مغرور، قانونمند، باانگیزه و گاهی مستبد‌

منم؛ علی دایی!

«گل زدن به مالدیو و نپال که کار بزرگی نیست. دایی همیشه آدم خوش‌شانسی بوده و انگار خدا بغلش کرده است.»
کد خبر: ۲۳۹۴۹۹

سال‌ها از این جمله تاریخی علی کریمی درباره علی دایی می‌گذرد. با این وجود هنوز هم کم نیستند کسانی که معتقدند دایی آدم خوش‌شانسی است؛ کسی که فوتبال حرفه‌ای را تازه از 23 سالگی شروع کرد و البته خیلی زود ستاره فوتبال ایران شد. با این وجود دایی یک تفاوت بزرگ با همه بازیکنان دیگر تاریخ فوتبال ایران داشت؛ خصوصیتی که او را از همه متمایز کرده است. این که همیشه می‌خواست بهترین باشد. تلاش و پشتکارش هم بود که او را به آنچه حالا هست رسانده. مردی که غرورش یا مزاج تندش بارها باعث شده بسیاری از او برنجند، اما بی‌توجه به همه انتقادها، فقط و فقط خواسته که باشد. هیچ فرصتی را از دست نداده تا امروز دایی شناسنامه جهانی فوتبال ایران باشد و البته سرمربی تیم ملی فوتبال کشورمان... .

«با ‌هامبورگ بازی داشتیم. علی در برلین بود و بازی تیم ملی در ‌هامبورگ برگزار می‌شد. چند ساعت قبل از بازی به من گفتند تو کاپیتانی چون بعید بود که علی پس از بازی سنگین شب قبل تیمش بتواند در کمتر از چند ساعت خودش را به اردوی تیم ملی در ‌هامبورگ برساند. با این وجود درست پیش از بازی دایی به‌ هامبورگ رسید و بازوبند را به دست بست. در حالی که آن بازی می‌توانست اولین بازی من به عنوان کاپیتان تیم ملی باشد.» این خاطره را مهدی مهدوی‌کیا درست در پایان بازی‌های جام ملت‌های چین برای دوستان خبرنگارش تعریف کرده بود. او آن روزها از این کار کاپیتان وقت تیم ملی دلخور بود چون کاپیتان حتی در یک بازی دوستانه هم اجازه نداده بود کسی غیر از خودش بازوبند را به بازو ببندد. آن هم در شرایطی که ماشین دایی در مسیر برلین به‌ هامبورگ پنچر شده بود و بیش از 250 کیلومتر را با تایر پنچر رانندگی کرده بود. دایی این خصوصیت را همیشه با خود داشت. همیشه می‌خواست که باشد. حتی برای بازی با تایوان هم بایرن مونیخ را رها می‌کرد و به تیم ملی می‌آمد؛ رفتاری که میان او و دیگر ستاره‌های تیم را به هم زده بود. کار تا جایی پیش رفت که پیش از جام جهانی آلمان دیگر لژیونر‌های تیم ملی با دایی کمتر همکلام می‌شدند و تنها دوست صمیمی دایی در زمین از میان قدیمی‌ها یحیی گل‌محمدی بود. این درست زمانی بود که او برای صبا هم گل نمی‌زد و روزگارش بدتر و بدتر می‌شد. دیگر حتی بازی کردنش در زمین، فریادهای انتقاد مردمی که سال‌های سال دوستش می‌داشتند را به همراه داشت. این اواخر مدام در ورزشگاه‌های مختلف با مردم درگیر می‌شد. در آزادی با طرفداران پرسپولیس، در انزلی با هواداران ملوان و در اصفهان با سپاهانی‌ها. با برنامه 90 قطع رابطه کرده بود و حتی در اردوی تیم ملی هم بازیکنان جوان‌تر که جایگاه کاپیتان را متزلزل می‌دیدند پشت سرش حرف می‌زدند. درست چند روز قبل از اعزام تیم مدافعی که بازی کردنش در ارنج اصلی، با فریاد‌های همیشگی تماشاگران روبه‌رو می‌شد در جواب خبرنگاری که از او پرسید فکر می‌کنی در تیم بازی کنی، گفت: یعنی من از بازیکنی که باید با عصا در زمین بدود کمترم؟

و این گونه دایی با کمترین میزان محبوبیت ممکن به جام جهانی رفت. او رفت چون می‌خواست دومین جام جهانی عمرش را هم تجربه کند؛ رکوردی که در کنار همه افتخارات دیگرش باعث می‌شد از مهدوی‌کیا که دیگر بازیکنی بود که دومین جام جهانی‌اش را تجربه می‌کرد عقب نماند. او با تیم رفت و چون همیشه فیکس بود. ولی در شرایطی که ستاره‌ها دیگر حتی حاضر نبودند در زمین به دایی پاس بدهند، اتفاقی بزرگ افتاد و فاجعه تلخ بازی با مکزیک را رقم زد. همه مردم دایی را مقصر باخت می‌دانستند و تا مدت‌ها ناسزا نثارش می‌کردند. دایی اما هنوز تمام نشده بود. این فضا، او را در بازی با پرتغال نیمکت‌نشین کرد و در آخرین مسابقه هم باز به میدان رفت تا آخرین بازی‌اش در جام جهانی را تجربه کرده باشد. با این حال اوضاع در ایران چندان مساعد نبود. او باید برمی‌گشت و انتقام می‌گرفت. این انگیزه و غرورش او را به آنچه خواست رساند. شانس هم شاید همچنان همگام با او پیش می‌آمد. لورانت، سرمربی آلمانی سایپا به یکباره سر به بیابان گذاشت و رفت تا دایی هدایت تیمی را به عهده بگیرد که انگار برای قهرمانی بسته شده بود. شانس گاه حتی پیشتر از دایی می‌آمد. استقلال از 7 بازی آخر فصلش فقط 4 امتیاز گرفت و گل دقیقه 92 استقلال اهواز را داور مردود اعلام کرد تا دایی و تیمش درست در هفته پایانی، قهرمان لیگ شوند. این اما چیزی از ارزش‌های تلاش دایی برای قهرمان کردن تیمش کسر نمی‌کند که او در هفته‌های پایانی با درایتش امتیازی نداد.

8 ماه بعد باز شاید شانس جلوتر از دایی گام برداشت و دایی را به پله‌ای بلند رساند. مردی که حتی در میان گزینه‌های مربیگری تیم ملی نبود در میان دعواهای سازمان با فدراسیون، با پیشنهاد کفاشیان مواجه شد. او که انگار منتظر چنین فرصتی بود حتی حاضر شد قرارداد مشروط یک ساله با تیم امضا کند. با این وجود انتخابش را مردم با افتخار پسندیدند که او در این 2 سال، باری دیگر به لطف افتخارآفرینی‌هایش تطهیر شده و مخالفانش که او را تنها خوش‌شانس لقب می‌دادند با بازی‌های ضعیف ملی‌شان از چشم مردم افتاده بودند.

حالا دایی سرمربی تیم ایران است. او که همه می‌خواهند بدانند آمده که انتقام بگیرد یا می‌خواهد مدارا کند!

او حالا تنها ناجی فوتبال برای مردمی است که چشم به تزریق خونی تازه به رگ‌های تیم ملی دارند: <در تیم من اسم‌ها بازی نمی‌کنند. این را مطمئن باشید!> شانس، پشتکار یا هرچیز دیگر. دایی حالا مردی است که باید تیم ملی ایران را به جام جهانی برساند. مردی که خودش قرعه حضور این گروه را برداشته است و تاکنون هم باخت نداشته، اما یک برد و 3 تساوی همه را نگران کرده مگر آن که بازی حیاتی ما با عربستان مانند همه لحظات حیاتی زندگی دایی به سود او تمام شود. امیدواریم این بار دایی برنده دوئل حساس زندگی‌اش باشد.

جملات قصار از زبان دایی

من به ‌خاطر خدمت به کشورم، پیشنهاد بایرن‌مونیخ را رد می‌کنم.

(علی دایی این جمله را در پایان مسابقات مقدماتی جام ‌جهانی 1994 بر زبان آورد. او در این رقابت‌ها، ستاره بود و گفته می‌شد بایرن به‌دنبال اوست. با این حال، مکاتبه هفته‌نامه کیهان ورزشی با بایرن نشان داد که این خبر صحت ندارد.)

علی کریمی باید کفش‌های من را جفت کند.

(بعد از آن که علی کریمی در مصاحبه با هفته‌نامه تماشاگران، حرف‌های تندی علیه دایی بر زبان آورد، این بازیکن در مصاحبه با روزنامه ورزش و اندیشه، پاسخ کریمی را داد.)

آخه به‌ تو چه که من کراوات می‌زنم؟

(دایی بعد از واکنش بعضی از رسانه‌های ایرانی که از کراوات زدن او در مراسم قرعه‌کشی جام‌ جهانی ایراد گرفته بودند، در خلال مصاحبه سال گذشته‌اش با همشهری‌ جوان این جمله را ادا کرد.)

برمی‌گردم ایران و تخت سلطنت بعضی‌ها را سرنگون می‌کنم.

(بعد از حضور مجدد علی پروین در پرسپولیس، تیم ملی در چین بود که پروین در مصاحبه‌ای اعلام کرد پیروانی و دایی را از فهرست پرسپولیس کنار گذاشته است. دایی با این جمله که البته بعدا آن را تکذیب کرد به این حرف پروین واکنش نشان داد.)

من هم دوست دارم مثل خیلی‌ها تفریح کنم، اما با خودم مبارزه می‌کنم تا در فوتبال بمانم.

(دایی در مصاحبه با هفته‌نامه پرسپولیس این جمله را گفت. او غیر‌مستقیم به رضا شاهرودی ستاره نزول‌کرده پرسپولیس کنایه ‌زد.)

همه کارشناسان متفق‌القولند که من باید در این مسابقه بازی می‌کردم.

(دایی در واکنش به نیمکت‌نشینی در بازی ایران سوریه سال 1376 مسابقات مقدماتی جام ‌جهانی 1998 با این جمله از خودش دفاع کرد. مایلی‌کهن بعد از این اظهار‌نظر، دایی را 3 ‌ماه به تیم ملی دعوت نکرد.)

تمام آلمان بسیج می‌شود تا یکی مثل بکن‌باوئر،‌گنده بشود؛ اما در ایران همه تلاش می‌کنند یک آدم بزرگ را زمین بزنند.

(بعد از بازگشت تیم ملی از جام جهانی 2006 او مدتی سکوت کرد ولی سرانجام نتوانست به این رویه ادامه دهد و سکوت را شکست.)

مگر این همه سال که برایشان گل زدم برایم چه کار کردند که حالا که بد بازی کردم انتظار خوبی از آنها داشته باشم.

(بعد از بازی ایران مقابل مکزیک که انتقادات از علی دایی به نهایت رسیده بود.)

من و خداداد، بیشتر از این که هم‌تیمی باشیم، با هم رفیق بودیم. این رمز موفقیت ما بود.

(در گفتگو با نگاه ورزشی)

من دوستانی کنار خودم دارم که روان‌شناس هستند و با راهنمایی‌هایشان کاری می‌کنند که اخلاق تند من تعدیل بشود.

من پرسپولیسی‌ام.

(در مصاحبه با روزنامه نگاه ورزشی)

تعجب‌ داره؟

(واکنش خشمناک به مطلب طنزآمیز یک روزنامه‌نگار در یکی از روزنامه‌های ورزشی که پای کلمه کاپیتانی علی دایی در تیم منتخب ایران که به‌ نفع زلزله‌زده‌ها به میدان رفته بود، علامت تعجب گذاشته بود.)

برو فکر تیمت باش.

(بعد از این که برانکو ایوانکوویچ سرمربی تیم ملی به سراغ او آمد و به او خبر داد که قصد ندارد از او در بازی با پرتغال استفاده کند، دایی در واکنش به برانکو آرام بود و منطقی.)

ما 4 برادریم که شناسنامه همه ما، اول فروردین گرفته شده.

(در مصاحبه با روزنامه همشهری)

اینها این کار را کردند تا خودشان را گنده کنند.

(واکنش بی‌رحمانه به مراسمی که سردبیر یکی از روزنامه‌های ورزشی برای بزرگداشت او در دانشگاه صنعتی شریف برگزار کرد.)

برای آقای مهدوی‌کیا می‌نویسند او در سال‌های حضور در هامبورگ کمترین خلاف رانندگی را داشته و از او تقدیر می‌کنند، اما منتظرند ما یک قدم کج بر‌داریم تا همه علیه ما موضع بگیرند.

(در خلال گفتگویی خصوصی در ماهنامه نسیم)

پدربزرگ من چاپار بود و نامه‌های مردم را می‌رساند. توی منطقه ما همه به او می‌گفتند دایی. این شد که فامیلی ما هم شد دایی.

(در گفتگویی بلند با ابراهیم افشار در کیهان ورزشی)

من متولد اردبیلم بچه محله خیر‌آباد. درست مرکز اردبیل، پایین‌تر از شیخ‌صفی.

(گفتگو با روزنامه همشهری ضمیمه ایرانشهر)

چند بازیکن در جام جهانی به من پاس ندادند.

(در گفتگو با روزنامه اعتماد ملی )

جملات قصار درباره دایی

علی دایی یکی از باکلاس‌ترین بازیکنان تاریخ بایرن‌مونیخ است.

(فرانتس بکن‌‌باوئر، مدیر برگزاری جام ‌جهانی 2006 در آلمان در کنفرانس مطبوعاتی‌ تبلیغاتی‌اش در هتل آزادی تهران)

این آقای دایی هر چقدر هم که گل زده باشه، از دید ما فوتبالیست نیست. چون نمی‌تونه 2 تا روپایی بزنه.

(بعد از بازی پرسپولیس صبا‌باتری که با فحاشی 90 دقیقه‌ای تماشاگران پرسپولیس علیه دایی به پایان رسید، او در برنامه 90 حاضر شد و 2 ساعت تمام علیه علی پروین حرف زد. پروین هم فردای آن روز در گفتگو با حمید قاسمی مسوول وقت بخش ورزشی شبکه خبر، این جمله را با چهره‌ای غضبناک علیه دایی بر زبان آورد.)

کمر علی دایی حتما باید می‌شکست، اما نمی‌دانم گشتاور ستون فقرات او چگونه است که بعد از گلی که به ما زد، سالم ماند!

(میلان ماچالا سرمربی تیم ملی کویت در جام ملت‌های آسیا 1996. علی دایی در این مسابقه که بازی رده‌بندی این تورنمنت بود یک گل استثنایی روی سانتر زمینی مهرداد میناوند، با ضربه سر به‌ثمر رساند؛ همان گل معروف با ضربه سر شیرجه‌ای)

من نمی‌دانم چرا از علی دایی اینقدر تعریف می‌کنند. به اعتقاد من او مهاجمی است که حتی جاگیری در محوطه جریمه را بلد نیست.

(فرانک استیپلتون، فوتبالیست مشهور تیم ملی ایرلند جنوبی. او در خلال مسابقات مقدماتی جام جهانی 2002 به‌ عنوان مفسر با شبکهBBC کار می‌کرد و این جمله را در توصیف علی دایی، مهاجم ایران که حریف مستقیم ایرلند بود بر زبان آورد. اتفاقا دایی به‌دلیل جاگیری اشتباه، مهم‌ترین بخت ایران را در مسابقه برگشت مقابل ایرلند از دست داد.)

ان‌شاءالله گل صد و پنجاهمت را بزنی.

(سید‌محمد خاتمی در مراسم تجلیل از ملی‌پوشان. علی دایی به‌ تازگی مرز 100 گل ملی را رد کرده بود. او در جواب خاتمی گفت نهایتا می‌توانم 120 گل بزنم.)

وقتی می‌خواستم مسابقات مقدماتی جام‌ جهانی 2002 را آغاز کنم، قبل از قرعه‌کشی، هر شب کابوس علی دایی را می‌دیدم. وقتی شنیدم ما با ایران هم گروه نشده‌ایم، با خوشحالی به خانواده‌ام زنگ زدم و گفتم به جام جهانی صعود کردیم.

(بورا میلوتینوویچ، سرمربی مشهور اهل صربستان. او این جمله را در مراسم توپ طلایی در هتل المپیک تهران به زبان آورد.)

هیچ‌ یک از دانشجویان دانشگاه صنعتی شریف به اندازه علی دایی از سرشان استفاده نکرده‌اند.

(تشبیه فوق‌العاده ناصر کرمی نویسنده روزنامه همشهری، در مقاله‌ای درباره دایی)

علی دایی در جام جهانی 1998 من را از تیم ملی خط زد.

(رضا شاهرودی، در مصاحبه با روزنامه خبر ورزشی، بعد از ماجرای داربی جنجالی زمستان 79)

شما بروید خط دفاعتان را درست کنید، چه‌کار به علی دایی دارید؟

(ارنست میدن‌دورپ سرمربی آلمانی تراکتورسازی در مصاحبه با روزنامه ایران ورزشی. میدن‌دورپ مشهور‌ترین مربی تاریخ باشگاه آرمینیا بیله‌فلد بود.)

هرگز علی دایی را از تیمم بیرون نمی‌گذارم. او ماشین گلزنی ایران است و موفقیت‌ها بدون حضور او قابل تصور نیست.

(میروسلاو بلاژویچ و برانکو ایوانکوویچ، دو سرمربی کروات تیم ملی)

بروید از آقای ضیایی سوال کنید که علی دایی در زمین چه می‌کرد؟ آقای ضیایی صبا را با یک تاکتیک به زمین می‌فرستاد و دایی در زمین بازیکنان را دور خود جمع می‌کرد و می‌گفت کاری که من می‌گویم را انجام بدهید.

(محمد مایلی‌کهن، در برنامه بررسی شکست‌های تیم ملی بعد از جام‌جهانی 2006. علی دایی به همین دلیل از مایلی‌کهن شکایت کرد و شکایتش را به حکمی به سود خود منتهی کرد.)

خدا دوستش دارد.

(جمله غالب طرفداران فوتبال و فوتبالیست‌ها در ایران. در واکنش به موفقیت‌های همیشگی و بی‌پایان علی دایی.)

ضرب‌المثل معروفی در کرواسی داریم با این مضمون که همه گناهانت را می‌بخشم جز موفقیت‌هایت را. فکر می‌کنم دایی بیشتر از یک بازیکن و ستاره به موفقیت رسیده و این حمله‌هایی که به او می‌شود بی‌دلیل نیست.

(برانکو این جمله را در زمان خروجش از ایران گفت. سفری که دیگر بازگشت نداشت. ساعتی پیش از زمانی که او برای آخرین بار از گیت خروجی فرودگاه مهرآباد گذشت.)

علیرضا رستمی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها