از آنجایی که برخی از مسلمانان انتخابی بجز تفکر ندارند، درست فکر کردن باید ساحت پراهمیتی از تلاش مسلمانان را به خود اختصاص دهد. اما چه چیز تفکر «صحیح» را تعریف میکند؟ آیا این واقعیت که انسانها انتخابی بجز فکر کردن ندارند به این معنی است که آنها آزاد هستند تا درباره هر آنچه میخواهند تفکر کنند؟ پاسخ اسلامی به چنین سوالاتی همیشه این بوده که شیوه تفکر مردم از بیتوجهی به دور بوده است. قرآن و سنت بعضی از روشهای تفکر را حمایت کرده و برخی دیگر را بازداشتهاند. از لحاظ اسلامی بر تمام کسانی که تفکر میکنند واجب است که عقلشان را در راههایی به کار گیرند که با اهداف قرآن و سنت مطابقت دارد. به عبارت دیگر هدف سنت عقلانی اسلامی باید با هدف اسلام مطابقت داشته باشد، در غیر این صورت این هدف عقلانیت اسلامی نیست.
پس هدف اسلام چیست؟ به طور کلی، هدف اسلام بازگرداندن انسانها به سوی خداوند است. اما از آنجا که همه در هر حالی در حال بازگشت به سوی خداوند هستند، مهم بازگشت به سوی خداوند نیست، بلکه چگونگی بازگشت اهمیت دارد. خداوند از طریق قرآن و سنت مردم را به شیوهای که خوشبختی ابدیشان را تضمین میکند به سوی خود بازمیگرداند. اگر آنها بخواهند از «طریق درست» (صراط مستقیم) پیروی کنند، راهی که به سوی خوشبختی و نه بدبختی رهنمون میسازد، باید فکر، آگاهی و عقلشان را به کار گیرند. آن هم به شیوههایی که با خداوند، تنها واقعیت حقیقی، در هماهنگی است.
در تمامی مکاتب مختلف فکری تاریخ اسلامی، یک اصل به وسیله همه پذیرفته شده است و آن، این است است که خداوند یکی است و او تنها منشاء حقیقت و واقعیت است. او خاستگاه همه چیز است و همه چیز به او بازمیگردد. این اصل توحید نام دارد که «یگانگی خداوند را بیان میکند.» اسلامی فکر کردن یعنی تصدیق یگانگی خداوند.
نتایجی را که انسانها از توحید ترسیم میکنند به درکشان از «خداوند» بستگی دارد. مسلمانان در پی آنند که خداوند را به تعمق به روی معانی اسامی و صفات او همان طور که در قرآن و سنت بیان شده درک کنند. نتایجی که در این مراقبهها کسب میشد در ارتباط نزدیک با چگونه درک شدن خداوند بود. اگر او اساسا در مقام یک وضعکننده قانون درک شود، انسانها نتیجه خواهند گرفت که باید شریعت را به درستی رعایت کنند. اگر خداوند در مقام [فردی] خشمگین فهم شود، آنها نتیجه میگیرند که باید از خشم او اجتناب کنند. اگر در مقام [فردی] رحیم شناخته شود، آنها تصور میکنند که باید در جستجوی رحم و بخشش او باشند و اگر در مقام [فردی] زیبا درک شود، درمییابند که باید عاشقش باشند. خداوند 99 اسم دارد که هر اسم پرتو متفاوتی بر آنچه خداوند واقعا هست و آنچه واقعا نیست میاندازد. طبیعتا مسلمانان متفکر خداوند را به شیوههای متفاوتی درک کردهاند و نتایج مختلفی بر پایه هر روش درک ترسیم کردهاند. این گوناگونی درک در کانون توحید در این دعای پیامبر ترسیم شده است: «خداوند از خشم تو به رحمت تو پناه میبرم و از ناخشنودی تو به رضایت تو و از خودت به خودت پناه میبرم.»
موانعی[بر سر راه [بازیابی] میراث عقلانی اسلامی]
این عنوان نشان میدهد که میراث عقلانی اسلامی در این عصر از بین رفته است. در اینجا بر آنم نظریاتی را ارائه دهم که مانعی بر سر راه بازیابی هستند. برای این منظور مایلم به دو نوع از موانع اساسی بپردازم، هرچند که موانع دیگر نیز وجود دارند. نخست نیروهای عقلانی هستند که از بیرون هستند. این نیروهای عقلانی عمیقا با انواع تفکر که در اروپای غربی و امریکا افزایش یافتند و جهان امروزی را تحت سلطه دارند در ارتباطند؛ اما مدتها پیش آنها مسالهای درونی بودند، زیرا اغلب مسلمانان این مسائل را به عنوان مسائل خودشان در نظر گرفتهاند یا بدون آن که بدانند از آنها تاثیر پذیرفتهاند. با توجه به این که این نیروهای عقلانی اکنون درونی شدهاند، موجب به وجود آمدن گروه دوم موانع شدند که نگرشهای امروزی (مدرن) و نیروهای اجتماعی درون جامعه اسلامی هستند و از بازیابی جلوگیری میکنند.در اشاره به ماهیت نخستین مقوله موانع، میتوانیم با سوالی اساسی آغاز کنیم: آیا امروزه امکان دارد که از لحاظ اسلامی اندیشه کنیم؟ آیا امکان دارد که در دنیای امروزی (مدرن« )اندیشمندی مسلمان» بود؟ منظور من از اندیشمند مسلمان، اندیشمندی نیست که با پذیرش دینی پیرو اسلام است، بلکه اندیشمندی است که از لحاظ اسلامی درباره سه بعد اسلام عمل، ایمان و خلوص در حالی تفکر میکند که در کانون مدرنیته است.
تردیدی نیست که امروزه دهها هزار اندیشمند مسلمان در معنای عام کلمه وجود دارند یعنی نویسندگان مسلمان، استادان مسلمان، پزشکان مسلمان، وکلای مسلمان و دانشمندانی که در ارتباط با موضوعات عقلانی هستند. اما بعید میدانم که عده کمی از چنین انسانهایی «اندیشمندانی مسلمان» در معنایی که در این واژه مد نظرم هست باشند. انسانهای متفکر و از لحاظ عقلی فرهیختهای وجود دارند که به عنوان پیروان اسلام متولد میشوند و به دقت نیز به شعائر دینی اسلام عمل میکنند.
اما آیا اسلامی فکر میکنند؟ آیا امکان دارد که در معنای امروزی هم اندیشمند بود و هم یک مسلمان و جهان و روح انسانی را آن گونهای درک کرد که قرآن و سنت تبیین کردهاند؟ آیا میشود جامعهشناس بود و در عین حال با ملاک توحید تفکر کرد؟
نمیخواهم توصیه کنم که برای اسلامی فکر کردن لازم است تمامی کتابهای ارزشمند سنت عقلانی در زبان اصلیشان خوانده شوند. اگر مسلمانان امروزی بتوانند یکی از این کتابهای بااهمیت حتی ترجمهاش را بخوانند، تفکرشان عمیقا تحت تاثیر قرار میگیرد. اما تنها راه درک این کتابها آماده کردن خود برای فهم آنهاست که از خودگذشتگی، مطالعه و تعلیم میطلبد. این مهم نمیتواند در سطح تحصیلات امروزی دانشگاهی امکانپذیر باشد، مگر این که شخص تحصیلات دانشگاهیاش را وقف سنت اسلامی کند. (در اینجا میگویم شاید، زیرا اغلب مسلمانان و غیرمسلمانان که در رشته مطالعات اسلامی دکترا دارند، نمیتوانند کتب ارزشمند میراث عقلانی را بخوانند و فهم کنند.)
به فرض این که آموزش امروزی (مدرن) ریشه در موضوعات و روشهای فکری دارد که سازگار با تعلیم سنتی اسلامی نیست، امروزه برای هر مسلمان متفکر و عملکننده به تکالیف دینی عمیقا مشکل است که حیطه عقلانیت را با ساحت ایمان و عمل سازگار کند. محال است که انسان سالها مطالعه کند و در عین حال نسبت به آنچه خوانده بیتاثیر بماند. نوع تفکری که انسان به زندگیاش اختصاص داده، عادات فکری او را تشکیل میدهد. بسیاری از اندیشمندان مسلمان میگویند که دانش امروزی به آنها کمک میکند تا اعجاز آفرینش خداوند را ببینند و یقینا این امر مجادلهای برای ارجاح علوم طبیعی بر علوم اجتماعی است. اما آیا مطالعه فیزیک یا بیوشیمی برای درک نشانههای خداوند در تمامی مخلوقاتش ضروری است؟ قرآن پیوسته به مسلمانان میگوید «آیا تامل نمیکنید؟ آیا تعمق نمیکنید؟ آیا تفکر نمیکنید؟» درباره چه؟ درباره آیات خداوند که همان طور که بیش از 200 آیه قرآنی متذکر میشود، در همه چیز وجود دارد.
معبودان مدرنیته
اطلاعات و عادات ذهنی که به وسیله مدرنیته منتقل شده با دانش اسلامی سازگار نیست. شاید بهترین راه ترسیم آنها به صورت اجمالی تعمق روی مشخصههای مدرنیته باشد منظور من از این مشخصهها تفکر و اصول «فرهنگ جهانی» است که امروزه در آن زندگی میکنیم. توحید، نخستین اصل تفکر اسلامی نیست، بلکه بجاست که گفته شود جهت مخالف توحید مدرنیته را توصیف میکند که شرک «پیوند دادن دیگران با خداوند» نامیده میشود. در اینجا شرک را ویژگی خاص مدرنیته تکثیر مینامم که ضدتوحید است.
روزگار و تفکر امروزی فاقد مرکزیت یگانه، جهتیابی یگانه، هدف یگانه و اصلا هر هدف یگانهای است. مدرنیته هیچ اصل مشترک یا رهنمونی ندارد. از آنجا که خداوند به زندگی جهت و معنا میبخشد، هیچ معبود یکتایی وجود ندارد. معبود آن چیزی است که به آن خدمت میکنید. جهان امروزی به معبودان بسیاری خدمت میکند. معبودان از طریق جریان همیشه شدت یافته تکثیر، بیش از حد فزونی یافتهاند و مردم آنچه را میپرستند که این معبودان از آنها خواستهاند.حقیقت گفته من زمانی آشکار میشود که تاریخ عقلانی غرب را با تمدن اسلامی مقایسه کنیم.تا همین اواخر تفکر اسلامی با گرایش به سوی وحدت، هماهنگی، یکپارچگی و پیوند توصیف میشد. هرگز بین مطالعه نجوم و جانورشناسی، فیزیک و علم اخلاق، ریاضیات و قانون یا عرفان و منطق تفاوتی وجود نداشت. همه چیز تحت تسلط همان مبدا خداوند بود که همه چیز را تحت نفوذ واقعیت همه جا فراگیر خود داشت.
تاریخ تفکر غرب با گرایشی متضاد توصیف میشود. با اینکه تفکر یکتاپرستانه زیادی در قرون وسطی وجود داشت، از آن زمان به بعد پراکندگی و چندگانگی همیشه فزایندهای وجود داشته است.
انسانهای عصر نوزایی میتوانستند درباره تمامی علوم بسیار بدانند و در عین حال بینشی وحدتگرایانه داشته باشند؛ اما امروزه همه در یک حوزه تخصصی کارشناس هستند و اطلاعات به صورت تصاعدی زیاد میشود که نتیجه عدم درک متقابل و ناهماهنگی جهانی است. انسانها در دنیای امروزی هیچ اصل وحدتگرایانهای ندارند و نتیجه چندگانگی همیشه فزاینده اهداف و آرزوها و آشفتگی تشدید شونده است.با وجود آشفتگی، هر کس معبودانی دارد که آنها را میپرستد. هیچ کس نمیتواند در خلاء مطلق بدون امید، معنا و جهتیابی زنده بماند. انسانها معبودانی را میپرستند که به زندگیشان معنا و فحوا میدهد. تفاوت میان اهداف سنتی پرستش و اهداف امروزی پرستش این است که تقریبا غیرممکن است که تمامی معبودان کماهمیتتر را تابع معبودی عالی قرار داد. آن معبود عالی عموما معبودی است که نظریهپردازها آن را به وجود آوردهاند. به یقین این خدای توحید نیست که واقعیت تمامی معبودان دیگر را سلب میکند؛ اما ممکن است این عمل تقلیدی فاحش از خدای توحید باشد، بخصوصا وقتی دین وارد قلمرو سیاست میشود.
معبودان جهان تکثیر بسیارند. برای ذکر نام معبودانی که از اهمیت بیشتری برخوردارند، باید اسطورههای خاص و نظریهپردازیهای این عصر را فهرستوار در اینجا آورد: تکامل، پیشرفت، علم، پزشکی، ملیگرایی، سوسیالیسم، دموکراسی، مارکسیسم، آزادی، برابری؛ اما شاید خطرناکترین معبودان آنهایی باشند که تشخیصشان به خاطر آنچه هستند بسیار مشکل است. در اینجا رایجترین معبودان با اسامی به ظاهر بیخطرشان را نام میبرم: نیاز پایه، توجه، گفتگو، مصرف، توسعه، تحصیلات، انرژی، بورس، عامل، آینده، رشد، هویت، اطلاعات، ملاک استوار، مدیریت، الگو، مدرنیته کردن، برنامهریزی، تولید، پیشرفت، طرح، ماده خام، ارتباط، ذخیره، نقش، خدمت، تمایلات جنسی، راهحل، سیستم، رفاه و کار. اینها نودونه زیباترین معبدان مدرنیته هستند که نامشان ذکر انسان امروزی است.هر کسی که خواستار بررسی و تبیین ماهیت این معبودان باشد باید به کتاب کلمات پلاستیکی زبانشناس آلمانی uwe poerksen مراجعه کند. عنوان فرعی از آنچه کل کتاب درباره آن است آموزندهتر است: «سلطه زبان بخش مند Poerksen [در این کتاب] توضیح میدهد که چگونه کاربرد امروزی زبان کاربردی که پس از جنگ جهانی دوم تسلط یافت از ساختن یک دسته از کلماتی ناشی شد که به ویرانگرترین مستبدانی تبدیل شد که تاکنون دنیا به خود دیده است. او آنها را معبود نمینامد زیرا او یک زبانشناس است و هیچ علاقه صوری به الهیات ندارد. از این رو او برچسب مستبد را به آنها میدهد و این ترجمه خوبی برای نام الهی و قرآنی الجبار است. وقتی این نام به خداوند نسبت داده میشود، به این معنی است که خداوند قدرت مسلط محض بر آفرینش دارد. وقتی جباریت به مخلوقات نسبت داده میشود، تبدیل به امر ناپسندی میشود زیرا بیان میکند که مخلوقات قدرت و اقتدار خداوند را غصب کردهاند. در کتاب کلمات پلاستیکی نیز غصب در دستان کلمات خاصی رخ میدهد که به بحث درباره اهداف اجتماعی شکل میدهد.همان طور کهPoerksen خاطرنشان میکند این کلمات استبدادی حداقل 30 خصوصیت رایج دارند، مهمترین خصوصیتها این است که هیچ تعریفی ندارند. از لحاظ دانش واژه زبانشناختی باید گفت چنین کلماتی معنی صریحی ندارند، اما معانی ضمنی بسیاری دارند. چیزی به نام توجه یا رفاه یا ملاک استوار وجود ندارد. آنها اصطلاحاتی انتزاعی هستند که به نظر علمی میآیند؛ بنابراین جوی از اقتدار را در جهانی با خود به همراه میآورند که علم در آن یکی از مهمترین معبودان متعالی است.
هر یک از این کلمات مسالهای تعریف نشدنی و مبهم را به کمال مطلوبی بیحد و مرز تبدیل میکند. با بیحدومرز کردن کمال مطلوب، کلمه نیازهای بیحد و حصری را در انسانها بیدار میکند که به نظر مسلم میآیند.قرآن میگوید خداوند غنی است و انسانها نسبت به او نیازمندند. به عبارت دیگر انسانها فقط به خداوند نیاز دارند؛ اما امروزه مردم به مفاهیم بیمعنی نیاز پیدا کردهاند و تصور میکنند که باید مالک آنها باشند. این بتهای بیمعنی اهداف نیایش و پرستش مردم شدهاند.کلمات پلاستیکی قدرت عظیمی را بهآنهایی میبخشند که از جانبشان صحبت میکنند. هر آن کس که از این کلمات توجه، گفتگو، مصرف، اطلاعات، توسعه، اعتبار استفاده کند، اعتبار کسب میکند، زیرا او از معبود و حقیقت سخن میراند و این چیزها انسانهای دیگر را ساکت نگه میدارد.
مجتهدانی که به طرفداری از این نیمه معبودان صحبت میکنند، کارشناس هستند. هر یک از این کلمات پلاستیکی کمال مطلوبی را ایجاد میکند و ما را دلگرم میکنند که تصور کنیم فقط کارشناسان میتوانند به این کمال مطلوب دست یابند. پس ما باید زندگیمان را بهآنها واگذاریم و مرجعیت مجتهدان اندیشمندی را دنبال کنیم که شریعت را برای سلامت، رفاه و تعلیم و تربیت ما وضع میکنند. انسانها بیانات کارشناسان را فتوا میدانند. اگر کارشناسان به اتفاق آراء (اجماع) به این نتیجه برسند که باید دهکدهای را به عنوان قربانی به معبود پیشرفت خراب کنیم، چارهای نداریم جز اینکه مرجعیتش را پیروی کنیم.
هر یک از کلمات پلاستیکی کلمات دیگر را قدیمی و منسوخ میکنند. آن عده از انسانهایی که ادعا میکنند هنوز خدای قدیمی را میپرستند، در واقع دارند تعالیم او را تحریف میکنند. [این تحریف] بهگونهای صورت میگیرد که خداوند نیز ظاهرا دارد به ما میگوید که به توجه، گفتگو، مصرف، هویت، اطلاعات، ملاک استوار، مدیریت، ذخیره و... خدمت کنیم در اینجاست که ذکر بخوبی شناخته میشود.از آنجا که معبودان پلاستیکی هیچ معنای صریحی ندارند، همه آن کسانی که آنها را باور دارند قادرند آنها را از لحاظ معنای ضمنی درک کنند. ما به این معبودان نیازمندیم پس باید به آنها خدمت کنیم. این تفکر فرد امروزی است.موضوع معبودان باطل بسیار گسترده است. بخصوص امروزه که این معبودان بیش از هر زمان دیگری در گذشته وجود دارند. قرآن به ما میگوید که هر پیامبری با پیام توحید مبعوث شد و خداوند برای هر جامعهای یک پیامبر فرستاد. هر جامعهای در گذشته صورت توحید خود را داشت حتی زمانی که مردم گاهی به دلیل نادانی و فراموشی گرفتار شرک میشدند؛ اما در جامعه امروزی چیزی بجز معبودان تکثیر وجود ندارند و این معبودان دیگر جایی برای توحید باقی نگذاشتهاند.درک ماهیت معبودان باطل همیشه نزد علوم عقلی امری محوری است در حالی که ربطی به علوم نقلی ندارد. کسی نمیتواند صرفا برپایه تقلید بپذیرد که هیچ معبودی جز خداوند وجود ندارد. این اظهار فقط برای انسانهایی معنادار است که ایمانی حقیقی به آن دارند؛ بنابراین اغلب سنتهای عقلانی اسلامی در ارتباط با آشکار کردن و تبیین اهداف ایمان است.نخستین اهداف باور اسلامی ایمان به خداوند، فرشتگان، انبیاء، روز آخرت و اندازه گرفتن خوبی و بدی است. در بحث از خداوند و دیگر اهداف ایمان، مهم است که توضیح داده شود آنها چیستند؟
وقتی انسانها ندانند که خدا چیست و خیلی آسان به پرستش معبودان باطل عادت کنند، در آن صورت هیچ مصونیتی در برابر تکثیر، کثرت معبودان که شیوههای امروزی تفکر خدمت به آنها را میطلبد، ندارند.آنچه درباره رویارویی اسلام با مدرنیته چشمگیر است این است که مسلمانان فاقد آمادگی عقلانی [لازم] برای ارتباط با چنین شرایطی هستند. متفکران مسلمان با اندک استثنائاتی مشروعیت معبودان امروزی را زیر سوال نمیبرند، بلکه درباره بهترین شیوه خدمت کردن به این مستبدان جدید مجادله میکنند.آنها بر این باورند که جامعه اسلامی برای پیروی از معیارهایی که مدرنیته آنها را وضع کرده، معیارهایی که بر پایه تکثیر به وجود آمده باید تعدیل و سازگار شود. پس باید گفته شود که مسلمانان بیشماری امروزه در جستجوی بهترین راههای سازش دادن اسلام با شرک هستند.
مسلمانان زیادی دریافتهاند که غرب بهای زیادی برای مدرینته و دینی کردن پرداخته است. آنها پیبردهاند که بحرانهای اجتماعی مختلفی که در جوامع مدرن شده به وجود آمده، به نوعی با فقدان سنتهای دین و بیارزش شدن رهنمون اخلاقی پیوند خوردهاند؛ اما این افراد میگویند که در مورد اسلام وضعیت متفاوت است: اسلام فناوری و دانش پیشرفت، توسعه، مهارت را در حالی تعدیل میکند که قادر است استعداد معنوی و اخلاقی اسلام را حفظ کند و به موجب آن از تباهی غرب نیز جلوگیری کند. به عبارت دیگر آنها تصور میکنند که مسلمانان میتوانند توحید را فراموش کنند و بر جریان تکثیر سوار شوند بدون اینکه از عواقب منفی آن در رنج باشند.این واقعیت که انسانهای زیادی بدینگونه فکر میکنند و بیهودگی اعتقادشان را درک نمیکنند، نشان میدهد که آنها بینش توحید را که به تفکر اسلامی حیات میبخشد، از دست دادهاند.آنها نمیتوانند دریابند که همه چیز به هم پیوسته است و از درک این امر عاجزند که پرستش معبودان باطل ضرورتا زوال نظم، نابودی افراد و جامعه که نابودی جهان طبیعی را در پی دارد. در واقع وقتی انسانها از خدمت کردن به خداوند، همانطور که خدا از آنها خواسته خودداری میکنند، نمیتوانند وظایفی را که خداوند آنها را بدان خاطر آفریده به انجام رسانند. نتیجه نهایی این است که جهان بیش از پیش آشفته میشود. آیه قرآنی پرمعنیای در این مورد وجود دارد «به شومی گناهانی که دستهای مردم فراهم آورده بود، تباهی در دشت و دریا پدیدار شد. (سوره روم آیه 40) وقتی مردم از معبودان تکثیر پیروی میکنند، تباهی افزایش مییابد و این تباهی همانگونه که جامعه را نابود میسازد به ویرانی جهان طبیعی منتهی میشود.
موانع گرایشی
قسم دوم موانع که از بازیابی میراث عقلانی جلوگیری میکند، میتواند در سطح اجتماعی در نگرشها و عادات ذهنی که به وسیله مسلمانان امروزی تعدیل میشود درک شود. این موانع از فقدان استقلال عقلانی ناشی میشود و در نهادها و ساختارهای جامعه معاصر تجسم مییابند.
با اینکه اسلام همانند دیگر ادیان، برپایه سنت بنا شده مجموعه میراثهای عقلی و نقلی اغلب مسلمانان هیچ تضادی میان اعتقاد به معبودان مدرنیته و پذیرش مرجعیت قرآن و سنت نمیبینند؛ اما برای این منظور آنها باید تاریخ 1300 ساله عقلانی اسلام را نادیده بگیرند و وانمود کنند که برای درک و تفسیر قرآن و سنت نیازی به کمک متفکران بزرگ گذشته ندارند.
باید به خاطر سپریم که اگر در دنیای امروزی حکم جزمی پذیرفته شدهای وجود داشته باشد منتهی به انکار سنت میشود. پیامبران بزرگ مدرنیته دکارت، روسو، مارکس، فروید پیرو خدایان متعددی بودند و اعتقاد داشتند معبودان قدیمی دیگر کاربردی ندارند. در چشمانداز اسلام پیامبران خداوند از توحید سخن میراندند. در مقایسه، پیامبران امروزی از انکار توحید و تصدیق تکثیر صحبت میکنند. انسان میتواند فقط با ابداع معبودان دیگر و جانشینی آنها به جای خداوند، خداوند را منکر شود.در دانش واژگان اسلامی سنتی، خداوند قدیم یا ابدی است. خداوند همیشه بوده و همیشه نیز خواهد بود. در مدرنیته معبودان جدید هستند و برای اینکه جدید باقیبمانند، باید پیوسته تغییر کنند یا تعدیل یابند. جدید همیشه بر قدیم که کهنه و منسوخ است برتری دارد. علم همیشه در حال به وجودآوردن کشفیات جدید است و فناوری پیوسته اختراعات جدیدی را عرضه میکند که همه ما تصور میکنیم بدانها احتیاج داریم. هر چیزی که در روند شروع مجدد نباشد، مهجور تصور میشود.نام دیگر این معبود جدید نوآوری است. این معبود با وضع کردن شیوهها و الگوهای جدید حکومت میکند و روحانیونش همهجا، بخصوص در حیطه تبلیغ و القاء، به صورتی گسترده یافت میشوند. روحانیون نوآوری مرجعیت را حتی در دنیای هنر نیز به کار میگیرند.
بزرگترین خطر ضد سنتگرایی برای مسلمانان امروزی این است که آنها همانند بسیاری دیگر این معبود را بدون کوچکترین توجه به آنچه انجام میدهند، پذیرفتهاند. از این رو آنها تصور میکنند که مسلمانان به مدت 1300 سال چیزی برای گفتن نداشتهاند. آنها میخواهند هویت مسلمانان را حفظ کنند، اما تصور میکنند که برای دین کار کافی است تا وفاداریشان را نسبت به قرآن و سنت حفظ کنند و با بیخیالی مفسران برجسته سنت قرون گذشته را نادیده میگیرند.
اگر مردم فکر میکنند که دیگر به مفسران بزرگ نیازی ندارند، بدین دلیل است که آنها معبودان پیشرفت، علم و توسعه را باور دارند. آنها میگویند که امروزه درباره جهان بیش از مردمان گذشته میدانند چرا که از علم برخوردارند. کسانی که اینگونه فکر میکنند از علم چیزی بجز آنچه از رسانهها فراگرفتهاند، نمیدانند و به یقین آنها چیزی از سنت عقلانی اسلامی نمیدانند. آنها مقلدانی کور در سطح عقلانی هستند هر چند تقلید در چنین مواردی پوچ و بیمعنی است. آنها تنها مرجعیت عقلانی دانشمندان و کارشناسان و نه مرجعیت متفکران مسلمان گذشته را قبول دارند. اگر اینشتین چیزی را گفته پس باید درست باشد، ولی اگر غزالی گفته آن مطلب غیر علمی و اشتباه است.
اگر این افراد واقعا چیزی درباره اصل و اساس علم و الهیات بدانند، در خواهند یافت که علم چیزی برای الهیات ندارد، در حالی که الهیات چیزهای زیادی برای گفتن به علم دارد. علت این است که الهیات ریشه در توحید دارد در حالی که میتواند از بالا، پایین را نظاره کند و این به هم مرتبط شدن همه چیزها را درک کند؛ اما علم ریشه در تکثیر دارد، از این رو به سطح کثرت پایینترین گستره واقعیت اتصال دارد و فقط میتواند این کثرت را بررسی کند و بیوقفه اوضاعش را تغییر دهد. حتی وقتی بتوانند نمای خاصی از به هم مرتبط شدنها را کسب کند، این کار را بدون آنکه قادر باشد چگونگی صورت گرفتنش را توضیح دهد انجام میدهد. وقتی علم چیزی برای گفتن درباره فرشتگان و ارواح که گاهی غیب نسبی نامیده میشوند ندارد، پس درباره خداوند غیب مطلق چه میتواند بگوید. در مقایسه ]میبینیم[ که سنت عقلانی ریشه در علم خداوند دارد و به موجب آن جهات مختلفی از شناخت آفرینش او را در اختیار میگیرد. این جهات ریشه در حقیقت و ایقان دارند و بر خلاف رشتههای امروزی هستند که از امر مطلق جدا شدهاند.
در خاتمه از اساسیترین مساله اسلام امروزی سخن میگویم. امروزه مسلمانان از چیزی در رنج هستند که از لحاظ سنتی جهل مرکب نامیده شده است. بسیاری از مسلمانان نمیدانند که سنت اسلامی چیست و نمیدانند چگونه اسلامی تفکر کنند. آنها حتی نمیدانند که نمیدانند. نخستین گام در از بین بردن جهل، دانستن این مهم است که شخص نمیداند. وقتی انسانها به جهل پی میبرند، میتوانند در جستجوی دانش (طلب علم) برآیند که به هر مسلمانی و در واقع بر هر انسانی واجب است.تا زمانی که انسانها این نخستین قدم را بر ندارند، هیچ بازیابی و بهبود در سنت عقلانی [اسلامی] امکانپذیر نخواهد بود. هیچ سنتی از طریق تقلید یا اجماع به دست نمیآید بلکه فقط با از خودگذشتگی و از طریق تحقیق خود شخصی بازیافته میشود. درک نمیتواند تحمیل یا وضع شود و فقط در قلب رشد میکند.
پیامبر فرمود: «حکمت شتر گمشده مومن است، هر جا که آن را بیابد میشناسد.» امروزه مردم نمیدانند حکمت چیست و حتی نمیدانند که حکمت به حق به آنها تعلق دارد. تا زمانی که آنها به این امر مهم پی نبرند، هرگز نخواهند فهمید که شترشان گم شده است. آنها بر این تصورند در این روزگار که ماشین، هواپیما و رایانه میتوانند آنان را به هر جا که بخواهند ببرند، شتر دیگر استفادهای ندارد و این فاجعهای [اسفبار] است که انسانها نمیدانند تنها راه عبور بیخطر از بیابان مدرنیته به وسیله شتر حکمت است.
منبع : www.ailamaigbal.com
ویلیام سی. چیتیک / ترجمه : هما شهرام بخت
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم