در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
تو و شوهرت چطور با هم آشنا شدید؟
آشنایی ما از طریق عمویم بود. خسرو از دوستان او بود و در نروژ زندگی میکرد. او به ایران رفت و آمد داشت و من در مهمانیهایی که عمویم برایش ترتیب میداد با او آشنا شده بودم. ما چند بار همدیگر را دیده بودیم تا این که خسرو از من خواستگاری کرد و من هم قبول کردم.
گفتی چند بار بیشتر خسرو را ندیدی. آیا این زمان برای این که خسرو را بشناسی کافی بود؟
چون از دوستان عمویم بود وقتی از من خواستگاری کرد عمویم گفت او مرد خوبی است. از آنجایی که عمویم سالها بود که او را میشناخت به حرفش اعتماد کردم و پذیرفتم که با خسرو ازدواج کنم.
خسرو چه جور انسانی بود که توانست دل تو را به دست آورد؟
او مردی بسیار مهربان بود. رفتار یک ایرانی اصیل را داشت و مرد جا افتادهای به نظر میرسید همیشه با من بسیار مهربان رفتار میکرد. مردی خوشتیپ و بسیار جذاب بود. من هم فکر میکردم با هم زندگی خوبی خواهیم داشت. اگر خسرو همانطور که خودش را نشان داده بود میماند قطعا ما زندگی خوبی داشتیم.
شما چند سال با هم اختلاف سنی داشتید؟
خسرو 43 ساله بود و من 25 سال داشتم. فکر میکردم میتوانم این فاصله را کم کنم و رفتارم را تغییر دهم و با خواستهای خسرو موافقت کنم و همه چیز حل شود. البته من این کار را کردم اما خسرو حاضر نشد این کار را بکند و متاسفانه زمانی که ما با هم به نروژ رفتیم و زندگیمان را آغاز کردیم تازه فهمیدم او نه تنها بسیاری از واقعیتها را به من نگفته بلکه دروغهای زیادی هم به من و خانوادهام گفته است.
شما دوران نامزدی هم داشتید؟
ما دوران نامزدی داشتیم. اما در این دوران پیش هم نبودیم. خسرو بلافاصله بعد از موافقت من برای ازدواج به نروژ رفت تا مقدمات سفر من را فراهم کند در این مدت ما نامزد بودیم و هر شب با هم صحبت میکردیم اما چیزی به شناخت من نسبت به شوهرم اضافه نشد. من هر روز بیشتر از روزهای قبل عاشق خسرو میشدم اما به شناختم نسبت به او اضافه نمیشد. در حالی که فکر میکردم میدانم او کیست و سعی داشتم بیشتر خودم را به خسرو بشناسانم، این مرد هر چه بیشتر واقعیتهای زندگیاش را از من پنهان میکرد.
خانوادهات در مورد ازدواج شما چه نظری داشتند؟
آنها فکر میکردند سفر من به نروژ خوشبختی را برایم به دنبال خواهد داشت. پدرم میگفت تو میتوانی به آنجا بروی و بعد از مدتی درسات را ادامه دهی و فرد بزرگی برای خودت شوی و خسرو یک شانس طلایی برای توست. من برای سفر به خارج از کشور و زندگی در آنجا خیلی تردید داشتم. اما این حرفها و همچنین تاکیدهای عمویم باعث شد که من هر چه بیشتر برای این ازدواج تشویق شوم تنها کسی که مخالفت میکرد مادرم بود او دوست نداشت من از او جدا شوم و میخواست که در ایران زندگی کنم. در کل، خانوادهام موافق بودند و من هم با توجه به این که آنها اطمینان کرده بودند، موافقت کردم.
بعد از سفرت به نروژ چه چیز باعث شد که شما با هم اختلاف پیدا کنید؟
شاید اگر پنهانکاریهای خسرو نبود ما دچار مشکلی نمیشدیم، اما او هیچکدام از واقعیتهای زندگیاش را به من نگفته بود. چند روز بعد از این که وارد نروژ شدم متوجه تلفنهای مشکوک شوهرم شدم او با فردی به زبان نروژی صحبت میکرد و گاهی اوقات عصبانی میشد و داد و فریاد میکرد و مرتب در خود فرو میرفت. هر بار که از او میپرسیدم ماجرا چیست، میگفت یک مساله شغلی است. با این که میدانستم این همه ناراحتی نمیتواند به خاطر یک مساله شغلی باشد با این حال حرفش را قبول کردم اما بعد از مدتی متوجه شدم که او فرزندی 18 ساله دارد.
چطور متوجه شدی که شوهرت قبلا ازدواج کرده و پسر بزرگ دارد؟
بیتابیهای خسرو باعث شد که متوجه شوم. او چند شب به خانه نیامد و سرانجام تصمیم گرفتم شوهرم را تعقیب کنم وقتی به مقابل بیمارستانی رسیدم او پیاده شد و من هم پیاده شدم و به تعقیب ادامه دادم و پشتسر شوهرم وارد بیمارستان شدم آنجا جلوی من را گرفتند. زبانشان را بلد نبودم اما هر طور شده به آنها فهماندم که همراه خسرو هستم آنها خسرو را صدا زدند و او به طرف من آمد. از دیدنم تعجب کرده بود همان شب برایم توضیح داد که پسری 18 ساله دارد که مدتی است بیمار شده و او را بستری کردهاند. به من گفت این تنها پنهانکاری بوده که تا به حال انجام داده و قول داد که دیگر چیزی را از من پنهان نکند، اما از همان روز نسبت به شوهرم بیاعتماد شدم.
پسر خسرو کجا زندگی میکرد؟
بعد از این که از بیمارستان مرخص شد، به خانه ما آمد و من از او پرستاری میکردم. او پسر خوبی بود. به من زبان نروژی یاد داد و باعث شد که خیلی زود بتوانم با محیط سازگار شوم و از این مشکل که کسی حرفم را نمیفهمد، راحت شوم. اما این تمام ماجرا نبود. خسرو روز به روز چیزهای جدیدتری از خودش به من نشان میداد. چند ماه بعد از این ماجرا فهمیدم که خسرو مشروبات الکلی هم زیاد میخورد. زمانی متوجه این ماجرا شدم که یک شب دیر به خانه آمد. از او پرسیدم تا به حال کجا بوده است، خسرو را سوال پیچ کردم. او هم عصبانی شد و من را به باد کتک گرفت و اگر پسر خسرو نبود، من آن شب مرده بودم. صبح که شد و خسرو به حالت عادی برگشت، از من عذرخواهی کرد و گفت چون شب قبل مست بوده، نمیدانسته که چه میکند. من با این رفتارهای بد خسرو نمیتوانستم کنار بیایم.
میدانی خسرو از همسر اولش چرا جدا شده بود؟
خسرو دراینباره واقعیت را به من نمیگفت و هر بار هم زیاد از او سوال میکردم، به من میگفت دوست ندارد دراینباره صحبت کند. اما پسرش میگفت مادرش هم به خاطر این که خسرو زیاد مشروب میخورده از او جدا شده است.
چطور شد که تصمیم گرفتی از شوهرت جدا شوی؟
من شوهرم را با تمام بدیهایی که داشت هنوز هم دوست دارم اما رفتارهای او برای من قابل تحمل نبود. به او اعتماد نداشتم. همان فرد متشخصی که خود را نشان داده بود، نبود. در طول مدتی که با خسرو زندگی کردم فقط درگیر کارهای او بودم. خودم از زندگی چیزی نفهمیدم. به هر حال یک بار به او گفتم با این که دوستش دارم، دیگر نمیتوانم ادامه دهم و بعد به ایران برگشتم و تقاضای طلاق کردم.
در مورد تقاضای طلاق با خانوادهات هم صحبت کردی؟
تا آن زمان در مورد این که چه مشکلاتی با خسرو دارم، با کسی صحبت نکرده بودم اما روزی که تصمیم گرفتم به ایران بازگردم، همه چیز را به خانوادهام گفتم. بعد از آن که به ایران آمدم، پدرم و عمویم با خسرو صحبت کردند و واقعیتها مشخص شد.
مریم عفتی
نظر کارشناس
عاطفه کشاورزی، مشاور
ازدواج و سفر به خارج یک ریسک بزرگ برای زندگی مشترک است. افرادی که تصمیم میگیرند با افرادی ازدواج کنند و برای زندگی به خارج از کشور بروند، از مشکلاتی که سر راه آنها قرار خواهد گرفت، خبر ندارند. آنها نمیدانند فردی که برای ازدواج و زندگی در خارج از کشور انتخاب کرده، در سالهایی که خارج از ایران بوده، چه کردهاند و چگونه تحت تاثیر فرهنگ آن کشور قرارگرفته است. از طرفی چون تحقیق و بررسی در مورد اینگونه افراد به دلیل اینکه مکان زندگیشان در خارج از کشور است، تقریبا غیرممکن است، بنابراین، آنها میتوانند براحتی چهرهای موجه از خود نشان دهند بدون اینکه کسی از واقعیت زندگی آنها با خبر شود.
البته نباید فراموش کرد دختران نیز در این مساله مقصر هستند، چرا که اولا آنها زمانیکه با چنین فردی آشنا میشوند به جای اینکه به خصوصیات اخلاقی او و سبک زندگیش توجه کنند به زرق و برق زندگی در خارج از کشور فکر میکنند. آنها حتی به زندگی در خارج از کشور هم نگاه واقعی ندارند، بلکه بیشتر به آنچه در ذهن خود ساختهاند فکر میکنند نه آنچه واقعیت دارد. نباید فراموش کرد که این وظیفه رسانههاست که برای مردم بگویند، آنچه در مورد زندگی در خارج از کشور میگویند تمام واقعیت نیست و نکات منفی و سخت آن را بیان نمیکنند.
بنابراین جوانان همگول میخورند و به دنبال رویای خود میروند، رویایی که پوشالی است و سختیهای فراوانی را به آنها تحمیل میکند. ازدواج با افرادی که در خارج از کشور زندگی میکنند، بنابر دلایلی که گفته شد حتما باید با احتیاط بیشتر انجام گیرد. افرادی که به این نوع ازدواج تن میدهند باید به روابط عاطفی که با همسرانشان خواهند داشت و همچنین داشتن یک زندگی موفق فکر کنند، نه به غلوهایی که در مورد زندگی در خارج از کشور وجود دارد.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: