مروری بر خشونت‌های خانگی

زخم‌هایی که عمیق می‌شوند

خشونت‌ خانگی رفتاری است که با وجود هشدار جامعه‌شناسان نسبت به اثرات ویرانگرش در زمره جرم‌های خاموش قرار می‌گیرد و در واقع می‌توان گفت که خشونت‌های خانوادگی تا زمانی که نمود بیرونی نداشته باشند با برخورد قضایی مواجه نمی‌شوند و به این ترتیب در رده جرم‌ها قرار نمی‌گیرند. خشونت خانگی پشت دیوارهای خانه جایی که در تعریف جامعه‌شناسی بیش از هر چیز دیگر نماد امنیت، محبت و ثبات است، اتفاق می‌افتد، اما دامنه‌های آن بسیار فراتر از خانه و خانواده است، در واقع می‌توان خشونت و عدم امنیت در خانه را به عنوان یکی از اصلی‌ترین آسیب‌های اجتماعی جوامع امروزی معرفی کرد. در تمام بحث‌های جامعه‌شناسی وقتی جامعه‌شناسان به مبحث آسیب‌شناسی و ریشه‌یابی پدیده‌هایی همچون اعتیاد، فحشا، طلاق و حتی قتل می‌پردازند، در نهایت گره کور به خشونت‌های خانوادگی ختم می‌شود.
کد خبر: ۲۴۹۶۵۶

«علی قندی» جامعه‌شناس و استادیار دانشگاه در تعریف این تهدید اجتماعی می‌گوید: « در یک تعریف جامعه‌شناختی از این پدیده، خشونت خانگی در معنای فراگیر آن به رفتارهای پرخاشگرانه و تهاجمی درون خانواده گفته می‌شود که شامل خشونت نسبت به همسر، کودکان، والدین و به طور کلی افرادی که با هم زندگی می‌کنند، اتلاق می‌شود. عناوین اختصاصی‌تری که به این وضعیت دلالت دارند عبارت است از همسرآزاری، کودک‌آزاری و سالمندآزاری و... در جامعه ما بیشترین مرتکبان خشونت خانگی را مردان تشکیل می‌دهند و همسرآزاری و کودک‌آزاری را می‌توان در راس خشونت‌های خانوادگی گنجاند که تا اندازه‌ای متناسب با فرهنگ حاکم مردسالارانه جامعه است. اما در واقع تبعات خشونت‌های خانوادگی تنها دامن‌گیر مردان این جامعه نمی‌شود، این روزها یکی از خطرناک‌ترین مصادیق خشونت‌های خانوادگی پدیده ویرانگر قتل‌های خانوادگی است. افزایش قتل‌های خانوادگی، بیش از هر چیز حاکی از افزایش بحران و تنش در خانواده است. افزایش قتل‌های خانوادگی، در سال‌های اخیر به اندازه‌ای چشم‌گیر است که می‌توان آن را به عنوان یک معضل اجتماعی جدی به حساب آورد، به معنای دقیق‌تر در مصادیق آسیب‌های اجتماعی خشونت خانوادگی بیش از هر بزه و جرم دیگری می‌تواند به قتل‌های خانوادگی منجر شود.»

خبرگزاری ایسنا چندی پیش به نقل از سردار جعفری رئیس پلیس آگاهی ناجا گزارش داد: « سهم قتل‌های خانوادگی در حال افزایش است و پلیس نیز قادر به پیشگیری از این موضوع نیست. افزایش سهم قتل‌های خانوادگی حاکی از به خطر افتادن بهداشت روانی خانواده و جامعه است و پیشگیری تنها در بعد فرهنگی اجتماعی امکان‌پذیر است. باید در حوزه قتل زنان توسط محارم در نهادهای فرهنگی کار ویژه شود و پلیس آگاهی ناجا اعلام آمادگی می‌کند در صورت کارهای تحقیقی به عنوان مرجع اطلاعاتی به محققان یاری برساند.»

بنا بر گزارش رجبی معاون جنایی پلیس آگاهی کشور، قتل‌های خانوادگی 30 درصد قتل‌های کشور را تشکیل می‌دهند.

معاون جنایی پلیس آگاهی کشور چندی پیش در همین ارتباط گفت: «30 درصد کل قتل‌ها مربوط به قتل‌های خانوادگی است که در این میان قتل توسط شوهر با 16 درصد رتبه اول قتل‌های خانوادگی را دارد.»

سرهنگ رجبی گفت: «علت اصلی قتل‌های خانوادگی را اعتیاد، از هم گسیختگی خانواده‌ها، مشکلات خانوادگی و خرده‌فرهنگ‌هایی که بین آنها وجود دارد، تشکیل می‌دهد.»

وی به ارائه آمار قتل‌های خانوادگی در سال جاری پرداخته و گفت: « شوهرکشی 3 درصد، فرزندکشی 10 درصد و قتل توسط فرزندان 12 درصد را تشکیل می‌دهد. این آمار در مقایسه با سال 86 تفاوت چندانی نداشته است.»

علی قندی، جامعه‌شناس و استادیار دانشگاه معتقد است: «آنچه که سبب نگرانی از قتل‌های خانوادگی است، بیش از هر چیز به کارکرد خانواده در جامعه بازمی‌گردد. از سوی دیگر قتل که شدیدترین نوع خشونت است، با ماهیت خانواده تضاد اساسی دارد. به قول یکی از جامعه‌شناسان صاحب‌نام ایرانی، خانواده‌ای که افراد در ابتدا، به صورت داوطلبانه آن را تشکیل می‌دهند و در ذهن همه آنها، خانواده جایی امن برای حفظ اعضا و برآوردن نیازهای زیستی آنهاست، وقتی تبدیل به صحنه قتل و خشونت می‌شود، ذهن را به این سمت می‌کشاند که خانواده جدید در اجرای کارکردهای خود دچار ضعف شده است؛ به طوری که دیگر قادر نیست نیازهای زیستی و حیاتی اعضا را به نحو مطلوبی تامین کند. این تامین نشدن نیازهای حیاتی برای اعضای خانواده، منجر به تنش و در نهایت قتل می‌شود.»

این جامعه‌شناس در ادامه اضافه می‌کند: «خداوند، ازدواج را امری حلال قرار داده و در عین حال طلاق را نیز اگرچه ناپسند است، به عنوان حلال دیگر تعیین کرده است. بنابراین برای هر مشکلی که بین زن و شوهرها وجود دارد، راهکار قانونی هم هست. از این رو جدایی و طلاق را می‌توان از راهکارهای منطقی برای قطع ادامه زندگی‌های مشترک بر مشکلات فراوان دانست. حال آن که در جامعه امروزی برخی افراد به جای استفاده از راهکارهای مناسب و معقول در برابر مشکلات داخلی خانه به زور متوسل شده و به هنگام عصبانیت، کنترل خود را از دست داده و مرتکب قتل می‌شوند. قتل‌هایی که معمولا پس از مشاجره و درگیری در داخل خانه بین زوجین به صورت اتفاقی رخ می‌دهد؛ قتل‌هایی هستند که افراد پس از ارتکاب به آن اظهار پشیمانی می‌کنند؛ اما این ندامت در قتل‌هایی که با تصمیم قبلی و طرح و نقشه انجام می‌شوند، قابل پذیرش نیست. در کنار این مساله، سندرم از دست دادن کنترل است که به یکی از ویژگی‌های زندگی امروز ما تبدیل شده و خشونت زائدالوصفی را باعث می‌شود. به نظر می‌رسد چنین رفتاری قابل درک نیست؛ اما در واقع بسیاری از افراد قصد دارند بدین وسیله به نوعی عرض اندام کنند و در جهانی که واقعا اعتنایی به آنها ندارد، خود را نشان دهند. علاوه بر این، در مورد چنین اشخاصی نارسایی‌های آموزشی و کمبودهای تربیتی نیز بخوبی قابل مشاهده است؛ به گونه‌ای که این امر به عنوان یکی از علل مهم ضرب و شتم زنان و فرزندان، قتل‌های بی‌انگیزه، جراحت زدن به خویشتن، رانندگی به طرز خطرناک و پرخاشگرانه و موارد مشابه شناخته می‌شود که البته بیشتر در مورد مردان صدق می‌کند.»

در عین حال می‌توان اعتیاد را نیز به عنوان یکی از مهم‌ترین علل ازهم‌گسیختگی خانواده‌ها در کشور و همچنین خشونت‌های شدید خانوادگی معرفی کرد.

علی قندی معتقد است: «یکی از اساسی‌ترین معضلاتی که سبب سست شدن بنیان خانواده می‌شود، اعتیاد والدین به عنوان رکن اصلی خانواده است. نتیجه پژوهش‌ها حاکی از این است که بیشتر قتل‌ها در خانواده‌هایی که اعتیاد، بنیان آن را سست کرده است، اتفاق می‌افتد. درواقع این معضل اجتماعی به دلیل عواقبی که در پی دارد، سبب می‌شود محبت و عطوفت خانوادگی جای خود را به عصبیت محض بدهد و در نهایت به خشونت و قتل‌های خانوادگی منجر شود. فقر فرهنگی نیز یکی از عواملی است که خانواده و اعضای آن را تهدید می‌کند. آگاهی نداشتن از قوانین و حقوق رایج جامعه که منجر به این می‌شود فرد دست به عملی زند و تصور کند که می‌تواند از آن رهایی یابد. اگرچه بعضا افرادی نیز یافت می‌شوند که علی‌رغم آگاه بودن از نتیجه اعمالشان به خاطر جهالت و فقر فرهنگی مرتکب اعمال خلاف می‌شوند؛ طوری که موادمخدر جزو شایع‌ترین ناهنجاری‌ها محسوب می‌شود. فرد معتاد بندرت می‌تواند پیوندهای مستحکم عاطفی، وفاداری و تعهد داشته باشد و ارتکاب جرایم معتادان به علت ضعف روابط انسانی هر روز بیشتر می‌شود و امنیت خانواده و جامعه را به خطر می‌اندازد.»

الگوهای خانوادگی نادرست و گسستگی خانوادگی به علت طلاق یا مرگ یکی از والدین و حتی تعارض والدین را عامل اصلی خشونت می‌دانند. تحقیقات نشان می‌دهد که در صورت مرگ پدر در سنین کودکی و به عنوان الگوی همانندسازی برای پسران، میزان پرخاشگری و خشونت در این افراد در حد بالایی افزایش می‌یابد.

به طوری که آمار می‌گوید 75 درصد پسران پرخاشگر و خشن از وجود پدر محروم بوده یا الگوی فردی برای یادگیری نداشته‌اند. همچنین طرد با روش‌های انضباطی غلط نیز در افزایش خشونت نقش موثری داشته ‌است، وجود پدر الکلی، معتاد یا دارای رفتار ضداجتماعی یا نوروتیک از عوامل اصلی آن به شمار آمده‌اند. همچنین مورد آزار و اذیت جنسی و جسمی، آزار و تنبیه‌بدنی کودک، خشونت والدین، پایین بودن سطح سواد خانواده و وضعیت اقتصادی در بروز خشونت تا حد بسیار بالایی تاثیر دارد.

اریک فروم معتقد است که انسان دارای نوعی از پرخاشگری بالقوه و ذاتی است که اساسا در پاسخ به تهدید علایق حیاتی او به طور اعم بروز می‌کند. این خشونت برای حفظ زیست، دفاعی ضروری است ولی نوع دیگر آن غریزی نیست بلکه تحت‌تاثیر یادگیری و محیط فرهنگی و اجتماعی انسان است.

البته آمارها حکایت از این مساله دارد که اعتیاد و خیانت زن به شوهر و برقراری روابط نامشروع از علل اصلی این نوع قتل‌هاست. از نظر قوانین موضوعه این نوع قتل در صورت عمدی بودن موجب قصاص است که این قصاص با پرداخت تفاضل دیه از جانب اولیای دم مقتوله به قاتل صورت خواهد گرفت. براساس ماده 630 قانون مجازات اسلامی اگر مرد همسر خویش را در فراش با مرد اجنبی ببیند قصاص و دیه از وی ساقط می‌شود البته این مهدورالدم بودن مقتولان باید به اثبات برسد. گاهی اوقات فرد کشته شده اساسا مهدورالدم نبوده است ولی به تصور و اعتقاد قاتل او مهدورالدم است. اگر قاتل اشتباه در اعتقاد خود را در دادگاه ثابت کند قتل عمدی براساس تبصره 2 ماده 295 قانون مجازات اسلامی تبدیل به شبه عمد شده و تنها دیه مقرر شرعی اخذ خواهد شد.

علی قندی در پایان یکی از اصلی‌ترین راهکارهای بازگشت به اصل بنیان خانواده که همان امنیت است را بیش از هر چیز در تقویت ریشه‌های مذهبی و پایبندی به اصول اسلامی می‌داند و اضافه می‌کند: «با تقویت حس تقید به مسائل مذهبی و فرهنگ‌سازی در خانواده‌ها از طریق آموزش در صدا و سیما و رسانه‌ها و تقویت رسوم دیرین و زیبا جهت حفظ تعادل روحی افراد و تلاش جهت حل معضلات اقتصادی که در پایین آمدن آستانه تحمل افراد نقش اساسی دارند و همین‌طور احترام به حقوق قانونی آنها و رفع موانع و عواملی که بر مشکلات افراد می‌افزاید می‌توان در ایجاد تعادل روحی افراد و نهایتا تقویت آرامش روحی آنها سرآغاز پیشگیری از جرائم خشن را رقم زد.»

حدیث ضابطی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها