به باور مورخان و پژوهشگران، نخستین پیامبر ایرانی، زرتشت، در عین حال "اندیشمند خرد و فرزانگی کهن ایرانی و افق های باز" بوده است و کوروش بزرگ " فرمانروای همه ی قوم هایی بود که در ایران زمین زندگی می کردند".
به گواهی تاریخ، کوروش " در فرمانی که در 538 پیش از میلاد در بابل صادر کرد، دین و آیین همه ی ساکنان سرزمین خود را به رسمیت شناخت" و اجازه داد تا هرکس هر طور که میل اوست به دستورهای آیین و دیانت خود عمل کند.
بر پایه ی تاریخ دوران باستان، ایرانیان در باورهای خود مردمانی آزاده و اهل مدارا بوده اند. م.آ. داندامایف در کتاب "ایران در دوران نخستین پادشاهی هخامنشی" صفحه ی 340 نوشته است که مدارای دینی دوره ی کوروش در زمان کمبوجیه و داریوش نیز دنبال شد تا اقوام مختلف بتوانند جزو امپراتوری ایران باقی بمانند.
در دوره ی هخامنشیان ، اشکانیان و بخصوص ساسانیان که مردم ایران بار دیگر "وحدت سرزمینی" خود را به دست آوردند، آیین زرتشت همچون شالوده ی استوار "وحدت ملی" به شمار می آمد. پشتوانه ی این سلسله ها به عنوان نظام های سیاسی اقوام مختلف، دیانت زرتشت بود که به "پیکار میان اهورامزدا و اهریمن" باور داشته و دارد.
دیانت و پیروان زرتشت هنوز در ایران و استان های آن به ویژه فارس ، یزد و کرمان وجود دارند و هم اکنون نزدیک به 2 هزار زرتشتی در شهر کرمان زندگی می کنند. از یک مرکز فرهنگی و آتشکده ی زرتشتیان در این شهر دیدن و با برخی از هموطنان زرتشتی گفت وگو کردیم و چندین کتاب از کتابفروشی آنها، خریدیم.
یک جوان زرتشتی برای ما از آیین ها و مراسم این اقلیت مذهبی که از اعتقاداتشان سرچشمه می گیرد سخن گفت؛ آیین هایی مانند جشن سده، نوروز، جشن مهرگان و لباس سبز پوشیدن در مراسم عقد. جشن سده از آیین های زرتشتیان ایران و از جمله، ساکنان کرمان است و زمانی که زمستان به پایان می رسد و بهار آغاز می شود، برگزار می شود.
سده به معنای آتش سوزان و جاویدان و آتش شعله بلند، و نیز نام روز دهم بهمن است. در فرهنگ ایرانی آتش، کانون و آغاز حیات است، بقای آتش، نشانه ی دوام نسل و قوم و خانواده و ملت است.
زرتشتیان کرمان پنجاه روز پیش از جشن نوروز، جشن سده را برگزار می کنند و نیز همه ساله در آغاز سال نو به مدت سه روز در آرامگاه ها ، زیارتگاه ها و آتشکده های خود، مراسم نوروز را برپا می دارند.
در آثار زرتشتیان در مورد جشن مهرگان آمده است که مهر همان خورشید و نور و گرمی و مهربانی و محبت است و نیز روز چیرگی فریدون ایرانی بر ضحاک تازی است. در تقویم اوستا، جشن مهرگان برابر 16 مهر است اما چون در تقویم رسمی و کشوری 6 ماه از سال 31 روز است ، از این رو جشن مهرگان 6 روز جلوتر و روز دهم مهر در ایران برگزار می شود.
در این جشن، زرتشتیان کرمان خانه و کاشانه ی خود را پاک و پاکیزه می کنند، جامه ی نو می پوشند و "آویشن" که گیاهی خوشبو است به در خانه می آویزند و در آتشکده ها به عبادت و ستایش خداوند به همراه "موبدان سفید پوش" مشغول می شوند و سپس شادی می کنند.
جوان هموطن زرتشتی می گفت که در دین زرتشت، ناراحتی و غم و شیون و مویه بخصوص پس از مرگ یک همکیش و یک انسان، گناه است زیرا کمکی به ما و به روح و روان مرده و مردگان نمی کند، روان زندگان را می آزارد و نیز به لحاظ اعتقاد به زندگی پس از مرگ و اطمینان به رستاخیز، گریه کردن بی نتیجه و کاری عبث است چرا که فرد هنگامی که می میرد از این دنیا به دنیای بهتر می رود.
ویژگی دیگر آیین زرتشت، پیروان آن و ایرانیان باستان، این بوده و هست که "دریافتی انحصاری از دیانت" نداشته و ندارند و اهل مدارای دینی بوده و هستند. صاحب نظران، این مدارای دینی را یکی از "عمده ترین عناصر تشکیل دهنده ی وجدان تاریخی ایرانیان" دانسته اند و گفته اند که " این عنصر از ورای فراز و نشیب دگرگونی های تاریخی ، یورش اقوام بیگانه و چیرگی دیانت ها و آیین های گوناگون"، تداوم یافته است.
در ایران ما ، زمانی که دیانت با سیاست آمیخته شد و دین به ابزاری برای قدرت، حاکمیت و برای تحقق و تامین هدف های سیاسی تبدیل گشت، دریافت انحصاری از دیانت نیز پدیدار و "مدارای دینی" کمرنگ شد؛ فرمانروایان نافرهیخته، ملایم ترین دین ها را به خشن ترین ابزارهای تسلط و چیرگی بر آدم ها تبدیل می کنند، در حالی که روحیه ی معتدل مردمان فرهیخته، خشونت را از دیانت جدا می کند.
"ژان شاردن" به عنوان پروتستانی فرانسوی و جهانگردی که در موضوع "پیوند سیاست و دیانت" کشورها به ویژه ایران تفکر و تامل کرده و از تجربه های تلخ آشوب های مذهبی در اروپا، درس های مهمی آموخته است در سفرنامه اش با اشاره به خوی مدارای ایرانیان می نویسد: "ستایش انگیزترین عادت ایرانیان ملاطفت آنان با بیگانگان، مهمان نوازی، پذیرایی و محافظت از دیگران و مدارا نسبت به دین هایی است که از نظر آنان باطل و فاسد به شمار می روند. اگر از شریعتمداران، صرف نظر کنید که مانند هر جای دیگری و شاید بیشتر از جاهای دیگر، به کسانی که باورهای آنان را قبول ندارند، سخت کینه می ورزند، در امر دیانت، ایرانیان را بسیار انسان و معتدل خواهید یافت تا جایی که اجازه می دهند که کسانی که دین آنان را ترک گفته اند، به آن بازگردند... ایرانیان بر این باورند که دعای همه ی آدمیان مقبول واقع می شود. آنان دعای خیر مومنان دیگر را می پذیرند و در ایام بیماری حتی آن را طلب می کنند. من این مطلب را ناشی از اخلاقیات ملایم این قوم می دانم که به طور طبیعی مخالف پرخاشجویی و خشونت است".
به جز شاردن، دیگر پژوهشگران و نویسندگان تاریخ اندیشه ی دینی و سیاسی ایران اذعان کرده اند که ایرانیان بر خلاف فرمانروایانشان، همواره "تلقی مداراجویانه ای از دیانت" داشته اند و از آن جا که "دیانت را بیشتر اخلاق می فهمیدند"، در دام افراط هایی که بسیاری از اقوام دیگر افتادند، نیفتادند.
به اعتقاد پژوهشگران، در طول تاریخ ایران دوره ی اسلامی - جز استثناهایی در عصر زرین فرهنگ ایران (قرن های سوم تا ششم) - همواره "بهترین فرمانروایان ایران، بدترین نمایندگان آن بوده اند و پیوسته فاصله ای میان فرمانروایان و واقعیت کشور وجود داشته است" زیرا فرمانروایان، هیچ گاه نخواستند که " تنوع زبانی، آیینی، دینی و فرهنگی مردم ایران را که از آن به مدارا تعبیر می شود" بپذیرند.
برای نمونه، فرمانروایی مانند سلطان حسین صفوی " بنا بر صواب دید ملایان و خوار و خفیف کردن زرتشتیان و ارمنیان به جهت نامسلمانی، فرمانی صادر کرد که ارمنیان باید چاک گریبان خود را ببندند، بر شانه هاشان گلیم کهنه اندازند و کلاه تکه پاره بر سر گذارند تا از مسلمانان متمایز شوند، سواره به بازار نروند، روزهای بارانی به بازار و دکان وارد نشوند تا مبادا خیسی لباسشان مسلمانان را نجس کند". (تاریخ جلفای اصفهان ص 147).
نویسنده ی همین کتاب می افزاید: سلطان حسین صفوی فرمانی دیگر برای خوار و پست کردن ارمنیان داد که تابوت معدومان را ارمنیان حمل کنند و قدغن کرد که وجه دانه ی مرغان دربار را ایشان بپردازند و هم به فرمان او سر هر ماه، جارچی جار می زد که شاه در مورد ارمنیانی که مسلمان شوند، احسان و خواسته ی آنان را اجابت خواهد کرد. (همان ص 148).
"هارتون درهومانیان" نویسنده ی تاریخ جلفای اصفهان در باره ی اسلام آوردن گروهی از زرتشتیان در همان صفحه می نویسد: بنا بر تکرار مداوم ملایان، شاه سلطان حسین تصمیم گرفت ارمنیان و پیروان دیگر ادیان را که در قلمرو او می زیستند، به دین اسلام در آورد. او میل باطنی خود در مورد زرتشتیان ایران را به آسانی تحقق بخشید. از پیروان این مذهب، دویست خانوار، در جنوب جلفا ساکن بودند و همگی از ترس و گروهی با وعده و وعید به مذهب شیعه درآمدند و از آن هنگام آن محله را "حسین آباد" خواندند.
با قدرت گرفتن شریعتمداران در نظام سلطنت صفویان به ویژه سده ی دوم فرمانروایی آنان، و زمانی که دین ابزار قدرت قرار گرفت، "مدارای دینی" که همچون سیمانی، پیوند دهنده ی همه ی اقوام ایرانی بود از بین رفت و از آن زمان تاکنون، این مساله گریبان جامعه ما را رها نکرده است.
ادامه دارد... حسن سلامی