اندیشه اسلام

متافیزیک ‌و ‌ماهیت ‌مرگ

پدیده مرگ موضوعی است که می‌توان از نقطه نظرهای گوناگونی آن را بررسی کرد. از نظر علوم زیستی و پزشکی، مرگ عبارتست از تعطیل سازمان فعال بدن انسان که حافظ حیات او است. این دیدگاه به بدن فقط از لحاظ ساختار جسمانی و بعبارت دیگر از نقطه نظر مادی و از منظر حواس پنج‌گانه نگاه می‌کند و علائم مرگ را توقف فعالیت مغز، قلب، اندامها و از بین رفتن حرارت جسم می‌داند و معمولا به خروج چیزی به نام روح یا نفس اشاره نمی‌کند.
کد خبر: ۲۴۷۷۱۱

اما از نظر فلسفه، مرگ عبارتست از جدا شدن دائمی روح یا نفس که به طور طبیعی و به سبب درهم ریختن نظم طبیعی بدن و نارسائی آن ایجاد شود.

فلاسفه، مرگ و خروج روح یا نفس را از بدن به کسی تشبیه می‌کنند که خانه‌اش خراب شده و ناگزیر است آن را ترک کند و به جایی دیگر برود.

علاوه بر این گونه مرگ (که به آن مرگ طبیعی می‌گویند) فلاسفه مرگهایی را که نه به سبب زوال نظم طبیعی آن؛ بلکه به سبب حوادث یا افعال عمدی و غیرعمدی بشر حاصل می‌شود، نوع دیگری از مرگ دانسته و به نام مرگ اخترامی (غیر طبیعی) می‌شناسند که به دلیل خرابی خانه نفس و روح یعنی بدن بر اثر حادثه روح از آن جدا و مرگ نامیده می‌شود.

ملاصدرا فیلسوف نامی ایرانی (979 - 1045) برای مرگ تعریف تازه‌ای آورده بود و پس از رد عقیده زیست‌شناسان و پزشکان (که مرگ را معلول تباهی بدن می‌دانند) با اشاره به 2 نوع مرگ طبیعی و اخترامی، مرگ را رهایی روح از قید بدن به خاطر کمال خود و بی‌نیازی به بدن دانسته و در توضیح فلسفی این مطلب می‌گوید: نفس انسان در شروع از ماده، یعنی جسم و بدن سربرآورده؛ ولی با تکیه بر مسیر رشد و تکامل مادی بدن راه جداگانه‌ای برای تکامل خود در پیش می‌گیرد، تکاملی که با شروع پیری و رشد منفی بدن از توقف باز نمی‌ایستد و همچنان به رشد تکاملی خود ادامه می‌دهد، یعنی برخلاف بدن پیری و «آنتروپی» ندارد و نابود شدنی نیست.[1]

این نوع تکامل بر اصل قانون فلسفی دیگری به نام حرکت جوهری [2] اشیاء بنا شده است که یکی از اصول ابتکاری ملاصدراست و ثابت می‌کند همه اشیاء در جهان مادی و محسوس آرام ندارند و گام به گام در حرکت یک طرفه و پیشرونده هستند و از نقص رو به کمال طبیعی خود می‌روند. برخلاف جهان ایستای ارسطویی، جهان ملاصدرا پویا و پرجوش و جنبش است و با این پویش همه اشیاء در جهان ما راه تکامل را می‌پویند و نفس انسان نیز از این قاعده جدا نیست.

بر اساس اصل جهانی، حرکت در وجود و جوهراشیاء است که نفس انسان همراه بدن روزبه‌روز راه تکامل خود را می‌پوید و سرانجام پس از طی دوره تکامل و رسیدن به کمال خود هنگامی که شمارش معکوس پرواز و رهایی آن از بدن فرا برسد بدن را رها می‌کند، مانند ماهواره‌ای که از موشک خود جدا شود و در فضای غیر مادی متعلق به خود وارد می‌شود و زندگی غیر مادی خود را که برای آن ساخته شده شروع می‌کند که در عرف به آن مرگ می‌گویند.

به نظر ملاصدرا روح یا نفس انسان گرچه با مرگ خود از بدن جدا می‌شود و آن را مانند جامه‌ای کهنه و خالی به جا می‌گذارد؛ اما در جهان دیگر نیز دارای بدنی است که از ماده ساخته نشده، ولی همانند بدن دنیوی اوست و همان صورت و مشخصّات را داراست، به گونه‌ای که در آن جهان همه یکدیگر را خواهند شناخت وتمام خصلتها و محتوای ذهن در خیال خود را نیز به همراه دارند.

با وجود آن که نفس در شروع حیات خود تکیه بر حمایت و هدایت بدن دارد؛ اما به محض آن که شکل غیرمادی (مجرد) بخود گرفت، رابطه نفس و بدن معکوس می‌شود و نفس حامی و نگهبان بدن و به تعبیر ملاصدرا حامل بدن می‌شود و این تصور که نفس در طول زندگی خود نیازمند بدن است صحیح نیست.

نفس گرچه همراه با هستی بدن موجود می‌شود و به اصطلاح «جسمانیه الحدوث» است، ولی به محض قوام گرفتن عهده‌دار حفظ و رشد و تکامل بدن می‌شود. به نظر ملاصدرا، برخلاف تصور دیگران، بدن تابع نفس است نه نفس تابع بدن؛ اما نفس ناچار است تا رسیدن به کمال خود با بدن همراهی کند. رشد بدن متوقف می‌شود، ولی رشد و کمال نفس ادامه دارد و بالاتر از آن؛ هر چه به کمال نفس افزوده شود بر پیری و ضعف و نقص بدن افزوده می‌شود[3] تا آنجا که نفس قید تن را رها کرده و آزاد می‌شود و بدن را به صورت مرده‌ای باقی می‌گذارد.

فلاسفه پیش از او بدن را به کشتی تشبیه می‌کردند و نفس را ناخدای آن می‌انگاشتند که همراه با ساختن و به وجود آمدن کشتی بر آن سوار می‌شود و آن را هدایت می‌کند؛ ولی ملاصدرا بدن را به کشتی بادبانی و نفس را به باد تشبیه می‌کند و می‌گوید:

مسلم است که باد کشتی را حرکت می‌دهد و راه می‌برد نه کشتی باد را و به این گونه است که نفس انسان راننده و مدیر بدن است، چون همان گونه که اگر باد نباشد کشتی از حرکت باز خواهد ایستاد، وقتی نفس به کمال خود رسیده و از بدن بی‌نیاز باشد آن را رها می‌کند و بدن را بی‌جان و بی‌حرکت به جا خواهد گذاشت، پس حیات بدن از نفس است و نفس تابع بدن نیست. [4]

اما مرگ در نگاه عرفان اسلامی منظری بسیار زیباتر و با شکوهتر دارد، زیرا نه فقط برخلاف نظر ماده گرایان و حسگرایان، مرگ نابودی و فنا نیست، بلکه گامی به مرحله کامل‌تر زندگی و شروع حیاتی دوباره و به تعبیری دیگر در حکم تولد دوباره انسان است، همانند تولد کودک و خروج از حالت جنینی به حالت مستقل بشری. از این منظر جهان مادی برای انسان در حکم رحم مادر برای فرزند است.

مولوی عارف بزرگ فارسی زبان در اشعار خود تبدیل کودک را در جنین از شکل ماده بی‌جان به حالت نباتی مردن از ماده و تولد در وضع نباتی معرفی می‌کند و خروج از حالت نباتی پس از آن را مردن و ورود به حالت حیوانی و جنبش را زندگی حیوانی و تکامل او از حیات حیوانی و خروج به حیات انسانی را مردن تعبیر می‌کند.

وی پس از این مراحل مرگ انسان را مردن از بشر بودن و شروع زندگی فرشته وار می‌دانسته و سرانجام نتیجه می‌گیرد هرگز انسان از مردنها کم نمی‌شود؛ بلکه برای او کمال و مرتبه ای افزونتر از پیش نصیب می‌شود. [5]

بر این اساس برخلاف نظر سطحی مردم ظاهر بین، حیات انسان منحصر به زندگی در بدن و در این جهان نیست، بلکه حیات به صورت زنجیره ای دارای درجات و مراحلی است که خروج از هر مرحله مردن از آن مرحله و ورود به مرحله بعد، زندگی و تولدی دوباره است و در واقع انسان مانند آن کودک دبستانی است که اگر معنای دبیرستان را نداند خروج از فضای دبستان به نظر او مرگ و ماتم است، ولی وقتی وارد فضای دبیرستان شود نظر او عوض می‌شود و خروج او از دبیرستان و پس از گذراندن مراحل تحصیل در حکم مردن از آن جهان و ورود او به دانشگاه شروع زندگی جدید و تولدی دوباره برای اوست. براساس نظر عرفا در صورت شایستگی و تلاش انسان این مرگ و تولد آنقدر تکرار می‌شود تا انسان در سیر تکاملی خود به آستان خدا برسد و نه کرسی فلک را در زیر پای خود ببیند.

در قرآن مجید، آیات بسیاری درباره موت و حیات وجود دارد و مرگ را مرحله‌ای از چرخه حیات معرفی می‌کند و در چند آیه به همین مضمون عرفانی و فلسفی اشاره کرده است. از جمله در سوره روم (آیه 28) می‌فرماید: «کیف تکفرون بالله و کنتم امواتا فاحیاکم ثم یمیتکم ثم یحییکم ثم الیه ترجعون»[6]

یعنی : شما (انسان‌ها) مرده بودید و خداوند زنده تان کرد و سپس شما را می‌میراند و دوباره زنده می‌کند و سرانجام به سوی او باز خواهید گشت.

مقصود از مردن در اول آیه مراحل جمادی، نباتی، رحم و حالت جنینی است و حیات اول زندگی عادی بشری در این جهان و موت دوم، همان مرگ عادی بشری در این جهان است و دو مرحله بعد حیات مربوط به پس از مرگ و ادامه زنجیره تکاملی این جهان و آن جهانی است.

در آیات دیگری نیز همین مضمون آمده و در آیه ای از زبان گناهکاران معذب در جهنم می‌فرماید: خداوندا: ما را 2 بار زندگی و 2 بار مردن دادی ... [7]

تحلیل فلسفی حقیقت مرگ و حیات در قرآن مجید باید نخست از معنای حیات و فهم عمق آن در قرآن شروع شود تا مفهوم مرگ نیز بهتر درک شود.

به نظر ملاصدرا روح یا نفس انسان گرچه با مرگ خود از بدن جدا می‌شود و آن را مانند جامه‌ای کهنه و خالی به جا می‌گذارد؛ اما در جهان دیگر نیز دارای بدنی است که از ماده ساخته نشده، ولی همانند بدن دنیوی اوست و همان صورت و مشخصّات را داراست، به گونه‌ای که در آن جهان همه یکدیگر را خواهند شناخت وتمام خصلتها و محتوای ذهن در خیال خود را نیز به همراه دارند

یکی از صفات خداوند «حیّ» (یعنی زنده و دارای حیات) است و معنای فلسفی حیات و حیّ موجودیت همراه با دانش و هوشمندی است[8] و چون در فلسفه و عرفان اسلامی مسلم است که وجود در خداوند مطلق و بی‌مرز و اندازه است؛ از این رو دارای وجودی یکتا (احدی) و کمالی مطلق (صمدی) است، بنابراین همه موجودات یا به تعبیری حیاتها و هستی‌های با دانش و هوشمند (یا حتی بدون آن) فروغی از آن خورشید جهانتاب، یعنی وجود و حیات ازلی خداوند هستند.

در انسان این ویژگی وجود دارد که علاوه بر هستی مادی و حیات درجه دو که در همه موجودات است، حیاتی ویژه نهفته باشد که در قرآن از آن به «روح خدا» تعبیر شده از جمله در سوره حجر[9.] پس از آن‌که به ماده اولیه خلقت انسان (که خاک، گل و عناصر اصلی شیمیایی است) اشاره می‌کند، می‌افزاید که در انسان اولیه و در آن ماده جسمانی از روح خود دمیدم (و نفخت فیه من روحی.)

گرچه در معنای گسترده و کمی مبهم روح نباید بی‌دقتی کرد؛ اما با تکیه بر معارف و مطالب عرفان اسلامی مخلوق اول و منشا موجودات جهان و گسترش نعمت وجود را «نفس رحمانی» می‌نامد و در مدارک قرآنی اولین مخلوق خدا «روح خدا» که روح اعظم نامیده شده است. بنابراین می‌توان نفخه روح الهی و حلول آن در انسان را از نظر فلسفی و عرفانی به افاضه وجود درجه یک یا حیات حقیقی تفسیر کرد.

با این تحلیل انسان دارای امانت و موهبتی الهی شده و به نص قرآن مجید به مقام خلافت الهی رسیده است و از این‌رو همه فرشتگان مأمور شدند به انسان اولیه (که نماد انسان بود) سجده کنند. به‌عقیده مسلمین منشا کرامت ذاتی انسانی، همین مقام خلافت الهی است و حقوقدانان سکولار و مذاهب دیگر که انسان را خلیفه خدا نمی‌دانند، نمی‌توانند منشا واقعی و منطقی برای کرامت ذاتی انسان بیابند و برای او حقوق اولیه و ذاتی تعریف کنند؛ زیرا اگر مقام خلافت الهی نباشد، میان انسان و دیگر حیوانات فرقی نیست.

نتیجه‌ای که از این تفسیر می‌توان استخراج کرد:

اول این‌که انسان پس از آن‌که وجود و حیات خود را به‌دست آورد، غیرمنطقی است که آن را از دست بدهد و معدوم شود؛ زیرا وجود از نظر فلسفی همواره نقیض عدم است و از یک شیء هرگز نقیض آن زاییده نمی‌شود. پس آنچه را که بشر «مرگ» می‌داند در واقع تغییر شکل حیات و تبدیل منزل و تغییر فضای زیستن اوست و موت معنای سلبی ندارد؛ بلکه مفهومی وجودی است و می‌بینیم در قرآن آمده است که خداوند خالق مرگ و زندگی است. می‌دانیم «عدم» قابل خلقت نیست و هنگامی‌که پای خلقت در میان بیاید دیگر عدم رخت بربسته و وجود بجای آن نشسته است.

دوم: وجود و حیات انسان، متعلق به او نیست و امانت یا ودیعه ای الهی است که به وی تفویض شده و انسان در جریان طبیعی آفرینش که مانند قطاری ما را از این منزل به آن منزل می‌برد، حق ندارد در آن تصرف کند و از این‌روست که خودکشی یا قتل دیگران (جز با اذن خداوند و به‌موجب قانون خود او) به‌هیچ‌وجه جایز نیست و گناه شمرده می‌شود.

مباحثی مانند اتانازی و قتل دیگران از روی ترحم و خیرخواهی (که از نظر اسلامی ممنوع است) مباحثی مربوط به حوزه فلسفه و حقوق است نه حوزه اخلاق؛ و می‌دانیم که قطع خودسرانه حیات خود یا دیگران ولو با انگیزه خیرخواهانه از نظر حقوق اسلامی و بر اساس تعلق اصل حیات و وجود اشیاء به خداوند و قبول مالکیت او بر جان و مال انسانها ممنوع است و انسان همزمان، هم دارای حق حیات است و هم مکلف به حفظ و نگهداری و پاسبانی آن زیرا حیات و وجود خود را، خودش نساخته تا مالک واقعی آن باشد، بلکه به‌ودیعه و امانت دریافت کرده و لذا نمی‌تواند در آن تصرف کند و خود را برخلاف جریان طبیعت از مرحله‌ای در هستی به مرحله دیگر بیندازد.

در اسلام بر اساس اعتقاد به ادامه حیات پس از مرگ، خودکشی یا قتل عمد دیگران در جهان دیگر مشمول عقوبت‌ها و مجازات‌های سختی است و اگر انسان مالک وجود خود بود می‌توانست و حق داشت خودکشی کند، بدون آن‌که مشمول مجازات باشد.

از نظر فلسفی نیز سلب وجود خود یا دیگران به‌معنای بر هم زدن نظم طبیعی جهان و نادیده گرفتن سرنوشت‌ها و مقدرات الهی است. رنج و درد کشیدن بشر در برخی مقاطع زندگی جزیی از قوانین این جهان، مستوجب دریافت نتایجی مثبت در این جهان یا در آخرت است، مانند امتحان دشواری که دانش‌آموز می‌دهد تا به مدارجی برسد یا ورزشکاری که به خود سختی می‌دهد تا نیرومند شود و دخالت از روی ترحم به این افراد در برابر نظم و برنامه عملی که برای آنها مقرر شده، غلط و مستلزم توبیخ یا مجازات است.

باید افزود مالکیت حقیقی خداوند تنها بر جان و حیات انسان نیست؛ بلکه بر جان همه جانداران اعم از نبات و حیوان و همه عرصه زندگی بشر در این کره خاکی است و به‌همین دلیل از نظر اسلام کشتن جانداران (حیوان یا گیاه) (جز برای حفظ حیات خود یا برای دفاع از خطرات) جایز نیست.

از نظر حقوقی اثبات شده است مالکیت محدود بشر بر دستاوردهای مادی و ثروتهای طبیعی مالکیت درجه دو و مجازی است و در واقع اموال او نیز مانند جان او امانتی نزد اوست و به‌نص قرآن مجید همه چیز یعنی جهان و هرچه در آن هست، ملک مطلق خداست بر اساس نص صریح قرآن مجید، انسان جانشین خدا روی زمین و امانتدار اوست و باید زمین را آباد کند و حق ندارد به‌بهانه پیشرفت فناوری یا زیست فناوری (بیوتکنولوژی) زمین و فضای اطراف آن‌را تخریب کند.

همه تغییراتی که به طبیعت آسیب رسانده یا برساند (و نتیجه اختراعات بشر و چیزهایی بنام ماشین‌ها یا انواع سوختها و مواد شیمیایی مضر است)، از نظر قرآن ممنوع است، زیرا برخلاف وظیفه انسان و ماموریت او برای آباد سازی جهان و نگهبانی از آن است. بشر باید بتواند به بهترین و راحت‌ترین صورت زندگی کند و مراحل کمال و تکامل خود را طی کند و برای ورود سرافراز به مرحله بالاتر که منتظر اوست آماده شود.

پی نوشت ها:

1- این مقاله در تاریخ 21 فروردین 1385 در تهران، کنگره حقوق بشر، کرسی حقوق بشر دانشکده حقوق دانشگاه شهید بهشتی ارائه شده است.

2- اسفار اربعه، ج 3، ص 113، چاپ بنیاد حکمت اسلامی صدرا.

3- این ضعف و پیروی بدن به‌نظر ملاصدرا رویگردانی نفس از بدن و بی‌نیازی او از بدن است و به‌سبب طبیعی مرگ اعراض نفس از آن است نه خرابی بدن. (اسفار، 9، ص 65.)

4- اسفار، ج8 ، ص69 ، انتشارات بنیاد حکمت اسلامی صدرا.

5- مثنوی مولانا، دفتر 3، بیت 3901، تصحیح نیکلسون.

6- سوره بقره، آیه 28.

7- سوره غافر، آیه 11.

8- اسفار، ج 6 ، ص 431و 437.

9- آیات 26 تا 29.

سید محمد خامنه ای

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها