خواندنی هفته

تاریخ سیستان

با پیشنهاد این هفته ما احتمالا نسل سومی‌های سیستان و بلوچستان کلی حال می‌کنند. چون ما می‌خواهیم این هفته به شما یک کتاب کاملا تاریخی معرفی کنیم. کتابی که البته ارزشی فراتر از یک کتاب تاریخی دارد و از نظر داستان‌نویسی می‌تواند به خیلی‌ها کمک کند. شاید به خاطر همین ویژگی است که کتاب تاریخ سیستان نوشته شده به نیمه قرن پنجم هجری جعفر مدرس صادقی تصحیح کرده است.
کد خبر: ۲۵۲۶۹۱

 مدرس صادقی در معرفی این کتاب می‌گوید: «تاریخ سیستان داستان یک سرزمین است، از زمان ساختنش به دست بانیان خودی تا خراب شدنش به دست مهاجمان بیگانه. قهرمان این داستان خود سیستان است و ما ماجرای او را از ابتدا، از زمان ساختنش تا زمان سقوط و انحطاط به روایت نویسنده‌ای می‌خوانیم که خود در انتهای داستان یعنی دوره انحطاط نشسته است و با مرور گذشته در پی آن است که ببیند چه شد تا کار به اینجا کشید. او بی‌آن که اسیر احساسات یا مبالغه‌گویی و قصه‌بافی باشد حکایتش را جزءبه‌جزء و سرراست بازگو می‌کند و چون از قدم اول به روشنی می‌داند که چه می‌خواهد بگوید بدون وقفه و بدون هیچ انحراف عمده‌ای از خط اصلی داستان قرص و محکم و با اعتماد به نفسی پیگیر پیش می‌رود و شاید به همین دلیل در میان متون فارسی به جا مانده از قرن پنجم هجری هیچ متنی با ساختاری چنین سنجیده و منسجم نمی‌یابید... زبان متن سخت موجز و خالی از هرگونه حشو و زوائد و خودنمایی و تکلف است و این هم سوال جواب یعقوب با مرد دبیری که در زمان غیبتش او را برای تجسس احوال به سیستان فرستاده بود: «گفت به مظالم بودی؟ گفتا بودم. گفت هیچ کسی از امیر آب گله کرد؟ گفت: نه گفت: الحمدلله. گفت به چوب عمار گذشتی؟ گفتا گذشتم. گفت کودکان بودند آنجا؟ گفت: نه گفت الحمدلله. گفتا به پای مناره کهن بودی؟ گفتا بودم. گفت روستاییان بودند؟ گفت نه. گفت الحمدلله. پس مردخواست که سخن آغاز کند و نسخت‌ها عرضه کند، یعقوب گفت بدانستم. بیش نباید.» با همین سوال و جواب مختصر و مفید یعقوب (لیث) پی به همه ماجرا برده است و نیازی به توضیح اضافی نیست...» خلاصه که خواندن این متن لذت فراوانی را نصیب شما می‌کند. باهم چند خطی از کتاب را می‌خوانیم: ...« و بنا کردن سیستان آن روز بود که گرشاسب دانان جهان را گرد کرده بود که من شهری بنا خواهم کرد به روزگار که ضحاک همه جهان همی ویران کند و آزادگان جهان را همی کشد و از جهان به جادویی همی برکند، تا مردمان عالم را سامه‌ای باشد که او را بر شهری که من کرده باشم فرمان نباشد. اما چنان خواهم که نیکو نگاه کنید و از هفت و چهارده و دوازده بنگرید و حساب کنید و به وقتی ابتدا کنید که سعد باشد، بی‌هیچ نحس، چنان که دیگراه بماند. چندانی که حد امکان باشد. هرچند که جهان و هر چه اندر اوست بر گذر است و همه به آخر ناچیز گردد. ایشان بر فرمان او بسیار درنگ و روزگار کردند، تا وقتی نگاه کردند و گفتند اکنون بنا کن!...»

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها