موجودی مبتنی بر اصلی غیر از خود آمده است.("جاودان خرد: 1382، ص131-132)
همچنین، نصر در تمایز میان وجود و ماهیت بر این باور است که "آنچه تمام موجودات در آن شریکاند وجود است، و آنچه موجودات را از هم مشخص میسازد، ماهیت که در اصل همان مُثل افلاطونی یا اعیان ثابته عرفاست، معنی صورت و هیولا نیز اصلاً همین است." (جاودان خرد: 1382، ص133)
"وجود و تکسر" در نگاه نصر تأکید بر حقیقت مطلق دارد. او معتقد است باورهای "حکمت لدنی" هرکدام تعبیر خاصی برای وجود دارند: "تائوییستهای Taoist چین، از یین (Yin) و یانگ (Yang) صحبت میکنند، و برهمنها از پوروشا (Purusha) و پراکریتی (Prakriti) و مزداییان از خوبی و بدی، و اشراقیون از نور و ظلمت، و عرفای اسلامی از تجلی وجود و عدم." پس تمام موجودات در وجود شریکاند، و بدون آن عدم صرفاند. هر ذرهای در عالم خلقت مظهری از وجود اوست که در زمان و مکان قرار گرفته و دارای دو شرط صورت و کمیت است.
نصر پس از سیر و کاوش در مفهوم "وجود" به این نتیجه میرسد که: "تمام موجودات چه از لحاظ وجود و چه از لحاظ صفات، مرتبط به وجود مطلقند و بنابراین، وجود را نمیتوان نسبت به شیئی خارج از خود تعریف کرد، زیرا خارج از او وجود ندارد.("جاودان خرد: 1382، ص135) لذا به باور نصر تا زمانی که به علم اعلی نرسیدهایم، راهی در پیش نداریم جز آن که وجود را مبدا و اصل موجودات تعریف کرده و وجود مطلق را به وسیله وجود عالم و صفات جهانی که هیچ چیز جز تکسر و تجلی وجود بر لوح عدم نیستند، بشناسیم. مباحث وجودشناسی نصر دریافتی عینی از اعتقادات فیلسوفانی همچون ابنسینا، سهروردی و ملاصدراست.
بهطور کلی، هدف نصر از بحث "وجودشناسی" طرد و انکار مباحث عقل جزئی و راسیونالیسم است. او بنیانهای فکری بحث وجودشناسی را از معنا و مفهوم فلسفه اسلامی دریافت میکند و آن را تنها حقیقت مطلق میداند.
معنا و مفهوم فلسفه اسلامی در باور نصر در پرتو قرآن و حدیث قرار دارد که اصطلاح حکمت در هردوی آنها بهکار میرود. در طول تاریخ اسلامی، اصطلاحاتی در فلسفههای اسلامی و نیز در مجادلههای میان فیلسوفان، متکلمان و گاه صوفیه بهکار رفته که تاحدی، البته نه کاملاً، معنای این اصطلاح از زمانی تا زمان دیگر تفاوت میکرده است. درحالی که در قرنهای اخیر تاریخ اسلامی، به خصوص در مکتب ملاصدرا اصطلاحاتی مانند "الحکمهالالهیه" و "الحکمهالمتعالیه" معنا و کاربردی جدید کسب کردهاند. اصطلاحی که بیشترین مجادله روی آن صورت گرفته "حکمت" بود که فیلسوفان، متکلمان و متصوفه مدعی آن بودهاند. همه آنها به حدیثی همچون: "علیک بالحکمه فانالخیر فیالحکمه" استناد میکنند.
فیلسوفان اسلامی در مورد تعاریف متعددی که از منابع باستانی به ارث بردهاند، تعمق وافی کرده و آن را با اصطلاح قرآنی "حکمت" یکسان دانستهاند. به این باور که مبنای حکمت میبایست الهی باشد , pp)2001 History of Islamic Philosophy, 72-12.( مقصود نصر از جنبه الهی، معطوف به اشراق و عرفان است. به باور نصر: "هیچ مکتب فلسفیای که هم وحی و هم ذوق و اشراق عقلی را کنار گذاشته، و بنابراین خود را از این دو مبدا‡ حکمت الهی و معرفت به حقیقت درونی اشیأ منقطع ساخته است، نمیتواند جز یک عامل مخرب و مخل در جامعه اسلامی چیز دیگری باشد. لکن فلسفه اسلامی، خود همان فلسفه مبتنی بر وحی است و شامل یک جهانبینی است که در آن اهمیت وحی در عالم کبیر و صغیر، سهم اساسی را به عهده دارد و در اسلام است که فلسفه مبتنی بر وحی به نهایت کمال و بسط و توسعه رسید.("جاودان خرد: 1382، ص181)
در منظومه فکری نصر، سنت فلسفی در بُعدی ورای زمان و مکان قرار دارد. به اعتقاد وی، سنت فکری - فلسفی، حیاتی متداوم دارد و مانند ذخیرهای است که تا وقتی ملتی زنده است و تا هنگامی که ریشه فرهنگ آن ملت از سرچشمه حیات فرهنگی خود سیراب میگردد، از این سنت فرهنگی ارتزاق میکند و در لحظات مختلف حیات خود، از روی نیازهای گوناگون از آن مایه برمیگیرد.(جاودان خرد: 1382، ص265) معرفت و آگاهی از این که سنت فلسفی و فکری ما چیست، تنها یک مسألهای مکتبی و آکادمیک نیست، بلکه مسأله حیات آینده ماست. بدین معنی که ما برای آن که بدانیم به کجا میخواهیم برویم، باید در وهله نخست بدانیم کجا هستیم و آن هم منوط به آگاهی کامل از گذشته فکری خود است.(جاودان خرد: 1382، ص267)
بنابراین، نصر باور دارد که سنت فکری اسلام با ریشههای دامنهدار و گستردهای که دارد در جهان یگانه است. تمدن اسلامی، یگانه تمدنی است که واقعاً زمینه بینالمللی و جهانی دارد، یعنی علوم چینی، ایرانی، هندی، یونانی و معارف سایر تمدنهای قدیم با معارف اسلامی درآمیخت و از این آمیزش، تفکری پدید آمد که با ابنسینا، به اولین مرحله کمال خود رسید و سپس با متفکران و متکلمان بزرگی چون امام محمد غزالی و امام فخر رازی، راه تازهای پیمود و آنگاه با پیدایش مکتب اشراق به دست یکی از بزرگترین نوابغ فکری ایران، شیخ شهابالدین سهروردی، به مرحله تازهای گام نهاد و با آمیختن عرفان با فلسفه و شکوفایی این نهضت فکری در دوره صفویه توسط ملاصدرا و میرداماد و دنبالشدن، این سنت فکری تا به امروز مراحل بعدی حیات خود را طی مینماید. اینها تحولاتی است که در سنن تفکر ایرانی در طی قرون پدید آمده است و مقصود ما از "سنت فلسفی" همین است.(سنت عقلانی اسلامی در ایران: 1383، ص114)
از نظر نصر، یکی از ویژگیهای مهم فکری این سنت فلسفی که بیش از هر چیز ملل غرب را متوجه این طرز تفکر کرده، آموختنی نبودن و بلکه پیمودنی بودن فلسفه در این مکتب است. یعنی، فلسفه، فقط مکتبی و درسی نیست، بلکه با یک نوع شدن، با یک نوع پیمودن، و یک نوع تحول درونی در وجود انسان آمیخته است. (جاودان خرد: 1382، ص271)
در ادامه بحث نگاهی اجمالی به برخی از فیلسوفان و مکاتب فلسفیای که نصر به آنها دلباختگی و توجهی خاص دارد، میپردازیم. لذا ابتدا با بررسی نقش "حکیم" در نظام فلسفه اسلامی آغاز میکنیم. به اعتقاد نصر، در سراسر تاریخ اسلام، چهرههای مرکزی در انتقال علم، افرادی به نام "حکیم" بودهاند. حکیم معمولاً یک پزشک، نویسنده، شاعر، منجم و ریاضیدان و از همه بالاتر یک فرزانه یا صاحب خرد نیز بوده است. در چهره حکیم، میتوان وحدت علوم را به عنوان شاخههای گوناگون درخت حکمتی که در وجود اوست، مشاهده کرد. حکیم، از راه تعلیمدادن اینکه علوم مختلف همه کاربردهای گوناگون یک اصل اساسی هستند، پیوسته وحدت علوم را در اذهان شاگردان خویش تثبیت میکرده است. دستگاه آموزشی اسلامی به عنوان یک کل و طبقهبندی علوم که قالب آن را تشکیل میدهد، خود وابسته به این چهره حکیم بوده است.(علم و تمدن در اسلام: 1350، ص24)
بنابراین حکمای اسلامی در منظومه علم و تمدن اسلامی از اهمیت والایی برخوردار بودند. نصر، تحلیل و گزارش خود را از سیر تاریخ فلسفه اسلامی از دوران قبل از اسلام آغاز میکند. در تعلیمات زرتشتی، جهان محسوس تحت سلطه جهان نورانی و ملکوتی قرار گرفته، و هر نوعی در این عالم، صنم و طلسم ربالنوعی در عالم فرشتگی شناخته شده است. از اساس تفکر زرتشتی که مبتنی بر نبرد بین دو نیروی نیکی و بدی و پیروزی نهایی نیروی اهورامزدا1اهورامزدا، 4 بر سپاه اهریمنی بعد از تاریخ چهار دوره جهان و اداره امور عالم طبیعت به وسیله گوهر ملکوتی است، آنچه از لحاظ مکتبهای فلسفی در اَدوار بعدی حائز اهمیت است، همان تحلیل واقعیت این عالم به دو اصل نور و ظلمت و اداره امور این جهان سُفلی به وسیله فرشتگان عالم عِلوی است. این دو اصل است که حکمای اشراقی دوره اسلامی، آن را اساس نظرات حکمای فهلوی یا خسروانی شمرده، نور و ظلمت را به وجود و ماهیت تعبیر کردند.(جاودان خرد: 1382، ص186)
نصر در ادامه پژوهش و گزارش از حضور فلسفه ایرانی قبل از اسلام، به باور دینی مهرپرستی و مانویت اشاره میکند و معتقد است: "در این مذاهب یک جهانبینی کلی نهفته است که از لحاظ فلسفی حائز اهمیت میباشد. در مهرپرستی، امتزاجی از افکار زرتشتی و ستارهپرستی بابلی و فلسفه و آیین یونانی بهوجود آمد که زمینه را برای نفوذ افکار شرقی در مغربزمین و برعکس، نشر برخی عقاید یونانی در مشرقزمین آماده ساخت و نیز یک نوع انسانشناسی (Anthropology) و جهانشناسی (Cosmology) دینی بهوجود آورد که در افکار بسیاری از مکتبهای دینی و فلسفی بعدی در شرق و غرب اثری بهسزا داشت. مانویت نیز برپایه جهانشناسیِ عرفانی بود و عالم را به صورت زندانی میدید که ذرات نوری که از عالم بالا سرچشمه گرفتهاند، در آن محبوس شده و فقط به وسیله تهذیب و تکامل روح انسان از این عالم نجات مییابند. نظریه منفی مانویان درباره این جهان که آن را اهریمنی میدانستند، باب نوینی در مکتبهای دینی و فلسفی بعدی گشود.("جاودان خرد: 1382، ص187)
نصر معتقد است در گستره مذهب زرتشتی، نهضت نوینی بهوجود آمد که بعدها بهنام زروانی شهرت یافت. از سوی دیگر، افکار یونانی مانند طبایع اربعه انباذقلس1طبایع اربعه انباذقلس، و برخی از اصول مکتب هرمسی در این عصر در ایران اشاعه یافت و همچنین عقاید هندی و بودایی در اثر ارتباط نزدیک با هندوستان، وارد جهان فکری ایرانیها شد. چنان که ترجمه متون سانسکریت به پهلوی، گواه این مطلب است. تعامل فلسفی در این دوره منجر به ظهور مدرسه جندی شاپور درمقابل مدرسه انطاکیه در امپراتوری روم شد. در مدرسه جندی شاپور که جنبه بینالمللی داشت، فلسفه و علوم تمدنهای مدیترانه با معارف ایرانی و هندی باهم آمیختند و زمینه برای پیدایش مکتبهای دوره اسلامی مخصوصاً در طب و علوم اسلامی بهوجود آمد. در دوره پیش از اسلام آثار متعددی در زمینه فلسفه و علم پدید آمد که هرکدام تأثیر شگرفی بر باورهای پس از خود گذاشتند.
به اعتقاد نصر: "افکار فلسفی در دوره قبل از اسلام در ایران وجود داشت، لکن درواقع در دوران اسلامی و در پرتو تعالیم وحی محمدی بود که استعداد و نبوغ ایرانیان در فلسفه به کمال رسید و شکفتگی یافت و دریای بیکرانی از فلسفه و علوم عقلی که تا آن زمان سابقه نداشت، بهوجود آمد. با آمدن اسلام، حکمت بار دیگر به سرزمین اصلی خود بازگشت و خزاین فلسفه یونانی و آنچه از معارف ملل قدیم غرب آسیا در نحل اسکندریه و حران و غیره تمرکز یافته بود در دسترس مسلمانان قرار گرفتند.("جاودان خرد: 1382، ص189) در این دوره، مسلمانان اقدام به ترجمه متون فلسفی - علمی کردند و با استقرار حاکمیت عباسیان در بغداد، مؤسسه عظیمی با عنوان "دارالحکمه" به دستور مأمون بنا گردید. مترجمین مشهوری اقدام به ترجمه آثار مهم علمی قدیم از یونانی، سریانی، پهلوی و سانسکریت به عربی، زبان رسمی آن زمان، کردند. اینان شاهکارهای فلسفی مانند آثار افلاطون، ارسطو، مکتب فیثاغوری، فلوطین، نیقوماخس و... را ترجمه نمودند.
نصر در کنار چنین اقدامات و آثاری که پدید آمده بود، متذکر میشود که از مهمترین مآخذ فلسفه اسلامی مخصوصاً فلسفه دوران بعدی که عموماً به آن توجه کافی نمیشود، "قرآن کریم" و "احادیث" نبوی و بهخصوص روایات و تعالیم ائمه شیعه است. در کتب معتبر شیعه مانند "نهجالبلاغه" از امام اول، "صحیفه سجادیه" امام چهارم و گفتار امامان پنجم و ششم و هشتم در "اصول کافی" کُلینی جمعآوری شده و همواره سرچشمه الهام حکما و اساس فلسفه مبتنی بر وحی که در اسلام بهوجود آمد، بوده است. ملاصدرا و میرداماد بسیاری از افکار خود را مدیون تعالیم این پیشوایان دینیاند و افزون بر آن، فلسفه سیاسی فارابی و ابنسینا نیز کم و بیش از این مآخذ سرچشمه میگیرد.( "جاودان خرد: 1382، ص190)
فلسفه اسلامی در ایران معاصر
سیدحسین نصر در سال 1971، ضمن شرکت در کنگره بینالمللی فلسفه و علوم اسلامی در دانشگاه کلمبیا مقالهای با عنوان "فلسفه اسلامی در ایران معاصر، بررسی فعالیتها طی دوره گذشته" ارائه نمود. نصر در این مقاله، تصویری از حضور پویای فلسفه اسلامی در ایران معاصر ترسیم و همچنین فهرست کاملی از فلسفهپژوهان معاصر ارائه مینماید.
نصر در این مقاله به تشریح وضعیت فلسفه اسلامی در ایران معاصر میپردازد و مینویسد: "یکی از کمبودهای تأسفآور تحقیقات جدید غربی درباره جهان اسلامی این است که در حالی که مطالعات جدی غالباً درباره حیات معنوی و عقلانی آنچه به دوره قرون وسطا موسوم است، صورت میگیرد اما وقتی که نوبت به دوره معاصر میرسد، مطالعات محدود به موزههای اجتماعی، اقتصادی و سیاسی میشود. تصویر جهان اسلامی معاصر معمولاً چنان ترسیم میشود که گویی بیانگر این است که شامل هیچگونه اهمیت عقلانی نیست." بنابراین، "در این بررسی ما میخواهیم با توصیف فعالیتهای اخیر در ایران در قلمرو فلسفه (حکمت) اسلامی تا اندازهای این غفلت را جبران کنیم، بدین معنی که توجه مخاطب غربی را به یکی از عرصههای اصلی حیات اسلامی که به ویژه تاکنون مغفول مانده است، معطوف نماییم. روی هم رفته سه گروه وجود دارند که در ایران امروز به فلسفه میپردازند: تحصیلکردگان کاملاً سنتی که سنتهای فلسفه اسلامی را تا به امروز زنده نگاه داشتهاند و غالباً روش سنتی را با روشهای تحقیقی و تفسیری جدید تلفیق مینمایند؛ و سرانجام، افرادی که اساساً به فلسفه اروپایی و دنیوی میپردازند.( "سنت عقلانی اسلامی در ایران: 1383، ص612 - 611)
به هر روی، سیدحسین نصر در طول حیات فکری - فلسفی خود تقریباً با همه جنبههای سنت فلسفی و معنوی در ایران و سهم غیرقابل انکار آن در جهان اسلام، سر و کار داشته است. نصر با پیریزی بنیان جُستارهای فلسفی در ایران، نگرش و جهانبینیای ارائه میدهد که نقطه محوری آن جستوجو برای معرفت به حقیقت ازلی است. تلاش نصر برای معرفی فیلسوفان ایرانی و بنیان اندیشه فلسفی در ایران او را به سوی جریانی سوق میدهد که میتوان از آن به عنوان حضوری نوین در عرصههای فلسفهپژوهی نام برد. در نتیجه پروژه احیای فلسفی - ایرانی نصر، فلسفه اسلامی امروزه به عنوان سنتی زنده در ایران به حیات خود ادامه میدهد. این فلسفه، در حقیقت یکی از گرانبهاترین جنبههای میراث عقلانی اسلام در ایران است، میراثی که میتواند در حفظ سنتهایش به آن یاری رساند و آن را از غلتیدن کامل در گرداب مدرنیسم، که شکست و ناکامی کاملش فقط در ظواهر درخشان موفقیتهای صوریاش پنهان است؛ باز دارد. (سنت عقلانی اسلامی در ایران: 1383، ص631.) نصر با انتشار آثار مختلف فیلسوفان ایرانی، تأسیس انجمن حکمت و فلسفه شاهنشاهی ایران گردآوری فیلسوفان و برقراری جلسات و سخنرانیهای مختلفی در جهت گفتوگو میان فیلسوفان از تمدنهای سنتی و فلسفه غربی به دنبال این هدف بود که فلسفه ایرانی را پویا و جاویدان نشان دهد.
هدف نصر از بازشناسی تبار فکری - فلسفی مواجهه با تفکر غرب است. او در جایجای تأملات خود تفکر غرب را مورد نکوهش قرار داده و پیروی از آن را نشانه بیهویتی و عدم آگاهی از فرهنگ جاودان خویش میداند.
به هر ترتیب، نصر پیوند ایرانیان با فلسفه اسلامی را مستمر و پا برجا میداند و معتقد است که امروزه نیز به جای خود باقی است. بنابراین، با استفاده از میراث غنی این حکمت پهناور، ایرانیان میتوانند هم چراغی برای راه آینده خود فراهم سازند و هم پرچم تفکر اسلامی را مانند سابق در دست گیرند و هم برای سایر جهانیان راهنمایی باشند در دورهای که بیش از هر زمان به پیام جاویدان و سرمدی این حمکت احتیاج است. (جاودان خرد: 1382، ص300)
نصر بر این امر تأکید دارد که سنت علمی و عقلی پیوستهای در تمدن اسلامی تا امروز باقی مانده و این غفلت ما بوده که این سنت را فراموش کردهایم. حال، اگر بخواهیم فلسفههای جدیدی که امروزه به سرعت به دست خود مسلمانان در جهان اسلامی گسترش مییابد چیزی جز یک عامل تشتت و تخریب باشد، باید اصول حکمت اسلامی را دوباره احیا کرد، شناخت، شناسانید و با مسائل جدیدی که در عصر حاضر پدید آمده است، با استمداد از این اصول اجتنابناپذیر و ابدی مواجه شد، و آن را به صورت مناسبی حل کرد. اگر بخواهیم شکاف عمیقی را که دیدِ اقلیت تازه تعلیم یافته و متمایل به ارزشها و افکار غربی را از جهانبینی اکثریت قاطع جامعه اسلامی جدا میسازد و وضع خطرناک یک جامعه متفرق و بدون وحدت و یگانگی را به وجود میآورد از میان برداریم، باید اصول را دوباره کشف کنیم. (جاودان خرد: 1382، ص183 - 182)
"کشف دوباره اصول" را نصر بر عهده رهبران عقلی جامعه اسلامی میگذارد و بر این باور است که "رهبران عقلی جامعه اسلامی باید به خود اسلام به عنوان بهترین عامل تعیین کننده نظر کنند و میراث عقلانی مندرج در آن، که شاملتعالیم فلسفه اسلامی است، میتواند نقش قاطعی در ممانعت مسلمانان از انتحار عقلی ایفا نماید.( "سنت عقلانی اسلامی در ایران: 1383، ص632)
منوچهر دین پرست
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: