مصاحبه با مهدی مهدوی کیا

شاید اولش به نظر ساده بیاید، اما کاری که او کرده ، کاری که او می کند اصلا کوچک نیست . اصلا معمولی و اتفاقی یا راحت نیست . خوب خیلی ها دلشان می خواسته بروند در تیمهای بزرگ بازی کنند.
کد خبر: ۲۴۹۶۸
خیلی ها گفته اند که از بزرگترین تیمهای دنیا دعوتنامه دارند. خیلی ها هم رفته اند، اما نتوانسته اند و برگشته اند. خیلی ها یک مدت در اروپا. تقلایی کرده اند و به جایی نرسیده اند و برگشته اند. فقط علی دایی توانست تا آن جلوها برود؛ از همه جلوتر جایی که هیچ کس نمی توانست تصورش را بکند. جایی که تا چند 10سال دیگر ممکن است تکرار نشود. تا بایرن مونیخ . تا فینال جام باشگاه های اروپا و حالا نوبت مهدی است که نگذارد غرور ما در برابر دیگران کم بیاورد. نوبت مهدی است که به تنهایی بزند به دل دریا و برود تا آن افقهای ندیدنی . مهدی که هر وقت پا به توپ می شود، هر وقت پاس گل می دهد یا گل می زند. هر وقت تماشاگران هوادارش در استادیومهای آلمان برایش غریو شادی سر می دهند، یک بار دیگر آن نام عزیز تکثیر می شود و اوج می گیرد؛ «ایران ». مهدی مهدوی کیا بازیکن «ایرانی» بوندس لیگا. اعجوبه ای از ایران . بهترین گلساز بوندس لیگا. راست پای سریعی که مشتریان اروپایی اش حاضرند برایش پولهای زیادی هزینه کنند. برای بهترین بازیکن هامبورگ در فصل اخیر که این تیم را تا جام یوفا رساند و یک بار دیگر دل همه فامیل هایش و بچه محل هایش و همه ایرانی ها را میزبان خوشحالی هایی کرد که هر هفته می آفرید و قرار است بیافریند. مهدی مهدوی کیا با آن سرعت خیره کننده اش این مسیر را در کمترین زمان پیموده است و حالا به جایی رسیده که همه انتظار دارند برایش تخته پرش باشد. به جایی که همه دلشان می خواهد با او به مرزهای تازه ای سر بکشند. خوبی اش این است که او توانش را دارد. خوبی اش این است که نشان داده چیزی برای رفتن به بالاترها کم ندارد. «کیا»ی آنجایی ها که با هر جنبش ساقهایش تپش قلب میلیون ها اینجایی تندتر می شود. مهدی مهدوی کیا بلافاصله پس از پایان بوندس لیگا به تهران برگشت اما به دلیل مصدومیت نتوانست به تمرینات تیم ملی و بازیهای جام LG برسد. گفتگوی ما با او در مطب پزشکی انجام شد که او برای فیزیوتراپی به آنجا آمده بود. دنیای یک ستاره آن طور هم که بعضی ها فکر می کنند، همه اش خوشحالی و خوشبختی نیست . دردهای زیادی هم دارد و ما با مهدوی کیا روزی صحبت کردیم که آمده بود تا پس از یک فصل سخت در بوندس لیگا پاهای دردناکش را به دست فیزیوتراپ بسپارد.

یک فصل عالی را در هامبورگ و آلمان سپری کردی ، نظر خودت چیست؛
فصل خیلی خوبی بود. البته نه از ابتدا، چون در اول فصل 6باخت داشتیم ، اما رفته رفته وضعیت تیم بهتر شد تا این که در پایان فصل به مقام چهارم رسیدیم که با وجود مشکلات فراوانی که تیم داشت ، فکر می کنم مقام قابل قبولی باشد.
البته در آخر به بازیهای جام یوفا هم راه پیدا کردید.
بله ، مستقیما به بازیهای جام یوفا راه پیدا کردیم و فصل بعد در این بازیها حضور خواهیم داشت .
از طرف هواداران تیم هامبورگ به عنوان بهترین بازیکن ، انتخاب شدی . در این انتخاب ، فقط مسائل فنی دخیل بود یا عوامل دیگری هم وجود داشت؛
در بوندس لیگا، تماشاگران بعد از هر بازی ، بهترین بازیکن زمین را انتخاب می کنند، در آخرین بازی هم من از طرف طرفداران هامبورگ به عنوان بهترین بازیکن فصل این تیم انتخاب شدم که برایم خیلی ارزشمند است . گمان نمی کنم آنها فقط به بازی من نگاه کرده باشند. به هر حال برای این که یک بار بازیکن را به عنوان بهترین انتخاب کنند، باید با او رابطه خوبی داشته باشند.
ارتباط شما با هواداران هامبورگ به چه شکلی است؛
عالی عالی ، چون همیشه سعی کردم با طرفداران تیمهایی که در آنها بازی می کنم ارتباط صمیمانه ای داشته باشم ، در هامبورگ هم وضعیت همین طور است .
روزی که فوتبال را شروع کردی ، سقف فوتبالت را تا کجا می دانستی؛
کسی نیست که بتواند این مساله را پیش بینی کند. من اول به پرسپولیس فکر می کردم ، یعنی در آن دوران . سقف فوتبال من پرسپولیس بود. وقتی به پرسپولیس رسیدم ، مثل خیلی ها تمام رویاهایم در رفتن به تیم ملی خلاصه شد و این جریان همین طور ادامه پیدا کرد تا به هامبورگ رسید.
و حالا از تیمهای بزرگ زیادی ، پیشنهاد بازی داری . تصمیم قطعی گرفته ای یا نه؛
من این موضوع را به طور قطعی تکذیب نمی کنم ، اما از طرف دیگر تا وقتی که پیشنهاد کتبی دریافت نکنم ، نمی توانم در این باره تصمیم بگیرم و در حال حاضر به هامبورگ و قراردادی که تا سال 2004 دارم فکر می کنم.
اگر هامبورگ بخواهد قراردادت را با مبلغ بسیار خوبی تمدید کند اما از طرف دیگر یک پیشنهاد بهتر البته با مبلغ قرارداد کمتر داشته باشی ، کدام گزینه را انتخاب می کنی؛ این ریسک را می کنی که از موفقیت و محبوبیتی که در هامبورگ داری صرف نظر کنی؛
در فوتبال هر چیزی ممکن است . من 2فصل در هامبورگ بازی کردم و تا حدود زیادی هم موفق بودم ولی فقط به همین اکتفا نمی کنم و فکر پیشرفت هم هستم . اما اگر همه پیشنهادها در حد تیم هامبورگ باشد (چه در داخل آلمان و چه کشورهای دیگر) در همین تیم می مانم .
اما من جواب سوالم را نگرفتم . یعنی به طور قطعی نگرفتم .
خوب من تا سال 2004 با هامبورگ قرار دارم و آنها دوست ندارند مرا از دست بدهند، چون به جام یوفا رفتیم ، تصمیم دارند با تمام قوا در این بازیها شرکت کنند حتی چند بازیکن را هم برای فصل بعد زیر نظر گرفته اند. من فعلا فقط به حضور در هامبورگ فکر می کنم.
این امکان وجود دارد که مهدوی کیا تا سال 2004 صبر کند و یک تصمیم ناگهانی بگیرد؛
(می خندد) در رابطه با مهدوی کیا هر چیزی را می شود پیش بینی کرد؛ اما خوب هامبورگی ها خیلی دوست دارند تا 3سال دیگر قرار دادم را تمدید بکنند. با وجود کسری 13میلیون یورویی که داریم و هنوز برای فصل جدید اسپانسر نداریم ، مسائل کمی تا قسمتی پیچیده می شود.
ما فکر می کردیم فقط باشگاه های ایرانی مشکل مالی دارند، اما مثل این که شما هم این مسائل را دارید. راستی شما هم به دلیل مشکلات مالی برای مدیریت تیم خط و نشان می کشید؛
مشکلات مالی همه جا هست ، اما هیچ جا برخورد به این صورت نیست . من این برخوردها را تا به حال در هیچ جا ندیده ام . این که بازیکنان مدام علیه مسوولان باشگاه مصاحبه کنند و حرفهای اهانت آمیز بزنند. این چیزها فقط مختص ایران است .
وقتی پیشنهاد بازی در آلمان مطرح شد، چه پیش زمینه ای از فضای آنجا داشتی؛ یعنی فکر می کردی وارد چه فضایی می شوی؛
اوائل خیلی سخت بود. از یک فرهنگ به فرهنگ دیگر رفتن برای هر کسی مشکل است . من هم از فوتبال تقریبا آماتور ایران جدا شده بودم و وارد فضایی شده بودم که تا به حال تجربه نکرده بودم ؛ اما بازی در بوخوم خیلی به من کمک کرد که تا حدودی فضای حرفه ای حاکم بر فوتبال آنجا را درک کنم .
کنار آمدن با فضای آنجا به نظر خیلی سخت است . برای خودت چه طور بود؛
واقعا مشکل بود. مخصوصا دوری از خانواده در آن 6ماه اول خیلی سخت بود. البته بیشتر برای همسرم . چون با کسی آشنا نبودیم . من هم مدام درگیر فوتبال بودم و همسرم باید این شرایط را تحمل می کرد؛ اما چون هدف من از اول مشخص بود با همه اینها کنار آمدم.
ارتباطت با بازیکنان ایرانی که در آنجا بودند چطور بود؛
با همه بچه هایی که در آلمان بودند ارتباط داشتم ، البته الان فقط من و وحید ماندیم که با هم در تماسیم و همدیگر را می بینیم .
خانواده ات چطور؛ آنها چطور با محیط آنجا ارتباط برقرار می کنند؛
الان خیلی راحتند چون امسال چهارمین سالی است که در آلمان هستیم . عسل (دخترم) از صبح تا ظهر مهد کودک است و همسرم در کلاسهای مختلفی شرکت می کند. خودم هم که بیشتر روز تمرین می کنم .
این دوگانگی فضا تا حالا تاثیری روی خانواده ات داشته؛ بخصوص عسل که تازه اول راه است؛
عسل عاشق ایران است . چون در آلمان تنهاست و ما در اینجا خانواده خیلی بزرگی داریم ، دوست دارد همیشه در ایران باشد. اینجا از صبح تا شب با بچه ها بازی می کند اما در آلمان فقط نصف روز در مهد کودک است و بقیه مواقع تنهاست .
برخورد مردم هامبورگ با تو چطور است؛
هامبورگی ها عاشق فوتبالند. با فوتبالیست ها خیلی خوبند و چون من هم اکثر مواقع جزو نفرات اصلی تیم بودم ، از این امر جدا نیستم .
تا به حال اتفاق افتاده که حس کنی در فوتبال به بن بست رسیدی؛ فوتبال را بگذاری کنار و بروی سراغ یک کار دیگر؛
مصدومیتی که سال قبل داشتم ، یکی از سخت ترین دوران زندگی ام بود. 6ماه درگیر این مصدومیت بودم . از طرف دیگر چون عمل سختی داشتم ، تقریبا همه می گفتند این مصدومیت برایم دردسر ساز می شود؛ اما خوشبختانه این طور نشد و این دوره را گذراندم . البته فکر این که یک روز فوتبال را کنار بگذارم واقعا عذاب آور است . چون تصور این که در این سن و با این شرایط، همه چیز تمام بشود خیلی سخت است .
دوست داری فوتبال را در اوج کنار بگذاری یا مثل خیلی ها می خواهی سالهای آخر حضورت در فوتبال را در جاهای راحت تری مثل کشورهای عربی بگذرانی؛
من سعی می کنم در اوج کنار بروم ؛ اما این حرف خیلی راحت تر از عمل کردن آن است . خیلی ها می گویند که در اوج کنار می روم ، ولی وقتی به شرایطش می رسند، می بینند که واقعا امکان ندارد، چون فوتبال همه زندگی یک فوتبالیست را تحت تاثیر قرار می دهد. من هم باید در آن شرایط قرار بگیرم تا تصمیم نهایی را بگیرم .
تو جزو معدود بازیکن هایی هستی که تقریبا به تمام افتخاراتی که یک بازیکن در ایران می تواند برسد ، رسیده؛ حضور در جام جهانی ، در سطح اول فوتبال اروپا و عضویت طولانی ات در تیم ملی . فکر نمی کنی همین موضوع انگیزه ات را کم کند؛
من فقط به سقف فوتبال یک بازیکن در سطح ایران فکر نمی کنم . من باید فوتبالم را با بازیکنان حرفه ای در سطح دنیا مقایسه کنم و همین باعث شده که فکر نکنم به همه چیز رسیده ام . هنوز خیلی مانده تا به آن بالا بالاها برسم ، چون این استعداد و انگیزه را در خودم و کلا در یک فوتبالیست ایرانی می بینم ؛ اما خوب با این موضوع هم کنار آمدم که تفاوت زیادی بین فوتبال ما و فوتبال حرفه ای دنیا وجود دارد.
چه اتفاقی افتاد که مهدی مهدوی کیا از میان این همه استعداد، بیرون آمد و تا اینجا رسید؛
خیلی چیزها تاثیر دارد. شاید استعدادهایی خیلی بهتر از من هم وجود داشتند، اما نتوانستند رشد کنند. من معتقدم عواملی که می تواند یک فوتبالیست را در خارج از کشور موفق کند، در درجه اول انتخاب اولین تیم است . بعد می رسد به این که چطور بازیکن خودش را با شرایط تیم و شرایط فرهنگی کشوری که در آنجا بازی می کند، تطبیق بدهد و در نهایت این که یک مدیر برنامه خوب داشته باشد که خوشبختانه من تمامی اینها را در اختیار داشتم.
تا حالا اتفاق افتاده که با مدیر برنامه هایت به مشکل برخورد کنی؛ یعنی خودت یک عقیده داشته باشی و مدیر برنامه هایت یک نظر دیگر؛
من با اولین افرادی که مشورت می کنم ، اعضای خانواده ام هستند و بعد مدیر برنامه هایم . چون حرف آخر را با باشگاه ، مدیر برنامه هایم می زند و تا امروز در همه زمینه ها تا حدود خیلی زیادی توافق فکری داشتیم .
ارتباطت با بازیکنان هامبورگ چطور است؛ رفت و آمد خانوادگی دارید یا نه در حد همان بازیهای باشگاهی همدیگر را می بینید؛
با بیشتر همبازی هایم ارتباط صمیمانه دارم ، اما 2بازیکن اهل کشور چک هستند که با آنها خیلی راحتم . «عنتر» هم که اهل لبنان است و از لحاظ فرهنگی خیلی به من نزدیک است . البته باشگاه هامبورگ ماهی یک بار یک گردهمایی با حضور بازیکنان و خانواده هایشان را در یکی از رستوران های شهر، برگزار می کند و هر چند وقت یک بار هم جلسه ای برای همسران بازیکنان می گذارد که همگی در ایجاد نزدیکی میان بازیکنان موثر است .
دوستانت در هامبورگ با فرهنگ ایران آشنایی دارند؛ هیچ وقت شده سوالی درباره فرهنگ ما بپرسند؛
بعضی از کارهایم ، برایشان جالب است . بیشتر راجع به دین ما از من سوال می کنند و مراسمی که ما برگزار می کنیم . همیشه 3، 4روز مانده به ماه رمضان می گویند که : مهدی چطور می توانی تمرین کنی؛ در ماه رمضان بعضی روزها ما دوبار در روز تمرین داریم و این برایشان خیلی جالب است که من چطور می توانیم در عین این که روزه هستم ، از پس این تمرینات سنگین هم بربیایم . یک بازیکن آفریقایی هم داریم که از نامیبیا آمده . او مدتها از من می خواست تا یک کتاب قرآن با ترجمه انگلیسی برایش ببرم تا با دین ما بیشتر آشنا شود. البته من هم این کار را برایش انجام دادم .
جالب ترین چیزی که هواداران هامبورگ تا به حال از تو خواسته اند چه بوده؛
برای هامبورگی ها ، فقط و فقط برد در بازیها جالب است ، اما خیلی دوست دارند که در آخر هر بازی ، پیراهن بازیکن مورد علاقه شان را بگیرند. روز آخر، تمام لباسهای من را گرفتند و حتی وسایل شخصی که در ساکم داشتم را هم برداشتند. البته من با همه این مسائل کنار آمده ام و از آنها لذت می برم .
تجربه بازی در دو تیم پرطرفدار ، اما در دو شرایط مختلف را داشتی ؛ پرسپولیس و هامبورگ . چقدر بین طرفداران این دو تیم تفاوت دیدی؛
پرسپولیس در ایران ، مثل بایرن مونیخ در آلمان است . وقتی در پرسپولیس بودم فقط به تهران محدود نمی شدیم ، در تمام شهرها هوادار داشتیم من اهل اغراق نیستم ، اما جدا از زحمات خودم و مربیانی که داشتم ، درصد زیادی از موفقیتم را مدیون هوادارهای پرسپولیس می دانم . خوشبختانه در هیچ شرایطی با آنها برخورد نداشتم و خوشحالم که هنوز هم بین آنها محبوبم . اما در هامبورگ مساله هواداری فقط معطوف به شهر هامبورگ می شود و در خارج از هامبورگ هوادار آنچنانی وجود ندارد.
هوادارهای پرسپولیس را بیشتر دوست داری یا طرفداران هامبورگ؛
قطعا هوادارهای پرسپولیس را بیشتر دوست دارم ، چون 4سال با آنها زندگی کردم . اما طرفداران هامبورگ هم برخورد خیلی خوبی با من دارند.
در این مقطعی که در حال حاضر هستی بین پیشرفت در فوتبال و زندگی شخصی ، کدام یک را در اولویت قرار می دهی؛
فکر می کنم مسائلی که گفتم با هم ارتباط دارند؛ یعنی وقتی در فوتبال راحت هستم و در تیم هیچ مشکلی ندارم ، در زندگی شخصی هم راحتم و با مسائل بهتر کنار می آیم . اما وقتی شرایط برعکس باشد یعنی در فوتبال مشکل داشته باشم ، این مساله ناخودآگاه وارد زندگی خصوصی من هم می شود و تاثیر خودش را می گذارد. مدتهاست که سعی می کنم این دو مقوله را کاملا جدا کنم و به هر کدام از دریچه خاص خودش نگاه کنم . اگر روزی برسد که این دو درست روبه روی هم قرار بگیرند، قطعا زندگی شخصی را انتخاب می کنم . چون فوتبال یک روز تمام می شود.
تاثیرگذارترین مربی که در طول سالهای حضور در فوتبال داشتی چه کسی بوده؛
نمی توانم یک نفر را انتخاب کنم . در بعضی مقاطع مربیانی بودند که تاثیر زیادی داشتند. در مقطعی که فوتبالم را شروع کردم آقای دوستی خیلی به من کمک کرد. بعد وارد پرسپولیس شدم و در آنجا کسی که واقعا به من کمک کرد تا فوتبال را درک کنم ، استانکو بود. استانکو تاثیر زیادی روی من داشت : طوری که خیلی از مسائلی را که الان در اروپا با آنها روبه رو می شوم ، قبلا با استانکو تجربه کردم . در تیم ملی محمد مایلی کهن من را در سن 19سالگی به پیستون راست برد که واقعا این کار شجاعت می خواست . در آلمان هم کسی که به من اعتقاد داشت و بازیهای من را از جام جهانی دنبال کرده بود، پاگلسدورف بود که باعث شد در تیم هامبورگ کاملا جا بیفتم .
تاثیرگذارترین فرد در زندگی ات چه کسی بوده؛
پدر و مادرم و بیشتر مادرم . چون پدرم درگیر کار و مناسبات روزانه بوده اما مادرم تاثیر زیادی روی من داشته .
چقدر مطالعه می کنی؛ و اصولا کتابهای مورد علاقه ات در چه زمینه ای هستند؛
قبلا زیاد مطالعه می کردم ، اما رفته رفته که تمرینات سنگین تر شد، نتوانستم این روند را ادامه بدهم البته به طور کلی کتاب خواندن را ترک نکردم . بیشتر در زمینه فوتبال مطالعه می کنم . مواقعی هم که به ایران می آییم ، همسرم یک سری رمان تهیه می کند که آنها را هم می خوانم . خواندن کتابهای تقویت زبان آلمانی هم که جزو کارهای هر روز من است.
به خودت در زندگی چه نمره ای می دهی؛
وضعم آنقدرها هم خراب نیست که تجدید شوم ، اما نمره بالایی هم نمی دهم . بنویس نمره قبولی .
در فوتبال چه نمره ای می دهی؛
فکر می کنم چیزی در حدود 12 یا 13.
چرا این قدر کم؛
چون فکر می کنم هنوز جای پیشرفت دارم و تازه اول راه هستم .
زندگی برایت چه رنگی است؛
زندگی را بیشتر در رنگهای ملایم می بینم نه زیاد روشن و نه زیاد تیره.
تا حالا سیاه هم بوده؛
سیاه سیاه که نه . ولی خب بعضی وقتها که مشکلات زیاد بوده ، زندگی سیاه شده البته تا حالا که همیشه موفق شده ام سفیدش کنم.
وقتی به مشکلی برمی خوری اولین کسی که با او صحبت می کنی چه کسی است؛
همسرم ، چون تنها کسی است که در تنهایی و همه شرایط با من بوده.
اگر یک روز از خواب بلند شوی و ببینی مهدی مهدوی کیا فوتبالیست نیست و هیچ کس او را نمی شناسد، چکار می کنی؛
تصورش واقعا سخت است ، ولی چون قبلا هم گفتم که آدم رویاپردازی نیستم ، تنها کاری که می کنم ، زندگی عادی است .
امکان دارد مهدوی کیا دوباره به پرسپولیس برگردد؛
شاید. هیچ چیزی غیرممکن نیست .
جمله ای بوده که شنیده باشی و هنوز هم در ذهنت باقی مانده باشد؛
مادرم همیشه گفته : در هر شرایطی که بودی چه در زندگی شخصی و چه زندگی ورزشی ، خدا را فراموش نکن .
آرزویی بوده که به آن نرسیده باشی؛
نه . چون آدم زیاده خواهی نیستم و هر اتفاقی که در زندگی ام می افتد ، بخشی از آرزوهایم را برآورده می کند.
حرفی مانده؛
سوالهایتان خیلی سخت بود.
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها