در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
آنچه در پی میخوانید برگی از این پرونده است.
ساعت 10 شب دوم خرداد سال 1370 به کلانتری 21 آن زمان اطلاع داده میشود که جسد خونآلود مردی در حاشیه اتوبان آهنگ کشف شده است. بلافاصله ماموران کلانتری در محل حاضر و با جسد مرد مسنی که ضربات چاقوروی صورت و بدن او وارد شده بود، مواجه میشوند.
ماموران در بررسی از جیبهای مقتول کارت شناسایی وی را پیدا میکنند و به هویت او به نام جعفر62 ساله پی میبرند. ساعاتی بعد خانواده او را شناسایی و آنها را در جریان واقعه مرگ دردناک پیرمرد میگذارند.
از سوی دیگر با حضور بازپرس ویژه جنایی در محل، جسد به پزشکی قانونی انتقال و پرونده این جنایت جهت پیگیری به اداره آگاهی ارجاع و کارآگاهان ویژه جنایی مامور تحقیق پیرامون شناسایی و دستگیری قاتل یا قاتلان میشوند. آنها در اولین مرحله تحقیقات خود به بازجویی از خانواده مقتول میپردازند. جعفر که 15 سال پیش از همسرش جدا شده بود به تنهایی زندگی میکرد. 2 پسر او در خارج از کشور بودند و تنها دخترش در تهران زندگی میکرد که گهگاهی به پدرش سر میزد، همسر سابق جعفر هم پس از جدایی مدتی در خارج از کشور زندگی میکرد که پس از بازگشت به ایران در یکی از شهرهای شمالی سکنی گزیده بود.
تنها کسی که بسیار به جعفر نزدیک بود، خواهر کوچکش به نام شهلا بود. او در بازجویی به کارآگاهان گفت: برادرم بعد از جدایی از همسرش تا مدتی دچار بیماری روحی شده بود. سپس با زنی به نام شهره ازدواج کرد که بعد از 6 ماه او را طلاق داد و از آن به بعد تنها زندگی میکرد.
وی خاطرنشان کرد: برادرم سرش به کار خودش گرم بود. او گهگاه با چند نفر از رفقایش نشست و برخاست داشت و با آنها به سفر میرفت. اما اهل هیچ کار خلافی نبود و با هیچکس هم دشمنی نداشت.
شهلا افزود: برادرم بازنشسته بود و از حقوق بازنشستگی امرار معاش میکرد. البته مقداری هم پول نقد داشت که از فروش خانه پدریمان به او ارث رسیده بود. گویا مقداری از پول را در بانک گذاشته بود و بقیه را با دوستانش در کسب و کار انداخته بود. اما در این مورد هیچ وقت چیزی به من نمیگفت.
خواهر مقتول ادامه داد: برادرم همیشه با همسر اولش اختلاف داشت. آنها دائم با هم درگیر بودند و بالاخره هم با داشتن 3 فرزند از هم جدا شدند که 2 پسر برادرم در خارج از کشور هستند و تنها دختر او در تهران زندگی میکند که هر از چندگاهی به برادرم سر میزد. برادرم هم بینهایت به او علاقهمند بود.
کارآگاهان در ادامه تحقیقات خود به بازجویی از مهرناز، دختر مقتول میپردازند. او به آنها میگوید: پدرم مرد مهربانی بود. او بسیار بیحوصله، عجول و در عین حال عصبی و تند مزاج بود. گاهی وقتها سری به او میزدم. نسبت به من و دخترم بسیار احساس علاقه میکرد. پدرم به غیر از چند دوست قدیمی با کسی دیگر رفت و آمد نمیکرد. آدمی هم نبود که برای خودش دشمنتراشی کند. حالا چه کسی او را چنین بیرحمانه به قتل رسانده نمیدانم.
ماموران در تحقیقات بعدی خود به بازجویی از دوستان و رفقای مقتول پرداختند. یکایک دوستان وی مورد بازجویی قرار میگیرند اما هیچ نتیجهای به دست نمیآید. تمامی دوستان مقتول که با او رابطه نزدیک داشتند از این حادثه اظهار تاسف کرده و بصراحت اعلام میکنند که هیچ اطلاعی از مرگ و قتل او نداشتهاند.
کارآگاهان ادامه تحقیقات خود را در محل زندگی مقتول پیگیری میکنند. تمامی همسایهها ضمن ابراز رضایت از رفتار جعفر اعلام میکنند که هیچ اطلاعی از ماجرای قتل او نداشته و شاهد مورد مشکوکی نبودهاند.
ماجرای قتل مرموز جعفر در هالهای از ابهام فرو میرود تا این که کارآگاهان در بازرسی از خانه او در جستجو در میان وسایل جعفر تکه کاغذی پیدا میکنند که با خواندن آن معلوم میگردد که جعفر مبلغ یک میلیون تومان در اختیار فردی به نام نادر قرار داده تا وی در قبال انجام معامله، ماهانه مبلغی را که میزان آن قید نشده بود به جعفر پرداخت کند.
این تکه کاغذ اولین سرنخ از راز جنایت جعفر را در اختیار ماموران قرار میدهد. کارآگاهان بلافاصله جستجو برای یافتن نادر را آغاز میکنند. در تحقیقات گستردهای که از دوستان و رفقای مقتول و خانواده وی انجام میدهند متوجه میشوند نادر از همسایههای قدیمی جعفر بوده که بنگاه معاملات ملکی دارد. با شناسایی آدرس محل کار نادر، به مغازه او مراجعه میکنند و متوجه میشوند که وی مدتی است که بیمار بوده و در منزل به سر میبرد.
کارآگاهان بر بالین او حاضر و به بازجویی از او میپردازند. نادر مدعی میگردد که در سال گذشته مبلغ یک میلیون تومان از جعفر پول گرفته که ماهانه مبلغی را به عنوان کارمزد به او میپرداخته و 3 هفته پیش هم یک میلیون تومان را به او پس داده است.نادر تاکید میکند که از 3 هفته پیش که پول جعفر را تمام و کمال به او پرداخت کرده، دیگر وی را ندیده است.
بازجویی از نادر 2 ساعت به طول میانجامد و او اصرار دارد که پول جعفر را نقدا و در بنگاه پرداخت نموده و دیگر او را ندیده است.
کارآگاهان به تحقیقات خود ادامه میدهند. آنچه برای آنان سوال برانگیز است این که جعفر پس از دریافت مبلغ طلب خود که نادر مدعی است آن را پرداخت کرده، آن را چه کرده است. ماموران در بررسی حسابهای بانکی جعفر پی میبرند که این مبلغ به حساب او واریز نشده و از طرفی اثری هم از پول در خانه نیست. کارآگاهان با 2 سوال روبهرو میشوند. اول این که آیا واقعا نادر پول را به جعفر داده است یا او دروغ میگوید. دوم اینکه جعفر پول را گرفته و توسط قاتل یا قاتلان به سرقت رفته است.
برای یافتن این سوالها، تحقیقات گستردهای آغاز میشود. مجددا یکایک خانواده مقتول و دوستان او تحت بازجویی قرار میگیرند. همه آنها از وجود این مبلغ پول اظهار بیاطلاعی میکنند و صراحتا اعلام میکنند که جعفر در این خصوص هیچ صحبتی با آنها نکرده است. در این میان آنچه باقی میماند این است که آیا اظهارات نادر صحت دارد و یا وی برای رد گم کردن عنوان نموده که پول جعفر را به او پس داده است.
این بار تحقیق پیرامون نادر آغاز میشود. آنها به طور نامحسوس در محل کسب و کار و زندگی او به تحقیق و بازجویی از همسایهها میپردازند و در اینجاست که ردپای نادر را در قتل جعفر مییابند. کارآگاهان در تحقیقاتی که در محل کار نادر انجام میدهند متوجه میشوند که او مدتی پیش در محل کارش یک درگیری لفظی داشته است که با وساطت چند نفر از کسبه محل این درگیری فیصله پیدا کرده است و جالب این که طرف درگیری او کسی جز جعفر نبوده است.
در این میان دو مرد جوان نیز به ماموران میگویند 2 روز پس از این درگیری نادر را دیدهاند که شبانه یک گونی بزرگ را کشانکشان از مغازه خارج و در داخل صندوق اتومبیلش گذاشته است و به سرعت از محل دور شده است.
این دو جوان مدعی میشوند که آن شب نادر حالت عجیبی داشته و بسیار وحشت زده و عصبی به نظر میرسید.
ماموران با به دست آوردن این اطلاعات مجددا به بازجویی از نادر میپردازند. نادر که بشدت ادعای بیماری میکند، همچنان اظهارات قبلی خود را تکرار و اظهارات همسایههای محل را کذب و بیاساس میداند. ماموران در طول بازجویی متوجه تغییر حالات رفتاری و اظهارات ضد و نقیضش میشوند. دامنه بازجویی را تنگتر کرده و در عین حال در بازرسی از صندوق عقب خودرویش با لکههای خون مواجه میشوند که در بررسیهای بعدی پی میبرند متعلق به گروه خونی مقتول است. با به دست آمدن این اسناد، نادر چارهای جز اعتراف نمیبیند و پرده از راز قتل جعفر کنار میزند.
او در قسمتی از اعترافات خود میگوید: جعفر از چند ماه پیش به من فشار میآورد که پولش را پس بدهم. من مقداری از آن پول را تهیه کردم و به او پرداختم اما او مدعی بود آن مقدار پول که به او دادهام بابت سود پولش بوده. خلاصه شدیدا مرا تحت فشار قرار میداد و دائم مزاحمم میشد تا این که آن روز جلوی تمام کسبه شروع به فحاشی کرد. من فقط سکوت کردم اما همان زمان کینه از او به دل گرفتم. بعد از این که به خانه رفت با او تماس گرفتم و به او گفتم شب بیا مغازه حسابمان را صفر کنیم.
او هم همین کار را کرد. ساعت حدود 9 شب بود که به مغازه آمد. در مغازه را قفل کردم و با آرامی با او صحبت کردم. هر چه گفت قبول کردم. بعد هم که کاملا اعتمادش را جلب کردم یک لیوان آبمیوه که داخل آن داروی بیهوشی بود به خوردش دادم. وقتی از هوش رفت او را داخل گونی انداختم و کشانکشان به داخل خودرو بردم. بعد هم شبانه از شهر خارج شدم و در نقطهای خلوت او را با ضربات چاقو از پای درآوردم و جسدش را در حاشیه اتوبان رها کردم و....
حمید موفق
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: