خنده جام

در سایه گل

کد خبر: ۲۴۸۱۸۰

سایه گل  دام ظله  بر سر خار است و خار
تحت این پوشش دگر آنقدرها هم نیست خوار
هر که او با گل نشیند، ارج و قربش گل کند
گرچه او را باغبان روز ازل گرداند خار
خار هم می‌شد که گل گردد به چشم باغبان
خلق و خوی تند و تیزش کرد او را خوار و زار
از پی هر همنشینی لاجرم همخویی است
این سخن چون تلفن همراه دارد اعتبار
ای دو صد خروار مثل من فدای آن گلی
کاندرون دل شدید‌‌اللحن باشد ریشه‌دار
صد گلستان گشته‌ام اما دریغ  از مثل او
گوییا چون وی نزاییده است خیک روزگار
آب چشمش گر بیفتد، عطرها سازند از آن
«بوی گل را از که جوییم؟ از گلاب»، ای گلعذار
«نازنینا، ما به عشق تو جوانی داده‌‌ایم»
«شهریار» خویش را گر کاشتی، ما را مکار
تا گل من زنده باشد، عشقت ای لیلی خطاست
رو کماکان این کله را بر سر مجنون گذار
صد هزاران لعل شیرین، نعل شبدیز من است
تا کنم طی بیستون در بیستون، فرهادوار
نیست اغراقی در این فرمایشات (!) کمترین
بنده نامردم اگر یک ذره‌اش باشد شعار
عینهو «آتش فشان» باریدی آتش بر دلم
ای تو خود«آتش نشان»،یک ابر بر من عشق بار
غیر تکثیر و بجز تکرار عشق از دل مخواه
نیست در آیین آیینه بجز تکرار، کار
هر که می‌خواهد رموز عشق گل، یک از هزار
مدتی باید نشیند پای تدریس هَزار
عاشقی گر همزمان طناز هم شد چون حقیر
می‌زند بر هم اساس هرچه برج زهر مار!

رضا رفیع

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها