در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
این تقابل جالب در کارنامه و سبک سینایی است که اجازه نمیدهد هیچگاه او را بر حسب تعداد مستندهایش و کمیت آماری کارنامهاش یک مستندساز به حساب آوریم. یکی از راههای درک دغدغههای اینگونه کارگردانان با فیلمسازان جریان حرفهای سینما، سرک کشیدن به سازوکار خلاقیت آنان است و این که چه زمانی را صرف پیشتولید میکنند. ممکن است در همین حالی که شما مشغول خواندن این نوشته هستید، او بهطور جدی در تدارک فیلم بعدیاش باشد. با این توضیح که اولا سینایی اهل هیاهوهای تبلیغاتی نیست و ثانیا در همان جریان بهاصطلاح حرفهای سینما، کسی نمیتواند باور کند که فیلمسازی مثلا 2 سال زمان را اختصاص به پیشتولید فیلمش دهد. این زمان بیش از همه صرف تحقیقات میشود. سینایی و همکارانش از زمان نگارش طرح کلی و اولیه تا فیلمنامه نهاییشان، ماهها زمان میگذارند روی مطالعه نمونههای واقعی شخصیتها و ماجراها و سپس تصمیم به نگارش فیلمنامه میگیرند.
فیلمنامه «عروس آتش» و بومی بودن
برای نگارش «عروس آتش» سینایی از حمید فرخنژاد کمک گرفت. فرخنژاد که اینک بازیگر سرشناسی است در آن زمان دستیار سینایی در چند مستند بود و سابقه` نگارش فیلمنامهای را نداشت. بنابراین سینایی در کمک گرفتن از او، دنبال توانایی و مهارت فرخنژاد در روشهای خاص فیلمنامهنویسیاش نبود، بلکه چون فرخنژاد جنوبی بود آشنا با فرهنگ بومی مردم عشیره، بهتر از هر کسی میتوانست در تحقیقات سینایی به یاری بیاید. نکته دیگر این است که در آسیبشناسی فیلمهای ایرانی، یکی از نکات برجسته و قابل ذکر، تفاوت ویژگیهای مردم روستایی از حیث رفتار و لهجه و آداب و رسوم، با اصل و واقعیت است. سینایی برای پیشگیری از چنین آسیبی از فرخنژاد درخواست کرد تا به عنوان همکار فیلمنامهنویس دیالوگهای شخصیتهای جنوبی را همانگونه که در واقعیت میشناسد بنویسد. به این ترتیب هم ماجراهای این فیلم برای تماشاگر عادی و شهرنشین باورپذیر شد و هم حاشیهها و اعتراضهایی که «عروس آتش» به دنبال داشت به دلیل نزدیکی فضای کلی آن بود با واقعیت. ممکن است بخشی از این اعتراضها مربوط به این باشد که همه اهالی عشیره چنین اعتقاداتی ندارند که ممکن است قرین واقعیت باشد اما منظور ما در اینجا تاکید بر اهمیت تاریخ و ویژگیهای فرهنگی بومیان است، در بازنمایی آنان.
در سینمای ایران، حتی اگر فیلمسازان به سراغ قومی از ایرانیان بروند، کمتر دیده شده که دغدغه وفاداری به آداب و رسوم آنان را داشته باشند. آنان قصهشان را با فضای بومی تطبیق میدهند اما با الهام از آن فضای بومی اثر خود را خلق نمیکنند. پس در بسیاری مواقع اثر آنان نامرتبط و بیشباهت است به آنچه که مدعی نمایشاش هستند. اما همچنانکه در یکی از سکانسهای مهم فیلم سینایی میبینیم (جایی که سعید پورصمیمی و مهدی احمدی به زندان میروند و با یکی از افرادی که قاتل خواهرش بوده آشنا میشوند) این تحقیقات وجود داشته و منبعی شده برای طراحی شخصیتها و وقایع. مثلا خیلی جالب است که سینایی که زمانی با سهراب شهید ثالث و منوچهر طیاب در زمان تحصیل در اروپا گروه موسیقی خیابانیای تشکیل داده بودند برای درآمد و تامین مخارج تحصیل، با این تجربه دستبهکار ساخت موسیقی اثرش میشود. تاکید دارم که حساسیت سینایی به وفاداری به واقعیت و الهام از آن، باعث شده حتی در طراحی صداها، آوازها و ملودیها نیز دخالت کند تا جاذبههای یک فیلم پرفروش، باعث جداافتادن فیلم از مولفه اصلیاش نشود. موسیقی «عروس آتش» که نجوای زنانهاست روی سازهای سنتی مناطق جنوب، تاثیر بسیار زیادی در کوبندگی فیلم دارد.
«عروس آتش» و موضوع شخصیتپردازی در سینما
وفاداری و دلبستگی به واقعیت، شرط کافی برای خلق یک اثر خوب نیست. واقعیت پشتوانهای است برای شکلگیری و پرورش نمایشی. شخصیتپردازی یکی از ارکان فیلمنامهنویسی است و اگر فیلمنامهای در این مورد بهخصوص دارای ایرادی باشد، ممکن است بسیاری از ارزشهای دیگرش تحتالشعاع قرار گیرد. فیلمنامه «عروس آتش» واجد ویژگیهای مثبت و منفی است. در زمینه شخصیتپردازی باید گفت که مثلا شخصیت فرهان با بازی حمید فرخنژاد و شخصیت خاله با بازی سلیمه رنگزن بسیار پختهتر و پرورشیافتهتر است از شخصیت احلام با بازی غزل صارمی و دکتر با بازی مهدی احمدی. شاید که نه مطمئنا، دلیل محبوبیت شخصیت فرهان و شهرت و اعتباری که ایفای این نقش برای بازیگرش به همراه آورد، به دلیل همین قابلیتهایی باشد که در فیلمنامه پیشبینی شده. فرهان یک شخصیت چندبعدی است؛ با این که تا بن دندان آمیخته با سنتهای روستا و عشیره است اما عشقاش به دخترعمویش باعث میشود تا کمی در باورهای خود تردید کند. این در حالی است که چنین فرآیند تغییری را هیچ کدام از شخصیتهای دیگر این فیلمنامه ندارند. دکتر یک آدم مدرن و شهری است که با اعتقادات سنتی و بیمنطق عشیره مشکل دارد. سرپرست و بزرگترش با بازی سعید پورصمیمی نیز با این که از آن منطقه و ویژگی اهالیاش مطلع است اما در موقعیتهای جذابی از نظر دراماتیک قرار نمیگیرد و بیشتر در قالب یک راهنما عمل میکند. اما خاله اینگونه نیست. چرا که او نیز داغدار عشقی است که در گذشته به دلیل همین رسوم پوسیده روستا از کف داده است و به همین دلیل است که در پایان تصمیم به قتل فرهان میگیرد تا انتقام تاریخی خود را نه از یک فرد که از یک تفکر بگیرد.
«عروس آتش» و خاطره` یک نقشآفرینی خارقالعاده
گفتیم که فرخنژاد با نظارت سینایی دیالوگهای شخصیت فرهان را خود نوشت و در ارائه این شخصیت، تمام ریزهکاریهای لازم را رعایت کرد. درباره این حضور باید گفت که اگر بازیگری غیر از حمید فرخنژاد این فیلم را بازی میکرد معلوم نبود چه بر سر این شخصیت میآمد. سایه این شخصیت و این نوع نقشآفرینی چنان تا مدتها بر سر فرخنژاد ماند که حتی بازی درخشانش در «ارتفاع پست» نیز بهخاطر برخی شباهتها به «عروس آتش» از سوی داوران و منتقدان دیده نشد. او علاوه بر دریافت جایزه بهترین بازیگر جشنواره فجر (که در نهایت بدسلیقگی فرهان را نقش مکمل ارزیابی کردند و جایزه نقش دوم را به او دادند) در جشنواره کارلوویواری که جزو معتبرترین جشنوارههای اروپایی است نیز جایزه بهترین بازیگر نقش اصلی را گرفت. کار او فراتر از یک نقشآفرینی با مهارت یا دلنشین بود. درواقع میتوان اولین گام حرفهای او در بازیگری را مهمترین تجربهاش تا پایان عمر دانست زیرا اولا به دلیل جنوبی بودن با ویژگیهای رفتاری و فرهنگی آن منطقه آشنا بود، ثانیا شخصیتی که بازی میکرد را قبلا خودش طراحی کرده بود، ثالثا تحت هدایت فیلمساز سرد و گرم چشیدهای چون خسرو سینایی قرار داشت و رابعا از تمام وجود خودش مایه گذاشت برای درآوردن این نقش سنگین و تاثیرگذار.
امان جلیلیان
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: