در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
معنی «بسمالله» در نظر کثرت، در هر سوره و هر قول و فعلی مختلف است و فقها گفتهاند بسمالله برای هر سوره تعیین باید شود و اگر برای یک سوره بسمالله گفته شد، سوره دیگر را با آن نتوان ابتدا کرد و آن مطابق مسلک فقهی نیز خالی از وجه نیست و مطابق این تحقیق وجیه است. و به نظر اضمحلال کثرات در حضرت اسم «الله اعظم» برای تمام بسماللهها یک معنا است.2
کلمات را ظاهری و باطنی است. ظاهر آن وجه جسدانی و باطن آن وجه روح و مفهومی است که در جان آن مختفی است. گاه باشد که کلمهای به مناسبات گوناگون با یک جسد، چه ملفوظی و چه مکتوبی مورد استفاده واقع گردد اما به حکم لحن و مورد استفاده مفهومی خاص را به شنونده القا نماید.
ذکر این نکته نیز لازم است که فهم مفهوم کلمه عاریت شده توسط مخاطب به اعتباریات و قوانین ذهن شنونده نیز مربوط است. چنان که در خطاب «کن» موجود عدمی خصوصیت سمع را باید که دارا باشد و در این قول، اظهار افکار، مختلف است و در این مقالات جای بساطت آن جایز نمینماید.
باری، در علوم غریبه و جفر جامع که پیرامون اجساد حروف و ارواح آن سخن به میدان رفته است جسد حرف «شکل و ظاهر» آن و روح کلمات و اسما «ارقام» اعتباری ازلی است در ذیل حرکت نفس و برخورد آن در تقطیعات و مقاطع مخارج حروف. که اگر شاکله و پیکر کلمات و همچنین اختلاف مفاهیم سیاق و زبانهای گونهگون ابراز میگردد، همه و همه از تقطیع نفس در پردهها و مواضع مختلف مسیر حرکت نفس از حلق تا لب را در بر میگیرد. بنابراین نفس و حرکت آن از دیرباز یک منوال بوده و تقطیع آن نیز چنین بوده است.
به هر حال کلمات را ظاهری است که جسد آن نامیده میشود و باطنی که به رقم آن اطلاق میگردد. تمثیلا میتوان اشاره نمود به کلمه «الله» متشکل از «الف« »لام« »لام» و «ه» که پیکر تکسیر شده آن است. به وجه ظاهر، یک کلمه مرکب است دارای چهار جزء و باطن آن طبق ابجد کبیر «66» میباشد.
در رخصت ادای ذکر به فتوای پیر و شیخ، نه تنها باطن کلمه و مسمای آن مدنظر و عنایت است بلکه تکرار مقدس آن به رقم نهفته در حساب ابجدی آن است. به بیان سهل و سادهتر کلمه «الله» و بهرهمندی از برکات روحانی آن، جایز و مستحسن است که با مجوز دلیل راه، به تعداد شصت و شش بار ادا و تکرار گردد تا موکل ملکی و ملکوتی آن قیام نماید.
با تکیه بر این مقدمه میتوان گفت که به تعبیری «الله» یک کلمه است به ظاهر، در یک شاکله اعتباری اما در دستیابی به باطن و تعمق در مفهوم آن، به شصت و شش تجلی رخ مینماید و به هر تجلی وجهی از باطن خود را در قلب و در جان سالک مکشوف مینماید. صد البته که این بیان بر طی کرده، راهان وادی حیرت و خلوت واضح است که ذاکر در هر بار تکرار کلمات رحمانی به حالی تازه منقلب میگردد.
یار ما هر ساعتی آید به بازار دگر
تا بود حسن و جمالش را خریداری دگر
از مقصد دور نمانیم
سوره قرآنی هر کدام به خصوصیتی از جانب حضرت باری تقطیع شده است و هر قسمت به «بسمالله» مبارکی آغاز میگردد که طبق فرموده مفسران و راسخان در علم، هر بسماللهی به صورت و شاکله، به یک قالب مکتوب و ملفوظ است اما به فراخور باطن سوره مبارکه حاوی بواطنی منطبق با هدف و مقصود سوره است. تا آنجا که جایز و روا نبوده و نیست که اراده قرائت سورهای گردد و پس از ادای «بسمالله» آن سوره دیگری جز نیت اول، قرائت شود. چرا که نیت کننده در انتخاب خود محتوای سوره موردنظر را اراده کرده است که اگر «بسمالله» آن را ادا کند، لفظ «بسمالله» در جان او منطبق با محتوا و باطن سوره نقش میپذیرد، همانگونه که منادیان به نیات مختلف در القای مفاهیم مختلف به یک لفظ و یک جمله تمسک میجویند به طور مثال عاشقی در ابراز مهر خویش و عارفی در تعشق و محبت خود و فرزندی در احترام بر پدرش به یک جمله مانند «دوستت دارم» متمسکاند که جدای از لحن اختیار شده (که خود موثر در القای احساس است) همه به یک کلمه رمز خویش را فاش کردهاند. پر واضح است که طلب و اراده و نیت هر کدام به حیثیت و شرف مخاطب تنظیم گردیده است که اثر آن کلام به بزرگی مخاطب راجع میگردد. به هر صورت ادای «بسمالله» در اراده و طلب ادای آن در هر موقعیتی، بساطت خاصی را در خود جای میدهد.
بگذریم و از مطلب نمانیم.
«بدان، که تعیین اول اسمی احدی، اولین جدا شده از غیب مطلق الهی است و آن کلید مرتبه اسما و حد مذکور است و نظیر آن از عالم حروف در نفس انسانی همزه است و «الف» عبارت از مظهر صورت «عماء» است که همان نفس رحمانی است که از جهت صفت وحدانی میباشد و بدان و در آن صور دیگر موجودات که همان حروف و کلمات و اسماء و اسماء اسماءاند، آشکار شد و تعین پذیرفت، همچنان که حروف و کلمات انسانی به نفس انسان تعین مییابد، بنابراین برای هیچ یک از حروف عینی، جز به واسطه «الف» که مظهر واحد است، ظاهر نمیگردد و برای الف هم هیچ عینی، به گونه استقلال تمام در مرتبه کلام ظاهر نمیگردد، چون مقامش وحدت است...» 3
«علم عیسوی، علم حروف است، از اینروی بدو نفخ و دمیدن داده شد، و آن هوایی است که از درون قلبی که عبارت از روح حیات است خارج میگردد، و چون هوا - در راه خروجش به دهان جسد - انقطاع پیدا کرد مواضع انقطاعش را حروف نامند. بنابراین اعیان حروف آشکار شد و چون با هم تالیف پیدا کردند حیات حسی در معانی پدید آمد، و آن نخستین چیزی بود که از مرتبه الهیت برای عالم آشکار گشت و اعیان را در حال عدمشان چیزی از نسبتها جز شنیدن نبود و اعیان در ذات خودشان در حال عدمشان برای قبول امر و فرمان الهی وقتی بر آنان بواسطه وجود وارد گشت مستعد و آماده بودند و چون خداوند دربارهشان اراده وجود کرد، بدیشان گفت «کن = باش» در دم موجود گشتند و در اعیانشان ظاهر شدند. پس کلام الهی نخستین چیزی بود که اعیان از خداوند متعال ادراک کردند، کلامی که شایسته و در خور خداوند سبحان است. بنابراین نخستین کلمهای که ترکیب پیدا کرد کلمه «کن» بود. 4
با دقت در نظرات بلند و مصائب صاحبان کشف و وارثان سخن و ژرفاندیشان وادی خامشی موضح و مبرهن است که آنچه به تجلی در مرتبت اولی صادر گشت «کلمه» بود که او جل و علا به اشارتی اراده ایجاد را صادر و خلق را از کتم عدم به عرصه شهادت طلبید. فارغ از ثقالت کلام و پیچیدگی آن میتوان به تفسیر سهل و روان بر این تعبیر نشست که مطلوب و معشوق در اظهار وجود خویش به معروفیت متمسک است و این تمسک جز به تجلی محقق نبوده و نیست. بر این اساس هر موجودی در تعریف خویش ناچار به تجلی است، چه واجبالوجود و چه ممکنالوجود.
بر رای مدققان و هوشمندان عرصه شناخت ممکن را شاید و باید که تجلی خویش را هم به کلام و هم به وجه ابراز نماید اما واجب را که نه صورت است و نه جسم است و نه قابل رویت ناچار که باید به کلام (کلامی نه از جنس کلام انسانی که منطبق با عالم خاص خود) تجلی نموده وجود ممکنات را از امر خویش به فرمان «کن» از عالم علمی به عالم عین استخراج نماید. «انما امره اذا اراد شیئا این یقول له کن فیکون( »سوره یس / 82) بنابراین کلام و کلمه از جایگاه بلند و پر وسعتی در دستگاه ایجاد برخوردار است. تا آنجا که به یمن ظهور و جود پربرکت خویش، بر ختمی مرتبت صلیالله علیه و آله و سلم خداوند با کلمات خویش، بر محمد (ص) آشکار گشت و در اولین خطاب خویش به قلم، سوگند خویش را روانه ساخت.
«اولین وحی قرآن با هنر نوشتن پیوند میخورد. هدیهای که از جانب خداوند به انسان ارزانی داشته شد (شوری علق) و دومین وحی قرآن نیز عنوان قلم را دارد (سوره قلم)»5
«خداوند برای انسان کتاب (قرآن) شده است و انسان باید برای خداوند کلمه شود.» 6
در معجزه اسلام کلام الهی است که مستقیما در قرآن کریم نازل شده و با خواندن در مراسم عبادی به «فعلیت» میرسد. و در این جاست که اصل بتشکنی اسلام را میتوان یافت. کلام الهی باید یک بیان شفاهی باقی بماند و بدین طریق دفعی و بدون تجسم باشد مانند خود فعل خلاق و فقط بدین نحو میتوان قدرت یادآورنده و احضارکننده خود را پاک و منزه نگاه دارد، بدون این که تازگی و طراوت بیعیب و لک خود را با تماس با ماده محسوس از دست دهد.7
آنچه تاکنون در اثبات آن به کوشش کلام عرضه گردید تذکر این نکته است که اول تعین اسمی از غیب مطلق نفس رحمانی و در پی آن، تقطیعات خاصه عوالم لایوصف و لایدرک حروف شفاهی است در مقام اولیت (کن) از حقیقت محمدیه (ص) و در سیر نزولی، تا رسد به حضور جسمانی رسول اکرم در مقام آخریت، که کلام شفاهی حضرت حق جل و علاست (وحی.) با توصل بر این حجت بالغه، شرف کلام و کلمه و تقریب آن به غیب و غیب مطلق کاملا مشهود و مبرهن است.
حرف ظرفی است که در قالب جان ریختهاند
بادها از خم اسرار در آن ریختهاند
«از آنجا که کلمه شفاهی در زمان ظهور میکند و نه در مکان، از فسادی که زمان در اشیایی که در مکان است به وجود میآورد، مصون میماند. صحرانشینان (در زمان جاهلیت و پس از آن) این امر را میدانند و برای حفظ و بقای خود به کلمه شفاهی متوسل میشوند نه به تصاویر.8
باری، اگر نیک بنگریم جایگاه کلام و کلمه و عالم حروف در اداره ایجاد و خلق و مخلوق کاملا مشخص جلوه مینماید و در ارتباطات اجتماعی، انسان نیز از چنین جایگاهی بس بلند و شگرف همه احساسات و عواطف انسانی خویش را در جهت انتقال به دیگران، کاملا خاص و در خور توجه ابراز میدارد.
اکنون انسان است که با کلام خالق به رموزات وجود خویش که همان عالم اکبر با عنوان عالم اصغر است از وجهی و با دقایق کائنات که همان عالم اصغر با عنوان عالم اکبر است پی میبرد و شایسته کلام آن که تنها راه شناخت آنچه ناپدید است در دوران کنونی که به دوران تاریکی قلمداد میگردد، کلام شفاهی است که توسط اصوات جان انسان آگاه را از معارف حقه سیراب میکند. بر همین سیاق از یک سو انسان کلمات روحانی را از منبع فیض دریافت میدارد توسط انبیای عظام و در ابراز تعشق و مهرورزی خویش، مشابهتا بواسطه کلام، اظهار محبت به درگاه متعال را بهانه میسازد.
نهفته معنی نازک بسی است در خط یار
تو فهم آن نکنی ای ادیب من دانم
متالهان و عالمان گرانقدر در بررسی انواع وجود، وجود را به چهار گونه برشمردهاند، اول وجود علمی و یا ذهنی، دوم وجود عینی و یا خارجی، سوم وجود لفظ و یا ملفوظی و چهارم وجود مکتوب و یا مکتوبی در تجسیم یافتن ممکن، یکی از اماکن اربعه، جایگاهی است بر اظهار ممکن.
پس وجود را در تحقق خویش در یکی از چهارگانهها لابد مینماید. درخصوص دو مرتبت اول و ثانی در این مقال سخنی به میان نیامد چرا که هدف، مسیر را مقید به دو مرتبه آخر یعنی وجود و ملفوظ و مکتوب مینماید.
در وادی خلق و عالم ملک، کلام و کلمه به طریق ملفوظی و یا مکتوبی به منظور حضور در عرصه وجود، ادا میشوند، درخصوص کلمات شفاهی و یا ملفوظی، به انواع قرائتها، آوازها و ترانهها، و نهایتا زبانهای محاورهای میتوان اشاره کرد و در اقلیم کلمات مکتوبی میتوان به کلیه دستنوشتهها و متون مختلف رجوع نمود.
پس از آن انسان در جهت حفظ و حراست و از بین نرفتن مفاهیم معنایی و شفاهی و ارسال پیام کلمات بر نسل پس از خود متوجه ارزش و خاصیت کتابت گردید که در این خصوص با بررسی الواح نوشته شده سنگی و فلزی و چوبی میتوان سابقه این فهم تاریخی را به خوبی سنجید و مورد بررسی قرار داد، که در این مقالت به حرمت مقصود از تطویل کلام پرهیز میکنیم اما نیک هویداست که در تمدنهای مختلف گذشته ارزش و اهمیت کتابت به قدری مورد عنایت قرار گرفت که با همت و تعمق، به علت سختیابی و صعب بودن حجاری و حکاکی اجسام گوناگون، علاقهمندی مشتاقان، موجبات استفاده از پوست احشام و در پایان امر اختراع کاغذ را فراهم ساخت و مدتی بدین منوال از طریق ارسال مکتوبات، فرامین و اوامر امر در تردد بوده است.
با بررسی و تحقیق در کتیبهها و آنچه از الواح گذشته باقی مانده است میتوان بدین نکته دست یافت که کلیه خطوط، به جز خطوطی که برای نقش و کتابت آن از قلم مو و ابزارهای فلزی استفاده میشد از وجود عوارضی چون ضخامت، روشنی و تیرگی و ترکیببندی در سطر و صفحه، تهی و خالی بوده است که البته نقوشی که با قلم مو ایجاد میشود و در مسیر سیری خود از ضخامت و نازکی برخوردار است حاکی از این نیست که ابزار استفاده شده جهت ایجاد نازکی و ضخامت با نیت قبلی آماده باشند بلکه همانگونه که مذکور افتاد، در مواردی با فشار دست و حرکت قلممو گاهی به ضخامت و گاهی به نازکی میل نموده است. در حالی که در مکتوبات مربوط به متون ادیان مختلف میتوان این ضخامت و نازکی موجود را از طرز تراش ابزار آن مشاهده نمود، خصوصا پس از ظهور اسلام این نیت و عمل بسادگی قابل رویت است.
در این بررسی میتوان به خط عبری، خط لاتینی و خط دوره اسلام اشاره نمود. تا آن که بعد از تجلی اسلام و ظهور حضرت ختمی مرتبت رسول اکرم(ص) با اشاره ایشان و وصی پر اقتدارش به مصداق احادیثی، امر بر تراشیدن قلم و اعمال «قط محرف»، خط، صاحب ضخامت و نازکی گردید با اختیار و اراده کاتب.
پس از ظهور اسلام و معجزه بلند مقدار پیامبر اکرم(ص)، قرآن کریم به امر حضرتش به کاتب و کتابت شرافت بخشید و کتاب وحی درصدد مکتوب نمودن کلمات الهی مامور و مشغول گردیدند. از آنجا که جمع کاتبان و مسلمانانی که به دین گرامی اسلام روی آورده بودند و از وجود نورانی و حقانی پیامبر بهرهمند میگردیدند، با دلسپردگی تام سعی بر کتابت مصحف نمودند. در زمان پیامبر اکرم(ص) قرآن کریم توسط کتاب وحی مکتوب میگردید و روز به روز بر علاقه کاتبان و مخاطبان قرآن افزوده شد تا آنجا که عاملان ثبت کلامالله در سبقتی دلنشین، در پی رضایت خداوند و رسول گرامیشان، همه همت خویش را در هرچه نیکوترنگاری آن به کار بردند. از آن پس نیکونگاری و خلاقیت در ارائه کتابتی خوشوجه و صورت، روزنهای در ابراز مهر و علاقه کاتبان به پیامبر و خداوند متعال، مکشوف گشت و کتابت قرآن کریم به گفته رسول گرامی پرارزش و مقدس و از وجهی مدخلی بر تعشق و مهرورزی و ابراز آن به خالق کلمات نورانیه قلمداد گردید. پس از اوجگیری این فن، کاتبان در نقشبندی کلمات و پردازش آنچنان کوشیدند که بتوانند همه هنر و مهارت خویش را در قالب و صورت کلمات به جهت حجم عشق خویش ایثار نمایند تا بدین وسیله وجود خود را به خالق یکتا و پیامبرش نزدیک گردانند.
در کار عشق سعی چو فرهاد میکنم
مشق جنون ز خامه فولاد میکنم (صائب تبریزی)
به هر صورت از زمان حضرت ختمی مرتبت(ص) نیز عنصری به نام زیبایی و زیباآفرینی در کلمات سمت حضور یافت تا آن که پس از مدتی کوتاه نه تنها خوشنویسی به مفهوم اتم کلمه آغاز گردید، بلکه کتاب وحی به علت دقت و سلیقه از هم به لحاظ صورتپردازی فاصله گرفته و صاحب رتبتی خاص گردیدند. که در این میان میتوان به نقش سازنده و پراهمیت مولای متقیان علی علیهالسلام، سر حلقه کتاب وحی اشاره نمود.
از آنجا که کاتبان وحی از یک وجه، از همه حقیقت پیش روی خویش یعنی خاتمالانبیا(ص) بهرهمند بودند و از وجهی از کلام الهی و باطن و مفاهیم آن کسب فیض مینمودند (حقیقت کلام الهی و صورت مکتوبی آن) توفیق نصر در صورت و ظاهر کلمات الهی را یافتند تا گرمی کسب شده از وجود منجی خود و عشق بدو را به واسطه پنجه مبارکشان در جان کلمات تزئین بخشند. در همین زمان بود که خوشنویسی به مفهوم زیبانگاری کلمات در پیکر بیجان حروف تجلی نمود و خود روزنه و مدخل مقدس و پررمز و رازی شد در اظهار مهر و دلدادگی کاتب به پیامبر و کلام الهی. «سوگند به نون و قلم و به عزت پیامبر امی که قلم جز به خاطر او آفریده نشد.»9
«شریفترین هنر بصری در جهان اسلامی، خطاطی است، مخصوصا نوشتن قرآن کریم که نفس هنر دینی به شمار میآید و میتوان گفت که به نحوی سهم و اهمیت آن در اسلام مطابق است با کشیدن صنم در هنر مسیحی زیر آن نمودار ظرف مشهود کلام الهی است.»10
«نوشتن یک طلسم است و مراحل نوشتن یک هنر جادویی است که نه فقط یک تکنیک عالی و تجربه و هنر بلکه با ویژگی معنوی و روحانی آن نیز ارتباط دارد.»11
بنا بر عرایض مذکور، خوشنویسی پس از سپری کردن دوران بلوغ خود که نهچندان هم طولانی به نظر میآید مدخل مناسبی گردید تا کاتبان بتوانند در قیودات کنش و واکنش، در سیر صعودی و نزولی و تکمیل نمودن حرکت مستدیر، به سوی تعالی و رشد خویش گام بردارند تا آنجا که کاتب در ارائه باطن خویش با تمسک به حروف و کلمات توانسته آنچه در وجود خود احساس میکند، اظهار و متجلی گرداند.
«حروف به گونهای اسرارآمیز با موجودات انسانی پیوند مییابند. چنین احساسی به دو طریق صورت میبندد. از سویی، انسان الفبایی عمده گزیده است که معنای آفرینش بدان وسیله بیان میشود، از سوی دیگر چون خوشنویسان حروف را تعلیم میدهند، (حروف) به موجودات انسانی شبیهاند. بنابراین احتمال دارد حروف حالت روحی نویسنده را بازتاباند.»12
(در فراز قبل، متفکر ارجمند زندهیاد آنهماری شیمل اگر بنا بر احتمال، سخن خویش را ادا مینماید به لحاظ این نکته است که تا کسی خود، خوشنویس نباشد و سالیان متوالی در این عرصه قلمرانی نکند ناچار چنین گفتهای را به احتمال بیان میدارد اما بر خوشنویسان کاملا هویدا و مبرهن است که حروف و کلمات حالت روحی نویسنده را باز میتاباند.)
با عنایت به مطالب تاکنون، عنصر ضخامت که از خصوصیات خاص خوشنویسی سنتی است به همراه منطقی که به طور طبیعی در حرکات ظاهری قلم و رویت مخاطب ایجاد مینماید در هر حرکتی، مواجهه با منطقی خاص نشات گرفته از روح و نظر کاتب را القا مینماید. پس نه تنها ایجاد ضخامت و نازکی آن هم با منطق خاص مشهود در خوشنویسی سنتی به حالات درونی خوشنویسی رجوع دارد بلکه در مخاطب نیز ایجاد نظمی خاص مینماید که این منطق حرکتی بتواند ناظر را به تعادلی منتظم هدایت نماید. چون کلمات از حیث باطن با اشاره به مقدمه ذکر شده متصل به عوالم ملکوتی خود بوده، متجلی میگردند، در همراهی خویش با منطقی که از ضخامت و نازکی تواما دریافت میکنند، نهایتا به حرکاتی تبدیل میشوند که آن را به نام «هندسه روحانی» نامگذاری نمودهاند. الخط هندسه الروحانیه ظهرت بآله الجسمانیه.
«سبحانالله... زهی رتبه والای خط که هم در سبیل معاد چراغ هدایت افروزد و هم آینه وسعت معاش را صیقلگری نماید...
ظلماتی است (مرکب) که آب حیات سخن در اوست، یا لباس مشکینی است که کعبه معنی نمایان از اوست.13
پس از ذکر اوصافی از باطن خوشنویسی سنتی و کشف رموزات ناپیدای خط، پرداختن به مقوله «تکرار» در خطاطی مستحسن مینماید، چراکه سالیان نهچندان طولانی است که هنرمندان در مقابل این عمل نظرات خاصی را ارائه نمودهاند. تکرار را به لغت ساختن و ایجاد عین به عین تفسیر و تعبیر کردهاند. ایجادی که در صورت طابقالنعل بالنعل شکل پذیرد و مهیا گردد. واضح و روشن است که چنین امری به طور مطلق مربوط به تکثیر خطوط است با ابزار جدید مکانیکی که در ورود به عرصه هنرهایی که با تجسم ارتباط دارد و با عنوان هنرهای تجسمی مشهور و معمول بوده و هست مقوله «تکرار» در کار هنری عنصر خلاقیت، رخت برمیبندد و تنها تقلید عین به عین آن هم در بهترین نوع نگاه و مثبت آن رخ میدهد.
به هر صورت تاکنون، هنرمندان و منتقدان در این عرصه «تکرار» آثار هنری را دون شان و مرتبت هنرمند خلاق برشمردهاند که با کندوکاوی نه عمیق هم میتوان به این شناخت دست یافت.
از آنچه گفته شد: «بسمالله» و تجلیات گوناگون آن، نفس رحمانی، ضخامت و نازکی در خط، حالات روحی نویسنده و نهایتا هندسه روحانی، بر این حقیقت دست مییابیم که در عرصه خوشنویسی سنتی اطلاق کلمه «تکرار» امری نابجا و قبیح شمرده میگردد.
به هر حال در رشد و شکوفایی هنر در اوقات امروزین خود و دستهبندی هنرهای مختلف، پیشآمد بررسی جایگاه، رشتهای خاص از منظر رشتهای دیگر با ادوات سنجشی مربوطه، امری عادی تلقی گردیده است. به طور مثال اینگونه مینماید که با چارچوب و قواعد نقاشی، خط و خوشنویسی بررسی گردد، بدون اطلاع از باطن و روحانیت مستقر در قالب حروف. گرچه چنین امری به سادگی اتفاق میافتد اما ریشه چنین اظهارنظرهایی به یقین در بیاطلاعی منتقدین و هنرمندان رشتههای گوناگون از آن هنر میباشد. در طبقهبندی مخلوقات، مراتب وجود امری واجب تلقی میگردد و با دستهبندی مختصری میتوان، در رتبه اول دم و نفس و سپس نوا، حروف و کلمات و تصویر را اشاره و رتبهبندی نمود اما د نهایت تکرار تصویر در ذیل تکنولوژی مطرح میگردد. اگر قابل به این تقسیمبندی بوده باشیم، مدارج هر طبقه و شرافت هر رتبه نسبت به رتبه بعد از خود کاملا مشخص میگردد.
بنابراین در خوشنویسی سنتی که دارای وجه قدسی است نه تنها کلمهای تکرار نمیگردد، بلکه در هر مکتوب تازه نوشتهای صورتی دیگر به تجلی مینشیند. اما صد افسوس که اکنون این دیار درخصوص جایگاه ویژه خوشنویسی، نظراتی مطرح میگردد که ناشی از عدم اطلاع از شان و منزلت این هنر شریف است.
ز بس کز آشنایان زخم خوردم / زند گر حلقه گردم اژدهایی/ نیاید بر دل من سختتر زان / که کوبد حلقه بر در آشنایی
پانوشتها: 1. (تفسیر المیزان، علامه فقید سیدمحمدحسین طباطبایی، بنیاد علمی و فکری علامه طباطبایی، صفحه 17) 2. (آداب الصلوه`، حضرت امام خمینی، موسسه تنظیم و نشر آثار امام، 242) 3 . (اعجازالبیان، صدرالدین قزنوی، ترجمه محمد خواجوی، انتشارات مولی، 122) 4. (فتوحات مکیه، محیبن الدین عربی (شیخ اکبر)، ترجمه استاد محمد خواجوی، انتشارات مولی، صفحه 266، جلد یک) 5. (دو فصلنامه هنر اسلامی، سال اول، شماره اول، صفحه 106، دکتر مهناز شایستهفر، بررسی نام علی علیهالسلام) 6. (ناقل: آنه ماری شمیل از یک نفر خارجی، فرهنگ خوشنویسی اسلامی، صفحه 109) 7. (روح هنر اسلامی، تیتوس بورکهارت، دکتر سیدحسن نصر، هنر و مردم) 8. (روح هنر اسلامی، تیتوس بورکهارت، دکتر سیدحسن نصر، هنر و مردم) 9. (مناقب هنروران، علی افندی، صفحه 41، پینوشت آنهماری شیمل) 10. ( -روح هنر اسلامی، تیتوس بورکهارت، دکتر سیدحسن نصر، هنر و مردم) 11. (فرهنگ خوشنویسی اسلامی، نقل از مینورسکی، آنه ماری شیمل، دکتر مهناز شایستهفر، صفحه 29، انتشارات فرهنگ و هنر اسلامی) 12. (فرهنگ خوشنویسی اسلامی، آنهماری شیمل، صفحه / 178 انتشارات فرهنگ و هنر اسلامی) 13. (مرآت الخیال، شیرعلی خان سودی، حمید حسنی، انتشارات روزنه، صفحه 13).
حمید عجمی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: