در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
روز دوم اردیبهشت 1368 به کلانتری منطقه دهکده المپیک اطلاع داده میشود که جسد زن جوانی در حاشیه یکی از محلات رها شده است. ماموران کلانتری بلافاصله در محل حاضر و با جسد زن جوانی که به نظر 26 ساله میرسید روبهرو میشوند که داخل پتویی پیچیده شده است. این زن که ظاهرا خفه شده بود لباس زیر به تن داشت و هیچ سند و مدرکی که دال بر شناسایی هویت وی باشد همراه نداشت.
ماموران کلانتری تحقیقات اولیه در محل را انجام و با حضور بازپرس ویژه جنایی، جسد به پزشکی قانونی انتقال و پرونده جهت انجام تحقیقات بیشتر به اداره آگاهی ارجاع میشود.
به دنبال ارجاع پرونده به اداره آگاهی، کارآگاهان شعبه 2 تحقیقات خود را پیرامون قتل آغاز میکنند. در اولین گام به تحقیق و بررسی در محل جنایت میپردازند. عکس مقتوله در منطقه توزیع و از اهالی برای شناسایی هویت مقتوله کمک گرفته میشود اما هیچکس زن جوان را شناسایی نمیکند. در همین حین پزشکی قانونی علت اصلی مرگ را خفگی ذکر میکند و اعلام مینماید که آثار ضرب و جرح و خراش روی بدن جسد دیده شده که حکایت از مقاومت نامبرده در مقابل قاتل بوده است.
کارآگاهان برای شناسایی هویت مقتوله این بار به بررسی افراد گمشده میپردازند و در عین حال عکس مقتوله را به مراکز انتظامی سراسر کشور ارسال مینمایند تا مقتوله را مورد شناسایی قرار دهند.
نتیجه تحقیقات کارآگاهان درخصوص پرونده افراد گمشده نیز به جایی نمیرسد. پرونده قتل زن جوان در هالهای از ابهام فرو میرود تا این که از آگاهی کرج اطلاع داده میشود که مرد 37 سالهای که خود را مهرداد معرفی میکند 5 روز پیش شکایت نموده که همسر جوانش خانه را ترک کرده و در این مدت هم تماس نگرفته و خبری از وی در دست نیست.
در گزارش آگاهی کرج ذکر شده بود مشخصاتی که مهرداد از همسرش اعلام نموده با جسدی که در تهران کشف شده مطابقات دارد. کارآگاهان بلافاصله مهرداد را به تهران فراخوانده و تحت بازجویی قرار میدهند. مهرداد با دیدن تصویر جسد زن مجهولهالهویه اعلام میکند که عکس متعلق به همسرش مهری است.
مهرداد اعلام میکند مهری از اول اردیبهشت که از خانه خارج شد دیگر برنگشت و تلاش برای یافتن ردی از او هم به جایی نرسید.
مهرداد یادآور شد که 6 سال است با مهری ازدواج کرده و هیچ مشکلی با او نداشته است و زندگی خوب و لذتبخشی هم داشتهاند و تنها مشکل آنها نداشتن بچه بوده است. متاسفانه مهری بچهدار نمیشد و همین امر هم باعث شده بود که بسیار تندخو و عصبی مزاج شود. البته برای مداوای او تلاش زیادی انجام شد اما نتیجهای نداشت.
مهرداد ادامه داد: مدتی بود که مهری با پیشنهاد یکی از دوستانش برای مداوا هفتهای یکی دو بار به تهران میرفت. آن روز هم قرار بود به تهران برود. صبح که میخواستم از خانه خارج شوم مقداری پول گرفت و گفت زود برمیگردد. آن روز خیلی خوشحال بود و میگفت درمان دارد نتیجه میدهد و بزودی شاهد بارداری او خواهم بود. من هم که به او علاقهمند بودم برای این که خوشحال شود از هیچ تلاشی دریغ نمیکردم.
مهرداد در حالی که بشدت مضطرب و نگران بود، افزود: از آن روز به بعد دیگر او را ندیدم. غروب وقتی به خانه آمدم در منزل نبود. فکر کردم خانه همسایهها رفته. منتظر شدم اما خبری از او نشد. ساعت 10 شب بود که جستجو برای یافتن او را آغاز کردم و تمام شب را به دنبالش گشتم. هر جا که فکر میکردم رفته باشد سر زدم اما هیچکس از او خبری نداشت. صبح روز بعد به اتفاق برادرش جستجو را ادامه دادیم اما بینتیجه بود. بعد از این که نتوانستیم ردی از او پیدا کنیم به کلانتری شکایت کردیم. ما را به اداره آگاهی فرستادند تا این که امروز ما را به اینجا فرستادند.
مهرداد ادعای عجیبی را مطرح کرد و گفت: از روزی که همسرم گم شده از کیف طلاهای او هم خبری نیست. ضمن این که مقداری هم پول نقد در خانه داشتیم که آن هم ناپدید شده است.
مهرداد در مورد محلی که همسرش برای مداوا به تهران میرفت، گفت: در این باره هیچوقت چیزی به من نگفت. فقط میدانم با یکی از دوستان هم محلی سابقش که به طور تصادفی او را دیده بود و به نظرم اسمش اشرف بود و گویا در شهرک اکباتان سکونت داشت به انجام مداوا میپرداخت.
البته هیچوقت اشرف را ندیدم و فقط ذکر و خیرش را از زبان مهری شنیدم.
کارآگاهان پس از بازجویی از مهرداد و شناسایی هویت جسد کشف شده بلافاصله تحقیقات گستردهای را پیرامون صحت و سقم و اظهارات او در مورد همسرش را آغاز میکنند. کارآگاهان در بازجویی از اقوام، دوستان، آشنایان و همسایهها پی میبرند که زن و شوهر رابطه بسیار خوبی با هم داشته و هیچگونه درگیری در زندگی نداشتند. ضمن این که مهرداد که کارمند یکی از ادارات دولتی است مرد بسیار مودب، منظم و در عین حال خوش اخلاقی بوده که با توجه به بررسیهای انجام گرفته بعید به نظر میرسد نقشی در قتل همسرش داشته باشد. لذا تحقیقات کارآگاهان متوجه زنی که مهرداد مدعی بود با همسرش دوست بود و او را در مداوا برای بچهدار شدن همراهی میکرد، میشوند.
ماموران تحقیق پیرامون شناسایی هویت واقعی اشرف را آغاز میکنند.
آنها پرس و جوی گستردهای را از خانواده مهری انجام میدهند اما نتیجهای به دست نمیآورند. مادر مهری به کارآگاهان میگوید: این که دخترم گفته با یکی از دوستان هممحلیاش به نام اشرف آشنا و به همراه او برای مداوا اقدام کرده است، به نظر من بسیار عجیب است. چرا که تا آنجا که به یاد دارم در همسایههای قدیم ما کسی به نام اشرف نبود.
وی میافزاید : شاید منظور دخترم همکلاسیهای سابقش بوده باشد. که من هم به یاد ندارم که دوستی به نام اشرف داشته باشد.
کارآگاهان با این که تحقیقات گستردهای را در محله قدیمی مهری که دوران دبیرستان را در آنجا سپری کرده انجام میدهند، اما نتیجهای به دست نمیآورند. هیچکس اشرف را نمیشناسد.
تحقیقات از محل زندگی مهری ادامه پیدا میکند و در اینجاست که اولین سرنخ را به دست میآورند. یکی از همسایههای مهری اظهار میدارد که روز مفقود شدن مهری، پیکانی را که متعلق به آژانس بود، دیده که مقابل خانه مهری توقف کرده و او را سوار کرده است. با اظهارات زن همسایه، کارآگاهان بلافاصله به تحقیق و بررسی پیرامون آژانس محل میپردازند تا این که بالاخره رانندهای که آن روز به مهری سرویس داده است به نام یوسف را شناسایی میکنند.
یوسف که با شنیدن خبر به قتل رسیدن زن جوان شوکه شده بود به کارآگاهان میگوید: آن روز زن جوان را به یکی از محلههای گوهردشت بردم. در آنجا یک زن دیگر به ما ملحق شد و سپس به اتفاق آنها به شهرک اکباتان رفتیم. در آنجا مقابل یکی از بلوکها پیاده شدند و من هم به آژانس برگشتم.
کارآگاهان از یوسف میخواهند آنها را به جایی که زن دوم را سوار کرده ببرد. یوسف هم همین کار را میکند و در آنجا بود که ماموران با اشرف روبهرو و بلافاصله او را دستگیر و تحت بازجویی قرار میدهند.
اشرف که بشدت شوکه شده بود و در حالی که دست و پایش میلرزید اظهارات ضد و نقیضی را بیان میکند. او ابتدا میگوید: من را اشتباه گرفتید. من اصلا کسی به نام مهری را نمیشناسم و حتی وقتی با راننده آژانس روبهرو میشود با صراحت اعلام میکند که او را نمیشناسد و مرد راننده دروغ میگوید.
کارآگاهان متوجه میشوند اشرف دروغ میگوید، بازجویی را تنگتر میکنند و بالاخره او ناچار به اعتراف شده و اظهار میدارد: من به طور تصادفی و در یک فروشگاه با مهری آشنا شدم. او از این که بچهدار نمیشد بسیار ابراز ناراحتی میکرد. به او گفتم میتوانم کمکش کنم. چون کسی را میشناسم که در این کار بسیار خبره است. خلاصه چند بار با او ملاقات کردم و آدرس شخص موردنظر را به او دادم. اما مهری گفت خجالت میکشد تنهایی پیش او برود. برای همین از من خواست او را همراهی کنم. دو بار باهم نزد آن شخص رفتیم و آن روز هم برای بار سوم بود که به ملاقات آن شخص میرفتیم. بعد هم که کار مداوا تمام شد ما بیرون آمدیم. چون من در تهران کار داشتم از او خداحافظی کردم. او هم راه کرج را در پیش گرفت و دیگر او را ندیدم.
وی در پاسخ این سوال کارآگاهان که چرا ابتدا دروغ گفتی و عنوان کردی او را نمیشناسی پاسخ داد: من خیلی ترسیده بودم. چون زن تنهایی هستم و یکبار هم سابقه دارم. ترسیدم پای من هم به وسط کشیده شود و دردسر برایم درست شود.
ماموران از او میپرسند مهری به همسرش گفته که قبلا باهم هممحلی بودهاید در این رابطه چه میگویی؟
اشرف جواب میدهد: من از او خواستم که راجع به من چیزی نگوید و اگر کسی پرسید بگوید از دوستان قبلیاش هستم. راستش نمیخواستم کسی به ارتباط من و او پی ببرد.
کارآگاهان از او درباره شخصی که در شهرک اکباتان اقدام به مداوای مهری کرده سوال میکنند اما اشرف اظهارات ضد و نقیضی را بیان میکند. ابتدا عنوان میکند که آن مرد دکتر است. بعد اظهار میدارد او دکتر گیاهی است ولی کارش را خوب بلد است.
وی درباره آدرس محل آن دکتر به اصطلاح گیاهی در شهرک اکباتان بازهم اظهارات عجیب و غریبی را بیان میکند و در اینجاست که ماموران متوجه نقش داشتن او در قتل مهری میشوند.
بازجوییها از اشرف ادامه پیدا میکند تا این که بالاخره او لب به اعتراف گشوده و پرده از راز قتل مهری کنار میرود. وی میگوید: مهری را مردی به نام جلال به قتل رسانده است. او زن بیچاره را کشت تا هم طلاها و پولهایش را سرقت کند و هم توسط او شناسایی نشود.
اشرف درباره جزئیات قتل مهری گفت: نقشه ما این بود که فقط مهری را سرکیسه کنیم. اما جلال به یکباره تصمیم به قتل او گرفت و آن روز که به بهانه مداوا به آپارتمان اجارهای او در شهرک اکباتان رفتیم، در یک اقدام جنونآمیز و پس از این که طلا و پولهای مهری را گرفت او را خفه کرد. بعد هم جسدش را داخل پتو پیچید و شبانه داخل ماشین گذاشت. بعد هم او را در اطراف دهکده المپیک رها کرد.
اشرف افزود: من به مهری گفتم مداوا هزینه زیادی دارد. آن زن سادهلوح هم فریب خورد و گفت پول زیادی ندارم. ازش خواستم طلاهایش را به جای پول به دکتر بدهد. او قبول کرد و آن روز که فکر میکرد آخرین روز مداوایش است با من همراه شد. وقتی به داخل آپارتمان جلال رفتیم او چنددقیقه به قول خودش مهری را مداوا کرد بعد هم طلاهای او را گرفت. قرار ما این بود که بعد از سرکیسه کردن مهری ناپدید شویم. اما جلال در آن لحظه دست به اقدام جنونآمیزی زد. او میخواست به مهری تعرض کند که مهری مقاومت کرد. بعد هم جلال در کمال نامردی او را کشت و ...
با اعترافات اشرف کارآگاهان در یک عملیات ضربتی قاتل را شناسایی و دستگیر کردند.
حمید موفق
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: