در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
نگاهی سریع به آثار گسترده نصر نشان میدهد که مسأله علم جایگاهی محوری را در اندیشه او اشغال کرده است. نصر به انتقاد از علم مدرن غربی قناعت نمیکند بلکه خود بر اساس آموزههای سنتی دیدگاهی بدیل برای علم را نیز مطرح میکند. در آثار نصر تأکید فراوانی بر تمایز میان امر سنتی و امر مدرن، یا امر مقدس و امر کفرآمیز وجود دارد که فاکتهای بسیاری را در مورد علم سنتی و علم مدرن در بر دارد. شمار قابل توجهی از آثار او به شرح علوم سنتی، اصول متافیژیکی و کیهان شناختی ای که این علوم مبتنی بر آنهایند، و نیز معانی آنها در دوره و زمانه ای که گرایش به نگریستن به آنها به عنوان خرافات دارد، اختصاص یافتهاند. بخش دوم آثار نصر بر علم مدرن، شکل بندی تاریخی آن، فرضیات و ادعاهای فلسفی آن و رخدادهای مصیبت بار ناشی از پذیرش بدون چون و چرای علم و فناوری مدرن متمرکز است. در هر دوی این قلمروها، نصر همچون یک استاد منضبط مدارس سنتی به چشم میآید که از دیدگاه آموزههای سنتی ارزیابی عمیقی از علوم طبیعی سنتی و مدرن ارائه میدهد. این مسأله را به خوبی میتوان در تأکید او بر ضرورت علم مدرن و احیای کیهانشناسیهای پیشمدرن که تمدنهای سنتی در طول قرنها تولید کرده بودند نگریست. اما انتقاد نصر از علم مدرن که از برخی اصول متافیزیکی شرح داده شده توسط مکاتب سنتی و به ویژه رنه گنون استفاده میکند، نه صرفا از انگیزههای فایده گرایی ناب و نه از صرف علائق تاریخی و دانشگاهی برانگیخته میشود. از طرف دیگر دفاع مصالحهناپذیر او از علوم سنتی و حمله بیامان او بر دعاوی فلسفی علم مدرن از طرف دیگر را میتوان به مثابه مواجهه ای میان امر سنتی و امر مدرن در سطحی متافیزیکی نگریست، اگر چه به قلمروی علوم طبیعی مرتبط است.
از دیدگاه نصر علم مدرن نه تنها به این دلیل ناهنجار است که ما مجبور به پرداخت بهای سنگینی از طریق تخریب محیط طبیعی میشویم، بلکه به این دلیل نیز نابهنجار است که این علم درون چارچوب گمراه کننده ای عمل میکند که در آن هر چیز به کمیت محض تقلیل یافته است و به واسطه آن انسان مدرن چنین میاندیشد که تمام مشکلات او از حمل و نقل گرفته تا رستگاری مذهبی نهایتا توسط پیشرفت بیشتر علم حل میشود. این سفسطه علم گرایانه موجب میشود که واقعیات معنوی، غیر واقعی و حشو به نظر آیند و یا اینکه حداقل با تصویری از جهان که توسط علم مدرن تصویر میشود نامرتبط به نظر آیند. در تقابل تند با این باور خام به علم و پیشرفت که به ویژه پس از جنگ جهانی دوم مورد حملات متعددی قرار گرفت، هدف نصر تحلیل کردن و به پرسش گرفتن پایههای بنیادینی است که علم مدرن به مثابه شبه مذهبی از عصر مدرن، بر آن قرار دارد. از این منظر، ممکن است گفته شود که آثار نصر آن قدر که دغدغه متافیزیک علم را دارد، چندان دلمشغول فلسفه علم در معنای رایج این اصطلاح نیست. یعنی آن چهارچوب متافیزیکی که علم در درون آن چه علم مدرن و چه علم پیش مدرن- فهمیده میشود و جایگاه خود را در سلسله مراتب شناخت مییابد. از نظر نصر، در دسترس بودن و یا غیاب چنین متافیزیکهایی است که علم را مدرن یا سنتی میکند.
موضع به شدت انتقادی نصر نسبت به علم مدرن را در پرتو مفهوم علم مقدس، که به طور خلاصه میتوان به کارگیری مطلق یا واحد در سطح هستی نسبی توصیف کرد، بهتر میتوان دریافت. در واقع این ادعای محوری نصر مبنی بر اینکه ظهور علم غربی مدرن نتیجه پیشرفتهای زیر و رو کننده سنجش علمینیست بلکه بیشتر پیامد مستقیم ظهور فلسفه معینی است که زمینه شکل گیری علم مدرن از قرن 17 به بعد بوده است را میتوان به عنوان بسط نظز او درباره عاوم قدسی و سنتی دانست. علومیکه در دیدگاهی متافیزیکی با یکدیگر مشترکند که به کلی از دیدگاه متافیزیکی علم مدرن متفاوت است. نصر به منظور تمایز از فلسفه معاصر علم، نقد خود را بیش از آنکه بر زمینه تجربه متمرکز کند، بر زمینه استدلال متمرکز میکند. به عبارت دیگر آثار نصر درباره علم مدرن چندان دغدغه شرایط عملی تجربه و اندازهگیری علمی را ندارد ( موضوعی که برای بیشتر دانشمندان و فلاسفه علم مورد توجه است ) بلکه به چارچوب معنایی وسیع تری سر و کار دارد که در آن یافته ها و بنیادهای فلسفی علوم طبیعی مدرن مورد بررسی قرار میگیرند.
در آنچه در پی میآید، من نخست توصیفی از دفاع نصر از آنچه او علم قدسی میداند ارائه خواهم داد. از طریق تمرکز بر مفهوم علم قدسی ما میتوانیم بینشی نسبت به این چارچوب متافیزیکی بهدست آوریم که در آن علوم سنتی (خواه هندو باشد خواه اسلامی یا چینی) شکل گرفتهاند و منتقل شدهاند. درنتیجه ارتباط آموزههای متافیزیکی مذاهب جهان با علوم سنتی، بخش مهمیاز بحث ما را شکل میدهند. بخش دوم این مقاله بر انتقاد نصر از علم مدرن غربی متمرکز خواهد بود که از دید نصر علت ابتدایی سکولاریزاسیون و قدسیزدایی نظم طبیعت است. بسیار مهم است که از این نکته غافل نمانیم که نصر مخالف علم نیست بلکه مخالف دعاوی فلسفی آن است که آشکارا از مرزهای مشروع آن فراتر میرود.
علم قدسی
نصر علم قدسی را علمیتعریف میکند که در قلب وحی قرار دارد و مرکز دایره ای است که سنت را در بر میگیرد و تعریف میکند. تمام علوم، طبیعی، ریاضی و یا فکری، که امر قدسی را در مرکز ساختار خود قرار میدهند تا حدی قدسی است که کاربرد اصول تغییر ناپذیر متافیزیک برای جهان تغییرات و نسبیت باشد. از این منظر، تمام علوم قدسی در این معنا که از اصول متافیزیک سنتی برای مطالعه علمیطبیعت استفاده میکنند علوم سنتی اند و میتوان آنها را نسخههای متفاوت متافیزیک کاربردی نامید. بر طبق این دیدگاه، تمام علوم قدسی از کیهان شناسی تا پزشکی در شماری از اصول اصلی با یکدیگر مشترکند که نصر آنها را اینگونه طرح میکند: علوم قدسی جهان را به واسطه منشوری از سلسله مراتب هستی و دانش تفسیر میکند. جهان فیزیکی به عنوان یک توهم و یا سایه ای که بایست در برابر امر مطلق تنزل یابد، انکار نمیشود. اما این جهان فیزیکی واقعیتی در خود و برای خود نیز تصور نمیشود. تمدنهای سنتی که در آنها علوم سنتی رشد کردند بر سر منشاء الهی این جهان تأکید دارند. این دیدگاه به رابطه قاطعی از سلسله مراتب میان امر قدسی و امر مطلق، امر ازلی و امر موقت، امر ضروری و امر تصادفی، منجر میشود. از آنجا که سلسله مراتب بنابر تعریف خود ساختاری چند لایه دارد، علوم سنتی اساسا ضد تقلیل گرا هستند. این مسأله اصرار بر ایده «زنجیره عظیم هستی» را در تمدنهای سنتی توضیح میدهد که درنتیجه مانع تقلیل واقعیت به ایده ناب و یا موضوع ناب را در معنای کنونی این اصطلاحات میدهد. به جای نسبت دادن واقعیت به سطحی پست تر از هستی، علوم قدسی تمام قلمروهای واقعیت را در سطح خود آنها تحلیل میکنند و در نتیجه متکی بر چهارچوبی متافیزیکی اند که در درون آن حفظ تصور واحد و متکثر بدون درهم آمیختن این دو امکان پذیر است.
در این منظر، طبیعت که موضوع خاص علوم است، همچون یک هستی قدسی ( آیت خداوند ) نگریسته میشود. در تقابل شدید با دیدگاه مدرن نسبت به طبیعت که در آن نظام طبیعت به ناپایداری و تغییر مداوم تقلیل داده میشود، علوم قدسی به طبیعت به عنوان مسکن ثبات و تغییر تؤامان مینگرند. اگر چه تجربه متعارف گرایش به این دارد که طبیعت را همچون ساختار مداوما متغیری بنگرد، جهان طبیعت ثبات، پیوستگی و هماهنگی قابل توجهی را نیز نشان میدهد. ( آنگونه که ما در ثبات گونه ها و مداومت اشکال طبیعی مینگریم.) از نظر نصر این دو جنبه طبیعت بدون شک کیفیت الهی طبیعت را اثبات میکند: جهان طبیعت به دست تغییرات بی معنا و تصادفی پایانناپذیری رها نشده است بلکه بر عکس طبیعت در خود حاوی اصول تغییر و ثبات به صورت همزمان است و به تصویر بزرگی اشاره دارد که تمام قطعات آن به عنوان یک کل معنا دار قابل شناسایی اند. همانطور که تیتوس بورخاردت به ما یادآوری میکند: واژه یونانی کیهان (cosmos) به معنای نظم است و بر وحدت و کلیت دلالت دارد.
از دید نصر، کیهان به مثابه خود ابرازی یزدان را تنها بواسطه آنچه شون "روح نماگرا" مینامد میتوان درک کرد، روحی که در جهان مدرن از دست رفته است. این دیدگاه نمادگرایانه که در تمام علوم سنتی مشترک است مبتنی بر این فرضیه شناخت شناسانه است که واقعیت چیزها بیش از آنچیزی است که بر ما نمایان میشود. درست همانگونه که واقعیت پروردگار محدود به مخلوقات او نیست، واقعیت جهان طبیعی نیز به تحلیل ها و طبقهبندیهای علوم طبیعی محدود نمیشود. در حقیقت معنای کیهان تنها زمانی آشکار میشود که فرد آن را بیش از مجموع کمیاش ببیند. یک الزام حیاتی این فرض آشکارا رد تجربه گرایی مدرن است. از آنجا که واقعیت از طریق تحلیل تجربی آن به چنگ نمیآید، یک اصل فکری وجود دارد که آنچه را از طریق پنج حس تجربه میشود، هدایت میکند و سازمان میدهد. مجموع تمام دادههای تجربی هرچقدر هم که عظیم و پر از اطلاعات باشند باز هم یک کل یا واحدی را شکل نمیدهند که بتوان از طریق آن جهان را فهمید و توصیف کرد. در حقیقت تجربه گرایی ناب به عنوان شیوه ای از مواجهه با جهان طبیعت غیر ممکن است چرا که همیشه عنصری از شناخت دینی وجود دارد که در هر اقدام علمیای مستتر است. به بیان دیگر مواجهه دانشمندان با یک قلمروی خاص از واقعیت و به کمک ابزارهای علمیخاص، هیچ گاه نمیتواند فارغ از ارزش و فارغ از نظریه باشد. زمینه تجربه همواره زمینه شماری از انتخاب ها، داوریها و ارزیابی ها است که دانشمندان در پس زمینه آثار خود حمل میکنند. وظیفه متافیزیک علم، همانگونه که ما در آثار نصر مشاهده میکنیم، دقیقا فراهم آوردن و شفاف کردن همین ایده ها و قضاوتهای اساسی است که به واسطه آنها تمام علوم طبیعی، خواه سنتی و خواه مدرن، عمل میکنند. به عنوان یک نتیجه از حضور چنین متافیزیکی، مفهوم سنتی تجربه در علوم طبیعی معنایی کاملا متفاوت از مفهوم مدرن آن کسب میکنند. به همین دلیل است که علوم سنتی ای که نصر و دیگر اعضای این مکتب سنتی از آن در مقابل علم مدرن دفاع میکنند علی رغم دستاوردهای دوران ساز علوم سنتی در حوزههای تجربی ای چون پزشکی، نجوم، مکانیک و شیمی، اجازه ظهور تجربه گرایی تقلیل گرا را نمیدهند. تجربه گرایی مدرن کاملا با مفهوم سنتی تجربه متفاوت است و نه تنها تقلیل گرا است بلکه از جانب اساسی ترین فرض آن که میگوید نظریه بایست در شرایط تجربی متعددی مورد آزمون قرار گیرد دچار نقصان است. گنون این پیش فرض را به پرسش میگیرد. از نظر گنون این اعتقاد که یک نظریه بایست از طریق فاکتهای تجربی به اثبات برسد، توهم تجربه گرایی مدرن است چرا که همواره میتوان فاکتهای مشابه را به وسیله شماری از نظریههای متفاوت توضیح داد و نیز همانطور که برخی از مدافعان روش تجربی همچون کلود برنارد نیز اذعان دارند غیر ممکن است که بتوان این فاکت ها را بدون کمک برخی اندیشههای پیشین تفسیر کرد و بدون آنها این فاکت ها بصورت فاکتهای بدون معنا باقی میمانند. اما علوم سنتی که از روشهای تجربی استفاده میکنند همواره درون چارچوبی از اصول متافیزیکی عمل میکنند که مهمترین آنها از نظر نصر و مکتب سنتگرایی سلسله مراتب هستی و دانش است. تصدیق این سلسله مراتب که عینی و مستقل از سوژه شناسنده است باعث میشود که علوم سنتی طبیعت از سقوط به دام تجربه گرایی تقلیل گرا نجات یابند.
مفهوم سنتی از تجربه علمیما را به مسأله بنیادین دیگری در علوم طبیعی رهنمون میسازد که همانا میاله واقعگرایی علمیاست. اگر چه نه نصر و نه همفکرانش در مکتب سنت گرایی هیچ یک درباره واقعگرایی به زبانی مشابه مباحث موجود در فلسفه علم معاصر سخن نمیگویند، اما میتوان استدلال کرد که نصر موضعی واقع گرایانه درباره معنا و کارکرد علوم طبیعی اتخاذ میکند. میتوان گفت که تعریف متعارف واقع گرایی به مثابه پذیرش جهانی عینی که مستقل از ادراک ماست، تعریفی غیر جذاب و حتی کسل کننده است. حتی میتوان گفت که این تعریف هیچ دانش حقیقیای درباره ساختار جهان پیرامون ما ارائه نمیدهد. با این حال همین تعریف به ظاهر ابتدایی متضمن ادعایی است که متوجه آگاهی ما از جهان است.
اگر دیدگاههای متضاد را درباره سوژه کنار بگذاریم، میتوان این ادعا را به شرح زیر مشخص کرد. بر طبق یک قضیه بنیادین که توسط مکتب سنتی توضیح داده شده است، انسان اساسا از طریق قوه ذهنی خود که توسط خدا به او داده شده است قادر به شناخت خدا و جهان است. در تقابل شدید با کانت گرایی و دیگر اشکال عقل گرایی، امکان متافیزیک به مثابه علمیفراگیر از این قوه ذهنی ریشه گرفته است که کارکرد آن یکپارچه کردن و شناخت سطوح بالاتر واقعیت است. از آنجا که عقل به واسطه ماهیتش جهان پیرامون را به قطعات مجزایی تجزیه و تحلیل میکند تا بتواند به صورت بهینه عمل کند، ابن قوه فکری آنچه را که توسط عقل تجزیه شده است دوباره به یکدیگر پیوند میدهد و با یکدیگر تلفیق میکند.
همین اصل را میتوان برای علوم طبیعی به کار برد به این معنا که بررسی کمیکیهان توسط ادراک کیفی و نمادگرای این قوه ذهنی تکمیل میشود. موضع واقع گرای نصر با تصور او از علم به عنوان یک مجموعه سازمان یافته از دانش که در اساس خود قادر به توصیف جهان برای ما آنگونه که هست، میباشد بیشتر به چشم میخورد. علم که توسط دانش برتر متافیزیک هدایت میشود، میتواند واقعیت هستیهای فیزیکی را آنگونه که به صورت عینی در جهان مافوق ذهنی وجود دارند مورد بررسی قرار دهد. این موضع بیان میکند که نظریههای علمیتنها ابزارهایی برای عمل کردن نیستند که از طریق آنها دانشمندان تصویری از جهان را میسازند بدون آنکه فهمیواقعی از آن داشته باشند. بر عکس، آنچه علم به ما به عنوان تصویری از جهان نشان میدهد تصویری حقیقی از جهان است. همچون مورد تجربه گرایی علمی، این دیدگاه حداقلی یا متعارف نسبت به واقع گرایی علمیاز طریق آنچه میتوان "واقع گرایی متافیزیکی" نامید تکمیل میشود. این واقعیت که علم میتواند به ما تصویر حقیقی جهان راارائه دهد ویژگی انحصاری نظریههای علمیو یا ابزارهای تجربی نیست بلکه قابلیت قوه فکری است چرا که از این طریق است که ما معنایی از جهان به دست میآوریم. میتوان گفت بررسی کمیجهان به دلیل توانایی این قوه فکری در فهم واقعیت چیزها، آنگونه که هستند یعنی در سطح هستی نسبی در مقابل مطلق، ممکن است. این جزء متافیزیکی است که واقعگرایی را ( آنگونه که در اینجا تعریف شد ) از پوزیتیویسم و فیزیکگرایی جدا میکند.
آثار نوآورانه نصر درباره علوم اسلامیرا میتوان مثالی دانست که این نکته را نشان میدهد. علوم طبیعی اسلامیکه در تمدنهای اسلامیو توسط دانشمندان مسلمان رشد کردند مبتنی بر مطالعه دقیق و تحلیلی طبیعت در درون چهارچوب وحی اسلامیبودند. جوهره این وحی توحید است. اصل وحدانیت که همه اعضای جامعه اسلامیبه آن ایمان دارند زمینه وحدت و ارتباط متقابل درونی جهان طبیعت است. اگر چه توحید در معنای معمولی آن اعتقاد به این حکم الهیاتی است که هیچ خدایی به جز خداوند یگانه وجود ندارد، اما معنای هستی شناختی و متافیزیکی آن این نکته است که جهان طبیعت ریشه در منبعی یگانه دارد. از نظر نصر هدف اولیه علوم اسلامیاز پزشکی گرفته تا هندسه این وحدت بنیادین را نشان میدهند. از این منظر، واقعیت خود را به ما همچون کلی به هم پیوسته نشان میدهد. تجزیه ناب جهان طبیعی به اجزاء تشکیل دهنده آن به فهم این اجزای مجزا کمکی نمیکند. بعلاوه، هر بخش به یک کل یا تمامیتی نیاز دارد چرا که در نسبت با این کل است که جزء نامیده میشود. خصلت خاص و متمایز علوم اسلامیپذیرفتن این کل پیش مفهومی به عنوان یک عامل از پیش موجود و برقرار کردن تعادلی میان جزء و کل است. همچنین این نکته یکی از تفاوتهای بنیادین چارچوب متافیزیکی علوم اسلامیبا رقیب مدرن آن است.
بر اساس همین دیدگاه میتوان با این بحث مخالفت کرد که فاکتهای علم تنها ناشی از تحلیلی است که چنین پنداشته میشود که از زمینه چند بعدی معنا منفصل و مجزا است. در واقع همانگونه که نصر بر ضرورت ماتریکس متافیزیکی فراگیری که هر فعالیت علمیدر درون آن انجام میگیرد پای میفشرد، علم (سنتی یا مدرن) نمونه ای از آنچه رایل "توصیف غنی" مینامد را ارائه میدهند.
یکی از وجوه شاخص علوم اسلامینقاب برداشتن از این سطوح معنا است که در طول سطوح مختلف فعالیت علمیعمل میکند در همان حالی که کل ضمنی و روابط متقابل پدیدههای طبیعی را توضیح میدهد. این چشم انداز کلیت بخش اسلام که علوم اسلامیدر آن ریشه دارند فاکتهای علم را به صورت کمیتهای منفردی تعریف نمیکنند بلکه آنها را هستیهایی وابسته میدانند که کل کیهان را به یکدیگر گره میزنند.
یکی از پیامدهای مهم این متافیزیک وابستگی، طرد و رد ایدههای ساده و نابی است که تجربه گرایانی همچون هیوم از عناصر شکل دهنده تفکر بشری میدانند. در واقع بر طبق دیدگاه اصالت وجود، برتری هستی بر ماهیت که نصر آن را در بسیاری از آثارش میشکافد، هستی شرط بقای تمام دانش ها است. به عبارت دیگر، هر کنش شناخت (چه مبتنی بر حس باشد و چه قوه تفکر) زمینهای وسیع تر از این ریشه وجودی را در پیش فرض خود دارد.
علوم مدرن: پیروزی امر سکولار
این مسأله اکنون پذیرفته شده است که پیدایش علم مدرن نتیجه طبیعی پیشرفتهای تکنولوژیکی که در قرون 16 و 17 رخ داد نبود. شکلگیری علم مدرن بیشتر هدف و نتیجه شماری از دگرگونیهای فلسفی و متافیزیکی بود که دید انسان را نسبت به طبیعت و علم تغییر داد. در این معنا، علم مدرن تغییری رادیکال را نسبت به مفهوم سنتی علم بازنمائی میکند. تغییری از سنجش قدسی طبیعت به چهارچوبی سکولار و کفرآمیز که در آن کمیت محض جای واقعیت را میگیرد. با این چشم انداز نوین، طبیعت از معانی قدسی و نمادین خود محروم شد و دانشمندان تنها داوران حقیقت شدند. از نظر نصر بحران مشروعیت نصر ناشی از این دیدگاه جدید و بیگانهکننده است که منجر به فجایعی جهانی همچون بحران محیطزیست و جنگافزارهای هستهای شده است. در نتیجه حمله نصر به علم مدرن متوجه تحلیل و نقد اشتباهات این منظر فلسفی است.تحلیل انتقادی نصر به پنج خصیصه عمده علم مدرن میپردازد. نخست دیدگاه سکولار نسبت به جهان است که ردپایی از پروردگار در نظم طبیعی نمیبیند. دومین ویژگی مکانیزه شدن تصویر جهان بر اساس الگوی ماشین ها و ساعت ها است. سومین ویژگی علوم مدرن عقلگرایی و تجربهگرایی آن به نحوی است که قبلا ذکر شد. چهارمین ویژگی دوگانگی دکارتی است که میان سوژه شناسنده و موضوع شناخت جدایی کاملی را متصور است. پنجمیویژگی استثمار طبیعت است که از آن به عنوان منبعی برای قدرت و سلطه استفاده میشود. انقلاب علمیشیوهای جدید از نگریستن به جهان در عمیق ترین معنای آن بود. طبیعت دیگر به عنوان وجودی مقدس در نظر گرفته نمیشد. این گسست تاریخی از نگاه مذهبی نسبت به جهان نشانهای از سکولاریسم مدرن بود که مدعی به محاسبه تمام ابعاد طبیعت ار طریق تقلیل آن به کمیت محض و ماشین بیجان بود. از نظر نصر این نگاه سکولار نسبت به جهان شالوده مهمترین خصیصههای علوم مدرن است.
در پایان بایست اشاره کرد که نگاه نصر به علم و نقد او از علوم سکولار مدرن بر پایه این بحث او است که بنیانهای فلسفی علوم فیزیکی مدرن دچار نقصانی جدی است. آشکارا این نتیجه پیامدهای مهمیبرای رابطه کنونی میان علم و مذهب دارد. یکی از آنها این نکته است که علوم مدرن بهدلیل چارچوب سکولاری که اتخاذ کردهاند، تداوم علوم سنتی و پیشمدرن نیستند. عمده ترین اختلاف میان علوم مدرن و سنتی در چشمانداز و ادراک آنها است و نه در دستاوردهای فنی.
منبع : دائره المعارف فیلسو فان زنده ، صص 445462
ابراهیم کالین
ترجمه : وحید ولی زاده
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: