در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
چطور شد که برادرت را کشتی؟
یک اتفاق بود من نمیخواستم او را بکشم، ما با هم درگیر شدیم و در یک لحظه نفهمیدم چه اتفاقی افتاد. وقتی به خودم آمدم برادرم را غرق در خون روی زمین دیدم.
درگیری بر سر چه مسئلهای بود؟
ما از قدیم با هم اختلاف داشتیم، برادرم کارهایی میکرد که باعث اذیت و آزار، پدر و مادرم میشد، او آنها را خیلی اذیت میکرد و این رفتارهایش باعث شده بود که ما همیشه با هم اختلاف داشته باشیم.
مگر نه اینکه برخوردهای برادرت با پدر و مادرت بود، تو چرا درگیر شدی؟
هر وقت که از سر کار به خانه میآمدم مادرم را میدیدم که اشک میریزد و غصه همه وجودش را گرفته است، او برای اینکه من و برادرم با هم درگیر نشویم، نمیگفت که چه مشکلی پیش آمده است و برادرم دوباره او را اذیت کرده، اما من میفهمیدم، دیگر نمیتوانستم اشکهای مادرم را تحمل کنم.
چرا برادرت پدر و مادرت را اذیت میکرد؟
او به مواد مخدر اعتیاد داشت، اوایل خجالت میکشید و در برابر ما حرفی از مواد نمیزد بعد کمکم آنقدر در این منجلاب فرو رفت که به سراغ مادرم میآمد و برای خرید مواد از او پول میگرفت، بعد از مدتی مادرم از این کار خسته شد و گفت حاضر نیست با دستان خودش به بدبختی فرزندش دامن بزند، به همین خاطر مقاومت میکرد، اما برادرم برای تهیه مواد هر کاری میکرد. چندین بار مادرم را کتک زد که بتواند از او پول بگیرد، این کارهایش بشدت مرا عذاب میداد.
چرا او را در مراکز ترک اعتیاد بستری نمیکردید؟
من بارها به برادرم گفتم حاضرم تمام هزینههای درمانش را بدهم تا او ترک کند، اما قبول نمیکرد، واقعیت این است که او خود نمیخواست مواد را ترک کند و به راهی که انتخاب کرده بود ادامه میداد. البته من یکبار به زور او را در یک مرکز ترک اعتیاد بستری کردم، اما بعد از مدتی از آنجا فرار کرد و دوباره به سمت مواد رفت.
چطور شد که برادرت به اعتیاد روی آورد؟
او دوستان خوبی نداشت، هر روز به سراغش میآمدند و به بهانههای مختلف او را بیرون میبردند، بعضی شبها خیلی دیر به خانه میآمد وقتی از او میپرسیدم کجا بوده است ناراحت میشد. متاسفانه او به سمت دوستان ناباب رفت و من هم نتوانستم به اوکمک کنم.
پدر و مادرت هم نتوانستند برای او کاری بکنند؟
پدرم مرد مسنی است، او به خاطر بیماری که دارد حتی نمیتواند به درستی کارهای خودش را انجام دهد، او حقوق از کار افتادگی میگیرد که مبلغ ناچیزی است اما مقدار زیادی از همین پول ناچیز را هم برادرم به زور از او میگرفت و خرج مواد میکرد مادرم هم نمیتوانست در برابر برادرم مقاومت کند، اگر هم این کار را میکرد برادرم او را کتک میزد، به همین خاطر تنها کسی که میتوانست با او مقابله کند من بودم.
چرا برادرت را از خانه طرد نکردید، شاید این کار میتوانست به او بفهماند که اعتیادش باعث شده خانوادهاش او را نادیده بگیرند و در واقع تلنگری برای او میشد؟
ما از هر روشی که فکرش را بکنید استفاده کردیم. چند روز او را به خانه راه ندادیم، اما او به سراغ اقوام و دوستان میرفت و از آنها پول میگرفت، در واقع او با این کارش آبروی ما را میبرد، بعد از آن دوباره به خانه برگشت، مادرم به او قول داد که اگر اعتیادش را ترک کند، برای او همسری انتخاب کند و در واقع برادرم سر و سامان بگیرد، اما او به هیچ چیز اعتنا نمیکرد.
از روز حادثه بگو چطور با برادرت دعوا کردی؟
ماجرا این بود که من به خانه آمدم دیدم مادرم گریه میکند و برادرم هم در گوشهای نشسته و سیگار میکشد، پرسیدم چه شده با عصبانیت گفت، مادر را کتک زده، من هم کنترل خودم را از دست دادم، یقه او را گرفتم از خانه بیرونش کنم که یک دفعه درگیری بین ما اوج گرفت و من با ضربه چاقو او را کشتم.
عذاب وجدان نداری؟
من بشدت عذاب وجدان دارم کسی که به قتل رساندمش برادرم بود . هنوز به یاد روزهایی میافتم که در کودکی با هم بازی میکردیم و میخندیدیم و این خاطرات عذابم میدهد با این که پدر و مادرم مرا بخشیدند، اما من نمیتوانم خودم را ببخشم و بشدت ناراحتم.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: