در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
چه مدتی با شوهرت زندگی کردی؟
من و نادر اصلا با هم زندگی مشترک نداشتیم. 20 روز بعد از اینکه به عقد نادر درآمدم او به چین رفت و دیگر بازنگشت و من 2 سال است چشم انتظارش هستم.
چرا شوهرت به چین رفت و تو را ترک کرد؟
نادر در چین یک کارگاه داشت، در واقع او در آن کشور زندگی میکرد، او وقتی اجناسش را وارد ایران میکرد، سری هم به خانوادهاش میزد که البته در یکی از این سفرها با او آشنا شدم، از همان ابتدا هم قرار بود ما به چین برویم و آنجا زندگی کنیم. او به این بهانه از ایران رفت و دیگر نیامد.
چطور با نادر آشنا شدی؟
من برای خرید پارچه به مغازهای رفته بودم. نادر هم برای فروش اجناسش به مغازه آمده بود و داشت با صاحب مغازه صحبت میکرد، ما در آنجا با هم آشنا شدیم، کارتش را به من داد و گفت هر وقت پارچه خواستم میتوانم با او تماس بگیرم. چند روز بعد هم من تماس گرفتم و بعد از آن رابطه ما بیشتر شد.
زمانی که با نادر ازدواج کردی، چقدر او را میشناختی؟
من شناخت زیادی نسبت به او نداشتم، ما 2 هفته بود که با هم آشنا شده بودیم. بعد از این مدت کوتاه، او به من گفت که از من خوشش آمده و میخواهد به خواستگاریم بیاید. اول فکر میکردم که نادر شوخی میکند یا اینکه حرفش بیاساس است، اما زمانی که شماره تلفن خانه ما را گرفت و مادرش با مادرم صحبت کرد تقریبا مطمئن شدم که او به من علاقهمند شده است.
روابط خانوادگی شما چقدر طول کشید، آنقدر بود که بتوانید همدیگر را بشناسید؟
بعد از اینکه خانواده نادر به خواستگاری آمدند و خانوادهها با هم آشنا شدند مادر نادر پیشنهاد کرد برای اینکه بهتر همدیگر را بشناسیم بهتر است جلسه بعدی را در خانه آنها برگزار کنیم. مادر نادر ما را به خانهاش دعوت کرد، آن شب در مورد مهریه و مسائل دیگر هم صحبت شد، پدرم مهریه را خیلی زیاد در نظر گرفته بود، اما من مخالفت کردم، چون واقعا قصد داشتم زندگی کنم و نه تجارت.
زمانی که به صورت خانوادگی رفتوآمد داشتید، در مورد زندگی مشترکتان و اینکه کجا قرار است زندگی کنید صحبتی نکردید؟
در سومین جلسه دیدار خانوادگی، من و نادر به عقد هم درآمدیم، ماه رمضان بود آنها ما را برای افطار دعوت کرده بودند، همانجا عاقدی آوردند و چادری سپید سر من کردند و من و نادر به عقد هم درآمدیم. فردای آن روز هم عقدمان را به ثبت رساندیم.
در 20 روزی که شوهرت ایران بود همدیگر را میدیدید؟
بله و مدت زمان کوتاهی بود اما تقریبا هر روز همدیگر را میدیدیم. نادرحرفهای امیدوار کننده به من میزد و میگفت که در چین وضعیت مالی خوبی دارد و میتواند زندگی بسیار خوبی برایم درست کند، ما در این فرصت کوتاه سعی میکردیم همدیگر را بیشتر بشناسیم.
چرا شوهرت ایران را ترک کرد و چرا دیگر برنگشت؟
زمانی که میخواست ایران را ترک کند گفت برای انجام کاری به چین میرود و خیلی زود برمیگردد بعد هم مراسم عروسی را برگزار میکنیم و به چین میرویم اما بعد از آن هرگز بازنگشت.
تلفنی با هم تماس داشتید؟
یکسال اول با هم تماس داشتیم و من مرتب از او سوال میکردم که چرا به ایران نمیآید. بعد از مدتی به من گفت که خودش نمیتواند بیاید و از من خواست که به چین بروم، قبول کردم و گفتم از فردا اقداماتم را برای گرفتم ویزا آغاز میکنم، باز هم نادر بهانهتراشی کرد و گفت که حالا نمیشود و باید مدتی بگذرد. یکسال که گذشت نادر دیگر تلفنهای مرا هم جواب نمیداد. او بسیار سرد و بیتفاوت نسبت به من رفتار میکرد.
چند ماه بعد ازاین ماجرا هم متوجه شدم که خانهاش را عوض کرده و دیگر نمیخواهدبا من ارتباط داشته باشد.
نادر با خانوادهاش ارتباط داشت؟
بله، او مرتب با خانوادهاش تماس داشت البته از آنها هم خواسته بود که دیگر روابطشان را با من قطع کنند، وقتی خانه مادر نادر میرفتم آنها خیلی سرد با من برخورد میکردند، گاهی اوقات هم در را به رویم باز نمیکردند.
در مدت این دو سال چرا نادر به ایران نیامد؟
او میترسید به ایران بیاید و مجبور شودکه مرا همراه خودش ببرد، یا اینکه من به او بگویم حق و حقوقم را بده و طلاق بگیریم، در این صورت او نمیتوانست به راحتی به این ماجرا پایان دهد وترجیح داد که کارهایش را به برادرش بسپارد اما خودش به ایران نیاید. خانوادهاش گاهی به چین میرفتند البته من همیشه بعد از رفتن آنها متوجه میشدم.
چطور متوجه شدی که دیگر نادر باز نمیگردد و تصمیم به جدایی گرفتی؟
بعد از 2 سال انتظار و تحقیر دیگر ناامید شده بودم چون خانواده نادر هم مرا به خانهشان راه نمیدادند. یک روز برادرش را در خیابان دیدم، از او خواستم خبری از نادر به من بدهد. برادر نادر پسر خوبی است او تنها کسی از خانواده نادر است که به من بیاحترامی نمیکند. خیلی آرام به من گفت نادر مدتهاست که اهمیتی به تو نمیدهد و حتی حاضر نیست تلفنی با تو تماس داشته باشد، همه این رفتارها را میکند تا تو متوجه شوی تو را دوست ندارد و میخواهد که از زندگیاش خارج شوی. اگر هم بیشتر از این منتظر بمانی، فقط باعث آزار بیشتر خودت شدی. بعد از آن بود که فهمیدم انتظار و صبوری هیچ فایدهای ندارد و من راهی بجز جدایی ندارم.
در طول این 2 سال متوجه شدهای که نادر با چه انگیزهای تو را به عقد خودش در آورد؟
کشور چین مثل همه کشورها قوانین خاص خودش را برای خارجیها دارد. در قوانین مربوط به خارجیان، تنها کسانی میتوانند زمین یا ساختمان را به نام خودشان بخرند که متاهل باشند. نادر قصد داشت، یک کارگاه بخرد و برای این که مجبور نشود در چین پول زیادی هزینه کرده و ازدواج کند، تصمیم گرفت که به ایران بیاید و ازدواج کند. به هر حال او عقدنامه لازم داشت که بتواند در چین کارگاهش را خریداری کند وقتی به مقصودش رسید مرا رها کرد، حالا اگر هم باز گردد من دیگر به او اعتمادی ندارم.
مریم عفتی
نظر کارشناس
عاطفه کشاورزی
متاسفانه در این پرونده دختر جوان با رویای به خارج رفتن و زندگی خوب داشتن در واقع گولخورده و در دام مردی گرفتار شده است که به معنای واقعی کلمه از او استفاده ابزاری کرده است.
بسیار هشدار داده میشود که درمورد فردی که قرار است با او زندگی مشترک داشته باشید، حتما تحقیق کنید. کاری که در این پرونده انجام نگرفته است. نکته دوم این که اعتماد بیجا و بیمورد همان قدر خطرناک است که سوءظن و شک بیمورد. هر دوی این موارد بسیار آسیبرسان هستند. سپیده و خانوادهاش در مورد این که انگیزه نادر از این ازدواج چیست و چرا اصرار دارد در مدت کوتاهی عقد کند، بررسی و تحقیق نکردهاند.
این مساله بعد از مدتهای طولانی انتظار همراه با آزار و اذیت روحی، از سپیده دختری سرخورده و افسرده ساخته، چراکه او شرایط بسیار بدی را داشته است و بنابراین اگر بعدها هم تصمیم به ازدواج با شخص دیگری بگیرد قطعا دچار مشکلات زیادی خواهد شد.
بیاحتیاطی و اعتماد بیجا شرایط را برای سوءاستفاده از احساسات سپیده آن هم برای مقاصد مالی آماده کرده است. در این مساله نمیتوان گفت تنها سپیده مقصر بوده است. چراکه او دختری جوان و بیتجربه است که اگر هم دچار احساسات شود و با توجه به رویاهایی که در سر دارد تصمیم بگیرد خطای بزرگی نکرده است، اما پدر و مادر او که باید عقل و منطق را در این مساله پیش رو قرار میدادند، کوتاهی کردهاند. به هر حال این مساله قطعا ضربه روحی بزرگی برای سپیده است و برای این که صدمات روحی وارده به او به حداقل برسد بهتر است از یک مشاور کمک بگیرد.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: