تحلیل ادبی به سبک ایرانی

نقد ادبی، خاصه در گستره ادبیات داستانی می‌بایست آینده‌ای از سبکهای مختلف نقد سنتی و نوین باشد و به وادی مباحثی چون پدیدارشناسی، روانکاوی، زیباشناسی، نشانه‌شناسی، تاریخی، اسطوره‌ای، سیاسی، فلسفی و اجتماعی وارد شود. برخی از منتقدان ادبیات داستانی صرفا به ساختار و سازه‌های داستانی توجه دارند، برخی به مضامین و بن‌مایه‌های اخلاقی و اجتماعی و عده‌ای به جنبه‌های روانشناختی می‌اندیشند... ناقدان طی جستارهای خود باید به دور از تعصبات موجود از تمامی روشها، دیدگاه‌ها و نگره؛ بهره گیرند، لذا برای تحقق چنین امر مهمی دوری از قالبها و الگوهای کلیشه‌ای و مرسوم ضروری است.
کد خبر: ۲۳۷۹۹۳

نقد ادبی در چنین قالبی به نوعی به بازآفرینی ادبی مبدل می‌شود و برای خود هویتی مشخص و مستقل پیدا می‌کند. تنها راهیابی به نحوه اندیشه‌های نویسنده یا تحلیل صرف ساختاری متن و یا پیدا کردن رمز و رازهای داستانها نمی‌تواند برای خوانندگان قرن حاضر مکفی باشد. ناقد این دوران باید به تمامی رشته‌های علوم انسانی اشراف داشته باشد و از ذهن پرحجم و خلاقی برخوردار باشد و در زمینه‌های گوناگون طرح مساله کند.

سوالی که همواره مطرح می‌شود این است که آیا منتقدان ادبی به مانند یک ایدئولوگ به ارائه نقطه نظرات بنیادین می‌پردازند و مسیر اصلی حرکت جریان‌های ادبی را هدایت می‌کنند، یا این‌که مولفین خواسته و ناخواسته با توجه به شرایط اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و ... معاصر اقدام به خلق آثار خود می‌کنند و پس از آن یک حرکت ادبی مستقل شکل می‌گیرد؟ در این ارتباط می‌توان به طور اصولی و حساب‌شده‌ای تحقیق کرد، اما چیزی که مشخص نمی‌باشد در ایران هیچ یک از دو گروه یاد شده آنچنان که تصور می‌رود نتوانستند جریان ادبی کشور را هدایت کنند. عدم آشنایی به تاریخ و گذشته و نداشتن اطلاعات مکفی درباره رویدادهای مهم از جمله مواردی است که باعث شده تا منتقدان به بیراهه بروند و در نقش یک متفکر صاحب‌اندیشه ظاهر نگردند. پیروی از شیوه‌های نقد مطرح در غرب و سعی در تطبیق مکاتب ادبی غربی با آثار داستانی کشور از جمله ایرادات بسیار بزرگ منتقدین کشور بوده است. در ایران متاسفانه چنین باب شده که توجه مولفین به مکاتب ادبی معاصر غربی چون پسامدرنیسم و پسا ساختارگرایی نشانه روشنفکری و بالا بودن توانمندی آنهاست. این در حالی است که هیچ یک از افراد مذکور به درستی مکتبهای مدرن را شناسایی و درک نکرده‌اند.

در شرایط حاضر بسیاری از اندیشمندان غرب از پذیرش چنین مکاتبی سرباز زدند و به راحتی در دام اهداف ادبیات استعمار نو که تمامی نحله‌های ادبی غرب را تحت سیطره خود دارد نیفتادند. نقد ادبی در ایران با توجه به پیشینه طولانی خود چونان کودکی نوپا می‌نماید که تازه اولین قدمهای خود را برمی‌دارد. شیوه تاویل آثار ادبی برای اولین بار در ایران به کار گرفته و تدوین گشت. این شیوه بعدها به غرب راه یافت و با نام جدید هرمونتیک دوباره به ایران بازگشت و جبهه روشنفکر ما گمان برد که شاهد شیوه جدید نقد ادبی از غرب است.

روشنفکر امروزی تنها عامل پیشرفت خود را در الگوهای غربی و توجه به فرهنگ بی‌بنیاد و ناهمگون غربی می‌داند. در صورتی که قله‌های ادبی غربی براساس یک سری رویدادهای عظیم اقتصادی، سیاسی و اجتماعی ... شکل گرفته و به خود غرب اختصاص دارد و نمی‌توان به راحتی این‌گونه شیوه‌ها را به ادبیات بومی و ملی ایران وارد ساخت و براساس آن هم آثار ادبی را نقد کرد. متاسفانه برخی منتقدان ادبی کشور با الگو قرار دادن یک مکتب و یا یک شیوه خاص ادبی به نقد آثار می‌پردازند و هر آن چه با معیارهای از پیش تعیین شده آنها منافات دارد از دم تیغ می‌گذرانند و براحتی حکم بر رد آثار یادشده می‌دهند.

در تحلیل آثار ادبی، منتقد می‌بایست هر اثر را با توجه به ساختار و اسکلت‌بندی خاص خود ارزیابی کند. در عین حال منتقد باید به طیف بومی بودن عناصر مطرح شده در آثار توجه خاص مبذول داشته باشد. یقینا از مهمترین خصایص برجسته کار هر منتقد دستیابی به زمینه‌ها و مراحل مختلف شناخت و کاویدن اثر در کمال بی‌طرفی و به دور از طرح سلیقه‌های فردی است.

در این میان جامعه روشنفکر ما بیشتر در پی نقد نو و شناخت آن است. در بسیاری از موارد منتقدین به درستی از این شیوه نیز استفاده می‌کنند و چه بسا آن را بدرستی درک نکرده‌اند. نقد نو در سال 1920 برای اولین بار توسط گروهی کوچک از استادان و دانشجویان دانشگاه و اندربیلیت در ایالت تنسی امریکا مطرح شد.

در آن زمان هیچ‌کس درباره چنین شیوه تحلیلی اطلاعی نداشت. این در حالی است که پس از دو دهه اصول و مبانی شیوه نقد نو مورد توجه و عنایت منتقدان ادبیات قرار گرفت و بسرعت به کار گرفته شد. در نقد نو مهمترین مساله دوری جستن از شیوه‌های تحلیل در بررسی آثار سنتی است. شیوه‌هایی که تمام تلاششان تحلیل مضامین تاریخی، اجتماعی، زیست‌محیطی، روانشناختی، فلسفه و ... بود.

در حقیقت در روش نقد سنتی، معانی و مضامین جدای از متن بیشتر مورد تاکید و توجه بوده است. به عبارت دیگر، در این شیوه قالب و فرم متن از معنا و مفهوم آن جدا شده و مورد تحلیل قرار می‌گرفته است.برخی از نظرات نقد نو شباهت فزاینده‌ای با عقاید و آراء فرمالیست‌های روس دارد. هر چند که میان این دو مکتب ادبی تفاوت‌های زیادی وجود دارد. چیزی که مشخص است این است که در آغاز پیدایش نقد نو جنبه‌های فرمالیستی مساله مطرح نبوده است. در اصل بسیاری از ریشه‌ها و عوامل شکل‌دهنده نقد نو تحت‌تاثیر مبحث زیباشناسی کانت شکل گرفت نظریه‌ای که برپایه تئوری تخیل بنا شده است و به مفهوم هارمونی و نظم بسیار تاکید دارد.در این میان، پیشرفت نقد نو مرهون نظرات آر، ریچاردز، وتی، اس، الیوت است. الیوت جدای از ارائه نظرات ادبی، سراینده شعر بود. او همچون ریچاردز به نقد تاریخی علاقه‌ای نداشت و همواره به خود اثر هنگام تحلیل توجه داشت.

در شیوه نقد نو از زبان ویژه‌ای استفاده می‌شود که در آن طنز، ایهام، پارادوکس، تمثیل و نماد به گونه‌ای به کار گرفته می‌شوند تا تصاویر و صحنه‌های ملموس و عینی از آن ساطع شود. از آنجا که در نقد نو معنا به دور از فرم و قالب در نظر گرفته می‌شود، چنین شیوه‌های توصیفی به عنوان تنها عامل بازگوکننده حقایق در نظر گرفته نمی‌شود.

با تمامی این اوصاف منتقدین ما گاه به اصرار در تلاش هستند تا تنها به این شیوه بسنده کنند در صورتی که وظیفه منتقد استفاده تنها از یک شیوه و راه و روش نیست بلکه او باید از تمامی ابزار و ادواتی که در اختیار دارد بهره گیرد و هر اثر را با توجه به سبک، ساختار و اسکلت‌بندی و مضامین خاص خود مورد ارزیابی قرار دهد و صرفا از یک منظر خاص و از پیش تعیین شده به مصاف آثار ادبی نرود.

کامران پارسی‌نژاد

 

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها