گفتگو با‌ عمران‌ صلاحی‌ ‌

عکاسی یک‌تیر و دو نشان

گفتگویی که پیش رو است توسط کورش ادیم که خود از استادان هنر عکاسی است با مرحوم عمران صلا‌حی انجام شده است.
کد خبر: ۲۴۳۳۴۲

اولین‌ معنایی‌ که‌ با شنیدن‌ کلمه‌ «عکس» به‌ ذهنتان‌ خطور می‌کند چیست؟‌

این‌ بیت‌ حافظ: ما در پیاله‌ عکس‌ رخ‌ یار دیده‌ایم/ ای‌ بی‌خبر ز لذت‌ شرب‌ مدام‌ ما. بعضی‌ها تفسیر کرده‌اند که‌ عکس‌ «رخ» می‌شود «خر»، ولی‌ منظور ما این‌ نیست. از شعر حافظ‌ این‌ طور برداشت‌ می‌کنیم‌ که‌ «عکس» هم‌ جزو نوشیدنی‌هاست‌ و آدم‌ می‌تواند با پیاله‌ همی‌ آن‌ را بنوشد. به‌ شرط‌ این‌ که‌ دچار عوارض‌ بعدی‌ نشود. ‌

عکاسی‌ به‌ معنایی‌ در زبان‌ فارسی‌ شیدنگاری‌ نام‌ گرفته‌ است‌ یعنی‌ نوشتن‌ و نگاشتن‌ با نور. شما به‌ عنوان‌ یک‌ شاعر آیا این‌ تعبیر نوشتن‌ با نور را همانند نوشتن‌ یک‌ شعر قرین‌ با معنای‌ آفریدن‌ و خلق‌ کردن‌ می‌دانید یا آن‌ را کاری‌ تولیدی‌ و تکثیری‌ و به‌ دیگر معنا رونویسی‌ میدانید؟‌

هرهنری‌ ابزاری‌ دارد. ابزار شعر، کلمه‌ است‌ و ابزار نقاشی، خط. ابزار عکاسی‌ هم‌ همان‌ طور که‌ گفتید نور است. یک‌ عکاس‌ می‌تواند با یک‌ تیر دو نشان‌ بزند، یعنی‌ به‌ وسیله‌ نور هم‌ بنویسد و هم‌ رسم‌ کند. یک‌ شاعر هم‌ می‌تواند با کلمه‌ عکاسی‌ کند. اما «از را پاند» شاعر تصویرگرای‌ امریکایی‌ به‌ شاعران‌ نصیحت‌ می‌کند که‌ از عکاسی‌ در شعر بپرهیزند و تصویر را طوری‌ در شعر بیاورند که‌ نقاشی‌ و عکاسی‌ از ارائه‌ آن‌ عاجز باشند. به‌ نقاشان‌ نوپرداز هم‌ توصیه‌ می‌شود که‌ طوری‌ نقاشی‌ کنند که‌ دوربین‌ عکاسی‌ نتواند آن‌ کار را انجام‌ دهد. دوربین‌ عکاسی‌ هنرمندان‌ رشته‌های‌ دیگر را به‌ مبارزه‌ با خود فراخوانده‌ است! عکاسان‌ هم‌ می‌توانند تلافی‌ کنند، یعنی‌ طوری‌ عکس‌ بگیرند که‌ شاعران‌ و نقاشان‌ از عهده‌ آن‌ کار برنیایند. البته‌ در هر هنری‌ هم‌ کار خلاقه‌ داریم‌ و هم‌ صنعتگری. یعنی‌ کپی‌بردای‌ و تقلید. عکاسی‌ هم‌ می‌تواند چنین‌ باشد. اما به‌ نظر من‌ حتی‌ در صنعتی‌ترین‌ کارها هم‌ می‌توان‌ سایه‌ای‌ از شخصیت‌ هنرمند را دید. چی‌ گفتیم؟! ‌

عناصر زمان‌ و مکان‌ در یک‌ شعر غالبا حالتی‌ مجرد می‌یابند بفرمایید زمان‌ و مکان‌ در یک‌ شعر و در یک‌ عکس‌ چه‌ تفاوت‌ها و چه‌ شباهت‌هایی‌ با یکدیگر دارند. حالت‌ انتزاعی‌ زمان‌ و مکان‌ در یک‌ عکس‌ چگونه‌ متجلی‌ می‌شود؟‌

یک‌ نفر دهن‌ دره‌ می‌کرد. به‌ او گفتند حالا که‌ دهنت‌ باز است‌ حسن‌ آقا را هم‌ صدا کن. حالا حکایت‌ ماست. دهن‌ «پاند» باز است، اما حیای‌ گربه‌ کجا رفته‌ است! پاند که‌ در جایی‌ شاعران‌ را نصیحت‌ می‌کند از توصیف‌ یعنی‌ از کاری‌ که‌ دوربین‌ عکاسی‌ می‌کند بپرهیزند، در جای‌ دیگر شاعران‌ را نصیحت‌ می‌کند که‌ «مجرد و محسوس» را با هم‌ ترکیب‌ نکنند. مثلا نگویند « دریای‌ خاموش‌ آرامش.» او عقیده‌ دارد هر محسوسی‌ خودش‌ نشانه‌ رمز است‌ و نیازی‌ نیست‌ آن‌ را مرموزتر کنیم. اینجا پاند به‌ عکاسی‌ نزدیک‌ می‌شود. به‌ نظر من‌ همان‌ طور که‌ یک‌ شئی‌ در تابش‌ نگاه‌ شاعر می‌تواند تبدیل‌ به‌ نشانه‌ شود، در تابش‌ نور دوربین‌ یک‌ عکاس‌ هم‌ می‌تواند چنین‌ حالتی‌ پیدا کند. معلوم‌ نیست‌ این‌ حرفها پاسخ‌ سوال‌ شما هست‌ یا نه!‌

روایت‌ در یک‌ شعر صورتی‌ شنیداری‌ دیداری‌ دارد، و در یک‌ عکس‌ نمایی‌ دیداری. ضمن‌ بیان‌ تفاوت‌ میان‌ روایت‌ در یک‌ عکس‌ و یک‌ مجموعه‌ عکس، لطفا این‌ تفاوت‌ را در قیاس‌ با شعر نیز شرح‌ دهید. ‌

شعر پیش‌ از هر چیزی‌ هنری‌ است‌ صوتی‌ و شنیداری‌ و بعد، بصری‌ و دیداری. شعر هم‌ مانند موسیقی‌ می‌تواند با صوت‌ و آهنگ‌ تصویر ایجاد کند. عکس‌ هنری‌ است‌ دیداری، اما به‌ نظر من‌ می‌تواند کاری‌ کند که‌ ما صدای‌ وزش‌ باد یا امواج‌ دریا را بشنویم. یعنی‌ وارد حوزه‌ شنیداری‌ شویم. هنرها به‌ جای‌ این‌ که‌ از هم‌ فرار کنند، به‌ هم‌ نزدیک‌ می‌شوند و گاهی‌ جانشین‌ هم‌ می‌شوند، مثل‌ کارمندی‌ که‌ به‌ مرخصی‌ می‌رود و کارش‌ را کارمند دیگری‌ انجام‌ می‌دهد. تشبیه‌ را باش! ‌

روایت‌ هم‌ می‌تواند چند جور باشد: روایت‌ خطی، روایت‌ غیرخطی. گاهی‌ دوربین‌ می‌تواند بدون‌ این‌ که‌ حرکت‌ کند، به‌ روایت‌ داستانی‌ بپردازد. ‌

تصویر یا ایماژ در شعر چگونه‌ معنایی‌ دارد؟ تصاویر عکاسانه‌ و تصاویر شاعرانه‌ چه‌ شباهت‌ها و چه‌ تفاوت‌هایی‌ با هم‌ دارند؟ ‌

بعضی‌ها تصور می‌کنند وقتی‌ چیزی‌ را به‌ چیزی‌ تشبیه‌ کنند می‌شود تصویر. مثل‌ این‌ که‌ بگویند « این‌ چنار مثل‌ منار است.» بعضی‌ها هم‌ می‌گویند بدون‌ ادات‌ تشبیه‌ می‌توان‌ تصویرسازی‌ کرد و به‌ جای‌ مثال‌ قبلی‌ گفت‌ «چناری‌ که‌ منار است»؟ بعضی‌ها هم‌ که‌ دنبال‌ ایجاز بیشتری‌ هستند، می‌گویند «منار چنار.» اما شاعر می‌تواند بدون‌ این‌ که‌ چیزی‌ را به‌ چیزی‌ تشبیه‌ کند، تصویر بسازد. دو مثال‌ از حافظ‌ و سعدی‌ بیاورم. حافظ‌ می‌گوید: مزرع‌ سبز فلک‌ دیدم‌ و داس‌ مه‌ نو ‌

یادم‌ از کشته‌ خویش‌ آمد و هنگام‌ درو ‌

در این‌ بیت‌ با تشبیه‌ فلک‌ به‌ مزرع‌ سبز و ماه‌ نو به‌ داس‌ تصویرسازی‌ شده‌ و با مصراع‌ دوم‌ ابعادی‌ انسانی‌ پیدا کرده‌ است. سعدی‌ هم‌ می‌گوید:‌

گفته‌ بودم‌ چو بیایی‌ غم‌ دل‌ با تو بگویم‌

چه‌ بگویم‌ که‌ غم‌ از دل‌ برود چون‌ تو بیایی‌

در این‌ بیت‌ هیچ‌گونه‌ تشبیه‌ و استعاره‌ وجود ندارد، سعدی‌ توانسته‌ با تقابل‌ دو مفهوم، تصویر طنزآمیزی‌ بسازد، دوربین‌ شاید بتواند نیمی‌ از بیت‌ حافظ‌ را تصویر کند، اما فکر نمی‌کنم‌ از پس‌ بیت‌ سعدی‌ بربیاید! یا وقتی‌ هدایت‌ در بوف‌ کور از لبی‌ حرف‌ می‌زند که‌ تازه‌ از یک‌ بوسه‌ گرم‌ و طولانی‌ جدا شده‌ چگونه‌ عکس‌ می‌تواند این‌ حالت‌ را القاء کند؟‌

شاید هم‌ بتواند و ما خبر نداریم!‌

آیا ما ایرانیان‌ شنیدارگراییم‌ یا دیدارگرا؟ لطفا ریشه‌های‌ این‌ گرایش‌ را شرح‌ دهید.‌

به‌ نظر من‌ ما ایرانیان‌ بیشتر اهل‌ شنیدنیم‌ تا دیدن. اگرچه‌ می‌گویند شنیدن‌ کی‌ بود مانند دیدن. هنر ملی‌ ما شعر است‌ - یک‌ هنر شنیداری‌ هنرهای‌ دیداری‌ خود را پشت‌ پرده، پنهان‌ کرده‌ایم‌ و یا وقتی‌ می‌خواهیم‌ آنها را نگاه‌ کنیم، دستمان‌ را جلوی‌ چشممان‌ می‌گیریم. ما ایرانی‌ها بیشتر با شنیدن‌ می‌بینیم، یعنی‌ جای‌ چشم‌ و گوشمان‌ عوض‌ شده‌ است. به‌ قول‌ جلال‌الدین‌ رومی: «دیده‌ شود حال‌ من‌ از چشم‌ شود گوش‌ شما!»‌

شنیدار و دیدار در یک‌ انسان‌ چه‌ ارتباطی‌ با یکدیگر دارند؟ آیا آنها، را می‌توان‌ منفک‌ از یکدیگر دانست؟‌

هم‌ با هم‌ ارتباط‌ دارند و هم‌ ندارند. امروزه‌ پاسخ‌ چیزی‌ با چیز دیگر بی‌ارتباط‌ نیست، حتی‌ نسیم‌ بهاری‌ با شقایق‌ که‌ جمع‌ شقیقه‌ می‌شود! می‌توان‌ با چشم‌ بسته‌ دید و با گوش‌ بسته‌ شنید. انسان‌ غیر از این‌ دو تا چشم، چشم‌ سوم‌ هم‌ دارد. منتها در محل‌ آن‌ اختلاف‌ است. شما خودتان‌ می‌توانید محلش‌ را تعیین‌ بفرمایید.‌

واقعیت‌ و حقیقت‌ در یک‌ شعر در قیاس‌ با یک‌ عکس‌ چگونه‌ فرصت‌ بروز می‌یابد؟‌

- گاهی‌ در چیزهای‌ غیرواقعی، واقعیتی‌ نهفته‌ است‌ و گاهی‌ چیزهای‌ به‌ ظاهر واقعی، عاری‌ از واقعیت‌اند. واقعیت‌ و حقیقت‌ دو مفهوم‌ متفاوتند. ممکن‌ است‌ چیزی‌ واقعیت‌ نداشته‌ باشد، اما حقیقت‌ داشته‌ باشد و بالعکس. مثلا چراغ‌ جادوی‌ علاءالدین‌ حقیقت‌ ندارد، اما واقعیتی‌ را بیان‌ می‌کند.‌

خیال‌ و رویا در شعر که‌ تجلی‌گاه‌ آنان‌ است‌ اوج‌ می‌گیرد.‌

در عکس‌ آیا می‌توان‌ در این‌ ساحت‌ گام‌ برداشت، چگونه؟‌

خیال‌ و رویا را هم‌ هر کسی‌ طوری‌ معنی‌ می‌کند. ممکن‌ است‌ سنگ‌ ساده‌ای‌ در جاده‌ای‌ برای‌ ما خیال‌ و رویا ایجاد کند.‌

یعنی‌ لازم‌ نباشد برای‌ ایجاد تخیل، دست‌ به‌ عملیات‌ محیرالعقول‌ در شعر و عکاسی‌ بزنیم. خلاصه، نه‌ من‌ از سوال‌های‌ شما چیزی‌ دستگیرم‌ شد، نه‌ شما از جواب‌های‌ من‌ چیزی‌ فهمیدید. این‌ به‌ آن‌ در.‌


شاعر تصویرگرای امریکایی‌ در جایی‌ شاعران‌ را نصیحت‌ می‌کند از توصیف‌ یعنی‌ از کاری‌ که‌ دوربین‌ عکاسی‌ می‌کند بپرهیزند، در جای‌ دیگر شاعران‌ را نصیحت‌ می‌کند که‌ «مجرد و محسوس» را با هم‌ ترکیب‌ نکنند. او عقیده‌ دارد هر محسوسی‌ خودش‌ نشانه‌ رمز است‌ و نیازی‌ نیست‌ آن‌ را مرموزتر کنیم. اینجا پاند به‌ عکاسی‌ نزدیک‌ می‌شود


کورش ادیم

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها