با محمد جعفر خسروی، مجری برنامه روز از نو

دیده‌شدن درکنار رادیو عیب نیست

خنده‌های شادمانه خورشید، بر لبان سپیده دم می‌نشیند و خنکای نسیم زمستانی با رنگ ملایمی از دلتنگی، نوازشگر جان و تنت می‌شود. بانگ ناخوشایند کلاغ‌ها از فراز درختان برهنه کوچه را برنمی‌تابی. پنجره را می‌بندی تا پیش از آن که به خود آیی؛ چشم در چشم جادویی امواج پر جاذبه تلویزیون، روز نویی را آغاز کرده باشی. تلویزیون، طلایه‌دار صبح امروز توست.
کد خبر: ۲۳۸۸۵۰

اگر شما هم از آن دست بینندگانی هستید که تماشای تلویزیون به یکی از رفتارهای صبحگاهی‌تان تبدیل شده است؛ حتما با برنامه روز‌ از نو و مجری مسلط و بداهه‌گوی آن آشنا هستید. محمد‌جعفر خسروی، مجری با‌سابقه‌ای است که بخش عمده‌ای از دوام 25 ساله رسانه‌ای خود را در برنامه‌های صبحگاهی رادیو گذرانده و اینک نزدیک یک سال است که هر روز با گلخنده‌هایی که طراوت بامدادی را به ارمغان می‌آورد؛ به استقبال نگاه‌های تازه می‌رود. خسروی، سال 1342 در کبود گنبد کلات نادری (استان خراسان رضوی) به دنیا آمده و از 20 سالگی به عنوان گزارشگر برنامه جلوه‌های هنر و ادبیات، وارد رادیو مشهد شده است. نخستین اجرای تلویزیونی او به سال 1364 و گویندگی پخش تلویزیون در مرکز خراسان باز می‌گردد. صدای زائر، خارج از وقت اداری، آدینه، حضور آفتابی، بوی خوش صلوات، چهار راه جوانی و ... بخشی از برنامه‌های رادیویی و تلویزیونی است که خسروی، اجرا، گویندگی و تهیه‌کنندگی آنها را در مشهد و تهران بر عهده داشته است.

همکاری شما با رسانه چگونه شکل گرفت؟

فعالیت در شبکه های رادیویی سراسری را با رادیو تهران، آغاز نمودم. سال‌های خیلی خوب و مطبوعی بود و خاطرات خوشایندی از آن روزها دارم. همزمان با رادیو تهران در رادیو پیام نیز یک هفته در میان، برنامه (سلام تهران) را اجرا می‌کردم؛ سپس با برنامه یک صبح یک سلام به رادیو جوان آمدم مقدمات حضور تلویزیونی من اواخر سال 1386 در تهران فراهم شد و همزمان با آغاز سال 1387 به عنوان کارشناس مجری بخش رادیو، وارد برنامه (دو قدم مانده به صبح) شدم. پس از مدتی اجرای برنامه‌های روز از نو و ارتباط نزدیک را برعهده گرفتم اما با توجه به این‌‌که روز از نو یک برنامه حجیم تلویزیونی است؛ به واسطه تعهدی که به شبکه و تهیه‌کننده کار داشتم، برنامه ارتباط نزدیک را ترک کردم و هم‌اکنون به عنوان مجری ثابت برنامه روز از نو شبکه دوم سیما، انجام وظیفه می‌نمایم. در زمینه توفیقات حرفه‌ای نیز اواخر دهه 60 بود که به عنوان گزارشگر برتر در جشنواره داخلی صدا و سیمای مرکز خراسان، معرفی و مورد تفقد دوستان قرار گرفتم. همچنین در جشنواره تولیدات مراکز استان‌های صدا و سیما، یک‌بار برای گویندگی میزگرد تلویزیونی و بار دیگر برای تهیه میان برنامه یا آنونس رادیویی برگزیده شدم و در جشنواره سراسری صدای جمهوری اسلامی ایران نیز بار اول برای نویسندگی برنامه زیارت و دیگر بار برای تهیه‌کنندگی آنونس، انتخاب گردیدم.

با اجرا، سری در سرها بیرون آوردید؟

آن قدر هم که فکر می‌‌کنید اجرا، اسباب سرشناسی نمی‌شود که بخواهیم انتظار چنین اتفاقی را داشته باشیم اما خوشبختانه فرصت‌های خوب کاری داشته‌ام و خیلی خوشحالم از این‌که توانسته‌ام در موقعیت‌های حرفه‌ای مختلف با مردم ارتباط داشته باشم.

اجرایتان، روزی بایگانی می‌شود؟

قطعا این اتفاق خواهد افتاد.

به سراغ این بایگانی خواهید رفت؟

معمولا از مرور خاطراتم اندوهگین می‌شوم اما از این تالم، لذت می‌برم. نمی‌دانم؛ شاید یک جور خودآزاری است. قطعا در آینده از زندگی حرفه‌ای‌ام یاد خواهم کرد. آن موقع دلم برای خیلی از آدم‌ها و لحظه‌ها تنگ می‌شود و چون یکی از اغواگرترین امتیازات کار ما، روابط فعال عاطفی و انسانی، بین برنامه ساز و گروه است؛ حتما دریغ این لحظه‌ها را خواهم داشت.

خاک گرفته؟ بایگانی اجرایتان را می‌گویم.

هیچ بعید نیست. آن قدر سرعت و شتاب تغییر و تحول در پدیده‌های رسانه‌ای، زیاد است که خیلی از چیزهای نوین و بدیع امروز، در آینده‌ای نزدیک، کاملا مردود و مطرود و منزوی خواهند بود.

در اجرا بیننده را رنگ کرده‌‌اید؟

یک‌بار یکی به من گفت این قدر برای خوشحال بودن، تلاش نکن!‌

گاهی اوقات، آدم‌هایی که در لحظه مواجهه با اجرا، خودشان را منطبق با احساس مجری نمی‌بینند؛ خیال می‌کنند کسی دارد آنها را اغفال می‌‌کند در حالی که این‌طور نیست. ما کار خودمان را انجام می‌دهیم و آدم‌ها نیز استنباط‌های خودشان را دارند. این فرآیند، اجتناب‌ناپذیر است.

بعد از طی 25 سال از مسیر زندگی حرفه‌ای‌تان می‌توانید ادعا کنید در اجرا، بیدی نیستید که با هر بادی بلرزید؟

همیشه به اعتبار این‌که کارمان یک کار حساس، ارتباطی و تعاملی است اعتقاد داشته و دارم که آدم‌های سخت و منجمدی نیستیم و شاید سزاوارتر این باشد که بگویم از واکنش‌های عامیانه تا بازخوردهای تخصصی، از نقدهای خیلی عاطفی و سرسری تا نقدهای حرفه‌ای و علمی، خیلی زود تنم را می‌لرزانند.

برداشت آزاد شما از حال، گذشته و آینده اجرایتان؟

روزهای گذشته، خیلی سرخوش گذشت و بیشترین دستاوردش، کسب تجربه‌های حرفه‌ای بود. روزگار کنونی با مراقبت، وسواس، تردید و خوف و رجای حرفه‌ای که زاییده مراقبت‌های سنی و بالا رفتن سن صنفی است؛ می‌گذرد و از روزهای آینده، هیچ درکی ندارم.

دلداده اجرا شدید یا ترجیح می‌دهید، دوست باقی بمانید؟

ما زندگی می‌کنیم و کارمان بخشی از زندگی ماست و قسمتی از زندگی ما هم کارمان است؛ حالا اسمش را می‌‌خواهید بگذارید رابطه دلدادگی و عاشقانه یا دوستانه، مخیر هستید. در تمام این سال‌ها با تعلق کار کرده‌ام و از کارم لذت برده‌ام. تهیه‌کنندگی را به خاطر قابلیت تنظیم، ترکیب‌سازی و امتزاجش با موسیقی به عنوان یک هنر متعالی دوست دارم و گزارشگری را به دلیل آن که امکان پرسشگری و سوال را فراهم می‌کند زیرا سوال و پرسش، آغاز کسب آگاهی،‌ دانش و اطلاع است و بزرگترین لذت در هستی، لذت پی بردن است. گویندگی را نیز به خاطر این دوست دارم که طی آن، ارتباط فعال عاطفی،‌ انسانی و اجتماعی با مخاطب، برقرار می‌گردد.

اجرای زنده رادیویی چیزی شبیه نمایش و اجرای برنامه‌های تولیدی مثل حضور در یک تله‌تئاتر است. اجرای زنده از امتیاز عام برخوردار است و همین ویژگی، مرا به آنها علاقه‌‌مند کرده است.

پیچیده‌ترین نگاه محمد جعفر خسروی به اجرای خودش؟

همیشه نگران قبول واقع شدن بوده‌ام. احساس اطمینان از مقبولیت نسبی، لازمه تداوم کار است و مادامی که این نگرانی در من وجود داشته باشد می‌‌توانم به کیفیت کارم امیدوار باشم البته این خطر هم وجود دارد که اگر آدم احساس خود شیفتگی داشته باشد از همان جا شمارش معکوسش آغاز شود.

شأن برنامه‌هایی که اجرا می‌کنید با شأن خودتان همتراز است؟

ما باید شأن خودمان را به واسطه اعتبار رسانه محاسبه کنیم. فرصت قرار گرفتن در رسانه معتبر، نجیب، شریف و صاحب اعتبار و اعتنای جمهوری اسلامی ایران، امتیاز خیلی بزرگی است اما به قول این عبارت عامیانه، این که کارها چقدر به آدم می‌آید یا نمی‌آید به شرایط مختلفی بستگی دارد. گاهی احساس می‌کنیم برای این کار ساخته شده‌ایم و گاهی اوقات نیز کارهایمان بیشتر به سعی و تلاشی می‌ماند که خیلی هم در آن موفق نیستیم.

اگر بدانید در طلوع صبح چه کسی بیننده اجرای شماست، شگفت زده خواهید شد؟

زیاد برایم فرقی نمی‌کند اما با توجه به این که همواره عده‌ای آدم صاحب موقعیت،‌ قدرت، نفوذ و صاحب منزلت‌های شخصی و گروهی، روبه‌روی تلویزیون هستند باید دقت بیشتری داشته باشم.

در اجرا تابع خودتان هستید یا مخاطب؟

هر دو.

بیشتر دلتنگ خودتان هستید یا اجرایتان؟

هر دو، آن قدر از هم منفک نیستند.در اجرا خیلی از خودم بیگانه نیستم و معمولا سعی می‌کنم خودم باشم. اتفاقا شاید آن لحظه‌ای که خودم هستم ارتباط ضمیری خوبی با مخاطب برقرار شود. آدم‌ها در ارتباط با یکدیگر فرآیند خیلی پیچیده‌ای را تجربه می‌کنند. ما با ظاهر هم سر و کار داریم در حالی که با باطن یکدیگر زندگی می‌کنیم. ما آدم‌های زیادی را در تلویزیون می‌بینیم و می‌شنویم اما با همه آنها ارتباط فعال انسانی برقرار نمی‌کنیم. گاهی با ضمیر، باطن و امتیازات درونی یکی از آدم‌هایی که در این صفحه، پدیدار می‌شوند؛ ارتباط شخصی برقرار کرده و با او زندگی می‌کنیم که گاه این زندگی، خیلی مقبول و مطبوع است و اسباب دلبستگی و وابستگی می‌شود و گاه در حد یک تجربه کوتاه چند‌لحظه‌‌ای است.

معمولا پایان هر چیزی را نقطه می‌گذارند. موافقید پایان اجرای شما هم به نقطه ختم شود؟

امیدوارم فقط به نقطه ختم بشود.

چه نقطه‌‌ای؟

نقطه‌‌ای که بالای حرف (ن)‌ قرار می‌گیرد البته نه به واسطه این که بخشی از کار ما برای نان در آوردن است بلکه چون (ن)‌ حرف اول کلمه نیکی است و چقدر خوب است که از آدم به نیکی یاد کنند.

می‌توان در اجرای برنامه‌های صبحگاهی، جا پای شما گذاشت؟

اصلا قصه این طوری نیست. همگی ما متاثر از هم هستیم. در حافظه من همواره بسیاری از گزارشگران و گویندگان، فعال هستند. هرگز تقلیدی که از اساتید،‌ پیشکسوت‌ها و بزرگتر‌ها داشته‌ام را پنهان نکرده‌ام. بدیهی است در میان آدم‌هایی که کارهایی از این دست انجام داده‌اند، زندگی حرفه‌ای من هم به عنوان بخشی ناچیز وجود خواهد داشت و کسانی که در سال‌های بعد این تجربه را تکرار می‌کنند اگر نیم‌نگاهی به گذشته داشته باشند احتمالا در آن گوشه کنارها مرا نیز خواهند دید.

اجرا برایتان دردسر شده است؟

اساسا اجرا، کار بی‌دردسری نیست. قبل از اجرا، دغدغه‌ها و دلشوره‌ها و بعد از آن پاسخ دادن‌ها و این که چرا این را گفتی و آن را نگفتی و... به هر صورت، ما کار حساسی انجام می‌دهیم. حرف و سخن ما مثل سنگی که در آب می‌افتد، در برکه خیال و فرض و گمان و استدلال و استنتاج مخاطب، حلقه‌های گوناگونی ایجاد می‌کند. اینها تبعاتی است که به صورت اجتناب‌ناپذیر به وجود می‌آید و ما هم باید بپذیریم وگرنه باید سکوت کنیم.

بار اجرا بر دوشتان، سنگینی می‌کند؟

پیامک‌هایی که مردم ارسال می‌کنند و در آنها به بیان مسائل و مشکلات زندگی شخصی‌شان می‌پردازند. یکی نوشته من چند فرزند دارم و خانه ندارم، دیگری برای 2 میلیون تومان مانده است، آن یکی از نحوه پاسخگویی فلان مسوول گله کرده است و مسائلی از این قبیل که بازگویی‌اش از عهده من و حتی رسانه هم خارج است زیرا ما موظف به پیگیری امور افراد و اشخاص نیستیم گرچه احساس مسوولیت فردی بکنیم و دوست داشته باشیم چنین کاری را انجام بدهیم نمی‌توانیم؛ چون وظیفه ما چیز دیگری است بنابراین خیلی اذیت می‌شوم و بار خواسته‌ها و مشکلاتی که می‌دانم وجود دارد و نمی‌توانم کاری برای حلشان انجام دهم همواره بر دوشم سنگینی می‌کند.

آدم ریسک‌پذیری هستید؟

همه کسانی که در رسانه فعالیت می‌کنند به محض ورود به فضای رسانه و قرار گرفتن در موقعیت برنامه‌های تعاملی بویژه برنامه‌های زنده و سیاسی اجتماعی، وارد عرصه ریسک می‌شوند.

پس به همین دلیل اجرای برنامه روز از نو که قرار بود جای خالی برنامه فاخر و ماندگار مردم ایران سلام را پر کند، پذیرفتید؟

به این تعبیر که برنامه‌ای جای برنامه دیگری را پر می‌کند، اعتقادی ندارم. رابطه برنامه‌هایی که جایگزین یکدیگر می‌شوند مثل رابطه گذشته و آینده است؛ دنبال هم هستند، اما الزاما از هم تبعیت نمی‌کنند. در طول این سال‌ها، برنامه‌های زیادی آمده‌اند که همه آنها چه خوب و چه بد، ناگزیر از اختتام بوده‌اند. قبل از برنامه (مردم ایران سلام)‌ برنامه (با شبنم)‌ از شبکه دوم سیما پخش می‌گردید، اما آیا شما یادتان می‌آید قبل از آن چه برنامه‌ای پخش می‌شد؟

بنابراین شاید در 10 سال آینده، کسی نام برنامه ما را هم در خاطر نداشته باشد. این فراموشی و از یاد رفتن، اجتناب‌ناپذیر است و در واقع سرنوشت محتوم همه پدیده‌های هستی، همین خواهد بود پس این طور تلقی نکنیم که هر کدام جای دیگری است. هر کدام از برنامه‌ها، امتیازها و ماموریت‌های خاص خودشان را دارند، اما در پاسخ بسیاری از دوستان که این دو برنامه را با هم مقایسه می‌کنند می‌خواهم از تمثیل مبتکرانه یکی از کارشناسان سازمان صداوسیما استفاده کنم که می‌گفتند خیلی اوقات ما دوست داریم یک فرش نفیس دستباف که تنها ممکن است در منزل یک متمول به عنوان تابلو بر دیوار نقش بسته باشد، داشته باشیم ولی بد نیست گاهی اوقات هم یادمان بیاید که می‌توانیم یک فرش ماشینی با نقش ناب و ناز ایرانی که در تمام خانه‌ها یافت می‌شود را از آن خودمان کنیم.

به نظر من همگانی بودن (روز از نو)‌ برایش یک امتیاز است.

اما خواه ناخواه این قیاس در ذهن بیننده، هنگام مواجهه با برنامه جدید شکل می‌گیرد؟

بله درست است. کار ساده‌ای نیست و ریسک بالایی را می‌طلبد. همیشه نفر دوم بودم، خیلی سخت است.

شما معتقدید که برنامه‌های صبحگاهی، خودشان یک شبکه هستند حال آن که به نظر می‌رسد این برنامه‌ها، دیگر مثل گذشته شوق زیادی را برای دیده شدن برنمی‌انگیزاند؟

من هم چنان اعتقاد دارم که صرف‌نظر از بعضی اجزا، شما می‌توانید نمونه‌های کوچکی از یک شبکه تلویزیونی را در برنامه‌های صبحگاهی ببینید. ما شبیه صفحه اول روزنامه هستیم که می‌شود تمام روزنامه را در آن خلاصه کرد، اما آیا صفحه اول همه روزنامه‌ها، هیجان مطالعه تمام صفحات را در خوانندگان، به وجود می‌آورد؟ ما می‌توانیم یک صفحه اول هیجان‌انگیز و برانگیزانه باشیم. گاهی هستیم و گاهی هم نیستیم.

اما وظیفه یک شبکه، ارائه بهترین‌هاست در حالی که ساختار و میزان تولید این برنامه‌ها سبب شده تا سازندگان آن، خیلی خطر نکنند و به دنبال راه‌های سهل‌الوصول‌تر و تجربه شده باشند؟

در هر صورت اگر بپذیریم آنچه که من و شما متوجه می‌شویم را مدیران رسانه هم متوجه می‌شوند، باید از خودمان بپرسیم آیا آنچه را من و شما مبتنی بر تمایل یا تقاضایمان مطالبه می‌کنیم. آنها هم مطالبه می‌کنند یا نه؟

اگر عنصر مطالبه وجود داشته باشد، اما چیزی فراهم نشود؛ شاید به این دلیل باشد که ما عامل انسانی فراهم‌کننده و پاسخ‌دهنده به چنین احتیاجی را نداریم. به نظر من مطالبه باید با جدیت بیشتری صورت بگیرد.

در برنامه‌های روتین به دلیل کثرت مواجهه مخاطب و مجری در یک دوره زمانی معین، ممکن است بیننده دچار حس بیزاری از مجری یا کلیت برنامه شود. چطور از این پیشامد جلوگیری می‌کنید؟

عنصر توالی و تکرار، همان قدر که می‌تواند مخرب باشد، مولد است. پدیده‌های متمادی و متوالی روزانه نظیر طلوع‌ها و غروب‌ها، دید و بازدیدها، سلام‌ها و وداع‌ها و... را به عنوان یک تکرار ناگزیر پذیرفته‌ایم. رسانه نیز با وجود این که باید مفرح، مرتبط، منبسط، تازه و فراگیر باشد از کمند این تکرارها، گریزی ندارد. بنابراین گاهی اوقات از این ویژگی به عنوان یک امتیاز برای حصول موانست و الفت بیشتر با مخاطب استفاده می‌کند البته در این بین برای این که دچار رخوت و کهنگی نشویم باید خودمان را بازنگری بکنیم و بدانیم که چه می‌کنیم گرچه فقط دانستن، کفایت نمی‌کند. دانستن، شرط لازم است اما شرط کافی نیست. خیلی از موارد باید کنار هم قرار بگیرد تا قادر به انجام تغییر بشویم.

روز از نو که همزمان با سال نوآوری و شکوفایی روی آنتن قرار گرفته، تا چه حد توانسته است هر روز نگاه جدیدی به مخاطب ارائه کند و برنامه‌ریزی روزانه او را با تغییرات اساسی مواجه سازد؟

چنین انتظاری از یک برنامه تلویزیونی خیلی بلندپروازانه و آرمانی است، اما در راهبرد برنامه به موضوع زندگی مدرن متاثر از شرایط شتاب زندگی نوین و نظیر اینها پرداخته شده است. همین که در برنامه با چهره‌های ممتاز علمی کشور گفتگوهایی صورت می‌گیرد و تلاش می‌شود دانش تخصصی آنها در قالب اطلاعات عمومی برای گروه مخاطب عام، خلاصه و تسطیح و به عنوان یک پدیده اطلاعاتی قابل درک برای عموم، بازگو شود؛ نشان دهنده تلاش برای حصول یک منظر جدید در خاطر مردم است. وقتی ما از رایانه، ایمیل، وبلاگ، گوشی تلفن همراه و دیگر پدیده‌های مدرن صحبت می‌کنیم در واقع زندگی با ابزار، ادوات و شرایط نوین را تمرین می‌کنیم. جامعه ما در حال توسعه است و همه این‌کارها باید از رسانه با احتساب رعایت موضوع و مصداق، صورت بگیرد. ما باید این تازگی‌های غیرحسی که کاملا میدانی، اجرایی و رفتاری هستند را تمرین کنیم و روز از نو سعی می‌کند این کار را انجام دهد. در مجموع نیز تلاش می‌کنیم تا به نیازهای سیاسی اجتماعی روزانه مردم، بی‌اعتنا نباشیم و در حد مقدور، ممکن و مجاز به آنها بپردازیم.

معمولا برنامه‌های ترکیبی روتین صبحگاهی به دلیل آیتم‌های متعدد با مخاطبان عبوری و گذرا، مواجه هستند. چطور می‌توان آنها را به مخاطبان پیگیر و دائمی تبدیل نمود؟

چه اصراری است که بخواهیم این کار را بکنیم؟ ما فیلم سینمایی یا سریال تلویزیونی نیستیم که اصرار داشته باشیم آدم‌ها به مدت 45 یا 90 دقیقه ما را تماشا کنند. ما معتقدیم یک پنجره هستیم مثل پنجره اتاق شما که ممکن است در تمام طول روز هم از آن به بیرون نگاه نکنید، اما مطمئنید که هست و هر لحظه بخواهید، منظری از محیط بیرونی را برای شما فراهم می‌کند. ما در امتداد فعالیت‌های صبحگاهی مردم، اتفاق می‌افتیم و لاجرم مثل یک پنجره باید در دسترس‌شان باشیم. آنقدر سرگرم‌کننده هستیم که اگر دوست داشتند بایستند و ما را تماشا کنند و اگر دوست نداشتند اینقدر شنیداری هستیم که در حاشیه تلاش صبحگاهی مردم، شنیده شویم درست مثل صدایی که از خیابان مجاور منزل شما به گوشتان می‌رسد.

پس مخاطب دائم و همیشگی نمی‌خواهید؟

قطعا خشنود می‌شویم اگر هر روز صبح، پای این پنجره، آدم‌های همیشگی را ببینیم. بدیهی است که رسانه برای مخاطب کار می‌کند و هرگز فارغ از میل و اقبال بیننده، گام برنمی‌دارد، اما اصرار نداریم زندگی مردم را به خاطر تماشای خودمان، مختل کنیم. صبح فقط برای تماشای تلویزیون نیست. یکی از رفتارهای صبحگاهی ما می‌تواند تماشای تلویزیون باشد.

وقتی در برنامه‌های صبحگاهی خبری از حرف دل مخاطب نیست؟

تمام تلاشمان این است که حرفی را بیان کنیم که به درد مردم بخورد.

و اگر این اتفاق نیفتد؟

بخش قابل توجهی از بینندگانمان را از دست خواهیم داد.

چرا برنامه‌های صبحگاهی ما به برنامه‌های رادیویی شبیه‌اند؟

شنیداری بودن در عین دیداری بودن و دیداری بودن در عین شنیداری بودن یک امتیاز است. عیب نیست. ما به این شیوه، راحت‌تر می‌توانیم به موازات زندگی صبحگاهی مردم، اتفاق بیفتیم. تاک‌شوها قابلیت سهل‌الوصولی برای فراهم آمدن در ساعات صبحگاهی دارند در حالی که اگر قرار باشد یک ساختار دراماتیک کاملا جذاب داشته باشیم باتوجه به توالی تولیدی که داریم ممکن است توفیق حضور در برابر مردم را نداشته باشیم یا این‌که مردم ناچار باشند بنشینند و به طور جدی ما را تماشا کنند. از خودتان نمی‌پرسید چرا در چنین ساعتی هیچ‌ شبکه‌ای، فیلم و سریال پخش نمی‌کند؟ بنابراین سهل‌الوصول بودن و سریع‌الوصول بودن برای چنین برنامه‌هایی یک امتیاز، اقتضا و شرط اجتناب‌ناپذیر است و یکی از چیزهایی هم که ما را به لحاظ سرعت و دسترسی، یاری می‌رساند شنیداری بودن است.

در حال حاضر در دنیا رادیوهایی داریم که قابل رویتند حال آن که ممکن است شما از خودتان بپرسید چرا رادیو باید دیده شود؟ ما در شرایط پدیداری شکل‌های ارتباط نوین رسانه‌ای هستیم البته این را به معنای توجیه برخی از نقصان‌های بصری، مطرح نمی‌کنم بلکه اعتقاد دارم که گفتگو کردن و ارتباط شفاهی، کلامی و انسانی بخش لازم یک برنامه است البته این اعتقاد، امتیازات بصری خوب برای یک برنامه را نفی نمی‌کند کما‌ این‌که ما در برنامه روز از نو، دکور جذابی داریم و سعی می‌کنیم پوشش مناسب همراه با آراستگی نسبی داشته باشیم و در رعایت و ترکیب رنگ‌ها و ... دقیق باشیم، ولی این‌که بخواهیم در بسته‌های ویدئویی و تلویزیونی که تولید می‌کنیم خیلی اغواگر و جذاب باشیم را به دلیل حجم برنامه، سرعت تولید و شرایط زمانی پخش، نمی‌توانیم.

و در خاتمه؟

گاهی از خودم می‌پرسم که چرا مجله‌ها و روزنامه‌ها نسبت به آ‌دم‌های حوزه رسانه‌های بصری بیشتر تمایل نشان می‌دهند؟ چرا آدم‌هایی که پشت میکروفن رادیو، همیشه شنیده می‌شوند و هرگز دیده نمی‌شوند، چنین بی‌مهری را تجربه می‌کنند؟ آیا آنها با اقبال کمتری مواجه‌اند؟

آیا آن کنایه قدیمی و عامیانه‌ای که می‌گوید فلانی عقلش به چشمش است، طعنه گزنده‌ای برای ما که بیشتر به آدم‌های سینمایی و تلویزیونی و تماشایی تمایل داریم، نخواهد بود؟ از خودمان باید بپرسیم. چند سال قبل یکی از مجله‌های رسانه‌ای را دیدم که تصویر پشت جلدش را به کارآگاه و رکس، اختصاص داده بود یعنی یک هنرپیشه بیگانه و سگی که با او در یک فیلم پلیسی بازی می‌کرد پوستر پشت جلد آن مجله را تشکیل داده بود در حالی که هیچ وقت عکس یک فرد یا گروه برنامه‌ساز رادیویی پشت آن مجله چاپ نشد. نمی‌دانم شاید به این دلیل است که وجه اشتراک رسانه‌های تحریری و بصری در تماشایی بودن آنهاست و هر دو دیده می‌شوند، اما یادمان باشد برای آدم‌هایی که دیده نمی‌شوند و تنها از امتیاز شنیداری بودن برخوردارند باید جایی خاص باز کنیم.

شیما و میلاد کریمی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها