در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
کمیسر با این که خسته بود اما نفس عمیقی کشید و نشانی دقیق محل حادثه را پرسید و لحظاتی بعد به سمت منطقه اعیاننشین فاسا حرکت کرد.
باران همچنان میبارید. خیابان در سکوت شبانه خلوت بود. کمیسر کمتر از 20 دقیقه بعد خود را به مقابل ساختمان 172 در خیابان میشلن رساند. این خیابان پهن و خلوت بود. تمام خانههای خیابان ویلایی، بسیار بزرگ و شیک بودند.
ساختمان 172 در ابتدای خیابان قرار داشت. یک ساختمان بسیار زیبا که با سنگهای بسیار گران قیمت تزیین شده بود. در مقابل ساختمان دو خودروی پلیس، یک آمبولانس و چند مامور پلیس، در زیر سقف مقابل در اصلی ایستاده بودند تا از باران در امان باشند.
کمیسر به محض پیاده شدن از خودرو با عجله وارد ساختمان شد. از حیاط زیبا و مجلل ساختمان عبور کرد و وارد سالن بزرگ و گرم که با اشیای بسیار گران قیمت تزیین شده بود، گردید.
سالن ساختمان پر از مبلمان با ارزش و اشیای قدیمی و عتیقه بود. اثری از به هم ریختگی دیده نمیشد و همه چیز به ظاهر مرتب و منظم بودند. چند مامور پلیس در حال انگشت نگاری بودند.
قتل در طبقه دوم ساختمان رخ داده بود. کمیسر در حالی که نگاه جستجوگرش را به اطراف میچرخاند از پلهها بالا رفت. در طبقه بالا 5 اتاق خواب وجود داشت که جنایت درست در اتاقی که روبهروی پلهها بود رخ داده بود. در داخل اتاق سروان جنیفر و 2مامور دیگر ایستاده و به دقت همه جا را زیرنظر داشتند. سروان جنیفر با دیدن کمیسر جلو آمد و پس از احترام گزارش داد:
ساعت حدود 10/23 بود که آقای فرگوسن همسر مقتوله با ما تماس گرفت و اعلام کرد که همسرش در داخل اتاق خوابش به ضرب گلوله به قتل رسیده است. آقای فرگوسن که صدایش میلرزید و به سختی سخن میگفت عنوان کرد که او قاتل را دیده است و ممکن است جان خودش هم در خطر باشد. ما بلافاصله به تمام گشتیهای خود موضوع را اعلام کردیم. خوشبختانه اولین گشتی ما به فاصله 5 دقیقه خود را به اینجا رساند و موضوع قتل خانم رایان هود را تایید کرد.
بعد از اعلام گزارش گشت، ما هم خودمان را به اینجا رساندیم و با صحنه وحشتناک قتل روبهرو شدیم.
سروان جنیفر ادامه داد: خانم رایان هود با اسلحه ماگنوم 357 به قتل رسیده است. گلوله درست برپیشانی او اصابت کرده است. بررسیهای اولیه حکایت از آن دارد که قاتل پس از ارتکاب جرم تمام طلا و جواهرات خانم رایان هود و همچنین تعدادی از اسناد و مدارک او را به سرقت برده است. متاسفانه هیچ یک از همسایهها متوجه مورد مشکوکی نشدهاند. ضمن این که اسلحهای که قاتل از آن استفاده کرده، قطعا مجهز به صدا خفه کن بوده که هیچ یک از همسایهها صدای شلیک گلوله را نشنیدهاند.
وی یادآور شد: تنها شاهد ماجرا آقای فرگوسن بوده که مدعی است هنگام ورود به خانه، مرد سیاهپوشی را که نقاب به چهره داشت، دیده است.
سروان جنیفر خاطرنشان کرد: خانم رایان هود زن ثروتمندی بود که مال و اموال بسیاری دارد. دو سه سال پیش از شوهر دومش جدا شده و بعد از دو سال با آقای فرگوسن ازدواج کرده که گویا از 2، 3 ماه پیش هم با او اختلاف پیدا کرده و قرار بوده همین روزها از او جدا شود. چرا که آخرین روز دادگاه طلاق آنها دو روز دیگر است.
وی توضیح داد: خانم رایان هود زن خوشگذرانی بوده و دائم در خانهاش مهمانی میداده و یا به مهمانی میرفته است.
کمیسر پس از شنیدن گزارش مبسوط سروان از او تشکر کرد و وارد اتاقی که جنایت در آن رخ داده بود شد. وضعیت اتاق کاملا آشفته و بهم ریخته بود. وسایل کمد چوبی بیرون ریخته شده بود. در گاوصندوق داخل اتاق باز بود و به غیر از چندین کاغذ، چیز خاص دیگری دیده نمیشد. کمیسر نگاه جستجوگرش را در اطراف چرخاند و آنگاه به سراغ جسد رایان هود که ملحفه سفیدرنگی روی آن کشیده شده بود رفت. کمیسر به آرامی ملحفه را کنار زد. چشمان نیمه باز زن جوان و زیبا به سقف دوخته شده بود. صورتش کاملا خونآلود بود. جای گلولهای در پیشانی او دیده میشد. موهایش رنگ خون گرفته بود. او یک لباس خواب صورتی رنگ به تن داشت. شواهد حکایت از آن داشت که در خواب غافلگیر شده است.
در کنار تخت روی میز کوچکش یک بسته سیگار، یک فندک طلایی، یک مجله هنری و یک فنجان خالی قهوه دیده میشد. کمیسر پس از این که به دقت جسد رایان هود را بررسی کرد، در داخل اتاق همه چیز را از نظر گذراند و آنگاه رو به سروان جنیفر پرسید:
بررسی کردهاید قاتل از کجا وارد خانه شده است؟
سروان جواب داد: ما با مورد مشکوکی روبهرو نشدیم. احتمال است که قاتل از در ورودی و بدون هیچگونه مقاومتی وارد خانه شده و پس از ارتکاب جنایت و سرقت گریخته است.
کمیسر پس از این که صحنه جنایت را به دقت وارسی کرد از اتاق بیرون آمد و به سراغ آقای فرگوسن همسر میانسال مقتوله که بسیار آشفته و مضطرب به نظر میرسید رفت.
فرگوسن در حالی که به سختی سخن میگفت، به کمیسر گفت:
متاسفانه رایان زن خوشگذرانی بود که به غیر از خودش و خوشگذرانی به هیچ چیز دیگری نمیاندیشید. زمانی که با او ازدواج کردم تصورم این بود که دست از عادات مهمان بازیاش بر میدارد و زن زندگی خواهد شد. البته در 3 ماه اول هم همان طور که میخواستم بود. اما دوباره شروع کرد. او بشدت به مشروبات الکلی اعتیاد داشت و مهمانی را به همه چیز ترجیح میداد و همین امر هم باعث اختلافات ما شد و تا آنجا پیش رفت که تصمیم به جدایی گرفتیم و قرار بود 2 روز دیگر رسما از هم جدا شویم. که این اتفاق افتاد.
فرگوسن افزود: من بشدت به رایان علاقهمند بودم. آنقدر او را دوست داشتم که به او گفتم هر طور میخواهی زندگی کن اما در کنار من باش. اما او اصرار داشت که از من جدا شود. گویا یکی جوانتر از من پیدا کرده بود و امشب هم با او مهمان بود.
کمیسر پرسید: آن شخص چه کسی است؟
فرگوسن جواب داد: اریک هاردینگ، مدتی است که با او در ارتباط است و امشب هم به اتفاق او به مهمانی رفته بود و علت اصلی اصرارش برای جدایی از من، همین علاقهاش به اریک بود.
وی یادآورد شد: متاسفانه رایان بسیار هوس باز بود و ازدواج ما هم کاملا اشتباه بود. اما من واقعا به او علاقه داشتم و نمیتوانستم دوری او را تحمل کنم. به همین خاطر هم هیچگاه در مقابل خواستههایش مقاومت نمیکردم.
فرگوسن در پاسخ این سوال کمیسر که شغل شما چیست؟ جواب داد:
من سهامدار یک شرکت بیمه هستم. وضع مالی بسیار خوبی دارم و یکی از عواملی هم که باعث شد رایان با من ازدواج کند ثروت هنگفت من بود و در تمام این مدت هم هر چه خواست برایش مهیا کردم. هر چند که او هم وضع مالی بسیار خوبی دارد.
اما آنچه که برای من تعجب آور است، این موضوع میباشد که رایان چگونه به اریک علاقهمند شد و به خاطر او تصمیم گرفت از من جدا شود. اریک یک بازاریاب است. یک شخص کاملا معمولی که بسختی از پس زندگیاش برمیآید. البته فقط بسیار خوش تیپ و در عین حال جوان است.
کمیسر از فرگوسن درخصوص ماجرا پرسید و او جواب داد:
ساعت حدود 11 شب بود که من به مقابل ساختمان رسیدم. وقتی از ماشین پیاده شدم تا در پارکینگ را باز کنم، مردی را دیدم که در ساختمان را گشود و بیرون آمد. او یک کاپشن ضخیمی پوشیده بود و صورتش را هم با یک ماسک مشکی رنگ پوشانده بود. او بلند قد و قوی به نظر میرسید. قدش در حدود 187 سانتیمتر بود. او در چند قدمی من بود. نگاهی به من انداخت و آنگاه درون تاریکی خزید و لحظهای بعد صدای غرش موتور خودرویی سکوت تاریکی را شکست. این اتفاق آنقدر به سرعت رخ داد که من بهت زده شدم. یک لحظه فکر کردم خواب میبینم. برجای خود میخکوب شده بودم. بعد که به خودم آمدم سراسیمه به طرف ساختمان رفتم. در ورودی ساختمان کاملا باز بود. فکر نمیکردم رایان آمده باشد، تمام چراغها روشن بود. به جستجو در داخل ساختمان پرداختم تا این که با جسد رایان در اتاق خواب روبهرو شدم. بعدهم سراسیمه با کلانتری تماس گرفتم.
فرگوسن یادآور شد: رایان امشب با همان اریک به مهمانی رفته بود و احتمالا بعد از برگشتن از مهمانی قربانی شده است.
کمیسر پرسید: رایان همیشه در خانه را باز میگذاشت؟
فرگوسن جواب داد: او هروقت از مهمانی برمیگشت آنقدر مست بود که متوجه هیچ چیز نمیشد و با لباس مهمانی بر روی تخت میافتاد و به خواب میرفت.
کمیسر پرسید: آخرین باری که با او تماس گرفتی؟
فرگوسن بدون تعمق جواب داد: ساعت حدود 9 شب. او هنوز در مهمانی بود و آنقدر مشروب خورده بود که نمیتوانست حرف بزند.
کمیسر چند سوال دیگر از او کرد و سپس اریک را احضار کرد.
دقایقی بعد اریک که بسیار گرفته و ناراحت بود در محل حاضر و تحت بازجویی قرار گرفت. اریک که از شنیدن مرگ رایان بشدت شوکه شده بود به کمیسر گفت:
2 ماه پیش با رایان آشنا شدم. اما چون شوهر داشت از او دوری میکردم. او که گویا با شوهرش اختلاف داشت به من گفت بزودی از او جدا و زن تو خواهم شد.
اریک افزود: امشب هم تولد خواهرم بود. رایان علاقهمند بود که در جشن تولد او شرکت کند. تا ساعت 10 شب پیش ما بود. بعد هم من و خواهرم او را مقابل خانهاش رساندیم و رفتیم. وقتی او را پیاده کردیم رایان اصلا وضع خوبی نداشت. متاسفانه مشروب زیاد مصرف کرده بود و بسختی راه میرفت. خواهرم مجبور شد تا جلوی خانه زیر بغل او را بگیرد. بعد هم دیگر از او خبری نداشتیم.
کمیسر از مریا خواهر اریک هم بازجویی کرد. او هم اظهارات برادرش را تایید کرد و افزود: من رایان را به داخل ساختمان هدایت کردم و در را بستم و برگشتم.
کمیسر در آخرین مرحله تحقیقات خود نظریه نماینده پزشکی قانونی را جویا شد. دکتر رادتلر به کمیسر گفت: مرگ قطعا بر اثر شلیک گلوله به سر مقتوله به وقوع پیوست. هیچگونه اثری از درگیری و کشمکش بر بدن مقتوله دیده نمیشود و زمان وقوع قتل هم بین ساعت 10تا 30/10 شب رخ داده است.
کمیسر از او تشکر کرد و سپس آنچه را که اتفاق افتاده بود به دقت مرور کرد و آنگاه دستور دستگیری قاتل را داد.
شما خواننده عزیز حدس بزنید قاتل کیست و کمیسراز کجا او را شناخت.
کمیسرحداقل 2 دلیل داشت. اگر ماجرا را به دقت بخوانید حتما متوجه خواهید شد.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: