پای صحبت هومن برق‌نورد ، بازیگر سریال «اشک‌ها و لبخندها»

صادق و سرکش

خودش بیشتر تمایل دارد پس از اتمام پخش سریال گفتگو کنیم، ولی من دقیقا مثل همان‌هایی می‌شوم که این چند روزه با او مصاحبه کرده‌اند و خودش اسمشان را می‌گذارد؛ «خبرنگاران سمج.» با این ترفندها و با چند تماس حاضر به گفتگو می‌شود و در حالی که به مسافرت رفته و گاهی صدای چای خوردنش هم به گوش می‌رسد، خیلی با حوصله به پرسش‌ها پاسخ می‌دهد.
کد خبر: ۲۴۸۳۶۷
هومن برق‌نورد عمده فعالیتش تئاتر است، ولی به قول خودش در حال حاضر هیچ کس این کار را شغل نمی‌داند! حالا او بعد از 20سال فعالیت روی صحنه که وارد 21 سالگی هم شده با پذیرفتن نقش خسرو در سریال «اشک‌ها و لبخندها» تصمیم گرفته تا ارتباط گسترده‌تر با مخاطب را هم تجربه کند. برق‌نورد 40 ساله در این سریال بخوبی توانسته از پس اجرای نقش دوپهلوی خسرو برآید؛ کاراکتری که سرقت می‌کند، دعوا می‌کند اما به تعبیر خودش بشدت صادق است.

گفتگویی که می‌خوانید هم وقتی انجام شد که تازه چند روز از اتمام تصویربرداری سریال گذشته بود و حالا کسی با ما صحبت می‌کرد که حتی کمترین شباهتی به خسرو نداشت.

آقای برق‌نورد! این‌که شما در این 20سال فعالیت تئاتری‌تان، خیلی کم در تلویزیون و سینما ظاهر شدید، دلیل خاصی داشته؟ چون فارغ از هر مساله‌ای بالاخره یک حس غریزی هر انسانی را به سمت رسیدن به شهرت سوق می‌دهد؟

راستش زیاد به این حس اجازه نمی‌دهم من را تحت سلطه خودش بگیرد، چون آن وقت از زندگی ساقط می‌شوم، تئاتر برای من جزیی از زندگیم شده و ترجیح می‌دهم هرقدر هم درگیر کارهای تصویری شوم در سال حداقل 2 تا کار تئاتری انجام دهم.

با وجود این فکر می‌کنید چرا حسن فتحی برای ایفای این نقش سراغ شما آمد؟

خب آقای فتحی به محیط‌های تئاتری رفت‌وآمد دارند و بچه‌های تئاتر را می‌شناسند. از من هم بازی‌های مختلفی دیده بودند و به نظرشان رسیده بود که می‌توانم نقش خسرو را خوب بازی کنم.

خودتان چه دلایلی برای پذیرفتن این نقش داشتید؟

برای من باید کارگردان مورد علاقه‌ام باشد و به او اعتقاد داشته باشم، بعد از آن هم فیلمنامه، نقشی که قرار است بازی کنم و گروهی که از من دعوت کرده‌اند؛ یعنی ببینم واقعا برایشان مهم است که این نقش را هومن برق نورد بازی کند یا مثلا به این خاطر که هومن این روزها روی بورس است بیاید و این نقش را ایفا کند.

خب یک نقش باید چه ویژگی‌هایی داشته باشد که شما دوستش داشته باشید؟

وقتی فیلمنامه را می‌خوانم یک سری تصاویری از نقش می‌بینم که انگار فیلم در حال پخش است. اگر آن کاراکتر در ذهن من پررنگ باشد و بتوانم خودم را در قالب این نقش تصور کنم، همان چیزی هست که می‌خواهم.

اینها در همان بار اول به ذهنتان می‌آید؟

بله و این به خاطر تجربه تئاتری من است. وقتی به یک دفتر فیلمسازی می‌روم همه اینها دستم می‌آید، من فقط برای فیلمنامه نمی‌روم، حتی آن آبدارچی که جلوی من چای می‌گذارد هم ممکن است در انتخاب من تاثیرگذار باشد.

خب آن تصویری که از خسرو برای خودتان ساختید چه بود؟

کلیت شخصیتش خیلی صادق است و احترام بزرگ‌تر سرش می‌شود و در عین حال که کمی سرکش دیده می‌شود، اما در واقع این طور نیست.

می‌دانید که شما چندمین انتخاب برای این نقش بودید؟

آن‌طور که خود آقای فتحی گفت اولی.

وقتی این نقش به شما سپرده شد، با توجه به این‌که ما به ازای بیرونی نداشت و متن کاملی هم در اختیارتان نبود، چطور توانستید به آن نزدیک شوید ؟

وقتی کار کلید خورد ما 3 قسمت اول را داشتیم و خوشبختانه در همان قسمت اول کاراکتر خسرو کاملا توضیح داده شده بود و چون قسمت‌های اول کار مربوط به معرفی شخصیت‌ها بود، خیلی پر و پیمان نوشته شده بود. با این اوصاف طبیعتا سرنخ ماجرا دست همه بازیگران آمد و مشکل آنچنانی نداشتیم.

شما پیش از این هم در آیتم‌های نمایشی رحمانیان نقش‌های اینچنینی را با بار طنز و اغراق کمتر بازی کرده بودید. نترسیدید دوباره مردم یاد «مسافرخانه سعادت» بیفتند؟

البته کارهای آقای رحمانیان تایم کوتاه نمایشی بود و هیچ وقت بار مسوولیت بزرگی روی دوش بازیگر نبود. آنجا حتی نقش اصلی هم نهایت 20 دقیقه بازی داشت. برای همین اصلا به این تکرار فکر نکردم، ولی شاید از این به بعد بیشتر مراقب باشم.

پیش از این، نقش‌های اینچنینی به عنوان نقش منفی به مردم نشان داده شده بود. به نظر شما خسرو هم همین‌طور است؟

به نظر من هیچ کس منفی نیست. حتی جنایتکاری که ده‌ها نفر را کشته باز برای بچه‌اش یک پدر مهربان است، پس نمی‌توانیم مطلقا بگوییم که فلانی منفی یا فلانی مثبت است. در این سریال هم همین‌طور؛ یعنی اگر ما به زندگی خسرو نزدیک نمی‌شدیم و فقط سرقت و بزن‌بزن‌هایش را می‌دیدیم، همین می‌شد که شما گفتید.

خودتان الان اشک‌ها و لبخندها را تماشا می‌کنید؟

آره... هم خودش و هم تکرارش!

فکر می‌کنید آن‌طور که باید، از پس نقش بر آمده‌اید؟

از کلیت کار که خیلی راضی هستم. نوع طنزش هم خیلی به دلم نشسته. اما درباره نقش خودم هم که طبیعی است از یک جاهایی خوشم بیاید و از جاهایی هم نه و با خودم فکر کرده‌ام که می‌شد این را بهتر بازی کرد.

مردم چطور؟ فکر می‌کنید با خسرو رابطه برقرار کرده‌اند؟

من آنچنان با مردم در خیابان برخورد نداشتم، ضمن این‌که چون گریمم کمی متفاوت است، خوشبختانه هنوز انگشت‌نما نشده‌ام و وقتی مردم من را می‌بینند هنوز می‌گویند این توی مسافرخانه سعادت بازی می‌کرد!

این اولین کار سریالی شما به صورت سنگین و جدی بود. این فشار کاری و تصویربرداری‌های شبانه‌روزی شما را اذیت نمی‌کرد؟

آن‌طور که شما می‌گویید به من سخت نگذشت. به خاطر این‌که با برنامه‌ریزی کار می‌کردیم. حتی شب‌هایی زودتر از موعد هم تمام می‌شد و می‌رفتیم. اما چون فیلمنامه کاملی دستمان نبود، تصویربرداری هم مشکل بود؛ یعنی ما باید الان خانه شمسی بودیم و فردا خانه حشمت و باز روز بعد برمی‌گشتیم خانه شمسی. این وسط بچه‌های پشت صحنه خیلی بیشتر از ما اذیت شدند.

بدون اغراق باید بگوییم بخش عظیمی از بار طنز سریال روی دوش خسرو است، به عنوان اولین کار این شما را اذیت نمی‌کرد که باید کاری می‌کردید مردم بخندند؛ طوری که دلزده نشوند؟

من این‌طوری نگاه نمی‌کنم، چون متن به تو می‌گوید چکار کنی و کارگردان هم هدایتت می‌کند. پس تفاوت چندانی نیست که حالا این نقش جدی باشد یا طنز.

قبول دارید بازیگری طنز حرکت لبه تیغ است؟ یعنی اگر یک شوخی بی‌مزه را اجرا کنید که مخاطب را بخندانید، ممکن است همین نه تنها او را نخنداند که پس بزند.

دقیقا درست است. اما همه چیز حساب شده بود یعنی هر شوخی یا دیالوگی هم اگر قرار بود اجرا شود اول در تمرین‌ها فیکس می‌شد بعد جلوی دوربین می‌آمد.

چقدر در پخته شدن این نقش اثر داشتید؟ اصلا پیشنهادی می‌دادید؟

در همین تمرین‌ها خیلی پیشنهادها بین بازیگران و آقای فتحی ردوبدل می‌شد. آقای فتحی هم روحیه کاملا تئاتری دارند و چیزی که با ذهنیت خودشان همسو باشد، بلافاصله استفاده می‌کنند و چیزی هم که غیر از این باشد، بلافاصله رد می‌کنند.

تعاملتان با بازیگران چطوربود؟

درست است که این اولین تجربه کاری من بود، اما طوری هم نبود که همدیگر را نشناسیم. من خانم خیراندیش را از دهه 70 می‌شناسم، آقای هاشمی را هم همین‌طور. وقتی هم مقابل هم قرار گرفتیم خیلی خوشحال بودم که دارم با این افراد کار می‌کنم.

این آشنایی‌ها به دوران تئاتری‌تان برمی‌گردد؟

بله. تربیت تئاتری طوری است که همه را مثل یک خانواده دور هم نگه می‌دارد؛ مثلا شما فکر کنید وقتی برادرتان پس از 20سال از خارج از کشور برمی‌گردد، حستان نسبت به او فرق کرده؟ نه! به خاطر این‌که او 100 سال دیگر هم برادرتان است.

چقدر مراقب بودید که تجربه بازی‌های متعددتان در تئاتر، اینجا به سراغتان نیاید و به اصطلاح تئاتری بازی نکنید؟

من بین این دوتا فرقی نمی‌بینم. اتفاقا چند وقت پیش هم کسی در همین ارتباط از من سوال کرد. گفتم تو الان از خسرو خوشت آمده؟ گفت آره. گفتم پس تمام! این یعنی نقش آنطور که باید در آمده است.

پس یعنی شما حاضرید یک فیلم بازی کنید که بد باشد، اما مردم آن را بپسندند؟

توصیه می‌کنم کارگردان‌ها بچه‌های تئاتر را بیشتر ببینند و بیشتر از آنها استفاده کنند

نه، اینطور نیست. من که دلایلم را برای پذیرش یک نقش گفتم. همه آنها هست و این که مردم دوست دارند یا نه هم از همان تصویری به دست می‌آید که در ذهنم می‌سازم.

با این اوصاف باید پیشنهاد تصویری زیادی را رد کرده باشید. تا به حال پیش نیامده که بعد از دیدن یک فیلم بگویید کاش قبول می‌کردم...؟

خوشبختانه هنوز نه، ولی برعکس این ماجرا خیلی شده، یعنی کاری را دیدم و با خودم گفتم خوب شد قبول نکردم!

به عنوان کسی که از تئاتر به قاب دوربین راه پیدا کرده، سیل ورود بازیگران تئاتر به تلویزیون و سینما را چطور می‌بینید؟

خب از یک منظر اتفاق خیلی خوبی است، به خاطر این‌که سطح بازیگری سینما ارتقا پیدا می‌کند و مردم هم از این ساده پسندی درمی‌آیند. به نظر من بهتر است بازیگران تئاتر هم بین صحنه و دوربین تعادلی برقرار کنند.

مثل شما؟!

تصمیم من همین است، ولی یک موقع مسیر زندگی طوری می‌شود که نمی‌توانم به تئاتر و بچه‌های تئاتر کمک کنم، البته بیشتر بچه‌های تئاتر، چون معتقدم واقعا استعدادهای بی‌نظیری بین آنها پیدا می‌شود، ولی حیف که کارگردانی نمی‌آید تئاتر ببیند و به این بچه‌ها بها دهد.

پس باز برمی‌گردیم به این‌که شما موافق حضور بازیگران تئاتر در سیما و سینما هستید.

خب، گفتم که از یک منظر خوب است. به نظر من کارگردان‌ اگر تئاتربین باشد می‌آید، وقتی اسم یک بازیگر 3 بار در بروشورها دیده شود، حتما این بازیگر کارش تئاتر است، خب بازیهایش را پیگیری و دعوت به کارش می‌کند.

الان شما بازیگر تئاتری هستید که با این‌که به تلویزیون آمده‌اید، اما فعالیت‌تان در تئاتر همچنان به تلویزیون می‌چربد. فکر می‌کنید عمده مشکلی که تئاتر را تهدید می‌کند، چیست؟

ببینید، ما هیچ اقدامی برای ساخت سالن نکردیم، اما از طرف مقابل دانشگاه هایمان خروجی داشته است. به عنوان مثال الان کم‌کم مقوله گریم و صحنه دارد از تئاتر حذف می‌شود، چون قبلا برآورد بودجه می‌کردند و یک مبلغی برای اینها در نظر گرفته می‌شد، اما حالا مبلغی می‌دهند و هرکس هرطور می‌خواهد خرج می‌کند، خب طبیعی است که اولین چیزی که از نظر کارگردان قابل حذف هست، گریم و صحنه است، در حالی که دانشگاه‌های ما همچنان در زمینه گریم و صحنه خروجی دارد.

گمان می‌کردم از وضعیت مالی گلایه کنید.

این‌که من گفتم یک سر قضیه است و هزار سر دیگرش مانده. این که شما گفتید هم هست، الان وضعیت درآمدی تئاتر طوری است که هنرمندان حتما باید دو شغله باشند، در غیر این صورت اصلا امکان ندارد کسی که تازه شروع کرده بتواند امرار معاش کند.

پس قدیمی‌ها خوب پول می‌گیرند؟

نسبت به بقیه زیادتر می‌گیرند اما زیاد نمی‌گیرند. کسانی که بیشتر سابقه دارند چون کارشان هواخواه بیشتری دارد، به آن صورت لنگ نمی‌مانند، برای این‌که تا این کار تمام شود، بعدی از راه می‌رسد؛ اما برای کسی که تازه وارد می‌شود اگر اشتباه نکنم برای هرکار حقوقش بین 500 تا 700 هزار تومان است، خب این مبلغ برای 2 ماه کار مداوم است که باز تقسیم بر 3 قسط می‌شود، به طوری که باز قسط اول یک ماه پس از اجرا پرداخت می‌شود.

خیلی معادله را پیچیده کردید.

واقعیت همین است. با این اوصاف معلوم است که وزارت کار فعالیت در تئاتر را جزو شغل‌ها محسوب نمی‌کند. الان تئاتری‌ها که به خواستگاری می‌روند، پدر عروس می‌پرسد شغل شما چیه؟ داماد می‌گوید: بازیگر تئاترم. پدر عروس هم لبخندی می‌زند که بله می‌دانیم گاهی تئاتر هم کار می‌کنید، اما شغلتون چیه؟!

خب حالا پیشنهاد شما چیست؟

توصیه می‌کنم کارگردان‌ها بچه‌های تئاتر را بیشتر ببینند و بیشتر از آنها استفاده کنند، البته نه به این خاطر که پول کم می‌گیرند، چون این عین سوءاستفاده احساسی از آنهاست. به این علت که واقعا هنرمندند.

این جنبه شخصی ماجراست. از نظر دولتی چطور؟

خب بالاخره باید رسیدگی‌ها بیشتر شود، به همه چیز؛ وضعیت مالی و... البته این را هم بگویم شاید دارد کارهایی می‌شود و من خبر ندارم. بعد که این مصاحبه چاپ شد به من می‌گویند راحت در خانه نشسته‌ای و ایراد می‌گیری؟ (می‌خندد)

الان مشغول چه‌کاری هستید؟

راستش اشک‌ها و لبخندها خیلی از من انرژی گرفت، قبل از این هم که نمایش «شکار روباه» بود و سریال «فاکتور 8» و پیش از آن هم الی ماشاالله، حدود یک سال و نیمی می‌شد که مدام سر کار بودم و وقفه‌هایی که بین کارهایم بود فقط در حد 24 ساعت یا نهایت 2 روز بود، فعلا که برای چند روزی به یک مسافرت تفریحی آمده‌ام.

پس کلا قید کار را زده‌اید، فعلا؟

کلا که نمی‌شود قیدش را زد، فعلا یک تئاتر پیشنهاد شده و یک سریال برای ماه رمضان که گذاشته‌ام برگردم و فکر کنم.

با توجه به این‌که اشک‌ها و لبخندها هم در حقیقت یک سریال مناسبتی بود، نمی‌ترسید مثل خیلی‌های دیگر مناسبتی کار شناخته شوید؟

باور کنید من به این چیزهایی که شما می‌گویید اصلا فکر نمی‌کنم. من تمام جوانب را در نظر می‌گیرم بعد هم شروع می‌کنم. حالا هر چه می‌خواهد بشود، اصلا برایم اهمیت ندارد.

مسعود حکم‌آبادی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها