قتل پدر به دستور «جن!»

گروه حوادث: مرد جوانی که ادعا می‌کند جن‌ها، او را به قتل پدرش ترغیب کرده‌اند، با دستور قضایی بازپرس شعبه دوم دادسرای جنایی تهران برای مشخص شدن وضعیت سلامت روانی‌اش، به پزشکی قانونی منتقل شد. حسین اصغرزاده، بازپرس شعبه دوم دادسرای جنایی تهران با اشاره به این پرونده به «جام‌جم» گفت: ساعت 30/1 بامداد 8 اسفند امسال یکی از اهالی غرب تهران با مرکز فوریت‌های پلیسی 110 پایتخت تماس گرفت و از قتل مرد همسایه‌اش در یک مجتمع مسکونی در باغ‌فیض تهران خبر داد.
کد خبر: ۲۳۸۹۳۱

پس از این تماس، ماموران کلانتری 140 باغ‌فیض تهران با حضور در محل حادثه، متوجه شدند یکی از اهالی مجتمع که در طبقه دوم سکونت داشته است، با ضربه‌های متعدد چاقو به قتل رسیده و پسرش پس از وقوع این حادثه ناپدید شده است. ماموران با هماهنگی قضایی، جسد مقتول را برای بررسی علت مرگ به پزشکی قانونی منتقل کردند و پسر وی به نام محمد به عنوان تنها مظنون حادثه تحت تعقیب پلیس قرار گرفت تا این که متهم فراری چند ساعت پس از حادثه در منزل یکی از اقوامش شناسایی و دستگیر شد. با انتقال محمد به اداره 10 پلیس آگاهی تهران، وی مورد بازجویی قرار گرفت و به قتل پدر میانسالش  محسن  اعتراف کرد.

اعتراف به قتل پدر

روز گذشته متهم برای ادامه تحقیقات به شعبه دوم بازپرسی دادسرای جنایی تهران انتقال یافت و در اظهاراتش به بازپرس اصغرزاده گفت: مدتی بود با اعضای خانواده ارتباط خوبی نداشتم و در خیابان‌های شهر می‌گشتم. به دلیل اعتقاداتی که داشتم 2 بار در هفته غذا می‌خوردم و با رفتن به بیابان‌ها ریاضت می‌کشیدم.وی افزود: در این مدت دچار توهم شدم و صدای جن‌ها را می‌شنیدم که از من می‌خواستند پدرم را به قتل برسانم تا مرا رها کنند و من ناخواسته تسلیم آنها شدم.

شب حادثه مادرم در خانه نبود و من همراه پدرم در منزلمان تنها بودیم، تا این که نیمه‌شب حادثه صدای جن‌ها را بار دیگر شنیدم که از من می‌خواستند پدرم را بکشم، در همین موقع اختیارم را از دست دادم و نمی‌دانستم چکار باید انجام دهم که یکدفعه به آشپزخانه رفتم و با برداشتن چاقوی آشپزخانه به سوی پدرم حمله‌ور شدم و با وارد کردن ضربه‌های متعدد چاقو، او را کشتم و متواری شدم.

متهم به قتل ادامه داد: هراسان در خیابان‌ها پرسه می‌زدم تا سرانجام به نزدیکی‌های منزل دایی‌ام رسیدم و ماجرا را برای وی بازگو کردم که باورش نشد، بناچار با یکی از همسایه‌های محل زندگی‌‌مان تماس گرفت و وقتی آنها مرگ پدرم را تایید کردند، با پلیس تماس گرفت و من خود را تسلیم کردم.

از مرگ پدرم ناراحتم، اما باور کنید صداهایی که می‌شنیدم، مرا ترغیب به کشتن پدرم کرده بود.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها