با شنیدن حرفهای دخترم، اجازه دادم خانواده پسر به خواستگاریاش بیایند.
در مراسم خواستگاری، معلوم شد پسر جوان از نظر شرایط کار، سطح تحصیلی و وضعیت خانوادگی با ما تفاوتهای فراوانی دارد بنابراین من و پدرش با این وصلت مخالفت کردیم، اما دخترم همچنان اصرار داشت تا با این وصلت موافقت کنیم و من و اعضای خانواده راضی نمیشدیم. از این روز به بعد، وضعیت روحی دخترم بدتر شد و بنای ناسازگاری گذاشت و تهدید کرد اگر اجازه ازدواج با پسر مورد علاقهاش را به وی ندهیم، خودکشی میکند.
وی افزود: به دنبال تهدیدهای دخترم، مراقب وی بودیم تا ناخواسته مرتکب خطایی نشود؛ تا این که روز گذشته وقتی به اتاق دخترم رفتم تا او را برای رفتن به دانشگاه بیدار کنم، با جای خالی او روبهرو شدم.
با بررسی کمد دخترم، متوجه شدم شناسنامه و لباسهایش را برداشته است. گمان میبرم پسر مورد علاقهاش، او را فریب داده و با ربودن او، قصد دارد رضایت ما را برای ازدواج با دخترم جلب کند.
به دنبال این دادخواست، پروندهای تشکیل شد و ماموران آگاهی تهران، جستجو برای یافتن دختر ناپدید شده و پسر مورد علاقهاش را آغاز کردند.
تحقیقات در این ارتباط ادامه داشت تا این که زن شاکی با مراجعه مجدد به مرکز پلیس، بیان کرد؛ دخترم در تماس تلفنی ادعا کرده که با پسر مورد علاقهاش عقد کرده است و دیگر در جستجویش نباشیم.
با اطلاعاتی که این زن در اختیار ماموران قرار داد، مخفیگاه دختر گمشده و پسر مورد علاقهاش در منزلی در غرب تهران شناسایی شد و آنها دستگیر شدند.
روز گذشته با انتقال آنها به شعبه یازدهم بازپرسی دادسرای عمومی و انقلاب ناحیه 5 تهران این دو مورد بازجویی قرار گرفتند.
شیدا دختر فراری در اظهاراتش به بازپرس حسنی گفت: چندماه قبل، هنگامی که به باشگاه ورزشی رفته بودم، با زن جوانی آشنا شدم. به دنبال این آشنایی، وی مرا برای برادر همسرش خواستگاری کرد.
پس از چند مرحله دیدار این فرد، ما به هم علاقهمند شدیم و تصمیم به ازدواج با هم گرفتیم. بنابراین، پس از بازگوکردن موضوع با خانوادهام، شهرام به خواستگاریام آمد، اما والدینم به خاطر اینکه وی تحصیلکرده نبود و شغل آزاد داشت، به او پاسخ منفی دادند و تهدیدم کردند که اگر این وصلت صورت گیرد، باید برای همیشه خانواده را فراموش کنم، اما من دوست داشتم پسر مورد علاقه و خانوادهام را در کنار هم داشته باشم. وی ادامه داد: وقتی مشکلات خانوادگی به خاطر این وصلت ادامه یافت، نقشه فرار و ازدواج با وی را طراحی کردم.
وی افزود: آن روز شهرام مرا نزد خانوادهاش برد و با اطلاعدادن موضوع به آنها، عنوان کرد؛ قصد دارد مرا به یکی از دفترخانهها ببرد و به عقد خود درآورد، خانوادهاش از وی خواستند بار دیگر نزد خانواده من برود و از آنها اجازه بگیرد که گفتههای آنها را قبول نکردیم و با شناسنامههایمان به یک دفترخانه در تهران رفتیم و با پرداخت مبلغی به 4 شاهد، از آنها خواستیم نقش والدینمان را ایفا کنند تا ما به طور قانونی بتوانیم زندگیمان را شروع کنیم. باور کنید من و نامزدم دوست داریم با رضایت والدین، با خوبی و شادی به زندگیمان ادامه دهیم.
به دنبال اظهارات این دختر جوان، نامزدش هم گفتههای وی را تایید کرد و از بازپرس پرونده خواست تا رضایت خانواده همسرش را فراهم کند.
شروط والدین نوعروس برای داماد جوان
بازپرس پرونده پس از شنیدن اظهارات این دختر و پسر جوان، از خانواده نوعروس خواست خواسته خود را مطرح کنند که آنها به بازپرس حسنی گفتند: اگر مرد جوان بتواند ادامه تحصیل دهد، کار مناسب داشته باشد و مقدمات یک زندگی مناسب را فراهم کند، مخالفتی برای این ازدواج ندارند.
داماد جوان پس از شنیدن خواسته خانواده دختر مورد علاقهاش، تعهد کرد به گفتههای آنها عمل کند.
بنابراین گزارش، دختر جوان تحویل خانوادهاش شد تا داماد جوان دوباره همراه خانوادهاش به خواستگاری برود و با برگزاری مراسم جشن ازدواج، راهی خانه بخت شوند.