در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
چند وقت بود که باهم زندگی میکردید؟
هنوز یک سال نگذشته بود. با این حال این طور به خاک سیاه نشستم.
چرا شوهرت را کشتی؟
من او را دوست نداشتم و به زور به عقدش درآمده بودم، نمیتوانستم زندگیام را تحمل کنم.
چرا از شوهرت جدا نشدی؟
نمیتوانستم، خانوادهام مرا طرد میکردند. پدرم مرد مستبدی است و اگر جدا میشدم وادارم میکرد خودم به خانه شوهرم برگردم و با خفت و خواری زندگی کنم. به همین دلیل هم نتوانستم از شوهرم جدا شوم.
خانوادهات میدانستند که تو با شوهرت مشکل داری؟
من مدتهای زیادی با خانوادهام صحبت کردم. به هر زبانی که میتوانستم گفتم که او را دوست ندارم و نمیخواهم با او ازدواج کنم، اما هرچه گفتم پدرم قبول نکرد.
چرا پدرت اصرار داشت که شما با هم ازدواج کنید؟
خانواده شوهرم بسیار ثروتمند بودند. آنها از پسرشان حمایت میکردند و پدرم فکر میکرد اگر من با او ازدواج کنم حتما خوشبخت میشوم به همین دلیل هم مرا مجبور کردند جواب بله را بدهم. من حتی سر سفره عقد هم گریه میکردم و به پدرم میگفتم که نمیخواهم ازدواج کنم.
چرا در این باره با شوهرت صحبت نکردی. او میتوانست بهانهای بیاورد و عروسی را به هم بزند؟
واقعیت این است که من به شوهرم هم گفتم، اما او هم چندان برایش اهمیتی نداشت. سعی کردم با او خیلی منطقی صحبت کنم؛ اما شوهرم به جای اینکه به حرفهای من توجه و فکر کند همه گفتههایم را به پدرم گفت و ادعا کرد که من قصد آزار او را دارم. پدرم هم به خانه آمد و کتک مفصلی به من زد که دیگر به نامزدم نگویم او را نمیخواهم.
مادرت چرا به تو کمک نکرد؟
مادرم در خانه قدرت زیادی نداشت و نمیتوانست حرفی بزند. به من میگفت بعد از ازدواج همه چیز درست میشود.
رابطه تو و شوهرت پس از ازدواج چطور بود؟
ما از همان روز اول با هم مشکل داشتیم. شوهرم با من بداخلاقی میکرد. من هم چون علاقهای به او نداشتم تحمل نمیکردم و همیشه در حال دعوا بودیم. از دست او خسته شده بودم و نمیتوانستم او را تحمل کنم به همین خاطر هم نقشه قتلش را کشیدم. آنقدر پر از نفرت بودم که او را کشتم.
نقشه قتل را چطور اجرا کردی؟
او را در خواب خفه کردم. نیمه شب بود و شوهرم در رختخواب خوابیده بود، تقریبا خوابش عمیق شده بود. روسریام را دور گردنش پیچیدم و آنقدر فشار دادم تا جان داد.
بعد از قتل چه کردی؟
بشدت پشیمان شده بودم، اما کار از کار گذشته بود و نمیدانستم چه کنم. تصمیم گرفتم جسد را همانجا رها و فرار کنم. به خانه یکی از آشنایانمان رفتم که از دوستان قدیمی پدرم بود. هر چند از دیدنم تعجب کرد ولی اجازه داد چند روزی در خانهاش بمانم. به او گفتم که با شوهرم دعوا کردم و به حالت قهر از خانه خارج شدم. میخواست به پدرم خبر دهد اجازه ندادم، چند بار با خانه ما تماس گرفته بود که با شوهرم صحبت کند و ما را آشتی دهد که کسی گوشی را بر نداشته بود. زمانی که مرا دستگیر کردند او متوجه شد که ماجرا چیست و من شوهرم را به قتل رساندهام.
حالا که در زندان هستی و میدانی که چه مجازاتی در انتظار توست میخواهی چه کنی؟
من فقط امیدوارم مادرشوهر و پدرشوهرم مرا ببخشند و از خون فرزندشان بگذرند. اگر آنها مرا نبخشند مطابق قانون قصاص میشوم. به هر حال نمیتوانم کاری بجز طلب بخشش کنم و به آنها التماس میکنم از خون من بگذرند.
خانوادهات برای عذرخواهی پیش اولیایدم رفتهاند؟
آنها میگویند از کاری که من کردهام شرمندهاند و نمیتوانند جلوی فامیل سر بلند کنند. پدرم همچنان از کاری که من کردهام عصبانی است و حاضر نشده به دیدارم بیاید، اما مادرم میگوید آنقدر التماس میکند تا بتواند رضایت بگیرد و من امیدوار به بخشش اولیایدم هستم.
چه توصیهای برای زنان جوان که با شوهرشان اختلاف دارند داری؟
توصیه اول من به پدران و مادران است. از آنها میخواهم اگر فرزندشان راضی به ازدواج نیست او را وادار به این کار نکنند و اجازه دهند او خودش همسر آیندهاش را انتخاب کند تا مانند من مرتکب اشتباه نشوند. از افرادی که مانند من با همسرانشان اختلاف دارند میخواهم که با کمک گرفتن از کارشناسان و ریشسفیدان فامیل این اختلافات را حل کنند و اگر به این نتیجه رسیدند که نمیتوانند با هم زندگی کنند از هم جدا شوند و دست به کار اشتباهی نزنند.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: