روزانه ها

اگر فرصت داشتند

نیّر خسروی: دیروز که زنگ زدم گفتند: «نیست»، گفتند: «رفته حج»، گفتم «چه بی‌خبر! چه بی‌خداحافظی»! و آنها بهانه آوردند که فرصتش کم بود، که نشد حلالیت بطلبد، که نشد با کسی تماس بگیرد بجز یکی دو نفر از رفقا که پیش‌تر حج رفته بودند و می‌دانستند سوغاتی خوب و ارزان را باید از کجا خرید و کدام بازارها بنجل‌فروشند و کدام بازارها جنس‌های (made in china) دارند و کدام بازارها جنس‌های اصل آمریکایی و اروپایی. مادرش گفت: «به ما سپرده هرکس هر‌سوغاتی خواست سفارش بگیریم بهش با تلفن خبر بدیم. شما چه سوغاتی دوست دارید؟»
کد خبر: ۲۴۶۴۷۱

نفسم را حبس کردم تا بی‌هوا از دهانم نپرد که «حج هم حج‌های قدیم»! و نگویم که سال‌ها پیش، زمان خانم‌بزرگ‌ها و آقابزرگ‌های ما، آنها که عزم حج می‌کردند اول باید مال‌شان را از حرام پاک می‌کردند و قرضی اگر داشتند می‌پرداختند و از همه حلالیت می‌طلبیدند که مبادا ندانسته و ناخواسته دل‌بنده‌ای را آزرده باشند و بعد هم پی فقرا در بستگان و همسایگان می‌گشتند و تا دلش را پیش از رفتن راضی نمی‌کردند حج‌شان را مقبول نمی‌دانستند و بهترین سوغاتشان خبر نایب‌الزیاره شدن‌شان بود از طرف آنها که التماس دعا داشتند و خلاصه وقتی حاجی چاووشی خوانی وقت سفر را می‌شنید و آماده رفتن می‌شد، نفس راحتی می‌کشید و دلش قرص بود که دینی بر گردنش نیست، که سبک است، آن قدر سبک که از غافلگیری مرگ هم حتی دلواپسی نداشت.

مادرش دوباره گفت: «به ما سپرده هرکس هر سوغاتی خواست سفارش بگیریم بهش با تلفن خبر بدیم. شما چه سوغاتی دوست دارید؟ تعارف نکنید.» گفت: «فقط التماس دعا، البته اگر فرصت داشتند. اگر....»

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها