بازاندیشی نسبت اخلاق و آزادی در اندیشه استاد مطهری

آزادی؛ اساسی‌ترین فضیلت

بدون شک علامه شهید مرتضی مطهری در بیشتر مسائل فکری که در زمان خود وارد شد، نظرات و دیدگاه‌های عمیقی ارائه کرد که حاصل تحقیقات و پژوهش‌های خستگی‌ناپذیر ایشان بود. از جمله بحث‌هایی که می‌توان در اندیشه شهید مطهری پی‌گرفت، بحث از نسبت اخلاق و آزادی است که این بحث را می‌توان از منظرهای مختلف معرفت‌شناختی دنبال کرد. از این رو، پرسش‌های متنوع و متکثری پیش رو قرار می‌گیرد و از هر زاویه،‌ بحث‌های مختلفی مطرح می‌شود. سالروز بزرگداشت این عالم فرزانه بهانه‌ای شد تا برای گفتگو درباره همین موضوع به سراغ دکتر شریف لک‌زایی، عضو هیات علمی پژوهشکده علوم و اندیشه سیاسی برویم. آزادی سیاسی در اندیشه آیت‌الله مطهری و آیت‌الله بهشتی، بررسی تطبیقی نظریه ولایت فقیه و توزیع قدرت در نظریه ولایت فقیه از آثار منتشر شده ایشان است. این نوشتار، حاصل گفتگوی ما با وی است.
کد خبر: ۲۵۰۱۹۶

چه نوع رابطه‌ای میان اخلاق و آزادی در اندیشه سیاسی شهید مطهری وجود دارد؟

به نظر می‌رسد به رغم آنچه در ارتباط با اخلاق و سیاست نزد پاره‌ای از متفکران مسلمان مشهور شده که اخلاق بر سیاست، مقدم است و به همین نسبت، این بحث به رابطه اخلاق و آزادی نیز کشیده شده و اخلاق، مقدم بر آزادی فرض می‌شود، باید عرض کنم بنابرمطالعات پراکنده‌ای که در آثار استاد مطهری داشته‌ام، این آزادی است که به لحاظ رتبی و زمانی، مقدم بر اخلاق است. از این رو برای چیدن میوه‌های اخلاقی و رشد کردن اخلاق در جامعه باید آزادی در جامعه تحقق یابد. ناگفته نماند که هم اخلاق و هم آزادی از ضروریات زندگی فردی و جمعی است و برای رسیدن به هدف‌های خاصی مورد نیاز آدمی‌ است. اگرچه ممکن است این هدف‌ها به واسطه تفاوت و تنوع منظرهای ناهمگون جلوه کنند.

دلیل تقدم آزادی بر اخلاق چیست؟

ببینید! در جامعه‌ای که استبداد حاکم است، هم آزادی و هم اخلاق هر دو غایب هستند و جامعه، منحط و فاسد است. اخلاق مناسب و درخور یک جامعه که مبتنی بر مبانی معرفت‌شناختی و انسان‌شناختی و هستی‌شناختی معتبری باشد، تنها در جامعه‌ای ظهور می‌کند که از آزادی بهره‌ای داشته باشد. زمانی که تملق و چاپلوسی در جامعه‌ای رایج باشد و حاکمان از انتقاد و اعتراض و صداقت و صراحت استقبال نکنند، چگونه می‌توان از اخلاق و ارزش‌های اخلاقی سخن گفت و ارزش‌های اخلاقی را ستود و حتی چگونه می‌توان از آزادی سخن گفت و برای تحقق آن تلاش کرد؟

آزادی، یک فضیلت اخلاقی و بلکه مهم‌ترین و اساسی‌ترین فضیلت اخلاقی شمرده می‌شود. از این رو از بحث‌های انجام شده می‌توان استنباط کرد که آزادی و اخلاق از یکدیگر جدا نیستند.

برای این که مراد شما از مفهوم اخلاق برای خوانندگان روشن شود، از شما می‌خواهم برداشت خودتان یا آنچه را که از اخلاق، در این بحث مدنظر دارید، بفرمایید؟

بر اساس آنچه گفته شده اخلاق، معادل دو اصطلاح شمرده شده است: یکی این که آن را ترجمانی از Ethic بدانیم که دارای ریشه یونانی است و دوم این که آن را ترجمه‌ای از اصطلاح Moral بدانیم که دارای ریشه لاتین است. برخی صاحب‌نظران معتقدند واژه اخلاق در معنای Moral و اخلاقیات در معنای Ethic به کار می‌رود؛ البته در تفکیک دیگری که میان این دو انجام شده است گفته شده Moral اشاره به رفتار فردی دارد و در آن فضای فضیلت فردی سامان می‌یابد و در مقابل، Ethic اشاره به ارزش‌های خاص جامعه دارد که در آن اخلاقیات، فضای ارزش‌های اجتماعی را سامان می‌دهد. طبیعی است در اینجا هر دو معنا مراد و منظور است و از این رو اخلاق هم‌در‌حوزه فردی و هم در حوزه جمعی دارای تاثیر و تاثر خواهد بود.

آیا برداشت‌ها از اخلاق، مختص همین مواردی است که اشاره فرمودید و آیا نمی‌توان اخلاق مطلق و استعلایی را هم به فراخور موضوعات، جایگزین کرد؟

فرمایش شما صحیح است. بله! می‌توان این گونه گفت که در برداشتی دیگر، از دو گونه از اخلاق باید یاد کنیم. یکی، اخلاق مطلق و استعلایی و معطوف به نفس عمل و دیگری، حفظ و صیانت ذات و تأمین حداکثر شادی و خرسندی مردم. اخلاق، در برداشت نخست به معنای تفحص درباره کردار و رفتار درست و نادرست و ملاک‌های تشخیص عمل نیک و کردار درست از عمل بد و کردار نادرست است. این تعریف در حوزه مباحث کانت جاری است و از آن به عنوان اخلاق وظیفه‌گرا هم یاد می‌شود. در نگاه کانت، عملی اخلاقی است که عامل آن درباره نتایج عمل خود فکر نکند، یعنی سود و زیان آن عمل مورد نظر کنشگر قرار نگیرد و در واقع معطوف به نفس عمل باشد. از این منظر، عملی اخلاقی است که به عنوان یک اصل عام و بشری معرفی شود. اگرچه سنت کانت در بحث اخلاق، قوی‌ترین سنت شمرده شده اما آموزه مطلق بودن اخلاق وی از سوی برخی متفکران مسلمان نقد شده است.

پس در برداشت دوم از اخلاق که تامین حداکثر شادی مردم است، چه کسانی را می‌توان جای داد؟

از اخلاق در برداشت دوم که به عنوان اخلاق نتیجه‌گرا هم یاد می‌شود، می‌توان به مباحث هابز اشاره کرد که قائل به این است که تنها نقطه اتکای معرفت که درباره آن نمی‌توان تردید کرد، حفظ و صیانت ذات و امنیت انسان‌هاست. به نظر وی اخلاقیات در نهایت اموری هستند که در جهت حفظ و بقای بشر کمک می‌کنند. امور غیر‌اخلاقی، چیزهایی است که به از بین بردن وجود و هستی انسان و جلوگیری از ادامه حیات او منجر می‌شوند یا به آن صدمه می‌زنند. هابز معتقد است انسان‌ها در قرارداد اجتماعی که مربوط به حفظ ذات آدمی ‌و صیانت نفس او است، اخلاق را تاسیس می‌کنند و معتقدند آنچه به زیان جامعه است، غیر اخلاقی است و آنچه برای حفظ و بقای انسان لازم است اخلاقی است. در واقع به نوعی به نتیجه عمل اخلاقی توجه می‌شود و از چنین منظری اخلاق معنا و مفهوم می‌شود. البته از گروه سومی هم می‌شود یاد کرد با عنوان فضیلت‌گرایان که غایت فعل را مدنظر قرار می‌دهند.

نظر این متفکران که نگاه‌ هابزی به اخلاق دارند، نسبت به برداشتی که معطوف به نفس عمل و اخلاق استعلایی و اخلاق مطلق بود، چیست؟

اینها معتقدند اخلاق استعلایی مطلق و معطوف به نفس عمل، کاربردی در زندگی سیاسی ندارد، اما برداشت نتیجه‌گرایانه و در تعبیری سودگرایانه، با سیاست ارتباط پیدا می‌کند. در این نگاه، عمل اخلاقی سیاسی، عملی است که صرفا منفعت خود تصمیم گیرنده، گروه و جناح پیرامون یا عصر و زمانه خاصی را در نظر نگیرد، بلکه باید به نحوی باشد که بتواند هر چه بیشتر تشعشع پیدا کند و دربرگیرنده و موثر بر عموم مردم باشد. این می‌تواند حد اعلای اخلاق در حوزه سیاست باشد؛ البته در تلقی اخیر از اخلاق، یعنی حفظ و صیانت ذات آدمی، برخی موارد برشمرده شده است که اخلاق را تا اندازه‌ای به سمت استعلایی و مطلق بودن سوق می‌دهد. از این رو به نظر می‌رسد شاید نتوان به جدایی کامل میان این دو دیدگاه حکم کرد.

اگر مایل باشید، بحث را به سمت نظرات متفکران مسلمان راجع به همین نوع برداشت از اخلاق ببریم اندیشمندان مسلمان، چه نگاهی به این موضوع دارند؟

به‌نظر استاد مطهری در یک فضای بسته و استبدادی، زمینه‌ای برای ظهور خلاقیت‌ها و استعدادها به وجود نمی‌آید بعکس در چنین فضایی چاپلوسان قدرت می‌یابند

بحث اخلاق نزد برخی اندیشمندان مسلمان، وجوه گوناگونی پیدا می‌کند. همان‌گونه که می‌توان به جمع میان دو دیدگاه مذکور اشاره کرد و اخلاق را نه وظیفه‌گرا و نه نتیجه‌گرا ‌و نه حتی فضیلت‌گرا به شمار آورد، اما می‌توان میان ارزش‌های خادم و مخدوم تفکیک قائل شد. ارزش‌های مخدوم، ارزش‌هایی است که زندگی برای آنهاست. این ارزش‌ها ثابت و جاودانی‌اند. مانند نیکیِ عدالت، آزادی، شجاعت. در مقابل، ارزش‌های خادم، ارزش‌هایی به شمار می‌روند که آنها برای زندگی آدمی‌هستند. مثل نیکیِ راستگویی، رازپوشی، احترام به قانون، قناعت، انصاف و بدی دروغگویی، سرقت، قتل، زنا، غضب، خبرچینی، استبداد.

نظر شهید مطهری راجع به مفهوم اخلاق چیست؟

پیش از این که پاسخ شما را بدهم خوب است یادآوری کنم که استاد مطهری در شمار حکیمان حکمت متعالیه است و از این رو آثارش سرشار از مباحث اخلاقی است. شما اگر به آثار صدرالمتالهین هم نگاه کنید متوجه می‌شوید که بحث اخلاق و عرفان عملی در آثار وی بسیار قوی مطرح شده است. نگاهی به آثار دیگر حکمای حکمت متعالیه از جمله امام خمینی نیز نشان از همین معنا دارد. اهمیت این نکته هم در آن است که این نوع اندیشمندان با توجه به مبانی حکمت متعالیه بحث‌های خود را سامان داده‌اند. افزون بر این که باید اشاره کنم استاد مطهری به فلسفه‌های معاصر نیز نگاهی دارد و مباحث وی با نگاهی تطبیقی مطرح می‌شود. استاد دغدغه آن را دارد که پرسش‌های زمانه را نیز پاسخ دهد. از این رو می‌توان گفت شهید مطهری، فیلسوفی است که با مفروض گرفتن مبانی حکمت متعالیه و در پاسخ به پرسش‌های معاصر، حکمت متعالیه را قدری جلو برده است. اما در پاسخ به پرسش شما باید بگویم آیت‌الله مطهری در تعریف مفهوم اخلاق معتقد است اخلاق، خود نوعی تربیت شمرده می‌شود و به معنی کسب خلق و حالت و عادت است. این معنا از اخلاق در اندیشه استاد مطهری گرچه نسبتی با مفهوم تربیت دارد، اما با آن متفاوت است.

چه تفاوتی؟

تفاوت در این است که در مفهوم تربیت، پرورش و ساختن نهفته است. از این منظر فرقی نمی‌کند که تربیت چگونه و برای چه هدفی و در راه چه هدفی انجام گیرد. به تعبیر استاد، در مفهوم تربیت قداستی وجود ندارد که گفته شود اگر انسان را به نحو خاصی پرورش دهند، خصایص مافوق حیوان پیدا می‌کند، بلکه تربیت یک جنایتکار هم تربیت شمرده می‌شود و این اصطلاح حتی بر تربیت حیوان هم به کار می‌رود. از این رو تربیت، معنای عامی دارد که هم شامل انسان و هم غیر انسان می‌شود. همان طور که یک انسان را می‌توان با هر هدف و انگیزه‌ای تربیت نمود، یک حیوان را هم می‌توان تربیت کرد. اما در مفهوم اخلاق نوعی قداست نهفته است و از این رو مفهوم اخلاق در مورد حیوان به کار نمی‌رود و اخلاق، تنها به آدمی اختصاص دارد. همین ویژگی باعث شده است علم اخلاق، دارای مبناها و معیارهایی باشد که در تربیت فاقد آن است.

پس با توجه به بحثی که در آغاز داشتیم و نیز این معنا از اخلاق در نگاه شهید مطهری که در فوق به آن اشاره کردید، آیا از نظر استاد، محیط آزاد، بستر خوبی برای رشد اخلاقی انسان‌هاست؟

بله! به نظر استاد مطهری محیط آزاد، زمینه و شرایط مساعدتری را برای رشد اخلاقی ‌و شکوفایی استعداد و شخصیت آدمی فراهم می‌‌کند. ایشان در آثارش به این مساله تصریح کرده است از جمله در جایی می‌گوید آزادی از آن جهت که بشر را وارد صحنه تنازع بقا می‌کند و گوهر انسان در محیط آزاد بهتر و بیشتر رشد می‌کند خوب است. البته طرح تنازع بقا در این فقره، در دیگر مباحث استاد به رقابت و مسابقه معنا شده است. درواقع، آزادی، از یک سو موانع را از میان برمی‌دارد و از سوی دیگر موجبات رقابت انسان‌ها را فراهم می‌سازد و زمینه را برای رشد و شکوفایی اندیشه و استعداد آدمی آماده می‌کند.

اگرچه تا اینجا در حد مختصر به مفهوم اخلاق پرداخته شد؛ اما برداشت شما از تعریف استاد مطهری در باب آزادی چیست؟

تعریف استاد مطهری از 2 ویژگی سلبی و ایجابی و به تعبیری منفی و مثبت بهره می‌برد. به گفته ایشان، آزادی یعنی فقدان مانع؛ فقدان جبر و فقدان هر گونه قیدی در سر راه آدمی. در نتیجه چنین نگاهی انسان احساس می‌کند آزاد است و می‌تواند راه کمال خود را طی کند. نه این که چون آزاد است به کمال خود رسیده است.

این فقدان مانعی که شهید مطهری به آن توجه دارند، اشاره به چه چیزی دارد؟

فقدان مانع که در تعریف استاد مطهری لحاظ شده، به یک معنا اشاره به مفهوم سلبی (منفی) آزادی دارد؛ اما این نوع آزادی از منظر مطهری، به خودی خود ارزشمند و کامل نیست و از این رو پای آزادی ایجابی (مثبت) نیز به تعریف وی گشوده می‌شود و از منظر وی آزادی در رشد و کمال آدمی باید مورد توجه قرار گیرد. مفهوم ایجابی و سلبی آزادی تقریباً در تمامی‌مواردی که مطهری به تعریف آزادی مبادرت ورزیده حضور دارد. برای نمونه در جایی دیگر می‌گوید انسان در جمیع شوون حیاتی خود باید آزاد باشد، یعنی مانعی برای پیشروی و جولان او و پرورش هیچ یک از استعدادهایش در کار نباشد. هنگامی‌که آدمی‌ به رهایی و آزادی دست یافت، می‌تواند برای بروز و ظهور استعدادهایش برنامه‌ریزی کند و به گفته استاد مطهری به کمال نائل شود.

این تعریف از آزادی و توجه به ابعاد ایجابی و سلبی آن می‌تواند هم درونی و شخصی تلقی شود و هم می‌تواند جنبه اجتماعی و عمومی بیابد. در حقیقت شهید مطهری تنها به بعد شخصی آزادی توجه نمی‌کند، بلکه برای کامل کردن تعریف آزادی بر بعد جمعی و عمومی آن هم تاکید می‌کند و البته در این جنبه نیز می‌توان رگه‌های سلبی و ایجابی آزادی را در تعریف ایشان ملاحظه کرد. ایشان می‌فرماید: بشر باید در اجتماع از ناحیه دیگر افراد آزادی داشته باشد، دیگران مانعی در راه رشد و تکامل او نباشند، او را محبوس نکنند که جلوی فعالیتش گرفته شود، او را استثمار و استخدام و استعباد نکنند، یعنی تمام قوای فکری و جسمی‌ او را در جهت منافع خودشان به کار نگیرند.

سید علی‌اصغر میرخلیلی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها