سرقت جواهرات خانم فاولر

ساعت 8 صبح روز سوم ژوئن بود. کمیسر ویلیام لازور تازه به دفتر کارش رسیده بود که از مرکز پلیس به او اطلاع داده شد که خانه خانم فاولر در منطقه روچستر که یک منطقه اعیان‌نشین است مورد دستبرد قرار گرفته و صندوقچه طلا و جواهرات خانم فاولر به سرقت رفته است.
کد خبر: ۲۴۶۲۸۷

کمیسر به سرعت آماده شد و لحظاتی بعد به سمت منطقه روچستر خیابان 44 حرکت کرد. در آن ساعت روز خیابان‌ها شلوغ و پررفت و آمد بودند. باران که از شب قبل شروع به باریدن کرده بود، هم‌چنان آرام می‌بارید. خیابان روچستر در غربی‌ترین منطقه شهر و در حاشیه جنگل و دریاچه زیبای گیلو قرار داشت. یک ساعتی طول کشید تا کمیسر خود را به محل رساند.

منطقه روچستر یک منطقه اشرافی‌نشین بود که تمامی خانه‌های آن ویلایی و بسیار بزرگ و مدرن ساخته شده بودند. اهالی این منطقه همه از افراد بانفوذ و پولدار بودند. ویلای زیبای خانم فاولر در انتهای کوچه 44 قرار داشت.

یک ویلای بسیار زیبا و بزرگ که دور تا دور آن را با درختان و گل‌های زیبا تزیین کرده بودند.

در مقابل ویلا دو خودروی پلیس دیده می‌شد. کمیسر ویلیام لازور پس از این که خودرواش را در مقابل ویلای زیبای خانم فاولر پارک نمود نظری به اطراف افکند و آنگاه با راهنمایی ماموری که در جلوی در ایستاده بود وارد حیاط بزرگ ساختمان شد و پس از عبور از حیاط قدم به ساختمان گذاشت.

در داخل ساختمان همه چیز منحصر به فرد بود. مبلمان و اشیاء باارزشی نظر هر تازه‌واردی را به خود جلب می‌کرد. کمیسر وقتی وارد ساختمان شد یک لحظه بهت‌زده به لوازم زیبای داخل سالن خیره شد و در عین حال هیچ اثری از به‌هم ریختگی و بی‌نظمی در سالن ندید. در قسمت شرقی سالن راه پله‌ای زیبا دیده می‌شد که به طبقه دوم راه داشت. کمیسر به دقت زوایای سالن را از نظر گذراند و آنگاه به سمت طبقه دوم جایی که سرقت در یکی از اتاق خواب‌ها اتفاق افتاده بود رفت.

سروان جیمز کاکنی معاون کلانتری منطقه که در داخل یکی از اتاق خواب‌ها مشغول بازرسی و بررسی بود با دیدن کمیسر جلو آمد و پس از احترام نظامی گزارش داد:

ساعت حدود 7 صبح بود که به ما اطلاع داده شد صندوقچه جواهرات خانم فاولر به سرقت رفته است. با اعلام خبر ما بلافاصله در محل حاضر و متوجه شدیم سارق یا سارقان با مهارت خاصی و بدون این که ردی از خود برجای بگذارند وارد اتاق خواب خانم فاولر شده و در غیاب ایشان صندوقچه وی را سرقت و گریخته‌‌اند.

وی افزود: خبر سرقت را خود خانم فاولر به ما اطلاع داد. ایشان در حالی که بشدت مضطرب بود تکرار می‌کرد تمام جواهراتم به سرقت رفته است و تا دیر نشده کمکم کنید.

سروان کاکنی یادآور شد: در بررسی‌های اولیه که ما انجام دادیم به نظر می‌رسد سرقت داخلی بوده و توسط فردی یا افرادی انجام شده که کاملا با وضعیت خانه آشنایی داشته‌اند.

وی خاطرنشان کرد: جواهرات خانم فاولر بسیار باارزش بوده و 100 هزار دلار ارزش دارد. ضمن این که سارقان کوچک‌ترین ردی از خود برجای نگذاشته‌اند. البته ماموران تشخیص هویت در حال بررسی و انگشت‌نگاری از صحنه سرقت می‌باشند.

سروان جیمز کاکنی افزود: در منزل خانم فاولر دو نفر به عنوان باغبان و مستخدم کار می‌کنند. علاوه بر آنها پسرش مک و عروسش ماریا هم مدتی است که در این خانه سکونت دارند. البته به عنوان مهمان.

کمیسر از او تشکر کرد و سپس آرام وارد اتاق خواب، جایی که سرقت در آن رخ داده بود، شد. این اتاق بسیار بزرگ بود و کف آن را موکت سفیدرنگ زیبا و تمیزی پوشانده بود. یک تختخواب بسیار زیبا، میز آرایش قیمتی، یک صندلی قدیمی کنده‌کاری شده و مقداری وسایل تزئینی در آن قرار داشت. در گوشه اتاق در کنار آباژور یک کمد چوبی دیواری وجود داشت، که وقتی کمسیر آن را بازرسی کرد، متوجه شد که قفل آن شکسته شده و خرده‌های چوب بر روی کف موکت سفید رنگ ریخته شده بود. به غیر از این‌ها چیز دیگری به چشم نمی‌خورد، پنجره اتاق نیز رو به تراس بزرگی باز می‌شد که این تراس دور تا دور ساختمان را می‌گرفت.

کمیسر قدم به داخل تراس گذاشت و نگاهی به اطراف انداخت. فاصله تراس تا سطح زمین که البته باغچه بود فاصله زیادی داشت. تمام پنجره‌های ساختمان (طبقه اول)‌ با میله‌های فولادی محصور شده بود. ویلا تقریبا در وسط چمنزار وسیعی ساخته شده بود. بارش باران زیبایی خاصی به جنگلی که درست روبه‌روی تراس قرار داشت داده بود و چشم‌انداز زیبایی را به وجود آورده بود.

کمیسر پس از این که به دقت محل سرقت را وارسی کرد به طبقه پایین برگشت و به سراغ خانم فاولر که آرام گوشه سالن روی مبل لم داده بود و قهوه می‌نوشید رفت.

زن میانسال که لباس گرانقیمتی به تن داشت با دیدن کمیسر از جا بلند شد و به آرامی سلام کرد و گفت: امروز صبح حدود ساعت 7 صبح بعد از این که از پیاده‌روی صبحگاهی برگشتم دیدم وضع اتاقم عادی نیست. در کمد باز بود و وقتی به بررسی پرداختم متوجه شدم هیچ اثری از صندوقچه جواهراتم نیست. سراسیمه به پایین آمدم و بچه‌ها و مستخدم را خبر کردم. بعد هم موضوع را به کلانتری اطلاع دادم.

وی افزود: همیشه تا ساعت 8 صبح پیاده‌روی می‌کردم اما امروز چون بارندگی بود زود برگشتم و متوجه سرقت شدم.

کمیسر از او پرسید: شما چرا این همه جواهرات را در منزل نگهداری می‌کردید؟

وی جواب داد: من تازه آنها را از صندوق امانات بانک تحویل گرفته بودم و دلیلش هم این بود که فردا عروسی دختر خواهرم است و من برای این که از جواهراتم در عروسی استفاده کنم، آن را از بانک تحویل گرفتم.

کمیسر سوال کرد: یعنی از تمام جواهراتتان در عروسی استفاده می‌کردید؟

خانم فاولر جواب داد: عروسی خواهرزاده‌ام یک عروسی اشرافی است و 3 2 روز به طول می‌انجامد و تصمیم داشتم هر روز یک مدل از جواهراتم استفاده کنم.

کمیسر از وی پرسید: در اتاق خواب شما همیشه باز است؟

خانم فاولر بدون تعمق جواب داد: کلیدش را همیشه بالای در می‌گذارم. از طرفی با وجود اعضای خانواده در خانه دلیلی برای قفل کردن در وجود ندارد.

کلید کمد چی؟

البته در کمد را شکسته‌اند. اما قفل آن خراب بود. و اگر مرد قدرتمندی آن را می‌کشید باز می‌شد. یکی دو بار برای باز کردن آن از پسرم و یا جرج باغبان خانه کمک خواستم.

کمیسر پرسید: غیر از شما چه کسانی در اینجا سکونت دارند؟

خانم فاولر جواب داد: پسرم مک و عروسم ماریا که یک هفته‌ای است برای مهمانی نزد من آمده‌اند و البته فردا اینجا را ترک می‌کنند.

شما به کسی هم مظنون هستید؟

عروسم ماریا می‌گوید جرج را چند بار جلوی اتاق خوابم دیده است. اما من بعید می‌دانم او دست به این کار بزند چرا که سال‌هاست برای من و در این خانه صادقانه کار می‌کند.

کمیسر چند سوال دیگر از خانم فاولر کرد و آنگاه به سراغ جورج باغبان ویلا که هیکلی تنومند اما صورتی معصوم داشت رفت. او که چکمه‌های بزرگ گل‌آلود به پا داشت به کمیسر گفت: از صبح خیلی زود در محوطه حیاط مشغول کار در باغچه و شکستن هیزم بودم و حتی خانم فاولر را موقع رفتن به پیاده‌روی دیدم و مطمئن هستم که هیچ غریبه‌ای وارد ساختمان نشده است.

وی افزود: من امروز صبح اصلا وارد ساختمان نشدم و تمام مدت در محوطه حیاط بودم.

کمیسر پس از چند دقیقه بازجویی از او به سوال و جواب از ماری مستخدمه خانه پرداخت. ماری در حالی که صدایش می‌لرزید به کمیسر گفت: من طبق معمول صبح زود رفتم شیر گرفتم. وقتی برگشتم مادام ماریا عروس خانم فاولربه من گفت امروز نان تازه بخرم و منم بیرون رفتم و وقتی برگشتم صدای نوار موسیقی بلندی از اتاق مادام می‌آمد. به طوری که هرچه صدا کردم، صدایم را نشنید و چون اجازه نداشتم به طبقه بالابروم در آشپزخانه مشغول کار شدم. البته این را هم بگویم که پسر خانم فاولر از صبح خیلی زود در جلوی تراس مشغول ورزش بود.

کمیسر از او تشکر کرد و آنگاه به سراغ مک و همسرش ماریا رفت. مک که بشدت از این حادثه واقعا ناراحت شده بود به کمیسر گفت: من و نامزدم ماریا یک هفته‌ای است که نزد مادرم آمدیم. البته مدتی بود که با مادر درگیری داشتم و با او حرف نمی‌زدم و علتش هم مادرم بود. او بی‌نهایت خسیس است و از طرفی مخالف ازدواج من و ماریا بود. اما بالاخره و بر اثر اصرار من او را پذیرفت. با این حال دائم بهانه می‌گرفت. از این‌رو ما تصمیم داشتیم فردا اینجا را ترک کنیم. مک افزود: من از صبح خیلی زود در تراس مشغول ورزش بودم و متوجه مورد مشکوکی نشدم. اما یقین دارم که سرقت کار یکی از همین گدا گشنه‌هاست که مادرم دور خودش جمع کرده و بی‌نهایت به آنها اعتماد دارد.

کمیسر پرسید منظورت از گداگشنه‌ها چه کسانی هستند؟

مک جواب داد: جورج و ماری مستخدمه و افراد دیگری که به انحاء مختلف در خانه کار می‌کنند.

کمیسر پس از این که چند سوال دیگر ازاو کرد به سراغ ماریا رفت. وی به کمیسر گفت: من از صبح در اتاق خواب با صدای آهنگ موسیقی ورزش می‌کردم و متوجه مورد خاصی نشدم. البته چند بار این باغبان بی‌تربیت، جورج را می‌گویم که از پایین چشم به بالا دوخته بود و حتی یکبار او را جلوی اتاق خانم دیدم که تا مرا دید خودش را پنهان کرد. فکر می‌کنم سرقت هم کار او باشد. البته بعید نیست ماری هم با او هم دست باشد.

کمیسر پس از شنیدن اظهارات ماریا آنچه را که اتفاق افتاده بود، یکبار دیگر مرور کرد و آنگاه رو به سروان جنیفر دستور دستگیری سارق را صادر کرد.

شما خواننده عزیز حدس بزنید سارق کیست و کمیسر او را از کجا شناخت. کمیسر حداقل دو دلیل داشت. اگر ماجرا را به دقت بخوانید حتما متوجه خواهیدشد.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها