در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
سریال «بیگناهان» تم قشنگی داشت؛ داستان 3دوست که ماجراهای عجیبی برایشان رقم میخورد. این تم از کجا آمد؟
سوژه اولیه را سعید شاهسواری به من پیشنهاد داد، سوژهای که کلیت آن را در قسمت اول دیدیم. این تم به تدریج شکل گرفت. ابتدا آقای شاهسواری به من گفت سوژهای دارد مبنی بر اینکه سه دوست تصمیم میگیرند بانکی را در یک شهر کوچک سرقت کنند، قرار بود این شهر مرزی باشد، اما در زمان تصویربرداری به این نتیجه رسیدیم که محل جغرافیایی این شهر را نشان ندهیم؛ این سه دوست به آن شهر میروند و بانک را سرقت کرده و فرار میکنند، اما در ادامه، سر پول با هم درگیر میشوند و یکی از آنها همدست خودش را که برادر زنش هم هست، با تیر میزند و فرار میکند و از کشور خارج میشود اما سالها بعد برمی گردد.
فکر میکنم آقای شاهسواری قصه را درحدود ده جمله برای من تعریف کرد و من قبول کردم آن را کارگردانی کنم؛ چون احساس کردم قصه خوبی است و میتوان با آن داستان کلاسیکی را به روش کلاسیک بیان کرد. در این قصه هم رفاقت وجود داشت و هم خیانت که میتوانی برای آن صحنههای اکشن در نظر گرفت، درآن یک قتل غیرمنتظره صورت میگیرد بنابراین همه چیزهایی را که یک قصه کلاسیک لازم داشت در این سوژه وجود داشت و ایده اولیه پتانسیل لازم برای قصهپردازی را داشت. بنابراین سعید شاهسواری نوشتن فیلمنامه را آغاز کرد.
شما هم در نوشتن با او همکاری میکردید؟
بله، چون قرار بود سریال را من کارگردانی کنم، همیشه طرف مشورت او بودم، با هم صحبت میکردیم و او زحمت نوشتن را میکشید چون من درنوشتن آدم تنبلی هستم و نوشتن هزار دقیقه فیلمنامه خوب، کاری واقعا طاقت فرساست.
از ابتدا قرار بود ماجرای سرقت و قتل گذرا پرداخته شود؟
ما در همان جلسات اولیه به این توافق رسیدیم که قسمت اول اختصاص پیدا کند به سرقت، قتل فرخ، فرارجلال، دستگیری آصف و دادگاه.
از همان ابتدا مد نظرمان بود که کار را با دادگاه آغاز کنیم و سپس به وسیله فلاش بک گذشته و سرقت را نشان دهیم به این دلیل که ما امکانات کمی از لحاظ اجرایی برای بازسازی فضا و دکور صحنههای سال 62 که سرقت در آن اتفاق میافتاد، داریم بنابراین تصمیم گرفتیم داستان سرقت و قتل را خیلی سریع و در دادگاه روایت کنیم چون صحنه دادگاه در یک اتاق اتفاق میافتد، اتاقی که میتوان آن را مانند دادگاههای سال 62 بازسازی کرد، اما واقعیت این است که بازسازی خیابانها و شهر مانند سال 62 کار سختی است چون همه نشانههای متعلق به این سال اکنون از بین رفته است، ساخت فیلم و سریال مربوط به تاریخ معاصر واقعا سخت است چون بازسازی آن سالها دشوار است بنابراین ما چون پیش بینی میکردیم که در ساخت و اجرای برخی از صحنهها دچار مشکل میشویم تصمیم گرفتیم سریع از زمان گذشته عبور کنیم و فقط لحظات مهم از گذشته را بازسازی کنیم و در فلاش بک آنها را نشان دهیم.
فکر میکنید هیچ لزومی نداشت که بیننده با جوانی این شخصیتها و نوع تفکرشان بیشتر آشنا شود؛ مثلا در باره فرخ بیشتر بداند، فرخ مرده است اما بیننده نمیداند که او چه شخصیتی داشته و چرا اینقدر در پیشبرد داستان مهم است؟
نمیخواستیم خیلی دقیق و جزئینگر به شخصیت آدمها در سال 62 بپردازیم، برای ما مهم زندگی حال شخصیتها بود، چون زندگی آنها با زندگی گذشتهشان تفاوتهای عمدهای پیدا کرده بود. به همین سبب ما تصمیم گرفتیم کلیات زندگی آنها را در ابتدای داستان به مخاطب نشان دهیم. فرخ در ابتدای داستان میمیرد به همین دلیل لزومی نداشت زیاد به او بپردازیم.
چون در خلال داستان مخاطب میتوانست بفهمد که او جوانی بوده مثل آصف و جلال و در سال 62 او متعلق به طبقه متوسط رو به پایین جامعه بوده است، البته ما به این نکته واقف بودیم که فرخ هر چند حضور جسمانی در قصه ندارد اما او موتور قصه است و مرگ اوست که همه را آزار میدهد و باعث گره افکنی در قصه میشود؛ما فروغ را نماینده فرخ قرار دادیم،چون اوست که تبعات مرگ فرخ را به دوش میکشد.
آنچه درباره داستان بیگناهان مطرح شد، این است که بیگناهان داستان پیرمردهاست شما با این گفته موافق هستید؟
سن شخصیتها زیاد تعیین کننده نیست، مهم این است که قصه خوب روایت شود. این چیزی که شما میگویید را اولین بار خود ما مطرح کردیم؛خود ما هم در زمان ساخت به این نکته رسیدیم که این داستان بر خلاف اولین شب آرامش که قصه جوانها بود؛ قصه آدمهای میانسال است، در این قصه هم چند جوان وجود دارد اما زندگی این جوانها و جهت حرکت وآمال و آرزوهایشان تحتتاثیر زندگی آدمهای میانسال است. مشخصا مهرداد، لیلا و نوشین زندگی متعادلی دارند، اما آنها به دلیل نوع زندگی بزرگترها و کارهایی که آنها انجام دادهاند، ضربه میخورند و زندگیشان از مسیر نرمال خارج میشود.
یعنی عمدا این جوانها را در سایه بزرگترها قرار دادهاید؟
عمدی نبود، جنس داستان چنین اقتضا میکرد چون برای ما قصه زندگی آصف و جلال مهم بود. برای پرداختن به زندگی آنها ما برای جلال و آصف خانواده طراحی کردیم و در نظر گرفتیم که جلال یک دختر نادیده داشته باشد و آصف همسری بیمار و یک پسرداشته باشد و... در اصل اینها جزئیاتی بودند که ما برای پیش بردن و به حرکت در آوردن قصه پیشبینی کردیم. مثلا ازدواج مهرداد و لیلا را طراحی کردیم تا به این وسیله در قصه گره ایجاد کنیم و فراز و نشیب مناسبی به قصه بدهیم...
از این بابت این سوال را طرح کردم که به نظر من شخصیتهای آصف و جلال تحت تاثیر خانوادههای خود قرار گرفتهاند...
اما برعکس است چون خانوادههای جلال و آصف هستند که از نوع رفتار و تصمیمات این دو نفر متاثر هستند.
اما بیننده چون از جلال و آصف چیز زیادی نمیداند، به همین دلیل بیشتر گرایش پیدا میکند تا ببیند عاقبت جوانها چه میشود سوال قبلی را به همین دلیل پرسیدم چون درباره جلال و آصف شخصیتپردازی زیادی صورت نگرفته است و آنها چیزی برای گفتن به مخاطب ندارند؛ مخاطب فقط میداند که آنها سرقت کردهاند و یک نفر از آنها کشته شده است و آصف اکنون تبدیل به فردی پولدار شده است؟
همانطور که گفتم، برای ما زمان حال شخصیتها مهم بود. ما تا جایی که قصه اجازه میداد به مهرداد و لیلا و بقیه هم پرداختیم اما ما از ابتدا بنا را براین گذاشتیم که بیگناهان قصه آصف و جلال باشد.
اما به نظرم زندگی و شخصیت جلال و آصف آنگونه که شما روایت کردید ظرفیت ساخت سریالی 24 قسمتی را نداشته است ؟
به نظر مااین ظرفیت را داشت که کاررا شروع کردیم، البته اگر خواسته باشیم خیلی فشرده نگاه کنیم صرفا رابطه جلال و آصف 24 قسمت سریال را جواب نمیدهد به همین سبب افراد خانواده آنها را هم به قصه اضافه کردیم در واقع با آوردن شخصیتهای حاشیهای قصههای فرعی داستان را شکل دادیم و با این روش نشان دادیم که آنها در خلا زندگی نمیکنند و مثل بقیه آدمها خانواده دارند و ارتباطات دیگری را هم دارند، مثلا شخصیت کمالی را در ارتباط با آصف طراحی کردیم و از ابتدا نمیخواستیم او را فقط آدم آصف نشان دهیم که بنا به خواسته اوآدم هم میکشد بنابراین او را پسر مبارک قرار دادیم، همان شخصیتی که طراح اصلی سرقت بوده؛ نمیخواستیم شخصیتها فقط ارتباط روایتی با یکدیگر داشته باشند. میخواستیم ارتباط آنها عمیق تر و ارگانیکتر باشد. شخصیتهایی که بر زندگی هم تاثیر میگذارند.
در واقع داستانکهایی را طراحی کردید که به روایت داستان اصلی کمک کند؟
معمولا در سریالها این اتفاق میافتد...
اما اگر خواسته باشم صریح سوالم را طرح کنم، میگویم این داستانکها خیلی نتوانستند به قصه اصلی کمک کنند و در موفقیت سریال تاثیر گذار باشند.
به هر حال این داستانکها به فکر ما رسید و ما آنها را اجرایی کردیم و طبق نظرسنجیها و صحبتها و مصاحبههایی که خود ما با دوستان داشتیم به این نکته هم نرسیدیم که سریال با عدم موفقیت روبهرو شده است. البته این را هم از ابتدا میدانستیم که بیگناهان موفقیت عام سریال اولین شب آرامش را به دست نخواهد آورد، اما میزان موفقیت فعلی را هم که این سریال به دست آورده برای ما غیرمنتظره بود. ما فکر نمیکردیم داستانی چنین تلخ و سنگین بتواند در جذب مخاطب موفق شود چون میدانستیم که قصههای مربوط به جوانان در سینما و تلویزیون موفقتر هستند.
اما داستان بیگناهان را هم من و هم آقای شاهسواری دوست داشتیم و فکرمیکردیم ظرفیت زیادی برای کار دارد ؛ این را هم میدانستیم که قصه برای مخاطب عام سنگین است چون در داستان نقاط روشن کمی دیده میشود اما با داشتن این ویژگیها مخاطبان بیگناهان توانستهاند با شخصیتهای داستان ارتباط برقرار کنند، آنها را درک کنند و با آنها همذاتپنداری کنند و حتی گروهی آنقدر با شخصیتها ارتباط برقرار کردهاند که دوست دارند جلال بیگناه باشد...
و شما در داستان تلویحا گفتید که او بی گناه است و آصف قاتل است؟
اما این نکته خیلی مبهم بیان شده است و بیننده تا پایان داستان به صورت واضح متوجه نمیشود که قاتل اصلی کیست.
ناهید اما به نوعی بیگناهی او را افشا کرد.
خود ما این مقدار از افشاگری را میخواستیم. وضعیت روحی و روانی ناهید یکی از ضرورتهای قصه بود و ما به واسطه همین حالات روحی ناهید بخشهایی از قصه را بیان کردیم. چون خود من معتقدم که بینندگان امروزی تلویزیون خیلی باهوش هستند و با تخیل خود میتوانند بخشهای پنهان داستان را با کنار چیدن اتفاقات حدس بزنند و ما عمدا میخواستیم مخاطب را در داستان و پیشبینی اتفاقات آن سهیم کنیم.
ما تصمیم نداشتیم که داستانی معمایی بگوییم بلکه بیشتر به دنبال تجزیه تحلیل مناسبتهای اجتماعی و روابط شخصیتها بودیم برایمان مهم بود که با روایتی جذاب بیان کنیم که مثلا چگونه میشود یک آدم به بالا میرسد اما بعد چه اتفاقاتی رخ میدهد که از بالا سقوط میکند یا چرا یک آدم پاک مثل انتظام باید از بین برود؛ تم اصلی برای ما مهم بود که بار گناه حتی بعد از سالیان سال و زمانی که به نظر میرسد که گذشته کاملا فراموش شده و از بین رفته اما از جایی که آدم انتظارش را ندارد سر بر میآورد و هم زندگی خود آدم، هم زندگی اطرافیانش و حتی زندگی عزیزانش را تحتالشعاع قرار میدهد، ما بیشتر نظرمان این بود که تم سایه سنگین گناه را تصویری کنیم.
شاید به همین سبب نمیخواستید بیننده سریال را زیاد غافلگیر کنید؟
جنبه غافلگیری برایمان مهم نبود، هرچند میدانیم در تلویزیون یا سینما اگر کارگردان بتواند مخاطبش را غافلگیر کند، هنرش را نشان داده است. اما این غافلگیری نباید به قیمت فدا کردن همه چیز باشد و همانطور که گفتم روابط و شخصیتها برای ما از همه چیز مهمتر بود.
با همه اینها به نظر من روی شخصیتهای فرعی سریال بیگناهان بیشتر از اینها میتوانستید کار کنید. مثلا شخصیت ناهید ظرفیت این را داشت که در قصه شما تعلیق بیشتری ایجاد کند اما شما شتابزده از او عبور کردید.
ما به میزانی که لازم بود به ناهید توجه کردیم و به شخصیت او پرداختیم؛ درباره شخصیت ناهید دو نکته وجود داشت؛ اول اینکه ناهید با توجه به مشکلات روانیای که داشت خودش را در خانه حبس کرده بود. به همین دلیل روابط محدودی داشت. او خود را به حبسی خود خواسته انداخته بود. شاید آصف هم به شکل غیر مستقیم به این حبس کمک میکند چون تمایلی ندارد که او با دیگران در تماس باشد.
به این علت که هراس دارد ناهید چیزهایی را افشا کند که برای آصف بر ملا شدن آنها خوب نیست. ثانیا ناهید یک شخصیت نرمال نیست که زندگی عادی داشته باشد؛ محدود شدن جایگاه ناهید، شخصیت او را محدود میکند و به دلیل همین محدودیت ما بیش از آنچه از ابتدا در سریال طراحی شد نباید به او میپرداختیم
اما ناهید یک راز را میدانست که این راز میتوانست تعلیق قصه بیگناهان را بیشتر کند.
به دلیل دانستن همین راز ناهید در خانه حبس شده بود و دست به گریبان یک بیماری بود و از خیلی چیزهایی که در بیرون اتفاق میافتاد بی خبر بود به همین دلیل نمیتوانست با آنها درگیر شود... ناهید بیشتر درگیر درونیات خودش است بنابراین برای ما ناهید شخصیت فرعی بود که زندگیش فراز و نشیب زیادی نداشت و لازم نبود بیشتر از این به او نزدیک شویم چون در سریال شخصیتهای مهمتری داریم که روابط پیچیدهتری دارند و برای ما جای کار بیشتری داشتند.
البته تمام شخصیتهای سریال بی گناهان به نوعی مشکلاتی دارند هیچ شخصیتی در این داستان پیدا نمیکنید که زندگی عادی و معمولی داشته باشد حتی پلیس داستان، سروان فرید، پلیسی معمولی نیست او درگیر پرونده جلال و آصف است،از طرفی او درگیر پرونده قبلی هم هست که نتوانسته قاتلی را به موقع دستگیر کند و هم از لحاظ عاطفی دارد وابستگیهایی به نوشین پیدا میکند و... در سریال بیگناهان همه مشکل دارند، ما به شخصیتها بر اساس گرفتاریها و مشکلاتی که داشتند نزدیک شدیم و بر همین اساس تصمیم گرفتیم چه مقدار از داستان را به آنها اختصاص دهیم و سهم ناهید از داستان همان اندازهای شد که دیده اید و در قسمتهای بعدی خواهید دید.
از ابتدا قرار بود سریال در 24 قسمت تولید شود و داستان برای 24 قسمت نوشته شده بود؟
نه در ابتدا برای 20 قسمت نوشته شد، اما بعد از تصویربرداری و مقدار تصویری که ما گرفتیم وبنا به ضرورت داستان در 24 قسمت تدوین شد.
خود شما از ریتم کار راضی هستید و فکر میکنید داستان شتاب لازم و ریتم مناسب را دارد؟
بله. هر جا که لازم بوده داستان ریتم تند داشته و جاهایی که داستان میطلبیده ریتم کند شده است.واقعیت این است که سخنی بین منتقدان و نویسندگان سینمایی ما باب شد است که میگویند فلان فیلم و سریال ریتمشان کند است.اما در سینمای فعلی دنیا فیلمهای اکشن ومثلا وسترنی را میبینیم که ریتمشان در ظاهر خیلی کند است اما در گونه سینمای اکشن دستهبندی میشوند مانند فیلم قتل جسی جیمز به دست رابرت فورد بزدل؛ مقتضیات داستان است که ریتم آن را شکل میدهد؛ ریتم سریال بی گناهان را ریتم حرکت شخصیتها شکل داده است. بنابراین آنچه میبینید بهترین ریتمی است که میتوانست داستان سریال را به خوبی روایت کند و مخاطب را با خود همراه کند
این گمانه هم به وجود آمده که چون آقای شاهسواری نویسندگی، تهیهکنندگی و تدوین کار را به عهده داشتهاند ریتم کار کند شده است؟
نه اینطور نیست چون آقای شاهسواری آنقدر در کارش تثبیت شده که دیگر نگران زمان نیست و نمیخواهد هر طور شده قسمتهای سریال را پر کند.او قصهای نوشت که من آن را پسندیدم؛ در زمان خواندن فیلمنامه متوجه شدم که برخی از صحنههای گفتگو بین دو شخصیت بیش از ده دقیقه زمان خواهد برد و این شاید طولانی به نظر بیاید اما من این نوع روایت را دوست داشتم و آن را مقابل دوربین بردم، چون جنس داستان این نوع دیالوگ را میطلبید، اگر به زندگی واقعی هم نگاه کنیم متوجه میشویم ریتم آن چندان هم تند نیست مگر چند درصد از مردم در زندگی عادی مدام با تنش و درگیری همراه هستند. ما بنا به شخصیتها داستان و اتفاقاتی که در ان رخ میداد تصمیم گرفتیم ریتم چند قسمت اول شتاب بیشتری داشته باشد،میانه داستان ریتم آهستهتری بگیرد و در قسمتهای پایانی ریتم دوباره شتاب پیدا کند.البته شما به این نکته هم دقت کنید که در برخی از سکانسها شاید ریتم ظاهری سریال کند باشد اما در ذات داستان تنشی شدید وجود دارد مثلا دیدار فروغ با جلال شاید در ظاهر کند بود و در یک اتاق برگزار شد اما ذات سخنان آنها پر از تنش بود و نمیتوان این صحنه را صحنهای آرام دانست. این ریتم درونی و مناسب را در خیلی از سکانسها میتوان دید مثلا سکانس دیدار جلال و دخترش در آتلیه نقاشی لیلا.این دیدار پر از انرژی بود و تحرکات مخفی و درونی را که بین آدمها در جریان است به نمایش میگذارد.
اینگونه که از سخنان شما بر میآید انگار قصه بی گناهان را خیلی دوست دارید؟
بله.چون اگر داستانی را دوست نداشته باشم آن را کار نمیکنم
و برای این داستان زیاد به عموم مخاطبان فکر نکرده اید و نمیخواسته اید که مخاطب گسترده داشته باشید؟
هیچ سازندهای از داشتن مخاطب فراگیر بدش نمیآید اما به چه قیمتی ؟ اگر ما فقط به مخاطب گسترده فکر کنیم سرانجام کارمان چندان رضایت بخش نخواهد بود.
اما سریال اولین شب آرامش خیلی مخاطب داشت، سریالی که میتوان آن را یکی از بهترین آثار تلویزیون در چند سال اخیر دانست.
ما هم از اینکه اولین شب آرامش مخاطب زیادی داشت لذت بردیم اما از ابتدا میدانستیم که احتمالا سریال بیگناهان به اندازه اولین شب آرامش مخاطب نخواهد داشت اما من آنقدر از داستان و تم بیگناهان خوشم آمد که آن را انتخاب کردم بهر حال من انتخاب کردم که به جای مثلا صد هزار نفر، ده هزار نفر مخاطب داشته باشم اما داستانی را بسازم که آن را دوست دارم.
البته این علاقهمندی به داستان را میتوان در حساسیت شما در انتخاب بازیگران هم دید چون شما بهترین بازیگرانی را که میتوانستهاند این داستان را به خوبی اجرا کنند انتخاب کردهاید؟
دقیقا همینطور است همه عوامل سازنده سریال بیگناهان برای ساخت آن انرژی زیادی گذاشتند تا سریال را به بهترین شکل ممکن ارائه دهند.ما حدود 9ماه کارکردیم، همه سختی را پذیرفتیم تا کاری آبرومندانه ارائه دهیم؛ مدت زیادی صرف انتخاب بازیگران و روخوانی فیلمنامه و تمرین کردیم. به نظر خود من یکی از نقاط قوت سریال، بازیگرانش هستند همچنانکه شما اشاره کردید ما از میان بازیگران موجود بهترینها را انتخاب کردیم و آنها نقش خود را درخشان اجرا کردند این شاید به علاقه بازیگران به نقشهایی که به عهده گرفتند برمیگردد. آنها نقششان را دوست داشتند به همین دلیل برای اجرای آن وقت و انرژی گذاشتند.
البته شما در انتخاب لوکیشنها هم دقت خوبی به خرج دادهاید و لوکیشنها به روایت داستان کمک خوبی کرده است.
بله، ما برای پیدا کردن لوکیشنها وقت زیادی صرف کردیم همانطور که برای نوع لباس و پوشش آنها زیاد فکر کردیم و برای انتخاب آنها وقت گذاشتیم. من به عنوان کارگردان همراه با طراح صحنه و لباس و بازیگر همه شهر را میگشتیم و به جاهای مختلف رفتیم تا بهترین لباس را برای بازیگران انتخاب کنیم، واقعیت این است که کمتر کارگردانی این کار را میکند. هر چند فاضل ژیان که طراحی صحنه و لباس را به عهده داشت همه تلاش و سلیقه خود را به کار گرفت تا بهترینها را برای این سریال طراحی کند.
شما بیگناهان را در مجموع سریالهایی که شبکه سه تولید میکند چگونه ارزیابی میکنید ؟ آیا این سریال توانست اتفاق جدیدی در مسیر سریالسازی این شبکه باشد؟
شبکه 3 شبکه خاصی است این را میتوان از برنامههای متفاوتی که تولید میکند دید، سریالهایی که برای این شبکه تولید میشود در شبکههای دیگر تولید نمیشود به جرات میتوانم بگویم که ما سریال بیگناهان را در شبکههای دیگر نمیتوانستیم بسازیم؛ شاید برای آنها سخت بود که روی این قصه سرمایهگذاری کنند. اما شبکه 3 فضای بازی دارد که کار کردن در آن خیلی راحت است چون نگاه مدیرانش متکثر است و با جسارت بیشتری عمل میکنند. به همین دلیل فکر میکنم که شبکه متفاوتتری است و تنوع موضوع در آن بیشتر دیده میشود.
و امکانات بیشتری را در اختیار کارگردان و تهیهکننده میگذارد.
به نظر من دادن امکانات به تهیه کننده و کارگردان یک رابطه دوجانبه است. من فکر میکنم اگر بین سازندگان و مدیران شبکه حسن اعتماد دو طرفه شکل بگیرد به نفع هر دو طرف خواهد بود. اگر چنین اتفاقی بیفتد هم سازندگان با آرامش بیشتری کار میکنند و به نتایج بهتری دست پیدا میکنند و هم شبکه از سریالی که به دستش رسیده احساس رضایت میکند.این اتفاق بین ما و شبکه رخ داده است به همین دلیل اولین فیلمنامهای که به دستمان میرسد ترجیح میدهیم آن را به شبکه 3 بدهیم؛ چون میدانیم که آنها به نقطه نظرات ما گوش میکنند و تا جایی که امکان داشته باشد آنها را میپذیرند؛ شبکه 3 کمترین جرح و تعدیل را در زمان پخش دارد واگر اصلاحاتی انجام شود با مشورت سازندگان آن هم به گونهای است که کمترین آسیب را به کار بزند. البته این را هم بگویم که کارهای من که برای شبکههای مختلف ساخته ام تا کنون با کمترین اصلاحات روبهرو بودهاند و هیچگاه مثلا یک سکانس به صورت کامل از کار من حذف نشده است چون خود من در زمان ساخت حساسیتهای لازم را دارم و کلیات را فدای جزئیات نمیکنم.
آیا برای کارهای بعدی بازهم به سراغ داستانی شبیه بیگناهان خواهید رفت؟
هنوز معلوم نیست، منتظرم تا فیلمنامهای دستم برسد که قصه آن را دوست داشته باشم، مهم این است با داستان ارتباط بر قرار کنم اصلا به فکر این نیستم که داستانهایی شبیه بههم را بسازم. شاید کار بعدی من با سریالهای اولین شب آرامش و بیگناهان کاملا تفاوت داشته باشد.
طاهره آشیانی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: