فریبا نیک نژاد

تالار ارزان!

در سینمای ایران پرداختن به جزییات (به عنوان یک آیتم استاندارد با تعاریف تجربی و علمی خودش در فیلمسازی)‌ شمشیر دولبه‌ای است که همیشه کار دست سازنده فیلم داده است.
کد خبر: ۲۴۹۳۳۲

بر این معنا که یا کارگردان‌های سینمای ایران به این مقوله ورود نمی‌کنند یا این که با ریز شدن و فرو رفتن در جزییات (یا بخشی از آن)‌ عنان بقیه کار را از دست می‌دهند و نتیجه برای این دسته از فیلمسازان همان داستان دیگ پلویی است که ته‌دیگ حسابی دارد، اما گاز زدن به آن به هر حال مخاطره‌آمیز است و خلق‌الله از خیر خوردن آن با وجود بوی مطبوع و ظاهر خوب می‌گذرند. فیلم «بیست» اگرچه به این شدت درگیر جزییات نیست؛ اما کاهانی نشان داده است که از ارائه کردن جزییات نمی‌تواند دل بکند و این به روایتی استعداد او را نشان می‌دهد، اما غرق شدن او در یکی دو تا از این جزییات باعث می‌شود که فیلم بیست با یک سکانس افتتاحیه عالی؛ در ادامه به سمت متوسط بودن یا ماندن میل کند و آخر کار هم چیز دلچسبی گیر تماشاگر نیاید. او کاراکترهایش را می‌شناسد و سعی می‌کند آنها را به تماشاگر معرفی کند. بنابراین اولین طعم و مزه‌ای که از بیست به تماشاگر می‌دهد شخصیت سلیمانی است. پرداخت او از سوی کاهانی عالی است. (فیلم «بهتر از این نمی‌شد» As good as it gets با بازی جک نیکلسون در نقش یک نویسنده وسواسی و عصبی را به یاد بیاورید). او با یک تیزهوشی قابل تقدیر و استفاده خوب از مکان به ما می‌فهماند این آقای سلیمانی بسیار وسواسی است و این پیام بخوبی توسط تماشاگر جذب می‌شود و چون عمدتا  نه همیشه  پیگیری کار یک آدم وسواسی جالب توجه است؛ تماشاگر بسیار مایل است بداند این سلیمانی در ادامه چه می‌کند. ضمن این که او هم می‌خواهد و هم باید بداند که این سلیمانی صاحب تالار رفتارش با بقیه چگونه است که در این گیر و دار «مکان» فیلم هم روایت می‌شود که این خود هوشمندی کارگردان فیلم را نشان می‌دهد که در یک سکانس افتتاحیه فیلمش کاراکتر اولش (سلیمانی)‌ را رو می‌کند و در ادامه میدان را به معرفی مکان اختصاص می‌‌دهد و در این روند لحن فیلم هم شخصی است. لحنی که قطعا «داستان‌گویانه» است و از مزایای این لحن است که روند شکل‌گیری فیلم بیست تا 25 دقیقه اول ضرباهنگ متوازنی دارد. پس از این که ما می‌فهمیم علت و علل دکتر رفتن‌های سلیمانی چیست و این که او خودش بسیار مایل است فعلا زندگی کاری‌اش را تعطیل کند و یک زندگی بیمارستانی! را برای چند ماه پیشه کند تا بهبود یابد و اتخاذ این تصمیم هم مستلزم تعطیل کردن تالار است؛ آن وقت منتظر می‌شویم با بقیه خلق‌الله آشنایی وافی پیدا کنیم.

آشپز فیلم را به یاد بیاورید. کاراکتر فرشته و بیژن و حتی کاراکتر فیروزه و سلیمانی پسر را در نظر بگیرید و حالا به موازات پرداخت کاراکتر‌های سلیمانی از سوی کاهانی سهم کاراکترهای بالا را نیز اگر در روند شکل‌گیری قصه در نظر بگیرید؛ شاید به این نتیجه برسیم که آنها بدون رنگ و بو رها شده‌اند. در حالی که طبق آنچه در 30 دقیقه ابتدایی فیلم دیده‌ایم؛ حداقل سلیمانی پسر می‌توانست کمی از ویژگی‌های پدرش را حداقل برای شناخت بیشتر وی توسط تماشاگر کمی پرنگ‌تر به ماجرا وارد کند. اتفاقی که روی نمی‌دهد و اصلا وجود کاراکتری به عنوان پسر سلیمانی محو است و گویی در فیلم حضور ندارد. در حالی که فیلم بازیگرانی دارد که تعدادی از آنها می‌توانستند  به دلیل شناخت و ارزیابی که تماشاگر از کارهای قبلی‌شان دارد  به فیلم و به پایان رسانیدن آن لعاب بهتری بدهند.

فرشته صدر عرفایی و احتمالا حبیب رضایی 2 نفری هستند که می‌توانستند سهم پررنگ‌تری در «بیست» داشته باشند.

حتی آن لحن داستانگرایانه و به نوعی رئال فیلم بیست در 25 دقیقه پایانی فیلم به چیزی دیگر تبدیل می‌شود که شاید بتوانیم اسمش را یک هپی ‌اند ایرانی بگذاریم. یعنی سلیمانی بمیرد، اما یک ازدواج به معنی تولدی دوباره و شروع یک زندگی جدید پایانی کمی تا قسمتی خوش به فیلم بیست ارزانی کند.

یعنی برگ برنده‌ای که کاهانی در معرفی کاراکتر سلیمانی به دست آورد و آن را با معرفی مکان در فیلمش ادامه و در این میان از «زمان برای روایت» استفاده بهینه برد فقط تا اواسط فیلمش جلوه‌گر می‌کند. در حالی‌که سوسپانس ماجرا هم به خودی خود یک سوئیچ اضطراری بود تا تب و تاب داستان ضرباهنگ فیلم را حفظ کند. تماشاگر می داند 20 روز وقتی که «تالار»ی‌!‌ ها دارند اگر در شرف اتمام باشد و اهالی تالار نتوانند کار مثبتی انجام دهند، آن‌وقت چه بر سرشان خواهد آمد.

اصلا تماشاگر دوست دارد بیژن و منیژه، سرآشپز، فرشته، سلیمانی و همه‌ و همه را هل بدهد که مدام کار کنند، ایده مناسب رو کنند، متحد شوند، زور بزنند و بالاخره کاری کنند که در تالار بسته نشود؛ اما با وجود این سوئیچ اضطراری هر چه به پایان نزدیک‌تر می‌شویم، اوضاع و احوال خوب پیش نمی‌رود و تعدادی از کاراکترها نیمه و نصفه به امان خدا رها می‌شوند و باز این یک موهبتی بوده که فرشته صدر عرفایی با آن تسلط در گفتار و تجربه و دوبله و تئاتر توانسته بهترین نقش سال‌های بازیگری‌اش را ارائه کند و بار پایان کمی تا قسمتی نامناسب و یا ضعیف فیلم را بگیرد. کاری که خمسه انجام می‌دهد و در آخر این‌که اگر «پرویز پرستویی» نمی‌مرد هم هیچ اتفاقی نمی‌افتاد.به هر حال کاهانی تمام حواسش را برای کاراکتر سلیمانی گذاشته بود، پس باید آخر او را هم به نوعی خاص نمایش می‌داد و این‌گونه خاص هم یعنی این‌که سلیمانی برود زیر خاک.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها