همسرت را دوست بدار

کد خبر: ۲۳۹۳۵۹

من خواهری به نام جولیا دارم که او نیز ازدواج کرده و 2 فرزند 4 و 6 ساله دارد. جولیا همیشه به من می‌گوید که ای کاش همسرش مثل من بود و به اندازه‌ای که من همسر و فرزندم را دوست دارم، آنها را دوست داشت.

یکبار که در دفتر کارم نشسته بودم و مشغول برنامه‌ریزی برای کارهای هفتگی بودم، جولیا به من تلفن زد و گفت دیگر نمی‌تواند با همسرش زندگی کند.

لازم به ذکر است که همسر جولیا ویکتور نام دارد و مرد بسیار خوبی است.

می‌خواستم بهانه‌ای برایش بیاورم و مکالمه را کوتاه کنم. اما نتوانستم. از او پرسیدم دیگر چه شده و او گفت: <ویکتور هرگز نمی‌تواند پدر خوبی باشد. دیروز قرار بود با بچه‌ها به استخر برود. کیف‌شان را آماده کردم و وقتی برگشتند گفت که یادش رفته به بچه‌ها کرم ضد آفتاب بزند و در ضمن یادش رفته خوراکی که برایشان گذاشته بودم به آنها بدهد تا بخورند. نمی‌دانم چطور توانسته بچه‌ها را گرسنه ببرد و بیاورد.

چند روز قبل هم که من مشغول آشپزی بودم به او گفتم حواسش به بچه‌ها باشد. اما تنها صدایی که از سالن منزل می‌شنیدم صدای بلند مفسر ورزشی در مسابقه فوتبال بود و مطمئنم که هیچ توجهی به بچه‌ها نداشت. همه کارها را باید خودم انجام دهم. اگر او کمی هم مثل تو ما را دوست داشت، هرگز کارم به اینجا نمی‌کشید.>

گذاشتم غر زدن‌هایش تمام شود و سپس به او گفتم: «جولیا هر کس به شیوه خود خانواده‌اش را دوست دارد، نمی‌توان برای نحوه ابراز علاقه افراد راه و مرز مشخص کرد. ویکتور از نظر من که خودم یک مردم یک همسر و پدر رویایی است.

همه به یاد داریم وقتی بچه‌ها کوچکتر بودند با وجود این‌که او باید صبح زود به سر کار می‌رفت شب‌ها که بچه‌ها گریه می‌کردند و تو به آنها می‌رسیدی پس از مدتی او نیز بچه‌ها را نگه می‌داشت تا تو بتوانی استراحت کنی و بچه‌ها خوابشان ببرد.

فکر می‌کنم یادت هست هر بار که می‌خواستی با بچه‌ها به مهمانی بروی اتومبیل را به تو می‌داد و خودش با اتوبوس به محل کار می‌رفت و از محل کار هم پیش شما می‌آمد تا با هم به خانه بیایید. با وجود این‌که خسته بود ولی می‌خواست تو و بچه‌ها تفریح کنید و خوش باشید. در صورتی که من هرگز از سر کار به مهمانی نمی‌روم.

هر بار که مشکلی برایتان پیش می‌آید او با آرامش و تامل به فکر چاره است و هرگز تسلیم نمی‌شود و یا این‌که به تو نمی‌گوید مشکلات را خودت حل کن.

برای یک مرد این‌که همیشه و در هر مشکلی در کنار همسرش باشد، یعنی معنای واقعی دوست داشتن.

او همیشه هر چقدر هم که تو شلخته و به هم ریخته باشی با اشتیاق به تو نگاه می‌کند و با احترام با تو صحبت می‌کند. هرگز حرف زشتی به تو نمی‌زند و به کسی هم اجازه نمی‌دهد راجع به تو صحبت نامناسبی کند. این یعنی حفاظت کامل از تو و خانواده‌اش.

در ضمن او بیشتر از هر چیزی در دنیا فرزندانش را دوست دارد. وقتی مردی با کودکانش وقت می‌گذراند ارزشش خیلی بیشتر از این است که با فرزندان بالغ و بزرگسالش وقت بگذراند. زیرا بودن با کودکان نیاز به محبت و حوصله زیادی دارد. او با وجود تمام مشکلاتی که در بیرون از خانه دارد در خانه خوش ‌اخلاق و باحوصله است و به قول خودت بچه‌ها را به استخر می‌برد و حتی در هنگام تماشای مسابقه فوتبال مراقب آنهاست تا تو به کارت برسی. مردی که علاقه‌ای به همسر و فرزندانش نداشته باشد، هرگز بچه‌ها را تنها بیرون نمی‌برد، زیرا نگهداری از کودکان به تنهایی برای مردها کار ساده‌ای نیست.

خیلی از کارهایی که ویکتور می‌کند من نمی‌توانم بکنم. پس به جای این‌که با حسرت به برادرت فکر کنی با شکرگذاری از خدا از زندگی خوب خودت لذت ببر و همسرت را دوست داشته باش.»

حرف‌هایم که تمام شد حالت صدای جولیا تغییر کرده بود و با آرامش و احساس شرمندگی از من خداحافظی کرد و فکر کنم شاید این باعث شد که دفعه آخری باشد که از همسرش حتی پیش برادرش گله کرده است.

مترجم : سحر کمالی‌‌نفر
منبع:parents

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها