در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
مضمون و موضوعی جدی را در قالب کمدی روی صحنه بردهاید. این همنشینی تناقضآمیز از کجا شکل گرفت؟
متنی را چند سال پیش نوشته بودم درباره اعدام شیخ فضلالله نوری که روایتکننده موقعیتی تاسفبار است. وقتی آن شهید را به دار کشیدند، پسرش در پای چوبهدار کف میزد و خوشحالی میکرد. آن نمایشنامه وجوهی کمیک داشت؛ اما وقتی بهمن گذشته از من خواستند آن را اجرا کنم، بر جنبه کمدی آن افزودم.
یعنی واقعهای تراژیک را به کمدی تبدیل کردهاید؟
بله. چون در واقع هر ناهمخوانی میان رفتارها، شخصیتها و موقعیتها میتواند پدیدآورنده کمدی باشد.
و آن برخورد با شیخ فضلالله نوری عین بیعدالتی بود؟
بله. چرا که مخالفانش اندیشه او را با خشونت پاسخ دادند و نه فکر و منطق و سخن.
برای همین هم تم اصلی نمایش شما عدالت است؟
2 تم ازلی و ابدی تاریخ بشریت، عدالت و امید هستند. البته تم برجسته نمایش من عدالت است که از سیاوش دریغ میشود و امیدی که در ایرج تبلور پیدا میکند.
نمایش کوچه عاشقی مجموعهای از همنشینی، تداخلها و تقابلهای محتوایی و اجرایی است. برای مثال در کار شما، سنت نمایشهای ایرانی با تئاتر که خاستگاهی غربی دارد همراه شده است. چگونه این دو را با هم درآمیختید؟
من معلم نمایشنامهنویسی هستم و 20 سال است در این زمینه فعالیت میکنم. علاقه من به زاد و بوم خودم است و شکلهای نمایشی ایرانی را بخوبی میشناسم و میدانم چگونه میتوانم از آنها بهره بگیرم.
از سوی دیگر، درام اصول غربی دارد. این اصول را باید با تکنیکهایی که در نمایشهای ایرانی وجود دارند هماهنگ کنیم تا یگانه به نظر بیاید. برای رسیدن به این هدف، مهمترین کاری که انجام دادم، وام گرفتن اصل اساسی ستیز از درام غربی و آوردن آن به ساحت نمایش ایرانی بود.
اما در عوض، بسیاری از اصول تئاتر مثل تعادل، توازن و تقارن را از میزانسنهایتان حذف کردهاید.
تعادل، تقارن و توازن از اصول کلاسیک تئاتر یونان قدیم است. وقتی تصمیم گرفتم اجرایی مبتنی بر نمایش ایرانی داشته باشم، این اصل را کنار گذاشتم. در تعزیه و سیاهبازی هم تعادل و تقارن رعایت نمیشود. البته جدای از این، در تئاتر مدرن جهان هم به هیچ وجه اصل تعادل و تقارن را به کار نمیبندند، مهم این است که اطلاع از صحنه به تماشاگر با رعایت اصول زیباشناسی انتقال یابد.
وقتی قرار شد مضمونی سیاسی را روی صحنه بیاورید، از غلبه سیاست بر تئاتر دچار تشویش نشدید؟
چرا این وحشت را داشتم؛ چرا که نگاه مخاطب عموما سیاستزده است. برای اینکه از این ورطه به سلامت عبور کنم، تمام سعیام را به کار بستم تا روساخت داستان را بتوانم به راحتی به مخاطب منتقل کنم.
با توجه به اظهار نظرهای متفاوت در خصوص این نمایش میتوان گفت هریک از مخاطبان هم از ظن خود یار کار شما شدهاند.
بله و این رویکردهای متفاوت مرا هم شگفتزده کرده است. مخاطبان گوناگون ما با داشتن گرایشهای سیاسی و اجتماعی متنوع در واقع این نمایش را به نفع خود مصادره کردهاند. این اتفاق به دلیل روایت درست داستان و تکثر معنا در اثر به تعداد مخاطبان رخ داده است که هر تماشاگری بسته به دانش، گرایش، نگرش و رفتارش به یک معنای خاص برسد. با این شکل تکنیکی میتوان از وجه سیاستزدگی اثر کم کرد.
البته فکر میکنم همه مخاطبان در این که شما در تقابل سنت و مدرنیته پشت سنت ایستاده و از آن دفاع کردهاید همنظر باشند.
چون در پایان نمایش عادله میگوید که من اتول کوفتیتون رو به شما میبخشم و من میخواهم شب جمعه بر سر قبر پدرم فانوس روشن کنم و دوست دارم تعزیه ببینم. این موضع من در نمایش صراحت دارد.
نمیترسید به ضدیت با تمدن متهم شوید؟
متاسفانه آنچه بر جوامعی مثل ما غلبه پیدا کرده، تمدن نیست، بلکه تجدد است. یک دلیل عقبافتادگی جهان سوم این است که بدون آن که متمدن شوند، متجدد شدهاند.
نشانه این تجدد بدون تمدن چیست؟
به کار گرفتن وسایل و انجام رفتارهایی که مال خودشان نیست و تنها برای متجدد نشان دادن به دنبال آنها رفتهاند. برای همین جوامعی که سنت خود را از دست میدهند، شخصیتشان را هم از دست میدهند. اصالت هر جامعه به سنت خودشان است.
در واقع شما تجدد را نفی میکنید؟
دقیقا من در این نمایش مقابل تجدد میایستم. برای همین اسم یکی از شخصیتهای نمایش، تجدد زاویهنشین است. کسی که قبلا در سیستم بوده و برای آن کار کرده است و حالا ماهیت دین را تغییر میدهد و برای عرفان معنی دیگری قائل میشود.
نمایش کوچه عاشقی هم متاثر از فرهنگ باستانی و اساطیری است و هم وامدار فرهنگ شیعی. چرا این 2 فرهنگ را چنین پررنگ در هم آمیختهاید؟
ایرانیت ما جدا از اسلامیت ما نیست. مردم ما ایرانی و عاشق اهل بیتع هستند، برای همین است که زرتشتیهای ایران هم برای حضرت حسین بن علیع عزاداری میکنند. ارامنه و اهل سنت ایران هم به اندازه شیعیان به ائمه ارادت دارند. پس من این 2 فرهنگ را با هم همراه نکردهام، بلکه در واقعیت درهمآمیختهاند.
من به عنوان نویسندهای که در این خاک زندگی و رشد کردهام، نمیتوانم این 2 فرهنگ را جدا از هم ببینم. در واقع آنها مترادف هم هستند و نمیتوانم بگویم اول ایرانی هستم یا ابتدا یک فرد مذهبی معتقد به تشیع.
از نمایش شما این گونه برمیآید که نگاه شما به مردم و رویکردهای سیاسی آنان چندان مثبت نیست.
یک وقت از جمعیت صحبت میکنیم و یک وقت پای جماعت به میان میآید. شما 2 شکل از مردم را در نمایش کوچه عاشقی میبینید. تا وقتی مردم جمعیت هستند، این جمع در راسش شور مطلق است و شعور ندارد. برای همین رقیب میتواند آن را بسادگی فریب داده و قهرمان نمایش، یعنی سیاوش را دار بزند.
اما همین مردم وقتی تبدیل به جماعت میشوند که در راس آنان رهبر و امام وجود دارد. این همان باور و فرهنگ دینی ماست. در نمایش وقتی مردم به رهبری سیاوش مقابل همه کسانی که میخواهند باورهای جامعه را از بین ببرند، میایستند و به مسجد میروند تبدیل به جماعت میشوند. من به جمعیت انتقاد میکنم، اما وقتی به جماعت تبدیل میشوند و رهبر و امام دارند، من باورشان و تاییدشان میکنم. من اعتقاد دارم وقتی جامعه امام و رهبر نداشته باشد به گمراهی خواهد رفت. برای همین است که همه پیروان ادیان و حتی مرامهای غیردینی، به موعود اعتقاد دارند.
حکایت خیابان ایرانشهر
نمایش کوچه عاشقی، حکایت خیابان ایرانشهر در اوایل حکومت رضاشاه است که در آن عمارت حاج ولیالله عدالت قرار دارد. 7 نفر به بهانه ازدواج با عادله، دختر و تنها وارث حاجی به صحنه میآیند که قصد اصلی آنان تصاحب عمارت و باغ رحمت است.
در این میان عادله دل در گروی عشق سیاوش سپرده و شرط گذاشته هر کس توانست راز صندوقچه حاج ولیالله را بگشاید، به وصل او درمیآید. تمام آنان که به دنبال تصاحب عمارت هستند، دیدگاههای مشترکی دارند و از موسیو که بیگانهای فرصتطلب است، خط میگیرند. لوطی اصغر (بازاری ریاکار)، مهردادجان (هنرمند ظاهربین)، شعبانخان (بزنبهادر)، حاج حلبی (پیرمرد متحجر)، اکبرخان تجدد زاویهنشین (متظاهر به زهد)، اشک اول (وکیل مترقینما)، لاله سیاه و عبدل چلغوز (2 کولی آواره) و دیگر افراد و اهالی گذر ایرانشهر در اقدامی پلید، سیاوش را به دار میکشند تا وصال او و عادله تحقق پیدا نکند. با این وجود، نقشه آن جمعیت برای تصاحب باغ رحمت به نتیجه نمیرسد و عاقبت ایرج، تنها فرزند دور از دیار سیاوش است که میآید و صندوق ولیاللهخان را میگشاید.
مهدی یاورمنش
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: