درباره فیلم «میلیونر زاغه‌نشین» که نوروز از تلویزیون پخش شد

چه کسی می‌خواهد میلیونر باشد؟

«دنی بویل »(کارگردان) و «سایمون بیوفوی»( فیلمنامه‌نویس )«میلیونر زاغه‌نشین» را که در اصل یک رمانس است به یک اثر معمایی و پرهیجان با فضای خاص آثار «چارلز دیکنز» تبدیل می‌کنند. وقتی شخصیت اصلی فیلم را می‌بینیم که در دوران کودکی‌اش به یک پرورشگاه سپرده می‌شود، نمی‌توانیم «دیوید کاپرفیلد» را به یاد نیاوریم. از این گذشته، گروه سازنده این فیلم یک راه جدید و مبتکرانه برای پرداختن به داستان فیلم پیدا کرده که نه‌تنها جان تازه‌ای به داستان می‌دهد بلکه لایه جدیدی هم به آن اضافه می‌کند.
کد خبر: ۲۴۴۲۷۷

نتیجه کار البته جادویی و در تایید زندگی از کار درآمده و آن عده از تماشاگران (انگلیسی‌زبان) را که از فیلم‌های «زیرنویس‌دار» فراری نیستند، به وجد خواهد آورد. جهت یادآوری، بخش اعظم دیالوگ‌های فیلم به زبان انگلیسی است، هرچند در 40 دقیقه نخست در بخش‌های طولانی از فیلم شخصیت‌ها به زبان هندی صحبت می‌کنند. البته بویل زیرنویس‌ها را به شیوه‌ای رنگارنگ و بازیگوشانه نشان می‌دهد و زیرنویس‌های فیلم او هیچ شباهتی به آنچه ما عادت کرده ایم ببینیم، ندارد. میلیونر زاغه‌نشین در واقع یک فیلم زیرنویس‌دار است که سازندگانش با هراسی که از زیرنویس در ذهن خود داشته‌اند، ساخته‌اند.

از یک نظر، باور این موضوع سخت است که فیلمی که شروع خشنی دارد پایانش تا این اندازه شاد و پربار باشد. سکانس‌های آغازین فیلم فضایی تهدیدآمیز دارند، چون صحنه‌های شکنجه که در اعماق یک کلانتری تاریک و نمور انجام می‌شود، نشان داده می‌شود. وقتی قربانی جواب‌های موردنظر پلیس را نمی‌دهد، برق را به شست پاهایش وصل می‌کنند. این صحنه یکی از دلایلی است که انجمن درجه‌بندی فیلم‌های سینمایی در آمریکا (معروف به )MPAA درجهR یعنی «زیر 17 سال با حضور پدر و مادر» را به جای درجه 13 PG- یعنی «زیر 13 سال با حضور پدر و مادر»، برای فیلم میلیونر زاغه‌نشین قائل شد در حالی که این فیلم لایق درجه R نبود. این در حالی است که فیلمی مثل «مکس پین»( Max Payne) که مملو از خون و خونریزی است، هیچ گونه محدودیتی برایش قائل نشده‌اند.

«جمال مالک»(«دو پاتل») یک پسر فقیر از زاغه‌های بمبئی است که یک روز ناگهان خود را در برابر مجری متکبر یک مسابقه پرسش و پاسخ که نسخه هندی شده مسابقه‌ای آمریکایی به نام «چه کسی می‌خواهد میلیونر باشد؟» است و 90 میلیون نفر از مردم هند آن را تماشا می‌کنند، می‌یابد. جمال به طرز عجیبی تک‌تک سوال‌ها را پشت سر هم تا سوال یکی مانده به آخر جواب می‌دهد و درست لحظه‌ای که وقت مسابقه به پایان می‌رسد، برنده جایزه 10 میلیون روپیه‌ای می‌شود. قرار می‌شود که او روز بعد بازگردد تا جایزه بزرگ را ببرد. ولی همان شب پلیس یه سراغ جمال می‌آید و او را برای بازجویی به کلانتری می‌برد، چون پلیس مطمئن است که جمال تقلب کرده است. جمال پس از این که توسط پلیس شکنجه می‌شود، برای آنها توضیح می‌دهد که جواب سوال‌ها را از کجا می‌دانسته است. از اینجا فیلم در قالب فلاش‌بک‌های فراوان زندگی جمال را نشان می‌دهد که در این میان دو شخصیت که در این فلاش‌بک‌ها حضور دائمی دارند به بیننده معرفی می‌شوند: یکی برادر خشنش «سالم »(مادور میتال) و دیگری «لاتیکا»( فریدا پینتو)، دختر مورد علاقه‌اش. این سه که از کوچکی با هم بزرگ شدند در واقع مثل «سه تفنگدار» بودند که دست روزگار آنها را از هم جدا کرد. خیلی زود معلوم می‌شود که داستان فیلم دراین باره نیست که جمال در مسابقه تلویزیونی چقدر خوب عمل کرد، بلکه درباره این است که آیا رابطه بین او و «لاتیکا» پایان خوشی خواهد داشت یا نه. جمال لاتیکا را پیدا می‌کند و از دست می‌دهد، پیدا می‌کند و از دست می‌دهد، پیدا می‌کند و از دست می‌دهد، پیدا می‌کند و از دست می‌دهد، پیدا می‌کند و از دست می‌دهد! اگر «گری مارشال» کارگردان این فیلم بود پایان خوش برای آن اجباری بود، ولی دنی بویل مثل گری مارشال آدم خیلی سنتی‌ای نیست.

فیلم تمام عناصر لازم برای برنده شدن در رقابت‌های سینمایی را دارد و در رقابت‌های اسکار هم به عنوان شرکت‌کننده‌ای که کسی حواسش به او نیست، حضور خواهد داشت. بازی‌ها عالی است، فیلمبرداری حیرت‌انگیز است و پر از لوکیشن‌های نامتعارف است. دوپاتل با نقش‌آفرینی خود کاری می‌کند که ما از همان اول به جمال که جوانی خجالتی و خوش‌قلب است، توجه کنیم. فریدا پینتو به اندازه خود «لاتیکا» فریبنده است. «آنیل کاپور( »که اسم بزرگی در بالیوود است) به عنوان مجری مسابقه تلویزیونی به طرز خوشایندی موذی است؛ انگیزه او بیشتر این است که برنامه‌اش را طوری اجرا کند که امتیاز خوبی بگیرد. داستان فیلم، داستانی چندوجهی است؛ می‌توان گفت داستانی عاشقانه است، هیجان‌انگیز است یا نگاه گذرایی است به این موضوع که یک اقتصاد سریعا در حال توسعه چگونه تار و پود جامعه هندوستان را به هم می‌ریزد. بعضی از خنده‌دارترین و طنزآمیزترین صحنه‌های فیلم در صحنه‌ای رخ می‌دهد که حجم تلفن‌های رایگان به خارج از کشور بسیار زیاد است و ماموران مخفی سعی می‌کنند تلفن‌کنندگان را قانع کنند که در یک کشور خارجی نیستند. فیلم با یک مراسم آوازخوانی و پایکوبی بسیار عظیم بالیوودی به پایان می‌رسد که نباید آن را از دست داد. این سکانس شاد که بین پایان واقعی فیلم و اسامی عوامل آن قرار داده شده، به هر تماشاگری این فرصت را می‌دهد که با بهترین روحیه ممکن سالن سینما را ترک کند.

بعضی فیلم‌ها بیننده را به درون خود راه نمی‌دهند و او را در بیرون نگه می‌دارند و بیننده فقط می‌تواند از جنبه فنی فیلم را تحسین کند. ولی این موضوع در مورد فیلم «میلیونر زاغه‌نشین» صدق نمی‌کند. فیلم دنی بویل بیننده را به درون خود می‌کشد و او را در یک داستان درگیرکننده و سریع که قهرمان آن بسیار دوست‌داشتنی است، غرق می‌کند. فیلم البته لحظات غم‌انگیز و تراژیک دارد ولی در نهایت پایان آن نشاط‌انگیز است و تقریبا تمام چیز‌هایی را که خوشایند تماشاگر است در درون خود دارد. دنی بویل از زمان ساخت فیلم‌های اولش مثل «گور کم‌عمق» و «شمارش قطارها» مسیر طولانی‌ای را پیموده تا به اینجا رسیده است، ولی حالا پس از تجربه لذت ساختن فیلم «میلیونر زاغه‌نشین»، من خوشحالم که او این راه را برای طی کردن مسیر حرفه‌ای خود انتخاب کرده است.

جیمز براردینلی
فرشید عطایی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها