در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
او کار بازیگری را از سال 1994 در کشور خودش شروع کرد و این در حالی بود که قبل از آن در نمایشهای تئاتری زیادی بازی کرده بود. پس از بازی در تعدادی از محصولات سینمایی استرالیایی راهی آمریکا شد تا تبدیل به یک ستاره بینالمللی شود. جکمن بعد از بازی در تئاتر در دو فیلم نیز بازی کرد که دومین آنها پادشاهان ارسکین اویل نام داشت. او با بازی در این نقش به بهترین بازیگر استرالیا در 1999 تبدیل شد. جکمن که در سال 1996 با دبورا لی فرنس که او هم بازیگر است ازدواج کرده است، با سری فیلمهای( X-MENمردان ایکس، 2000) به شهرت و محبوبیتی جهانی رسید. رفتهرفته این شهرت باعث شد هیو جکمن بعد از مل گیبسن موفقترین بازیگر مرد سینمای استرالیا در سطح بینالمللی شود (کما این که نیکول کیدمن و نائومی واتس نیز موفقترین بازیگران زن این سرزمین محسوب میشدند.) با قسمت اول فیلم علمی تخیلی و ماجراجویانه «مردان ایکس» بود که موفقیت خیلی زیادی کسب کرد. او در این فیلم کمیکاستریپی که پر از ابرقهرمانهای استثنایی بود نقش مرد گرگنما را بازی میکند. در چند قسمت بعدی این مجموعه فیلم موفق، او نقش مرد گرگنما را تکرار کرد. او در ادامه فعالیت سینماییاش در فیلمهایی مثل ارهماهی، کیت و لیوپولد، ون هلسینگ، چشمه، پرستیژ، اسکوپ، نیرنگ و استرالیا بازی داشته است. کار تازه او، «مرد گرگنما» نام دارد. او در این فیلم دوباره در همان نقش کاراکتر خود در مجموعه فیلم مردان ایکس ظاهر شده است.
مردان ایکس به عنوان اولین اثر مهم جکمن که به کارگردانی برایان سینگر ساخته شده است، از روی یک کمیکاستریپ موفق و پراستقبال اقتباس شده است. داستان فیلم درباره موقعیتی در سالیان آینده است که تعدادی از جهش یافتگانDNA در معرض تهدیدی سیاسی قرار میگیرند و موقعیت زیستی بشر در معرض مخاطره واقع میشود و برای همین همه جهشیافتگان با کمک یک پرفسور تصمیم میگیرند که در برابر سیاستهای ضد بشری و واضعان آن مبارزه کنند. این افراد متنوعند و تواناییهای فوق طبیعی گوناگونی دارند: زنی پوستآبی، انسانی با چشمان لیزری، دکتری با قدرت تکان دادن اجسام به وسیله ذهن، زنی با توانایی کنترل هوا و... یکی از این موجودات شگفتانگیز ولوراین است که یکجور شفادهنده محسوب میشود و استخوانبندی سخت و پنجههای تیز و تیغمانندی دارد که از پشت دستش بیرون میجهد. نقش ولوراین را هیو جکمن بازی میکند. جکمن در این فیلم با استقبال تماشاگران رو به رو شد و منتقدان نیز اگرچه تعداد زیاد شخصیتها را مانعی برای تعمیق شخصیتپردازی میدانستند ولی نگاهشان به بازی جکمن مثبت بود. موفقیت این فیلم باعث ادامهدار شدنش در چند پروژه دیگر شد و البته کسانی که این روزها هم سریال قهرمانان را دنبال میکنند حتما میدانند که این مجموعه شکلی کم و بیش گسترشیافته از تم اصلی مردان ایکس است.
از دیگر فیلمهای مهم جکمن کیت و لئوپولد ( جیمز منگولد، 2001) است؛ با داستانی که نگاهی مدرن به مقوله عشق دارد. جکمن در این فیلم نقش لئوپولد را دارد؛ یک دوک ویکتوریایی که از منهتن اواخر قرن 19 یکدفعه به دنیای معاصر جهش و در مناسبات کاری و عاطفی یک زوج با رابطهای پرگسست حضور پیدا میکند. جکمن در کیت و لئوپولد حضوری پردرخشش دارد و توانسته است با طنزی که در نوع لحن دارد و نیز قرابتی که زبان بدنش نسبت به محیط پیرامون جلوه میدهد، به خوبی تقابل بین دو دنیای کاملا متفاوت را به شمایلی از شوخی و تفنن ارائه دهد.
جکمن در فیلم ارهماهی ( دومینک سنا، 2001) حضوری اکشن داشت. این فیلم درباره ماموریت جاسوسی به نام گابریل با بازی جان تراولتا است که قرار است بودجه مخفی هنگفتی را از حسابهای رایانهای دولت آمریکا برداشت کند و در اختیار سناتوری قرار دهد؛ منتها برای این کار نیاز به یک هکر دارد و بدین منظور سراغ استنلی ( با بازی هیو جکمن) میرود که تازه دو سال حبس در زندان را به جرم ورود غیرمجاز به فایل پست الکترونیک پلیس فدرال سپری کرده و آزاد شده است. جکمن نقش پیچیدهای را در این فیلم بر عهده دارد. استنلی از یک طرف تا ابد از دست زدن به هر کامپیوتری منع شده است و از طرف دیگر برای پیروزی حقوقی بر همسر دائمالخمر سابقش و برخوردار شدن از حق سرپرستی دختر خردسالش نیاز به وکیلی گرانقیمت دارد که البته پولش را در اختیار ندارد. این موقعیت خاص استنلی را در کشاکش تردید قرار میدهد و تازه زمانی که تصمیم میگیرد برای گابریل کار کند، تعلیق برای تماشاگر هم شروع میشود.
ون هلسینگ از دیگر کارهای پرجلوه این بازیگر است. این فیلم که در سال 2004 توسط استیون سامرز (سازنده مومیاییها) کارگردانی شده است، همچون ساختههای قبلیاش، حامل مضمونی فانتزی و تخیلی با تاکید بر اسپیشیال افکتهای گوناگون و فراوان است. داستان ون هلسینگ در مایههای خونآشامی است و در واقع جکمن با این فیلم دوباره به همان نقشهایی نزدیک شده است که در مردان ایکس داشت. سامرز آمیزهای از ماجرای دراکولا، مرد گرگنما، و فرانکشتاین را در لابهلای عناصر داستانی فیلمش گنجانده است که اگرچه چندان توجه منتقدان را به خود جلب نکرد و بسیاری از صاحبنظران روی اغراقآلودگی و بیش از حد بودن جلوههای ویژهای که عملا داستان را فدای نمایههای بصری پرزرق و برق خود کرده است تاکیدی منفی دارند، ولی در عین حال روی بازی هیو جکمن نظر مثبت داشتهاند و به رغم ضعف شخصیتی کاراکتر مورد نقشش، دینامیسم موجود در بازیاش را تحسین کردهاند.
جکمن در فیلم چشمه (دارن آرنوفسکی، 2006) نیز بسیار خوش درخشید. این فیلم اثری مذهبی اسطورهای است که با استفاده از تمثیلهای کهن در سه موقعیت گذشته، حال و آینده داستانش را پیش میبرد. در زمان گذشته داستان راجع به ملکه اسپانیا است که یکی از فرماندهان خود (با بازی جکمن) را مامور میکند تا درخت زندگی را بیابد و با او به زندگی جاوید نائل آید، اما این روند موقعیتهای حادتری به وجود میآورد. در زمان حال با جراحی (باز با بازی جکمن) روبهرو هستیم که دغدغهاش مداوای همسر سرطانیاش است ؛ زنی که از او میخواهد کتابی به نام فانتین را با موضوع داستان ملکه اسپانیا و فرماندهاش مطالعه کند. در زمان آینده هیو جکمن نقش مردی را ایفا میکند که همراه با درخت زندگی در داخل حبابی بزرگ در فضا معلق است و به سمت شیبالبا (بهشت) در حال حرکت است و حوادث زمان حال برایش تداعی میشود. جکمن در چشمه تجربهای غریب را در بازیگری از سر گذراند که ترکیبی از عشق و فلسفه و الهیات بود.
جدا از چشمه، جکمن در سال 2006 در سه فیلم دیگر هم نقش ایفا کرد و برای همین برخی به او لقب مرد سینمایی این سال را دادند. اسکوپ کار وودی آلن یکی از این آثار بود که جکمن در آن نقش مرد ثروتمندی را ایفا میکند که مرتکب جنایت شده است و دختری خبرنگار با کمک یک روح موفق به کشف جنایت او میشود. جکمن درباره اسکوپ گفته است: «کمدی شیک و خندهدار و بامزهای بود که لحظاتی تلخ داشت. این فیلم یکی از دوستداشتنیترین تجارب بازیگریام در سینما است. کار با وودی آلن محشر است و سر صحنه فضای آرام و راحت و سادهای به وجود میآورد. منتها مشکل اصلی من این بود که وودی آلن بداههگویی را دوست دارد!» پرستیژ (کریستوفر نولان) هم از دیگر آثار جکمن در 2006 است. داستان فیلم در سالهای پایانی قرن نوزدهم در شهر لندن میگذرد؛ جایی که دو شعبدهباز (کریستین بیل و هیو جکمن) که در ابتدا به عنوان شاگرد و در کنار هم کار میکردند، پس از جان سپردن همسر یکی از آنها در یکی از نمایشها، از هم جدا و به رقیب و دشمن هم بدل میشوند تا داستانی عجیب را با چندین راوی برای مخاطب تعریف کنند.
امسال فیلم استرالیا (باز لورمان) که در آن جکمن کنار هموطنش نیکول کیدمن نقش ایفا کرد آوازه فراوانی یافت. آغاز فیلم در سال 1939 است و قصه فیلم از نقطهنظر پسربچهای محلی به نام نولاه (با بازی براندن والترز) تعریف میشود. لیدی سارا اشلی (نیکول کیدمن) تازه از انگلستان به استرالیا آمده تا تکلیف زمین پهناوری را مشخص کند که به عنوان ارث از همسر مرحومش به وی رسیده است. اما دو تن از اهالی بانفوذ سد راه او هستند. در این میان دراور، یک گاوچران محلی (هیوجکمن) به کمک سارا میآید، تا حق قانونیاش را به دست بیاورد. در همین ایام است که نیروی هوایی ژاپن به استرالیا حمله میکند و سارا که به دراور تعلق عاطفی پیدا کرده است، تصمیم میگیرد نولاه را به عنوان فرزند قبول کند و البته این سرآغاز بسیاری از معضلات بعدی است. جکمن البته در کنار بازیگری تجربیات دیگری مانند تهیهکنندگی و صداپیشگی برای انیمیشن هم داشته است. او سال گذشته عنوان «جذابترین مرد زنده سال» را هم به خودش اختصاص داد که البته این عنوان برای گزینشاش به عنوان مجری مراسم اسکار بیتاثیر نبود؛ اجرایی که منتقدان و موافقان خاص خود را داشت.
مهرزاد دانش
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: