در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
در «تصویر خیال» مجازی شاعرانه به واقعیت تبدیل میشود. جوانی تنها به نام «آقای ژوپیتر» که در خانه تنها مانده - برای گذراندن وقت - نقاشی میکند. سوژه نقاش یک گودال آب است. او خطهایی رسم میکند، ولی به زودی کار از دست میرود و روی مدار دیگری میافتد.
گودال، «دریا» میشود. دریایی با آب لطیف و آرام و زلال. دریای تصویر شده هوس آبتنی در «ژوپیتر» به وجود میآورد. از دید او چقدر لایههای شفاف هوای دریا نشاطآور است انگار آدم از هرگونه اضطراب و تشویش خالی میشود. ژوپیتر خود را به آب میزند ولی کمی بعد دریا طوفانی میشود و موجهای کوهپیکر، بر سرش هوار میشوند. او دارد غرق میشود، پس بر آن میشود قایقی بیابد ولی اثری از قایق نیست. نقاش فراموش کرده تصویر قایق را بکشد و حالا اوست و طوفان و خیزشهای خطرناک آب:
«شب وصال» حاوی طنز تلخی است. جوانی که چند سال جبهه بوده و کمی فراموشی پیدا کرده به نزد خاله پیرش میآید و او را به مراسم عروسی خود دعوت میکند. خاله در جوانی خواستگاری داشته به نام «آ میز مرتضی» اما این دو به توافق نمیرسند و خاله بیشوهر میماند. از آن روز به بعد نام مرتضی از دهان خاله نمیافتد و تصویر او از یادش بیرون نمیرود. مرتضی از دید او آدمی است قد بلند، دارای صورت کشیده، ابروهای بهم پیوسته و سبیلهای پرپشت. مردی با وقار، جدی و یکدنده. چنین آدمی اکنون دور از دست زن است، اما یادش همیشه زنده است.
خاله مدام از پسرخواهرش جویای حال آمیزمرتضی میشود، میخواهد بداند مرتضی کجاست و چه میکند و آیا به آیین عروسی دعوت شده است یا نه؟ پسر جوان هم طفره میرود و میکوشد خاله را از فکر آمیزمرتضی منصرف کند، ولی ممکن نمیشود. تنها خاطره و تصویر پیرزن تصویر مرتضی است و اندیشه دیگری در دانستگی او نیست.
«سایه مات شبح» بهترین قصه مجموعه، در دو سطح رویا و واقعیت جریان دارد. احتشام بازیگر هنرمند در زمان بازی در فیلم گوتیک و معمایی (که موضوعی سیاسی دارد) دچار وهم میشود.
هراسناک پیش میرود. قطرهآبی مورب از سقف تونل بر بینیاش میچکد و به دهانش راه مییابد. آب شور و بدمزه است. سپس به سهراهی میرسد و نمیداند از کدام راه برود. هیولایی تازیانه به دست در پایان تونل او را تهدید میکند. ضربه تازیانه را حس میکند. میبیند شلاق به دور گردنش حلقه شده است... او هرگاه که از صحنه بازی بیرون میآید، با کارگردان درگیری پیدا میکند، اما مدیر تولید - بانویی زیبا - با نوشابهای خنک از او پذیرایی میکند و از این کار او پیداست که به احتشام علاقهمند است و حاضر است همسر او شود. احتشام که دچار وهم است، پس از بازی، غیبش میزند و راه بیابان را در پیش میگیرد. روشن نیست که وی به بیابان پناه برده یا گرفتار بازجوییهای «ساواک» شده. پزشک روانکاو نیز نمیتواند او را درمان کند. بیمار چیزی نمیتواند بگوید جز: ظلمات، خشم، سیاهی، شکنجه. روانکاو تشخیص میدهد که تنها راه درمان احتشام آن است که با بانوی مدیر تولید دیدار کند، اما این دیدار مشروط است. مشروط به چه شرطی؟
قصه «فاجعه تیغ» هم در همین راستاست. راوی داستان که مشتری اوس محمود سلمانی است دچار این وهم میشود که سلمانی میخواهد سر او را برد. در زیر دست او خود را گوسفند قربانی میبیند و بشدت از او میترسد. سلمانی هنگام اصلاح مشتری «نقالی» هم میکند از امیرارسلان میگوید و از شمس و قمر وزیر. راوی مدام سلمانی را در حالی میبیند که شمشیر برانی در دست دارد و به سویش میآید.
«سرباز بازنشسته» توصیف حال افسر مبارزی است که به سبب مبارزه با نظام سلطنتی سربازی صفر و به بازداشتگاه افتاده. راوی هم که به علت خطایی کوچک بازداشت شده با این سرباز که «اسدالله جوانمرد» نام دارد آشنا میشود. او که به سبب تایپ نکردن نامهای اداری چهل و هشت ساعت بازداشت شده در مییابد «جوانمرد» سربازی عادی نیست و سرش بوی قورمهسبزی میدهد. او بعد از خلاصی نامهای میبیند که ساواک، «جوانمرد» را برای بازجویی احضار کرده است پس بر آن میشود سرباز مبارز را از ماجرا باخبر سازد ولی زمانی به بازداشتگاه میرسد که «جوانمرد» را دو ساعت پیش دستبند زده و به ساواک بردهاند. دختر خردسال قصه «گوشی» هم که برای خرید دارو به داروخانه آمده و پس از دو ساعت موفق به دریافت دارو شده، دیر به بالین پدر بیمارش میرسد. دارو به موقع به بیمار نمیرسد و او میمیرد، در حالی که صندوقدار داروخانه هنوز مشغول تلفن زدن برای فروش اتومبیل پیکان خودش است و برای جوش دادن معامله چانه میزند. در قصه «سرپناه» غلام که شخص جاهل مسلکی است با زبانی داشی نامهای به همسرش که خانه را ترک کرده مینویسد و از او میخواهد به خانه بازگردد. نامه، وضعیت دردناک زن و تنها ماندگی شوهر را نشان میدهد.
قصههای رضیزاده هنوز حال و هوای قدیمی دارد. او مضمونی را بر میگزیند و آن را تفصیل میدهد، از این رو روایتهای او از زاویهای منفرد بازنمایش داده میشود. تکه آوایی است. البته طنز و مطایبه هم غالبا در بافت قصهها هست، اما این طنز پوستهای است و ژرفایی ندارد. در مثل در «سرباز بازنشسته»، سازمان ارتش شاه به استهزاء گرفته میشود اما این استهزاء در مرزی از زمان متوقف میشود یا گاهی به بیان صریح و زننده میگراید. رضا فردین در این داستان میخواهد نسخه دوم فردین هنرپیشه قدیمی سینما بشود، آواز میخواند و صحنهسازی میکند. سرباز دیگری به نام ساسان که حریف اوست همین که صدای رضا را میشنود میگوید: ببینم بچه آ. مگه در زندان هم چمن سبز شده که دوباره آقارضا به عر عر افتاده؟ این طنز نیست، دشنام است. تعبیر مثل «خر در چمن است» و از این رو قراردادی و مصنوع است. اندیشه نویسنده اجتماعی است و میخواهد در مقام منتقد اجتماعی، عیب آدمها و سازمانها را برملا کند و از این جهت به مطایبه دست مییازد. اما برخلاف بهرام صادقی، غالبا در کارش موفق نیست. صدایی مزاحم، منعی خودساخته یا عاملی دیگر، نویسنده را ناچار میکند، لبه تیز تیغ طنزش را کند،کند. به طور معمول سربزنگاه کم میآورد یا عاملی نالازم را وارد داستان میکند. در مثل در قصه «فاجعه تیغ» که زمینه بسیار خوبی هم دارد، برای حل و رفع تضادی اجتماعی، شعر حافظ را وارد قصه میکند و جایی دیگر به درویشی متوسل میشود که نفساش حق است و درمانگر بیماران است: درویشی ژندهپوش با ریش و موهای بلند خرمایی رنگ در بلندای ذهنم ظهور کرد و هو... حق کنان، کشکولش را بلند کرد و با نگاه مهربانانهاش «بع... بع» دوباره مرا شنید و عارفانه پاسخ داد: یا هو... سخنش همچون پیامی از غیب، در جای جای دلم نفوذ کرد و قدرت فوقالعادهای به من اهداء کرد... نمیدانم در ماورای گفته درویش ژندهپوش چه نیرویی نهفته بود که توانست مرا از زیر تیغ اوس محمود برهاند.
پیداست که نویسنده همچنان در حال و هوای قدیمی بسر میبرد یا برای رضایت ناشر در زمینه چاپ قصههایش، دنبال دستاویز میگردد. این است که به جای گستردن ماجرا تا آخرین مرز تحولاش، خود را محدود میکند و سرگذشت شخص داستانی را به عامل دیگری میبندد که هیچ مناسبتی با زمینه کار ندارد. در واقع بیشتر قصههای این مجموعه، خطوط اصلی ماجراها، به وسیله احکام شتابزده مضمونسازانه آسیب دیده است.
عبدالعلی دستغیب
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: