یک روز خوب

کد خبر: ۲۵۰۹۰۶

خانم امین گفت بعد هم دخترم که داره جلو آیینه خودش رو درست می‌کنه آیینه می‌ترکه تیکه‌هاش به صورت او می‌پاشه و اون میشه یک جوجه تیغی سرخ. دکتر سر تکان داد:‌ عالیه. خانم امین گفت: بعدش پسرم داره با او زن افاده‌ایش از خیابان رد می‌شه دو تایی میرن زیر بلیزر. مثل آگهی که می‌چسبه به دیوار، اونها می‌چسبن به زمین. دکتر گفت و در مورد خودتون؟ خانم امین لبخندی زد: وقتی یک کارگر غریبه بهشت زهرا داره روی قبرم خاک می‌ریزه و آواز می‌خونه خیلی خوبه.

دکتر دست روی شانه خانم امین زد: احسنت. روزمون با چه احساسات قشنگی شروع شد و چقدر زیباتر خواهد شد وقتی باخبر شوم، زنم تصادف کرده و بدنش لای آهن پاره‌های ماشین پرادوی خوشگلش گیر افتاده.

پرستار که دکمه کنده شده روپوشش را توی مشتش می‌فشرد دنبال دکتر از اتاق خارج شد و پرسید: دکتر به مخارج کفن و دفنش فکر کرده‌اید یا به زن بعدی‌تون؟

منیرالسادات موسوی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها