نگاهی به سریال «آن سوی دریا، این سوی خاک»

بومی‌گرایی بدون خلا‌قیت

آن سوی دریا، این سوی خاک را از جنبه‌هایی که بیشتر شکلی‌اند می‌توان با سریال منظومه آتش (که حدود یک ماه گذشته پایان یافت)‌ شبیه دانست. مثلا وقایع هر دو، در مناطق خلیج فارس می‌گذشت، نقش‌های اصلی را بازیگران پایتخت‌نشین برعهده داشته، یا محصول مراکزی از همان محدوده جغرافیایی‌اند.
کد خبر: ۲۳۷۸۷۲

سریال‌ها از نظر ساختار روایی و موضوع نیز به نمایشنامه هملت پهلو می‌زند و با اندکی تامل، تشابهات این دو را از جهت سوژه، خلق شخصیت و پردازش می‌توانیم در ذهن‌مان مجسم کنیم.

چنین شبیه‌سازی و تاثیرپذیری‌هایی به علت وقوع و وجود بسیار آن، در زمینه تولید آثار هنری تلاش فی‌نفسه مذموم و یا ستوده برشمرده نمی‌شود، با این بیان، نکته‌ای که در این وضعیت، مجال بحث می‌یابد درباره سطح کوشش اثر، برای بومی کردن آن ساختار و الگوی نمایشی است.

آن سوی دریا، این سوی خاک درامی اجتماعی پلیسی است که به روایت مراد، پس از غیبت 16 ساله‌اش، می‌پردازد. او که این مدت را به علت خیانت انور، به اتهام حمل موادمخدر، در زندان امارات گذرانده بود حال با این امید بازگشته است که از عوامل و یا عامل خیانت، انتقام گیرد، همچنین اصالت و شخصیت درونی‌اش را اثبات کند و به نمایش گذارد.

این سمت و سوگیری، از ابعاد گوناگون واجد اهمیت و جذابیت است. از طرفی، نزدیکانش و کسانی که تصور می‌کردند او مرده است، با دیدن وی حال و هوای دیگری می‌یابند و از سویی دیگر، خسرو که با انجام توطئه‌هایی برای خود، موقعیتی را فراهم کرده، با حضور دوباره مراد و تهدیدهایش تحقق برنامه و اهدافش را امکان‌پذیر نمی‌داند.

خیانت، درونمایه «آن سوی دریا، این سوی خاک» بوده، چنین تمی، همیشه دستمایه انبوهی از روایت‌های داستانی یا نمایشی است.

خیانت معضل و خصیصه‌ای انسانی است. این رفتار نابهنجار، زمانی نمود می‌یابد که خائن در درونش کاستی‌هایی را می‌بیند که او می‌‌اندیشد از طریق خیانت خواهد توانست، آنها را رفع کرده و به آنچه می‌خواهد برسد.

از عوامل اثرگذاری هر اثر نمایشی، یکی گزینش موضوع و شیوه نگرش به آن است در صورتی که سوژه به مشکل و مساله‌ای فراگیر برای غالب افراد جامعه بدل گردد، تردیدی نباید داشت، در آن هنگام، این توجه مورد اقبال قرار خواهد گرفت. در این میان پرداختن به این مقوله که انتخاب این سوژه براساس چه اولویت‌ و دلایلی صورت گرفته از ابعاد گوناگون قابل گفتگو است و در همین چارچوب، توجه به آن که سوژه‌ای کلی و انسانی، چگونه باید، با فضا و نیازهای بومی منطقه، آمیخته گردد تا از این رهگذر جذاب و دلنشین‌تر شود از اهمیت بیشتری، برخوردار است.

سریال نگرش بومی‌گرایانه‌اش را به موضوع و مضمونی انسانی، تنها با تغییر پوشش، به کارگیری لهجه یا گنجانیدن وقایع در مکانی مشخص، محدود کرده است.

اگر غایت تولید هر اثر نمایشی را واکاوی درون ارزش و قوت و ضعف‌های انسان بدانیم این موقعیت در آثار تهیه شده در شبکه‌های محلی، با آمیختگی عمیق‌تر با فرهنگ، عقاید آداب و رسوم، مسائل و مشکلات و جغرافیای آن منطقه است که لحن متفاوت و سیمای جذاب‌تری می‌یابد. این ویژگی را نه تنها در «آن سوی دریا، این سوی خاک» نمی‌بینیم بلکه پردازش شخصیت‌ها و وقایع در مقاطع مهم و کلیدی روایت از اصول خلاقه درام پیروی نمی‌‌کنند.

در این باره مثلا می‌توان به برخورد مراد و خسرو و پس از 16‌‌سال اشاره داشت که بسط و حال و هوای حسی و دراماتیکی مطلوبی ندارد. همچنین پیرامون شخصیت‌هایی نظیر مریم، امیر و خالو‌‌سلیمان پرداخت بایسته‌ای نداشته، از این‌رو، آنها نسبت به موقعیت‌هایی که در روایت دارند، فروغ پررنگی را از خود، نشان نمی‌دهند.

در این سریال، با ضرباهنگ کندی مواجهیم. این وضعیت، بیشتر به علت نامشخص بودن دلایل برخی از رفتارها و مواضع شخصیت‌ها بوده و در مواردی ارائه اطلاعات به شیوه قطره‌چکانی و گاه طولانی بودن بعضی از رویدادهاست. مثلا روشن نیست تا بخش قابل توجهی از سریال، چرا مراد می‌کوشد، خود را در مقابل دخترش آفتابی نکند و یا کوشش خسرو، برای به قتل رساندن و یا تهدید مراد،از طریق استخدام چند مزدور یا به گروگان گرفتن دختر، بیش از حد به سکانسی طولانی تبدیل گردیده‌اند. کاستی‌هایی از این‌گونه، آن سوی دریا، این سوی خاک را کشدار و تا حدودی کسل‌کننده کرده تعمیق ارتباط با مخاطب را با چالش‌هایی جدی، مواجه می‌نماید.

کارگردانی و بازی‌ها اگرچه تا حدودی قابل قبول به نظر می‌آیند، لیکن بی‌بهره از خلاقیت و نوآوری‌های هنری‌اند. نقش‌آفرینان با وجود فضا و طراحی صحنه و لباس نسبتا مناسبی که دارند، همچنین بهره‌گیری از گویش محلی، می‌توانستند اجرای اثرگذارتری داشته باشند.

بانگاهی به ساخته‌های نمایشی مراکز سیمای استان‌ها، عمده‌ترین ضعف آنها را باید در فیلمنامه دانست. برنامه‌ریزی برای فعال نمودن شبکه‌های تلویزیونی محلی، برای ارائه سیمای نمایشی بومی، استراتژی اصولی و ضروری است که با مدیریت و نظارت خلاقانه‌تر، خواهد توانست به وجود آورنده ثمرات بسیاری باشد.

کاستی‌های احتمالی در این‌گونه تولیدات، نباید خدشه و سستی‌ای را در تداوم این سیاست، ایجاد کند. با آسیب‌شناسی در چنین مواقعی و رفع آنها و نظارت دقیق‌تر روی فیلمنامه و کمک به غنای محتوا و درام‌پردازی جذاب و آمیخته با فرهنگ و مسائل بومی، خواهیم توانست به تولیدات نمایشی مراکز استانی، جایگاه والاتری بخشیم.

«آن سوی دریا، این سوی خاک» در 13 قسمت 45 دقیقه‌ای در سیمای مرکز خلیج فارس تولید و تهیه شده است.

محمدرضا کریمی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها