در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
در میان انبوه کتابهایی که این روزها به بازار کتاب شعر راه پیدا میکنند، یافتن کتابی که جنس و رنگ دیگرگونی داشته باشد، بسیار اندک است . دلیل این عدم تفاوت شاید بیشتر از آن که در تکنیکها و شیوههای سرودن باشد، در تکراری بودن حرفهاست، زیرا هنگامیکه این کتابها را در شکلها و شیوهها و فرمهای گوناگون بخوانید احساس میکنید چند حرف اصلی را با لهجهها و شیوههای متعدد میخوانید و وقتی حرف تازهای در میان این همه حرفها پیدا نکنید، از خواندن این همه شعر پس از مدتی اندک، احساس کسالت خواهید کرد.
مهمترین ویژگی مجموعه «پنجرهای به اندازه قرص ماه» در این است که سراینده حرفهایی دارد که از جنس حرفهای معمول و تکراری شاعران روزگار خود نیست و شاید مهمترین دلیل ما برای معرفی این مجموعه همین باشد .
اگر بپذیریم یکی از بنیانهای ایجاد التذاذ هنری؛ آشناییزدایی است، باید قبول کنیم که هر هنرمندی و در اینجا هر شاعری برای رسیدن به این آشناییزدایی از شیوهای استفاده میکند. یک نفر از تمایزهای فرمی و شکستن ساختهای آشنای گذشته سود میبرد، دیگری از بازیهای زبانی، یکی از توانمندیهای خود در عرصه خیال استفاده میکند و دیگری نیز چون حسین پیرتاج اندیشهای خاص را در شعرش بازتاب میدهد؛ شبیه کاری که شادروان بیژن جلالی در شعر میکرد.
این مجموعه بازتاب دهنده نگاه خاصی است که شاعر آن به زندگی و طبیعت دارد، البته این نگاه محصول درک و تجربه اختصاصی او نیست و مولفههای آن در اندیشه و شعر دیگرانی نیز قابل ردیابی است؛ اما به هرحال حسین پیرتاج با درونی کردن این نوع نگاه به زندگی که مولفههای آن را در پی خواهیم گفت همه شعرهای خود را صرف بیان و تشریح این نگاه و اندیشه کرده است و در بازار شعر بیاندیشه و مبتنی بر احساسات روزگار ما، شنیدن چنین صدایی هر چند تنها و کم خون نیز غنیمت است.
پیرتاج که مهندس معماری است و نقاشی نیز جزو دغدغههای اوست، در شعرش برخلاف بسیاری از شاعران حرفه ای که عمدهترین وجهه همتشان را صرف ساختهای زبانی و فرمی کردهاند، اصولا هیچ تلاشی برای بالاکشیدن شعرش از نظر زبانی نمیکند و این مساله البته ضعف مهمی است که باعث میشود شعر او از هرگونه تشخص زبانی خالی باشد و زبان شعریاش چنان به زبان معیار شباهت برد و این دقیقا همان ضعفی است که شعر بیژن جلالی نیز داشت و در بلندمدت باعث میشود دایره مخاطبان حرفهای شعر اینگونه شاعران اندک و اندکتر شود.
در اینگونه اشعار آنچه باعث قوام و دوام شعر است، جوهره شعری است و اگر در برخی سرودهها جوهره شعری اندک شود، دیگر چیزی از اثر نمیماند. برای مثال این گونه سرودهها را ببینید:
رسم بر این بود
که عاشق باشیم
ولیکن رفتارها
آنچنان بود که
ضد عشق
برهمین اساس، در این گونه سرودهها شاعر هیچ زحمتی برای صیقل دادن زبانش نمیکند و در ترکیبسازی چنان گشاده دست است که هر کلمهای به کلمه دیگر میچسبد و ترکیبات ضعیف و کم خون در این گونه شعرها کم نیست.
در سرودههای این شاعر اولین اصل بر تفکر است و تفکر نیز بر این اصل استوار است که عشق و محبت اصل همه چیز است و شاعر نگاهی اشراقی مبتنی بر شادی عاشقانهای به همه اجزای هستی دارد.
این نگاه است که باعث میشود شعر این شاعر و شاعرانی چون او همواره مشتریانی داشته باشد که از دنیای عبوس و خشن پیرامونی به تنگ آمدهاند.
همکلامی با طبیعت در کنار احترامی فوقالعاده به همه عناصر سازنده آن یکی از بنیادهای شعر سراینده «پنجرهای به اندازه قرص ماه» است:
زبان گل یاس
هرچه بود
من او را فهمیدم
و به فارسی، بارها
از آن همه مهربانیاش تشکر کردم
البته او در کنار این احترام، نگران از دست رفتن و مرگ تدریجی طبیعت نیز هست و رنگ این نگرانی و تشویش در همه کتابش دیده میشود:
براستی!
یادت هست؟
قطار هشت مرغابیها
از آسمان شهر
کجا رفتند؟
در این سرودهها اصل بر تفکر ،عشق و محبت است و شاعر نگاهی اشراقی به همه اجزای هستی دارد
اصالت زیبایی در این دیدگاه یکی از اصول اولیه است؛ بهگونهای که شاعر در هرچه مینگرد و هرچه بازگو میکند، بر این اصل استوار است که دنیای پیرامون ما بر روشنی و نیکی بنا شده است و در این میان، همه چیزهایی که تباری از تاریکی و بدبینی و کرختی دارد، سزاوار برائت است:
چه کسی در تاریکی
میرسد به مراد خویش
جز تاریکی؟!
این نگرش به دنیا شاعر را به انسانی صلح کل تبدیل میکند که با همه عناصر هستی دوست است و اگر جنگی دارد با خود جنگ، خشونت و خودخواهیهای انسان است:
شاید روزی
صبحانه در مریخ، خامه محلی بخوریم
اما امروز
باید ابتدا
تیغهای فقر و کینه را
از گلوگاه زمین برمیداشتیم
سالهای سال است
انسان به انسان چنین میگوید
اما هنوز هم مغازهها
خالیاند از چنین کالاهایی
و زمین
از کینه تیر افکنها
زخمی است
و سرانجام این نگاه، شاعر را به سمت اندیشهای سوق میدهد که در آن اهمیت زندگی و حضور در لحظه اکنون، بیش از پیش نمایان میشود و به اصلی اساسی و بنیادین تبدیل میشود:
خصلت امروز
دیر بودن آن است
همین امروز
باید دوستت میداشتم
نکته مهم درباره شعرهایی از قبیل سرودههای شاعر پرکاری نظیر حسین پیرتاج این است که چون شاعر دارای حرفهایی فراوان برای بیان کردن است و در همه عناصر پیرامونی خود ردپایی از اندیشههایش را میبیند، باید به اهمیت گزینش در میان آثارش و جداکردن شعرهای ضعیف و قدرتمند توجه داشته باشد، چرا که هر چه از قلم یک شاعر بیرون میآید، ارزش ارائه به خواننده ندارد.
همچنین چنان که گفتیم سرودههای پیرتاج ازنظرزبانی تشخصی ندارند و شاعر باید به دنبال شیوهای عملی برای جایگزینی دیگر عناصر شعری برای ارتقای سطح شعریاش باشد. پیرتاج از خیال انگیزیهای شاعرانه در اثرش خیلی استفاده نمیکند، در صورتی که هرگاه به خیالانگیزی پناه میبرد و از این توانمندیهایش استفاده میکند، شعری میآفریند که دارای ارزش ادبی خوبی است. برای مثال:
ایوان کودکی چقدر به ماه نزدیک بود
کفشهایم را که بر میداشتم
و آهسته آهسته بالا میرفتم
ابرها پچ پچ میکردند:
این کیست؟
نگاه کنید!
دارد به عروس ماه نزدیک میشود
به هر روی شعر ماندگار و ارزشمند شعری است که از همه ابزار و عناصر و تکنیکها استفاده کند. شعری که تنها بر عنصر اندیشه استوار باشد، دارای ارزش است ولی ارزشهای یک شعر هنگامی بیشتر میشود که چون شعر حافظ، زبان، خیال، اندیشه و عاطفه در آن به یکدیگر گره خورده باشد.
انسیه موسویان
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: