خانه‌دوست

این هم از خاطره ما

سامان. ق: من آرزوهای زیادی دارم: 1 - شفای تمام بیماران دنیا از جمله پدر، مادر و خواهرزاده‌ام. 2 - قبول شدن در دانشگاه با رتبه بالا 3 - پایان جنگ و خونریزی در دنیا (اینو خوب اومدی.) 4 - رفتن به فضا (منو با خودت ببر...) 5 - ازدواج با کسی که برایم خیلی عزیز است (دی رارا رارام...) 6 - رسیدن تمام مردم به آرزوهای‌شان.
کد خبر: ۲۳۹۵۰۵

این هم اولین خاطره طنز رامتین از ملایر که همراهش یک کاریکاتور خیلی با حال هم کشیده:

داشتم توی خیابان راه می‌رفتم، آن گوشه کنارها بچه‌ها داشتند فوتبال بازی می‌کردند. وای چقدر این بچه‌ها، بچه مثبت شده‌اند! نه بابا از بس خیابان پر از ماشین بود حتی به اندازه رد شدن از وسط شان هم جا نبود. نه که فکر کنی من چاقم، نه تازه رژیم گرفتم. خلاصه همین جور داشتم راه می‌رفتم که یکهو توپ همان بچه‌ها خورد وسط ملاج‌مان. از این توپ پلاستیکی‌ها نبودها! از این توپ‌های خیلی سنگین بود. نمی‌دانم یک دفعه چی شد، مخم تکان خورد یا چی که یکی از آن پسر بچه‌ها را گرفتم به باد کتک. انگار خودم یادم رفته آن روزهایی را که صبح تا شب پی فوتبال توی خیابان بودیم و دو تا آجر تیرک دروازه‌مان بود. با همه بچه‌های محل پول‌هایمان را می‌گذاشتیم روی هم تا صد تومان شود و یک توپ پلاستیکی بخریم. به الان نگاه نکن که بچه‌ها کم کمش بیست هزار تومان توی جیب‌شان دارند و تازه نق هم می‌زنند. کف دستمان یک 5 تومانی می‌گذاشتند تا صبح خوابمان نمی‌برد که فردا باهاش چی بخریم! آخر هم می‌رفت پای توپ فوتبال. توپ که پاره می‌شد با بچه‌ها سر این‌که کلاه کدام یکی‌مان شود دعوا می‌کردیم. خلاصه با توپ می‌رفتیم توی خیابان، کفش‌هایمان را در می‌آوردیم... البته چه کفشی، کفشی که از آن فقط «ش» مانده بود، کف کجا بود؟ همیشه کفش‌هایمان به دنیا لبخند می‌زد. من هم به خاطر آن رژیمی که گفتم همیشه توی ذخیره‌ها بودم. آن روزها کارتون سوباسا همان فوتبالیست‌ها شروع که می‌شد توی کوچه‌ای که از صبح تا شب چشم کار می‌کرد پر از بچه بود، پرنده پر نمی‌زد. خلاصه یک دفعه به خودم آمدم دیدم بابای پسر بچه، ناگهان آوار شد سرمان هی او بزن، هی من بخور. یادش به خیر آن روزها اگر کسی ما را می‌گرفت به باد کتک مادر پدرمان که می‌دیدند می‌گفتند آی دستت درد نکند، بزن ذلیل مرده را! خودشان هم می‌آمدند کمک یارو! این هم از خاطره ما. آویزونتم!

نی نی بانوی تنها، 17 ساله از ابهر: آرزو دارم که یک روز بزرگترین آدم‌برفی دنیا را درست کنم. آرزو دارم دوباره کارتون جودی ابوت و زی‌زی‌گولو پخش شود. آرزو دارم که یک بار از بالای برج ایفل پایین رو نگاه کنم. البته برج میلادم بد نیست.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها