گفتگو با تاریخ

نه کار خوبی نیست، اصلا کار خوبی نیست، اما اگر شبی از شب‌ها سایه‌ای از دیوار حوزه هنری بالا نمی‌رفت و شیشه لابراتوار را نمی‌شکست و دوربین 18 فریم بولکس را برنمی‌داشت، الان نه «سفر به چزابه» ای برای ما باقی مانده بود و نه زیبایی عشقی مثل «هیوا.»
کد خبر: ۲۳۹۳۲۰

دزدی گاهی وقت‌ها کار خوبی است، بویژه وقتی عطش فیلم ساختن داشته باشی و بعد دوربین را جلوی چشمت اما پشت شیشه‌ها گذاشته باشند، این جور وقت‌ها باید خطر کنی. اصلا بعضی‌ها برای خطر کردن به دنیا می‌آیند، خطر کردن جزو ذات این آدم‌هاست، از آنها جدا نمی‌شود و فاصله نمی‌گیرد. مثلا همین عمو رسول ملاقلی‌پور، اگر اهل خطر کردن نبود، اگر دل به دریا نمی‌زد الان سینمای ما بدون «هیوا» یک چیزی کم داشت.

اگر  اهل خطر کردن نبود که نه دل برداشتن دوربین را از حوزه هنری داشت و نه دل استفاده کردن از آن دوربین را؛ « یک شب از دیوار حوزه  بالا رفتم،  شیشه  لابراتوار  را شکستم و دوربین را برداشتم، یک حلقه فیلم سوپر 8 هم از خیابان بلوار خریدم و ...» بعد آن دوربین روی شانه  ملاقلی‌پور می‌ایستد و لحظات بسیاری را ثبت و ضبط می‌کند. بعد جایش با دوربین‌های دیگر عوض می‌شود تا در فاصله سال‌های 1362 تا 1385، او 14 فیلم بسازد و از «سقای تشنه لب» برسد به «میم مثل مادر.»

اهل ریسک کردن بود، اگر نبود که  فاصله بین گذشته و حال را برنمی‌داشت تا هم مسافران چزابه یک‌بار دیگر در جمع آدم‌های غایب حاضر شوند و هم هیوا بایستد کنار عشقش، درست آن لحظه‌ای که می‌خواهد به سمتی خیره شود و برای همیشه تبدیل به خاطره شود. اهل ریسک نبود که جرات تجربه کردن نداشت؛ گیرم که گاهی همین تجربه نتیجه‌اش بشود خون دل خوردن: «من همان آدم گذشته هستم، اما محتاط‌تر شده‌ام، یک واقعیت این است که ملاقلی‌پور، در سینما سرکوب شد، نه از جانب ممیزی ارشاد بلکه متاسفانه از جانب منتقدین بی‌سواد این اتفاق افتاد... . مثلا در دورانی که فیلم‌های «سفر به چزابه»، «نسل سوخته» و ... را ساختم، بسیاری از این فیلم‌های من را برخی منتقدین بی‌سواد به مسخره گرفتند، ولی الان نقد همان آدم‌ها را در ارتباط با «میم مثل مادر» می‌خوانم و می‌بینم از فیلم‌های قبلی‌ام همچون «نسل سوخته» و «هیوا» به عنوان آثاری زیبا و شاعرانه یاد می‌کنند.»

ملاقلی‌پور اما با همه این حرف‌ها ماند و کار کرد، غریزی هم کار کرد و نگاه و سبک خاص خودش را هم پیدا کرد. فقط قلبش ضعیف شده بود، دیگر این اواخر نمی‌توانست مثل روزهای اول بتپد، اما او خطر کرد و چند ماه پس از مادرش همه را بهت زده کرد. این بار فیلمی نساخته بود، رفته بود تا تبدیل به خاطره شود و مدام این جمله را که روزگاری نوشته بود به یاد همه بیاورد: «چه حاصل از این که کی بودم و چه کردم؟ منتی هم نیست و صد البته که طلبکار هم نیستم. حرف من بماند با تاریخ.» امروز 2 سال از مرگ او می‌گذرد و این جمله هنوز ذهن‌ها را درگیر می‌کند.

جملات درون گیومه نقل قول‌هایی است از رسول ملاقلی‌پور

بهمن موسوی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها