سفرنامه کتاب - 2

شهر تپه ها

دو فروردین با صدای تقه‌ای که به در می‌خورد بلند می‌شوم. ساعتی پیش معاون رایزنی علی حکیم‌‌‌پور به دیدنم آمد. حال و احوال. معترض شدم:
کد خبر: ۲۴۹۲۹۷

- چرا مرا اینجا گذاشته‌اید و آقای حسن بیگی را بردید؟!

توضیح می‌دهد که برای هر دویمان در مرکز شهر هتل می‌گیرند. حالا آمده است که برویم. در را که باز می‌کنم حسن بیگی و دیه‌جی را می‌بینم. دیه‌جی از نویسندگان جوان ترکمن است که مدت‌هاست به ترکیه کوچیده و دکتری خود را در یکی از رشته‌های علوم انسانی گرفته است. با خودروی شیک و تمیز حکیم‌‌پور، معاون محترم رایزنی به نمایشگاه آنکارا رفتم.

حکیم‌پور توضیح می‌دهد:

- آنکارا شهر آتاتورک است. استانبول در دوره عثمانی پایتخت بوده، اما چون تا مرز 2 ساعتی بیشتر فاصله ندارد، احساس امنیت ایجاد نمی‌کرده است. به همین جهت پایتخت را آنکارا قرار دادند. بعد صحبت ترافیک می‌شود و این‌که به خاطر گرانی بیش از حد بنزین «لیتری 2000‌تومان» و جمعیت کم آنکارا و تردد بموقع و تعداد مناسب اتوبوس و مینی‌بوس و متروی مجهز، ترافیک خیلی کمتر از تهران است.

در چشم‌انداز تپه‌هایی را می‌بینی با ساختمان‌های چند طبقه به رنگ‌های اخرایی، زرد، کرم و ... دیه‌جی می‌گوید:

- به استانبول شهر تپه‌ها می‌گویند. البته اینجا هم دست کمی ندارد.

به نمایشگاه می‌رسیم. مدخل آن، به صورت راهرو نمایشگاه مواد غذایی است؛ غذاهای سنتی، شیرینی‌های محلی، نان و کباب تازه همان‌جا طبخ و سرو می‌شود.

بعد نمایشگاه کتاب آغاز می‌شود. محوطه‌ای بسته به صورت حلقوی. کیپ تا کیپ غرفه‌هایی از انتشارات مختلف... در بعضی غرفه‌ها هم آثار صنایع دستی می‌بینی و چیزهایی غیر از کتاب.

اما آنچه در بدو ورود نظرت را جلب می‌کند، کوچکی این محوطه نسبت به نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران است و همین احساس غروری به تو می‌دهد. دوری می‌زنی و دریغ می‌خوری که چرا آن گونه زبان نمی‌دانی که بتوانی کتاب‌ها را زیر و رو کنی، بچشی و سر بکشی.

به غرفه ایران می‌رویم. مساحتی بسیار بزرگ، اما در بدو ورود ما خلوت و بعد شلوغ می‌شود. نخست سفره هفت‌سین زیبایی که روی میز چیده شده جلب‌نظر می‌کند و بعد غرفه‌هایی دور تا دور. کانون پرورش فکری، الهدا و چند غرفه دیگر حضورشان چشمگیر است. غرفه تکا با عرضه آثار نویسندگان و شعرای مطرح بعد انقلاب، خوش می‌درخشد. بر دیوارها پوستر‌هایی از گرامیداشت هشتصدمین سال تولد شاعر ایرانی «مولانا» به چشم می‌خورد. مناظری از آثار باستانی ایران و خط‌نقاشی‌ها هم از دیگر چیزهایی است که به چشم می‌آید. گروه موسیقی حنانه به جایگاه می‌آیند و می‌نوازند. فضای بزرگ و هوای سرد آنکارا باعث می‌شود نوازندگان دف که زوج جوانی هستند تقاضای بخاری کنند تا بتوانند به انگشتانشان جانی ببخشند.

به وقت برگشت ما را نزدیک هتل پیاده می‌کنند، اما کمی می‌گردیم تا آن را پیدا کنیم. خوشبختانه حسن‌بیگی ترکی بلد است.

هتل گولد جای نسبتا لوکس و تر و تمیزی است. بیشتر از همه رنگ طلایی و آلبالویی وسایل چشم را می‌نوازد و تمیزی آن. در رستوران، جان که جوانی ترک و خوش‌سیماست می‌گوید:

- شام فقط ساندویچ پنیر داریم.

راضیه تجار

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها