دو رویای شگفت

همسر استاد شهید نقل می‌کنند که: یازده ساله بودم که یک شب خواب دیدم به اتاق پدرم رفته‌ام. در اتاق پدرم روی زمین یک ورق کاغذ افتاده بود. وقتی کاغذ را برداشتم، دیدم روی آن نوشته فلانی (یعنی من)‌ برای مرتضی در 29 ماه (بیست و نهم)‌ عقد می‌شود. از دیدن این خواب خیلی تعجب کردم و با هیچ کس آن را در میان نگذاشتم تا این که مدتی گذشت. خواستگاران متعددی می‌آمدند ولی مادرم می‌گفت تا دیپلم نگیرد، شوهرش نمی‌دهم. 13 ساله بودم و در کلاس هفتم درس می‌خواندم که آقای مطهری چون با پدرم آشنایی داشتند برای خواستگاری به خانه ما آمدند.
کد خبر: ۲۴۹۹۱۵

این خواستگاری با مخالفت شدید مادرم روبه‌رو شد؛ چون او در یک خانواده غیرروحانی و نسبتا مرفه بزرگ شده بود و از ازدواج من با یک روحانی خشنود نبود و می‌گفت من دخترم را به یک روحانی شوهر نمی‌دهم. چند بار دیگر هم آقای مطهری مراجعه کردند، اما مادرم مساله درس خواندن مرا مطرح کردند و ایشان براحتی پذیرفتند و گفتند هیچ اشکالی ندارد، می‌توانند درسشان را ادامه بدهند و دیپلم بگیرند. سرانجام پس از مدتی مادرم راضی به ازدواج ما شد. روز 23 ماه بود که موافقت مادرم اعلام شد و همان روز آقای مطهری گفتند بیست و نهم ماه برای عقد روز خوبی است و موافقت شد و من در روز بیست و نهم به عقد ایشان درآمدم و آن وقت بود که حقیقت خوابی که دیده بودم برایم روشن شد.

مدتی گذشت، ما به قم رفتیم و پس از مدتی به تهران آمدیم و در کوچه دردار، در خانه کوچکی مسکن گزیدیم و صاحب 7 فرزند شدیم. 4 دختر و 3 پسر.

***

پس از شهادت استاد، وقتی از بیمارستان به منزل آمدیم در حدود ساعت یک بامداد تلفن زنگ زد. وقتی گوشی تلفن را برداشتم یکی از عرفا که دوست آقا بودند، پشت خط بودند. ایشان از حال آقای مطهری پرسیدند، گفتم ترور شده‌اند. خیلی ناراحت و منقلب شدند. گفتند «الان یک خانمی که از شاگردان بنده هستند تلفن کردند و گفتند ساعت 11 شب خواب دیده‌اند که یک قبر سبز را به ایشان نشان می‌دهند و می‌گویند اینجا را زیارت کنید. این خانم می‌پرسند این قبر کیست؟ می‌گویند قبر امام حسین‌ع‌ و یک قبر سبز دیگر را نشان می‌دهند و می‌گویند این قبر را هم زیارت کنید. می‌پرسند این قبر کیست؟ می‌گویند قبر آقای مطهری است. بعد ایشان را عروج می‌دهند و به یک جای وسیعی می‌برند. در آنجا یک تخت نورانی را نشان می‌دهند که بسیار زیبا بوده و عده‌ای دورش می‌گشتند و صلوات می‌فرستادند و می‌گفتند این، جای اولیا الله است. در همین وقت آقای مطهری وارد می‌شوند و روی آن تخت می‌نشینند. این خانم نزدیک می‌شوند و می‌گویند شما اینجا چه کار می‌کنید؟ آقا می‌فرمایند من الان وارد شده‌ام. من از خدا یک مقام عالی می‌خواستم ولی خدا یک مقام متعالی به من عنایت فرمود و این خانم از خواب می‌پرند.» و معلوم شد که این خواب درست در زمانی که آقای مطهری ترور شده بود، دیده شده است.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها