در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
شاید نزدیکترین سهگانهای که در سینمای ایران ساخته شده است برگردد به سه فیلم «آژانس شیشهای»، «موج مرده» و «به نام پدر» ساختههای ابراهیم حاتمیکیا که او در هر سه فیلم پرداخته است به ارتباط بین نسلی که در جنگ شرکت داشتهاند و نسلی که بعد از جنگ به دنیا آمدهاند.
یا 3 فیلم «بچههای آسمان»، «رنگ خدا» و «باران» مجید مجیدی که در آن 3 فیلم هم ارتباط باریکی از لحاظ مفهومی دیده میشود. بچههای آسمان روایت خواهر و برادری است که به خاطر فقر مالی از کفشهایشان به صورت مشترک استفاده میکنند. مجیدی در رنگ خدا به دشواریهای پسربچه نابینایی میپردازد که پدرش قصد ازدواج مجدد دارد و باران روایتگر عشق یک کارگر ایرانی به کارگر دختر افغانی است که قصد دارد ایران را به مقصد افغانستان ترک کند.
3 فیلم دیگری که از یک کارگردان به عنوان سهگانه مطرح میشود مربوط به آثار رسول صدرعاملی است.
«دختری با کفشهای کتانی»، «من ترانه 15 سال دارم» و آخرینش «دیشب باباتو دیدم آیدا» که صدرعاملی هم در هر 3 فیلم به مشکلات نسل سومیها و تقابل آنها با خانواده میپردازد.
خسرو معصومی در سهگانهاش (رسم عاشقکشی، جایی در دوردست و باد در علفزار میپیچد) به نظام پدرسالاری در منطقه مازندران پرداخته است.
به نظر خود معصومی «رسم عاشقکشی»، «جایی در دوردست» و «باد در علفزار میپیچد» اگر 3 شب در سینمایی نمایش داده شوند، بسیار تاثیرگذارتر خواهد بود تا نمایش هر کدام از اینها به تنهایی. زیرا از «رسم عاشقکشی» به «جایی در دوردست» و در نهایت به «باد در علفزار میپیچد» میرسیم.
ذغدغه خسرو معصومی در این فیلمها تخریب جنگلهاست؛ آدمهایی سودجو و فرصتطلب که بخش عظیمی از جنگلها را به اسم توسعه نابود میکنند. به نظر معصومی آدمهایی که در کنار طبیعت زندگی میکنند مثل درختانی هستند که ریشههایشان را قطع میکنند و نابود میشوند و آیندهای ندارند.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: