نحوه برخورد با معلولان درخانواده

کد خبر: ۲۵۰۹۱۴

ولی آیا با معلول شدن و نقص عضو باید به گوشه‌ای رفت و عزلت برگزید یا این که دوباره سعی کرد چرخ زندگی را به حرکت درآورد؟!

دکتر ربابه غفار تبریزی، دارای دکترای تخصصی روان‌شناسی بالینی و عضو هیات علمی دانشگاه علوم بهزیستی می‌گوید: احساس نقص عضو داشتن با معلولیت بسیار متفاوت است مثلا گاهی فرد از نظر جسمی سالم است و حتی دارای تحصیلات عالیه نیز می‌باشد، ولی نتوانسته در جامعه جایگاه خود را پیدا کند، به همین دلیل به آن معلول تلقی می‌شود و بالعکس ممکن است شخص دچار نقص عضو باشد؛ ولی آنچنان توانسته از توانمندی‌های خود استفاده کرده باشد که جامعه نیز پذیرای مشارکت وی شده است. به همین ترتیب دیدی که خانواده نسبت به معلولیت دارد (توانمندی، نقص، تحقیر، ترحم و...) بسیار مهم است و باعث می‌شود معلول با آن دید رشد کند و شکوفا شود یا عزلت تنهایی را برای خود برگزیند.

مثلا می‌توان از فردی که دچار نقص عضو در چشمانش است،‌ خواست تا با به‌کارگیری سایر اعضای بدن خود، نقص خود را بپوشاند یا به کمک خانواده، فردی را که در پاهایش دچار اختلال است را به شخصی مثمرثمر جهت تایپ و کار با کامپیوتر، تبدیل کرد. پس می‌توان گفت می‌توان با دید مثبت در خانواده، ناتوانی و نقص عضو را از ذهن‌ها پاک کرد و به سایر توانمندی‌های معلول پرداخت.

اعضای خانواده می‌توانند با همان نقص عضو، وی را به شخصی توانا در جامعه تبدیل کنند، چراکه زندگی معلول نباید تحت‌الشعاع معلولیت وی قرار بگیرد به عنوان مثال اعضای خانواده نباید معلولیت فرد معلول در خانواده خود را ننگ بدانند و بر همین اساس کمتر با سایر افراد جامعه معاشرت کنند، چراکه این خود ما هستیم که به افراد اجازه می‌دهیم با چشم دیگری به معلولمان بنگرند.

دکتر غفار تبریزی با اشاره به این مطلب عنوان می‌کند: می‌توان با عادی ساختن این موضوع، سر معلول را در جامعه بالا نگاه داشت و با افتخار اعلام کرد که این آقا یا خانم معلول، شوهر یا همسر ماست.

همچنین گاهی همدردی با معلول می‌تواند مثمرثمر باشد، فرد معلول گاهی خود را با سایر اعضای خانواده مقایسه می‌کند که با مراجعه به مشاوره روانی می‌توان از جراحت‌های روحی وی کاست و آن را التیام داد و از دریچه‌ای دیگر وی را با دیدی باز به چیزی فراتر از مشکل کنونی آشنا کرد و به او فهماند زندگی کردن یک پله فراتر از این موضوع‌هاست.

این عضو هیات علمی دانشگاه متذکر می‌شود: معلولان نسبت به سایر اعضای خانواده، نیاز بیشتری به رسیدگی و توجه سایرین دارند که در صورت وجود عشق و تفاهم، این نیازها خود به خود مرتفع خواهند شد و بالعکس آن نیز صدق می‌کند و اگر همه افراد خانواده در کمال صحت و سلامت باشند و در قبال آن ارتباطات ناسالم، در خانواده باشد، رفته رفته تمامی رفتارها و ارتباطات، مخدوش خواهند شد.

در شوره‌زار هم می‌توان گلی کاشت

آنچه مهم است این است که اعضای خانواده به معلول خود بفهمانند هر فرد سالمی، توانمندی‌های وی را ندارد مثلا ممکن است شخصی از نظر جسمی در کمال صحت باشد، ولی در خانواده شاهد خشونت و رفتار بد پدر و مادر با یکدیگر باشد.

دوم آن که امروزه پدر و مادرها فرزندان خود را مصرفی بار آورده و سعی در فراهم کردن کلیه مایحتاج فرزندان خود دارند در صورتی که در نسل‌های قبل، محرومیت باعث می‌شده فرزندان سالم و حتی معلول با مهیا ساختن (آرزو و رویا)‌ به آنچه در خیال خود می‌پروراندند، برسند ولی اکنون اولیا سعی می‌کنند به جای کودک فکر کنند، تصمیم بگیرند و حتی اهداف خود را به آنها تزریق کنند به همین دلیل هیچگاه فرزند یاد نخواهد گرفت که در شوره‌زار نیز می‌توان گلی کاشت ولی شاهد این مثال را می‌توان در بسیاری از روستاهای کشورمان جستجو کرد که کودک هم درس می‌خواند و هم به چراندن احشام می‌پردازد و آرزو و رویاهایی که در ذهن خود می‌پروراند، چند صبا بعد با سعی و پشتکارش در بهترین دانشگاه کشور نیز پذیرفته می‌شود.

همدردی

نقش همدردی و برآورده کردن حاجات، از همان ابتدا که کودک پا به دنیا می‌گذارد، توسط مادر صورت می‌گیرد و مادر نقش آینه‌ای را بازی می‌کند که کودک خود را در آن می‌بیند. نقش این آینه در زندگی کودک به قدری حائز اهمیت است که اگر نباشد و به نوزاد روحیه ندهد، وی احساس پوچی می‌کند، این روان‌شناس بالینی با اعلام این مطلب می‌افزاید: این امر تا زمانی که به تدریج درونی شوند لازم است پس می‌بینیم که محبت اصل اول ارتباطات در خانواده است ولی از طرف دیگر باید توجه داشت که اگر در همه شرایط حاجات معلول برآورده شود، او هیچگاه قدرتمند نخواهد شد و همیشه سربار دیگران خواهد ماند، پس باید سعی کرد تا جایی که امکان دارد، وظایف شخص معلول را به خود او بسپاریم، چرا که با آموزش ماهیگیری می‌توان به خودکفایی فرد کمک کرد که در این خصوص، جامعه می‌تواند گام‌های فراوانی را بردارد.

یکی از راه‌های پیشبرد هماهنگ معلول با جامعه را می‌توان دادن مسوولیت در جهت توانمندی ذکر کرد مثلا اگر معلولی سالخورده در خانواده است می‌توان با دادن یک سینی حبوبات به وی، از او خواست که آنها را برایمان پاک کند یا برای کودکان قصه تعریف کند. گفتنی است بهتر است در این خانواده‌ها، تقسیم کار براساس نقش‌ها باشد و بر پایه علاقه و عدالت در خانواده به هر یک از اعضا تکلیفی داده شود. به عنوان مثال اگر فرزندی تمایل به خرید برای خانه دارد، این مسوولیت را به وی بسپاریم و اگر عضوی از خانواده تمایل به انجام کارهای منزل دارد، سعی شود این وظیفه به وی سپرده شود و در کنار آن «عدالت» حفظ شود و مثلا وظیفه میهمان‌داری عده زیادی از افراد به تنهایی به وی سپرده نشود و خود نیز به همراه سایراعضای خانواده وی را در این راه یاری کنیم.

برخورد با روحیات تند

برخورد و رفتارهای تند افراد ناشی از روحیات تند والدین است که فرزندان از آنها می‌آموزند، پس در ابتدا باید دید که علت خشم چیست؟! و آیا خشم به دلیل برآورده نشدن حاجات، تبعیض، طرد و بی‌محلی یا در واکنش با برخورد ماست، پس از پیدا کردن علت، به حل مساله پرداخت چرا که گاهی می‌توان با همدردی ساده‌ای مشکل را حل کرد و غم و رنج وی را به رسمیت شناخت و در برابر صحبت‌های آنان، شنوایی فعال داشت و از نصیحت‌های خشک، پرهیز کرد.

دعوت به آرامش

بهتر است همه اعضای خانواده به هنگام عصبانیت، برای لحظاتی از یکدیگر فاصله بگیرند و فرد با ضربه وارد کردن بر روی بالش، کیسه بوکس، تمرینات آرام‌سازی، نفس عمیق کشیدن و نامه نوشتن، از عصبانیت خود بکاهد، والدین بایستی از همان ابتدا به فرزند خود محبت کنند و در عین حال با باز کردن فضا برای آنها، به فرزند خود اجازه کاوش در مهارت‌های حسی، حرکتی و شناختی را بدهند تا کودک در عین شناسایی پدر و مادر، بتواند خود را نسبت به آنها تمییز دهد، چرا که او کودک ماست و نه اسیر ما، پس نباید عینا همانند پدر و مادر فکر و عمل کند، دکتر غفار تبریزی در پایان با بیان این مطلب می‌افزاید:

شکسته‌بال ، پروازت چه معصوم

دل پر مهر تو از کینه‌ها دور

اگر چه راه ویران است و متروک

بدست خویش بنیان کن رهی نو

لیلا طاهر

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها