در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
در بازی، آنها همیشه یک رئیس داشتند که هر سری یکی از بچهها به قید قرعه رئیس میشد. یکی از این دو پس شر و دیگری خیر بود . هر وقت که این پسر شرور رئیس میشد به همه بچهها زور میگفت و ظلم میکرد و هیچ کس دوست نداشت آن پسرک شرور رئیس شود.
یک روز از این روزها بچهها دور هم جمع شدند تا بازی کنند و قرعهکشی کردند و قرعه به نام آن پسر بد افتاد. بچهها یکصدا گفتند: نه... ما این قرعهکشی را قبول نداریم... ما نمیخواهیم او رئیس شود.... باید دوباره قرعهکشی کنیم.
پسرک خیلی لجش گرفت و ناراحت شد و گفت: چرا قبول ندارید. ما که هنوز بازی نکردیم... از کجا میدانید که من بدم؟
یکی از بچهها گفت: ما چند بار امتحان کردیم. تو وقتی مثل همه بازی میکنی بد نیستی، ولی عیب تو اینه که وقتی اسمت را رئیس میگذاریم عوض میشوی و گردنکلفتی میکنی... جر میزنی و دغلبازی درمیآوری... با بچههای قوی یار میشوی و حق ضعیفها را پامال میکنی... دستور میدهی و دعوا راه میاندازی و آن وقت صدای پدر و مادرهایمان را درمیآوری... ولی ما میخواهیم امروز راحت و بیسر و صدا با هم بازی کنیم و همه باهم برابر و برادر باشیم... به این دلیل دوباره باید قرعهکشی کنیم.این بود که دوباره قرعهکشی کردند و این بار قرعه به نام پسر خوبی که همیشه خیر بود درآمد و بچهها ذوق کردند و از شوق فریاد کشیدند و خوشحالی کردند چون که آن پسرک خیلی مهربان و عادل بود و همه در بازی راحت بودند.
ولی از آن به بعد پسرک شرور یاد گرفت که شرارت و بدجنسی را کنار بگذارد تا همه او را نیز مثل پسرک عادل و مهربان دوست داشته باشند.
گلنوشا صحرانورد
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: