وی که مرد شیکپوشی بود خودش را هوشنگ معرفی کرد و گفت کارش به حدی گسترده است که برخی از اجناس ایرانی را حتی به آمریکا و آفریقا صادر میکند. هوشنگ یک ساعت در محل کارم بود و از کارهایش تعریف میکرد و سپس سفارش یک محموله بزرگ پسته را داد و خواست طی یک هفته سفارشش را آماده کنم. او گفت وقتی محموله به کییف رسید او پول پستهها را برایم میفرستد. از آنجا که این سفارش، سفارش سنگینی بود و ارزش آن به حدود 800 هزار دلار میرسید، پیشنهادش را رد کردم و گفتم ابتدا باید پول پستهها را پرداخت کند.
هوشنگ چند روز از من مهلت خواست تا در این باره تصمیمگیری کند. او چند روز بعد با یک نفر دیگر به نام رحمان به مغازهام آمد و پیشنهاد تازهای را مطرح کرد و گفت: زمینی در تهران دارد که ارزش آن با بهای پستهها برابر است و او طی وکالتنامهای حق فروش زمین را به رحمان واگذار میکند تا در صورتی که پس از تحویل گرفتن پستهها پول را حواله نکرد، رحمان زمیناش را به نام من کند.
مرد تاجر در ادامه شکایتش گفت: پس از این پیشنهاد تا حدودی خیالم درباره فروش پستهها راحت شد. از سویی ظاهر هوشنگ نیز نشان میداد مرد معتبر و قابل اطمینانی است. به همین دلیل با هوشنگ قرارداد بستم و مقرر شد بعد از تنظیم وکالتنامهای که به رحمان اجازه میداد زمین را به من واگذار کند، محموله را به اکراین بفرستم.
سرانجام پستهها آماده شد و من محموله را ارسال کردم. چند روز بعد که با هوشنگ در کییف تماس گرفتم، او گفت پستهها به دستش رسیده و طبق وعدهاش پول را به حسابم واریز میکند. چند روزی منتظر ماندم اما از پول خبری نشد تا این که دوباره با هوشنگ تماس گرفتم اما یک زن اکراینی جوابم را داد و مشخص شد او دیگر در آنجا اقامت ندارد. بلافاصله به رحمان تلفن زدم اما او هم تلفن همراهش خاموش بود و هر چه تلاش کردم نتوانستم وی را پیدا کنم. چند روزی به دنبال این بودم که ردی از این دو نفر پیدا کنم اما آنها هیچ نشانی از خود به جا نگذاشته بودند. این وضعیت معلوم میکرد آنها با نقشه قبلی از من کلاهبرداری کردهاند.
به دنبال اظهارات این مرد بازپرس میری به کمک کارآگاهان اداره چهاردهم پلیسآگاهی تحقیقات گستردهای را در این باره آغاز کرد. ابتدا با کمک مالباخته از دو متهم چهرهنگاری و سپس لیست مکالمات تلفنی رحمان بررسی و چند شماره شناسایی شد. در بین این شمارهها دو شماره خودنمایی میکرد. یکی شماره آپارتمانی در شهرک غرب و دیگری شمارهای در یکی از شهرهای اکراین به نام ادسا. با به دست آمدن این سرنخها عملیات دستگیری دو متهم ادامه یافت. تحقیقات کارآگاهان درخصوص آپارتمانی که در شهرک غرب شناسایی شده بود، نشان داد آنجا خانه رحمان است ولی او اخیرا بندرت به آنجا میرود. چون کارآگاهان عقیده داشتند متهم دیر یا زود به خانهاش خواهد رفت به طور نامحسوس خانه او را تحت نظر گرفتند تا این که سرانجام وقتی این مرد نیمههای شب قصد داشت وارد منزلش شود، در دام ماموران گرفتار شد.
رحمان پس از آن که به پلیس آگاهی انتقال یافت به همکاری با هوشنگ در کلاهبرداری اقرار کرد.
او گفت: من از قدیم با هوشنگ دوست بودم. او چند سالی بود که در اکراین اقامت داشت تا این که مدتی قبل وقتی به تهران آمد به من گفت نقشهای کشیده که اگر بتوانیم آن را اجرا کنیم پول خوبی نصیبمان خواهد شد. او سپس ماجرای خرید پسته را مطرح کرد و یک روز از من خواست تا با او به بازار تهران بروم. او برای انجام این کار به من 2 میلیون تومان داد و گفت در صورتی که کار ما طبق نقشه پیش برود وقتی به اکراین رسید 8 میلیون تومان دیگر نیز برایم میفرستد.
در ادامه رسیدگی به این پرونده از طریق وزارت امورخارجه با مقامات کشور اکراین درباره حضور هوشنگ در آنجا مکاتبه شد و اداره امور مهاجرت اکراین حضور هوشنگ در شهر ادسا را تایید کرد.
بنابراین گزارش با هماهنگیهای انجام شده، هم اکنون ماموران اینترپل در تلاش هستند تا این کلاهبردار را در اکراین شناسایی و دستگیر کنند.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم